کد QR مطلبدریافت صفحه با کد QR

بازتنظیم روابط پاکستان – آمریکا

روابطی "مولّد" به جای رابطه معاملاتی

UNITED STATES INSTITUTE OF PEACE , 17 فروردين 1400 ساعت 9:21

مترجم : منصوره اسکندران

آمریکا ناچار است به دنبال ایجاد رابطه‌ای جدید با پاکستان باشد و در این صورت خلاص شدن از شر روایت‌‏های از نفس افتاده اجتناب ناپذیر است. پاکستان معتقد است که واشنگتن نسبت به اسلام آباد رویکردی کاملا "معاملاتی" دارد تا "استراتژیک". حقیقت این است که تمامی حوزه‌‏های روابط بین‌‏الملل درجاتی از معامله را در بر دارد و همسویی کامل استراتژیک بسیار نادر است. با توجه به دیدگاه‏‌های کاملاً واگرای این دو کشور در مورد هند و چین، برقراری روابط استراتژیک بین ایالات متحده و پاکستان امکان‌پذیر نخواهد بود. اما ممکن است منافع ملی دو کشور برای ایجاد رابطه‌ای "مولّد" هم‌پوشانی داشته باشد؛ روابطی نه کاملاً معاملاتی و نه منحصراً استراتژیک.


مطالعات شرق/

روایت‏های از نفس افتاده، مدت‌ها است که روابط ایالات متحده و پاکستان را محدود کرده‏‌اند، زمان آن رسیده تا در این روایت‌‏ها بازنگری شود.

توجه به روابط ناکارآمد ایالات متحده و پاکستان از چالش‏‌های پیش روی دولت بایدن خواهد بود. هر کس که با روابط مواج و ناپایدار اسلام آباد و واشنگتن آشنا باشد، دلیل استفاده از عبارت " از نفس افتاده" برای توصیف این روابط در طول 74 سال گذشته را درک می‏‌کند. کلیشه‌‏های بکار رفته برای توصیف روابط این دو کشور این واقعیت را منعکس می‌‏کند که این رابطۀ به ندرت پایدار، یا ناگهان افت کرده و یا ناگهان اوج گرفته است. دولت جدید با این چالش که می‌‏بایست راهی برای برقراری و ایجاد روابطی پایدار و بدون نوسان با پاکستان بیابد، روبرو خواهد بود.
 
بیشتر این نوسان به ساختار‏بندی این رابطه بستگی دارد. دلیل اصلی بی‏‌ثباتی در روابط ایالات متحده و پاکستان این است که این روابط همیشه تحت تاثیر آنچه دیپلمات‌‏ها آن را ملاحظات سیاست خارجی می‌نامند بوده است. (به طور مثال می‌توان به شکل روابط در طول جنگ سرد یا در طول مقابله با کمونیسم؛ یا از 11 سپتامبر به بعد و  در پی آن مقابله با تروریسم و حمایت از جنگ در افغانستان اشاره کرد) .

این ملاحظات از منظر پاکستان بیشتر در رقابت دائمی ‏و تقابل گاه و بی‌گاه با هند معنی یافته است. شاید اگر زمینه مشارکت و همکاری اقتصادی و فرهنگی محکمی ‏وجود می‌‏داشت، این چشم‏ انداز استراتژیک قابل کنترل می‌‏بود و هر دو طرف با تمرکز بیشتر بر هم پوشانی منافع ژئوپلیتیک، حداقل در کوتاه مدت، به منافع خود دست می‏‌یافتند.

در حال حاضر، ساختاربندی این رابطه در مورد افغانستان بخصوص اکنون که واشنگتن وارد بخش پایانی بازی نظامی ‏خود در این کشور شده، تا حد زیادی تکمیل شده و در این میان، چین احتمالاً روابط دوجانبه‌‏ای را تعریف خواهد کرد که بر این ساختار تاثیرگذار خواهد بود. سئوال اصلی این است که آیا پاکستان با استراتژی ایالات متحده در مورد منطقه هند و اقیانوس آرام هماهنگ خواهد شد و این هماهنگی چگونه اتفاق خواهد افتاد؟ آیا پاکستان به عنوان یک عامل خرابکار و یک رقیب بالقوه در بازی بزرگ جدید با چین ظاهر خواهد شد؟
 
پایان بازی افغانستان
با وجود این که دولت بایدن سیاست خود در قبال افغانستان را هنوز به طور کامل تنظیم نکرده اما با تأکید بیشتر بر حفظ دستاوردهای دو دهه گذشته، حمایت خود از روند صلح فعلی را اعلام کرده است. اما بعید به نظر می‌‏رسد که دولت جدید تعهد خود را در مورد خروج نیروهای آمریکایی که به عنوان اصل مهم توافقنامه طالبان و ایالات متحده مطرح شده است، کاملاً نقض کند. در حالی که ممکن است مرحله پایانی بازی افغانستان به طول بی‌نجامد، اما این روند در حال انجام است و این بدان معنا است که در نهایت رابطه دوباره شکل خواهد گرفت.

