کد QR مطلبدریافت صفحه با کد QR

رقابت قدرت‌ها در آسیای مرکزی

ارزیابی اهمیت راهبردی منطقه آسیای مرکزی در تعاملات قدرت­‌های بزرگ

24 شهريور 1399 ساعت 12:57


ایران شرقی/
 
گفتگوی "ایران شرقی" با  پروفسور «متیو کروستون» مدیر برنامه تحول آکادمیک در دانشگاه دولتی بووی آمریکا
 
مقدمه:
سیاست ایالات متحده در قبال آسیای مرکزی، نقش­‌آفرینی قدرت­‌های بزرگ در این منطقه، اهمیت راهبردی آسیای مرکزی برای بازیگران جهانی و حتی «بازی بزرگ جدید»، از جمله موضوعات و مفاهیم رایج ادبیات تحلیلی و پژوهشی مرتبط با حوزه پیرامونی شمال شرق ایران، یعنی منطقه آسیای مرکزی است. این مفاهیم در محتوای تحلیلی زبان فارسی، عموما آمیخته با مفروضات و پنداشت­‌های ذهنی است و گاه، این انتقاد وارد است که حتی سیاست و کنش­گری بازیگران «غیرایرانی» نیز از دریچه پنداشت­‌ها و پیش­‌فرض‌­های «ایرانی» ارزیابی شده است. این ویژگی، در بسیاری از مواقع منجر به مفاهم نادرست شده و حتی در برخی موقعیت‌­ها، زمینه خطاهای محاسباتی را فراهم آورده است. بر این اساس و به­منظور تعدیل فضای مذکور، مراجعه به کارشناسان بومی مرتبط با هر یک از موضوعات مطالعاتی و دریافت دیدگاه­های آنان، یکی از فرصت­های مناسب و فراتر از آن، ضرورتی اساسی برای شناخت هرچه بهتر فضای تحولات سیاسی و شفافیت نسبی روندها در آسیای مرکزی است.

در مصاحبه پیش‌­رو که ارزیابی اهمیت راهبردی منطقه آسیای مرکزی در تعاملات قدرت­های بزرگ را به‌­طور کلی و بررسی جایگاه آن را در سیاست خارجی ایالات متحده، به­‌طور خاص هدف­‌گذاری کرده است، به­ سراغ پروفسور «متیو کروستون (Matthew Crosston)»، پژوهشگر آمریکایی شناخته شده در عرصه مطالعات اوراسیایی رفته‌­ایم تا در این­ باره، گفتگویی را با وی ترتیب دهیم. دکتر کروستون، همچنین، مدیر برنامه تحول آکادمیک در دانشگاه دولتی بووی در ایالات متحده (Director of Academic Transformation at Bowie State University in the USA) و از متخصصان شناخته شده بین­‌المللی در زمینه روابط خارجی، امنیت ملی، اطلاعات و توسعه سیاسی است.

ایران شرقی: در ادبیات پژوهشی و تحلیلی آسیای مرکزی، بیشتر مواقع، از اهمیت راهبردی آسیای مرکزی برای ایالات متحده و قدرت­های بزرگ جهان سخن می­رود. برخی این اهمیت را به ­واسطه همسایگی با افغانستان دانسته و برخی دیگر، نقش روسیه را در آن مؤثر می­دانند. نظر شما چیست؟ آیا واقعا منطقه آسیای مرکزی برای ایالات متحده مهم است و جایگاه ویژه ­ای در سیاست خارجی آن کشور دارد؟

کروستون: من به­ عنوان کسی که به طور گسترده درباره اهمیت منافع راهبردی این منطقه برای امنیت جهانی نوشته، پژوهش کرده و منتشر کرده است، تأکید می­کنم که در سطح نظری، طرفدار توجه بیشتر و گسترش ارتباط با آسیای مرکزی هستم. با این حال، اگر قرار است قضاوت صادقانه­ ای داشته باشم، باید اعتراف کنم که سیاست­های واقعی و تعامل ایالات متحده با آسیای مرکزی، رفتاری بسیار ناهموار و ناسازگار را نشان می­دهد.
 شکی نیست که در ابتدا و پیش از هر عامل دیگری، نگاه ها به اهمیت این منطقه، از دریچه ی جنگِ به اصطلاح جهانی علیه تروریسم و ​​همسایگی آن با کشور افغانستان متمرکز شده بود. اما چون این نبرد (جنگ جهانی علیه تروریسم/GWOT) فروکش کرد و سرانجام، تنها به واژه ­ای قابل اغماض در ادبیات سیاسی واشنگتن تبدیل شد، بدون شک، تمرکز بر آسیای مرکزی هم با چنین سرنوشتی روبرو شد. درست است که دخالت روسیه در کشورهای آسیای مرکزی، هنوز هم توجه کارگزاران آمریکایی را به خود جلب می­کند، اما این توجه، هیچ­گاه چیزی بیش از صدور اعلامیه یا ارسال یادداشت به روسیه نبوده است که عموما شامل توصیه­ هایی مبتنی بر احترام به حاکمیت این کشورها و رعایت حق آن­ها برای تعامل مستقل با هر بازیگری در عرصه سیاست و روابط بین­‌الملل است.
 