پاکستان هنوز هم نقش مهمی ‏در دستیابی و اجرای یک توافق سیاسی در افغانستان خواهد داشت. اگر دولت بایدن به دنبال به تأخیر انداختن ضرب‌الاجل می‏2021 در مورد خروج نهایی و کامل نیروهای آمریکایی باشد، همان طور که در گروه مطالعه افغانستان بیان شده، آمریکا در محقق ساختن این مهم و جا انداختن این مفهوم برای طالبان به کمک پاکستان نیاز دارد. اگر ایالات متحده بر کاهش خشونت و کاهش امتیازات سیاسی طالبان در مذاکرات دوحه اصرار ورزد، حضور و مداخله پاکستان برای این امر نیز ضروری خواهد بود.

در صورت شکست مذاکرات، ایالات متحده در برابر مخالفت‌‏های تازه طالبان با دو گزینه یعنی انصراف یک جانبه از صلح افغانستان یا تداوم حضور نظامی ‏روبرو خواهد شد. در هر صورت، حضور  پاکستان حیاتی خواهد بود. در صورت خروج از افغانستان، ایالات متحده باید اطمینان حاصل کند که الزامات ضد تروریستی این کشور برآورده خواهد شد، که برای این مهم حداقل به استفاده از حریم هوایی پاکستان نیاز دارد. در صورت ادامه جنگ، آمریکا برای پشتیبانی هوایی از نیروهای خود که برای بقای او حیاتی است نیز به این حریم هوایی نیاز خواهد داشت. در هر صورت، پاکستان مانند سال 2001، از اهرم نفوذ در برابر ایالات متحده برخوردار است.

هر چقدر هم که واشنگتن بخواهد به سرعت از روابط خود با پاکستان رها شود، تا زمانی که توافقنامه سیاسی جامعی در مورد افغانستان حاصل و تا حدی اجرایی نشود، این کار دشوار خواهد بود. اما ایالات متحده برای همکاری پاکستان (که به نظر می‌‏رسد دستیابی به اهداف پاکستان و ایالات متحده را هموار می‌‏سازد) هزینه‌‏ای پرداخت نخواهد کرد چرا که بازگشت خسارت‌‏های چند میلیارد دلاری پس از 11 سپتامبر بعید به نظر می‌‏رسد. واشنگتن معتقد است که این همه سرمایه‏‌گذاری، دستاوردی برای آمریکا نداشته است و در دوره همه‌‏گیرشدن بیماری کورنا، اولویت‌‏های مهمتری برای بودجه وجود دارد.
 
استراتژی آمریکا درمورد منطقه هند و اقیانوس آرام
با این حال، با آغاز دوره پایانی بازی افغانستان، چارچوب گسترده‏‌تری برای روابط ایالات متحده با جنوب آسیا در قالب استراتژی هند و اقیانوس آرام شکل می‌‏گیرد. با وجود اینکه دولت ترامپ این استراتژی را ارائه کرد، اما انتصاب کمبل به عنوان هماهنگ‏‌کننده سیاست هند و اقیانوس آرام در شورای امنیت ملی نشان می‏‌دهد، این استراتژی ادامه خواهد یافت.
پاکستان، کشور بسیار مهمی‏ در رقابت ژئوپلیتیک آمریکا و چین در جنوب آسیا محسوب می‌‏گردد. چرا که پاکستان یکی از معدود متحدان چین است. کریدور اقتصادی چین و پاکستان(CPEC) نمایشی از ابتکار عمل کمربند و راه (BRI) چین است؛ موضوع سرمایه‏‌گذاری عظیم چین (حداقل 40 میلیارد دلار در CPEC) در پاکستان قابل توجه است. طی دهه‌‏های گذشته پاکستان از همسویی دیرین خود با واشنگتن به طرف همسویی بین‏‌المللی با پکن پیش رفته و این اقدام این حقیقت ژئوپلیتیک را منعکس می‌‏کند که هم پاکستان و هم چین، هند را در حالی تهدید می‌‏دانند که ایالات متحده، هند را شریک خود می‏‌خواند.