با توجه به این مقدمه، اغلب گام­ های آمریکا در آسیای مرکزی اشتباه بوده و مسیری نادرست را طی کرده است. تصور غالب آمریکایی­ ها این است که اگر کشورهای آسیای مرکزی حق انتخاب آزادانه داشته باشند و قرار باشد که تنها یک گزینه -روسیه یا ایالات متحده- را برای تعامل انتخاب کنند، همه این کشورها «به­ طور طبیعی» آمریکا را انتخاب کرده و واشنگتن را به مسکو ترجیح خواهند داد. این، دقیقا همان فرضیه اثبات نشده ­ای است که آمریکایی ­ها را دچار اشتباه می­کند.

روسیه، از نظر بسط نفوذ و توسعه روابط در آسیای مرکزی و نیز قرار دادن این منطقه در اولویت مداوم سیاست خارجی خود، به­ راحتی از ایالات متحده پیشی گرفته است. این در حالی است که اکنون با مطرح شدن ابتکار «کمربند و جاده» چین، به ­نظر می­رسد که دومین رقیب بالقوه ایالات متحده نیز آماده است تا از میزان حضور و سطح مشارکت آمریکایی­ ها در این منطقه فراتر رود. ایالات متحده باید درک کند و بپذیرد که اگر می­خواهد در آسیای مرکزی جدی گرفته شود، می­بایست تمرکز سیاست خارجی و نگاه جدی خود را به بازیگران این منطقه نشان دهد. به نظر من، این چیزی است که تاکنون، در قرن بیست و یکم، واقعاً اتفاق نیفتاده است.

ایران شرقی: نقش ایران را در مسائل و تحولات آسیای مرکزی چگونه ارزیابی می­کنید؟ آیا این عامل، تأثیری در جهت­گیری سیاست خارجی ایالات متحده در قبال این منطقه دارد؟

کروستون: در واقع، جایگاه و سیاست­ های ایران در آسیای مرکزی می­ بایست مهم­ترین عامل و منبع اصلی توجه و ارزیابی در ایالات متحده باشد. اما در حال حاضر تحقق چنین سطحی از توجه، حداقل در عرصه­ های دیپلماتیک و مسیرهای رسمی، برای من تردیدآمیز است. در مقابل، تمرکز روی آن­چه که روسیه در آسیای مرکزی در حال انجام آن است، نسبت به آن­چه که ایران انجام می دهد، بسیار بیشتر است.

البته این وضعیت، شاید به آن علت است که بر اساس پیش­ فرض جاری در جامعه سیاست­گذاران ایالات متحده، ایران از مجازات­ها و تحریم ­های آمریکا در عرصه ­ها و زمینه ­های مختلف به ­شدت متأثر شده است و در حال حاضر، قادر نیست به­عنوان یک نیروی واقعی و تأثیرگذار در مناطق پیرامونی خود نقش آفرینی کند. هرچند به ­نظر من، این نوعی غرور کاذب آمریکایی است و اگر صادقانه بگویم، برداشتی نابه­‌جا و اشتباه را متبادر می­کند. با وجود این، واقعیتی غیرقابل انکار است که در ایالات متحده، نمی­توان طیف گسترده ­ای از علاقمندان را یافت که بخواهند بر چگونگی تعامل ایران با آسیای مرکزی تمرکز کنند. با همه این­ها، باید تصریح کنم که وقتی نوبت به نقش­ آفرینی در آسیای مرکزی می­رسد، آمریکا می­تواند در پله چهارم تأثیرگذاری، پس از روسیه، چین و ایران قرار بگیرد.

ایران شرقی: در چند سال گذشته، بر نفوذ و تأثیرگذاری چین در کشورهای آسیای مرکزی افزوده شده است. به نظر شما، این افزایش، برای کشورهای منطقه چه فرصت­ها و چالش­هایی را در بر دارد؟ برای روسیه چطور؟ نگاه رقیبان غربی، به ویژه ایالات متحده به این افزایش نفوذ چگونه است؟

کروستون: پیش از این و در پاسخ به پرسش­های قبلی، تا حدودی به این دو جنبه اشاره کرده ­ام. ابتکار کمربند و جاده، بدون شک آسیای مرکزی را به ­عنوان یک منطقه «کانونی» برای موفقیت این طرح در نظر گرفته است. من در کنفرانس‌های مختلف در اینجا -ایالات متحده- و خارج از کشور تأکید کرده­ ام که اگر آسیای مرکزی نقش ­آفرینی مؤثری در قالب این طرح نداشته باشد، ایده کمربند و جاده اساسا رنگ واقعیت را به­ خود نخواهد دید. بنابراین، جای هیچ­گونه تعجبی نیست که چین، اهمیت این منطقه را درک کرده و توجه فزاینده خود را بر این کشورها متمرکز کرده است.

اما سوالی که در اینجا مطرح می­شود این است که قدرت­های بزرگ و سایر بازیگران مؤثر در آسیای مرکزی، آیا الزاما به ­نفع کشورهای این منطقه عمل می­کنند و یا هدف آنان، کسب قدرت بیشتر و تأمین منافع خویش است. آیا بازیگران قدرت‌مندتر، به منافع همه کشورهای آسیای مرکزی علاقه­‌مندند و یا صرفا تلاش می­کنند تا سیاست­های یکجانبه خود را به­ صورتی بسیار ساده، از طریق مجاری آسیای مرکزی پیش ببرند. البته، کشورهای این منطقه نیز به ­دنبال تأمین منافع خود بوده و از ابزار تعامل با قدرت­های بزرگ مانند چین و روسیه در جهت پیشبرد اهداف و دفع تهدیدات امنیت ملی خود بهره می­بردند. اما برقراری عدالت (موازنه در توزیع منافع) در هنگام معامله با شرکایی مانند چین و روسیه که بسیار قدرتمندتر و تأثیرگذارتر هستند، بسیار دشوار است.

در این میان، كشورهای غربی با آرامش و انفعال نسبی، در حال تماشای این تحول «باشکوه» هستند. نمی­توان مدعی بود كه روندهای مذکور و دلبستگی­هایی که به آن­ها اشاره شد، آمریكا (و قطعاً اتحادیه اروپا) را نسبت به تشدید تعاملات با این کشورها و یا تلاش برای تأثیرگذاری جدی در روندهای این منطقه ترغیب کرده باشد. شاید به ­عنوان گزاره ­ای تجویزی لازم است تصریح شود که تحقق تلاش­های جدید در ایجاد روابط بهتر با آسیای مرکزی – در قالب یک منطقه و یا با هر یک از کشورها، به­ صورت جداگانه- از ضرورت­های سیاست خارجی بازیگران غربی است.

ایران شرقی: دیدگاه مشهوری وجود دارد که کشورهای آسیای مرکزی، برای ایجاد موازنه در برابر روسیه (با توجه به نفوذ سنتی مسکو در این منطقه)، یا به سمت چین و یا به سمت اروپا و آمریکا متمایل می­شوند. چقدر با طرفداران این دیدگاه موافقید؟ آیا چین یا بازیگران غربی، برای ایجاد موازنه در برابر روسیه در آسیای مرکزی، از توانایی کافی و ابزارهای لازم بر خوردارند؟

کروستون: این یک سوال جالب اما بر اساس مفروضات خاص است. با این حال، یافته­ های من بر واقعیت­های دیگری تأکید می­کند. من در مورد «موازنه ­سازی» در منطقه و یا ایجاد تعادل استراتژیک در برابر روسیه، مشارکت چندانی بین چین و ایالات متحده در آسیای مرکزی نمی بینم. بخشی از این امر، به این دلیل است که هر دو طرف، چین و ایالات متحده، فکر می­کنند بدون دیگری قادر به انجام این کار هستند. در نهایت، این می­تواند یکی از مصادیق ارزیابی نابه­‌جا یا غرور کاذب این کشورها باشد و یا حداقل، ناشی از دست کم گرفتن توانایی­های روسیه در جذب واقعی مشارکت و همکاری کشورهای آسیای مرکزی. تصور اشتباه و رایج در سراسر جهان معمولاً این است که روسیه بدون استفاده از زور و ابزارهای قهری، قادر به انجام هیچ کاری نیست! به عبارت دیگر، جهان، اغلب به توانایی­های دیپلماتیک و قابلیت­های تجاری روسیه به دیده تحقیر نگاه می­کند. در حالی که چنین نگاهی، به ­ویژه در منطقه آسیای مرکزی، یک خطای محاسباتی بسیار بزرگ است.

 نباید از نظر دور داشت که روسیه در طی بیست سال گذشته، با روش­های جدید و شیوه­ های ابتکاری و در واقع بدون کاربرد هیچ­گونه نیروی اجبارآمیز و «دست­کاری سنگین»(مداخله گسترده)، با آسیای مرکزی و تحولات آن مواجه شده است. اما از باب تکمیل تحلیل خود (در مقایسه ­ای جغرافیایی) باید اشاره کنم که در بیشتر این موارد، اتحادیه اروپا پشت سر همه بازیگران دیگر قرار دارد. توانایی­ها و ابزارهای تأثیرگذاری اروپایی­ها از نظر سیاسی، اقتصادی و نظامی، در مقایسه با سایر بازیگران مؤثر، محدود و جزئی است.

ایران شرقی: به­ عنوان آخرین پرسش، با توجه به روند تحولات سیاسی در کشورهای آسیای مرکزی و جریانات مربوط به چشم‌­اندازهای انتقال قدرت، آینده سیاست در این منطقه را چگونه ارزیابی می­کنید؟ به­ عبارت دیگر، چشم­‌انداز همگرایی یا واگرایی کشورهای آسیای مرکزی در قبال بازیگران غربی و شرقی چگونه خواهد بود؟ آیا روند مشخصی در این زمینه قابل تشخیص است؟

کروستون: من حتی در میان همتایان غربی و همکاران خود نیز، با این چشم‌­انداز بررسی تحولات آسیای مرکزی موافق نبوده‌­ام. چشم­‌اندازی که پرسش­های مربوط به قدرت در آسیای مرکزی را عموما از طریق تعیین موقعیت آن در مناسبات بازیگران بزرگ خارجی، ارزیابی می­کند. این اشتباه است.
 بحث از تعامل آسیای مرکزی به ­عنوان یک منطقه، آن­هم صرفا با قدرت­های بزرگ و به ­دنبال آن، تلاش برای استخراج گزاره­ های تحلیلی دقیق از بحث مذکور، الزاما با واقعیت­های این کشورها سازگار نیست. در بسیاری از مواقع، از این که هر یک از کشورهای آسیای مرکزی می­تواند روابط خود را به­ صورت دوجانبه و با هر بازیگری که اراده کند، بر اساس اهداف مستقل سیاست خارجی، منافع و اولویت­های امنیت ملی خود ایجاد کند و یا توسعه دهد، بحثی به میان نمی­‌آید. اما من طرفدار چنین زمینه تحلیلی هستم و از ترویج آن حمایت می­کنم.

به اعتقاد من، کشورهایی که آسیای مرکزی را تشکیل می­دهند، نه­ تنها به­ طرز شگفت­‌انگیزی پر جنب و جوش و مستقل هستند، بلکه در بسیاری از زمینه­ های سیاسی و از بسیاری جهت­ ها، واقعاً فردی عمل می­کنند. با وجود این­که آسیای مرکزی، در تعبیری حقوقی و به ­عنوان منطقه ­ای واحد، مورد پذیرش جهانی است؛ کشورهایی که این منطقه را تشکیل می­دهند کاملاً یکپارچه نبوده و الزاما در مورد هر مسئله­ ای نیز توافق ندارند. آن­ها، واقعا واحدهای سیاسی و حتی اجتماعی مستقلی هستند. من این کاستی را در جامعه دانشگاهی اینجا، یعنی در آمریکا بسیار دیده ­ام. هیچ یک از دانشگاهیان ما «متخصص قزاقستان» یا «متخصص ازبکستان» نیستند. همه به سادگی «متخصص منطقه آسیای مرکزی» هستند.

این وضعیت باعث می­شود که تخصص ما در قبال هر یک از این کشورها –البته از نظر من- همچنان محدود و جزئی باقی بماند. دانسته­ های ما از کشورهای آسیای مرکزی، آنچنان که لازم است، محکم و عمیق نیست. من معتقدم بازیگران فعال در آسیای مرکزی، خواه ایالات متحده، روسیه، چین، ایران یا هر کشور در حال ظهور دیگری که باشد، سرانجام خواهد فهمید که چگونه با هر یک از کشورهای این منطقه بر اساس شرایط ویژه آن کشور و بر اساس منافع منحصر به فرد دوجانبه، تعامل کند. مطمئن هستم که با فراگیری این ذهنیت، یک دوره کاملاً جدید از پیشرفت روابط و تعاملات سازنده در منطقه آسیای مرکزی آغاز خواهد شد. هر چند در مواجهه غرب با آسیای مرکزی، انتظار تحقق چنین وضعیتی در کوتاه مدت بسیار بعید به­ نظر می­رسد، اما شواهد آشکاری وجود دارد که کشورهای مستقل آسیای مرکزی، واقعاً در انتظار شروع این دوره جدید هستند و حتی می توان گفت که مدت­ها است که منتظرند.
انتهای مطلب/


کد مطلب: 2361

آدرس مطلب :
http://www.iess.ir/fa/interview/2361/

موسسه مطالعات راهبردي شرق
  http://www.iess.ir