از نظر دولت بایدن، این سئوال مطرح خواهد شد که آیا واشنگتن این واقعیت تلخ را می‌‏پذیرد که پاکستان پیش از این به اردوگاه چین گرایش یافته یا اینکه سعی خواهد کرد تا در مورد پاکستان با چین رقابت کند. گرچه ممکن است واشنگتن برای برون رفت از یک رابطه ناکارآمد از تمایل شدید اسلام آباد به پکن به عنوان راهی آسان استفاده کند، اما هزینه‌‏هایی در این زمینه متوجه آمریکا خواهد بود: پاکستان کشوری با سلاح هسته‏‌ای است که ششمین ارتش بزرگ جهان را در اختیار دارد. این، قدرت جنگی عظیمی است که نباید اجازه داد به راحتی به دست رقیب افتد. علاوه بر این، ایالات متحده در طول تاریخ نقش مهمی ‏در تشدید درگیری‌‏های هند و پاکستان داشته است. اگر ایالات متحده با هدف نفوذ در دهلی به طور کامل از نفوذ خود در اسلام آباد صرف نظر کند، از توانایی آن در ایفای چنین نقشی کاسته خواهد شد. با توجه به اینکه چین درگیری‌‏های مرزی با هند دارد و دهلی نیز از منظر این کشور قابل اعتماد نخواهد بود و از آنجا که چین علاقه چندانی به پذیرش مسئولیت واسطه‏‌گری بین [پاکستان و هند] نشان نمی‌‏دهد، امکان اینکه چرخه تشدید از کنترل خارج شود، محتمل‌‏تر است.

به طور خلاصه، واشنگتن همچنان هم از نظر منافع خاص خود (به عنوان مثال، راند آخر افغانستان) و هم از نظر منافع عمومی‏ یعنی جلوگیری از جنگ هسته‏‌ای، منافع امنیتی زیادی در پاکستان دارد. این امر از حفظ حداقل‏‌ها در روابط امنیتی- حداقل آموزش نظامی‏ حرفه‌‏ای و شاید كمك امنیتی برای اهداف واقعی مشترك حکایت دارد. اگر چه ایالات متحده به دلیل نگرانی در مورد گسترش سلاح‏‌های هسته‏‌ای، کمک‌‏های امنیتی خود در سال‌‏های (1990 تا 2001) را قطع کرد، اما سرانجام پس از واکنش پاکستان که تا حدی منجر به حملات 11 سپتامبر شد، از قطع کامل کمک‌‏ها پشیمان شد، بنابراین دو کشور تجارب خوبی از روابط به دست آورده‏‌اند.
 
امنیت اقتصادی
دولت عمران خان ضمن تغییر الگوی کلی کشور از توجه به مسائل امنیت ملی به تمرکز بر امنیت اقتصادی، توسعه اقتصادی را موضوع اصلی دولت خود قرار داده است. این امر تا حدودی نشان دهنده تمایل روزافزون جنوب آسیا و آسیای مرکزی برای ارتباط بیشتر اقتصادی است، این در حالی است که پاکستان به جای توجه به محور شرق به غرب (که مسئله بحث انگیز تجارت از مرز هند و پاکستان را مطرح می‌‏کند) تمایل بیشتری به برقراری ارتباط شمال و جنوب (به عنوان مثال، چین و آسیای مرکزی با جنوب آسیا) دارد.

در حالی که برخی این استدلال‌‏ها را توجیهی برای عمل انجام شده در خصوص CPEC می‏‌دانند، توجه به این نکته را هم که پاکستان باید برای رشد طبقه متوسط و رشد جوانان خود پس از نزدیک به دو دهه مقابله با تروریسم، بر ایجاد فرصت‏‌های اقتصادی تمرکز کند دیر هنگام می‌دانند. از آنجا که در سایر بخش‏‌های BRI،CPEC بیشتر از اینکه به ایجاد بنگاه‏‌های اقتصادی پایدار پاکستانی توجه کند بر ظرفیت صادرات مازاد چین (از جمله نیروی کار) تمرکز دارد، بنابراین، علیرغم موفقیت‌‏های بدست آمده در تولید انرژی و زیرساخت‌‏ها، بعید به نظر می‌‏رسد که CPEC فرصت‏‌های شغلی را به طور قابل توجهی افزایش دهد.

شک و تردید روزافزون در مورد CPEC فرصتی را برای ایالات متحده فراهم می‌‏سازد. سرمایه‌‏گذاری خصوصی آمریکایی که توسط برنامه‏‌های موجود دولتی مانند برنامه‌‏های توسعه مالی جدید (DFC) و شبکه Blue Dot (توضیح مترجم: شبکه نقطه آبی دولت‌ها، بخش خصوصی و جامعه مدنی را تحت استانداردهای مشترک توسعه زیرساخت‌های جهانی گرد هم خواهد آورد.) پشتیبانی می‌‏شود، می‏‌تواند به پاکستان کمک کند تا نوعی از اقتصاد متمرکز بر رشد صادرات را هدایت کند. اصول بازار از برخی جهات مانند جمعیت رو به رشد و جوان با تحصیلات غربی؛  و وجود بخش خصوصی استعداد و کارآفرین، مثبت است. اما در عین حال، چالش‌‏های بزرگی وجود دارد از جمله فساد، میراث مداخله در آمار و دیوان سالاری که به درگیری‌‏های سیاسی بی‌پایان تبدیل شده است که باید از بین بروند. اساساً، اقتصاد پاکستان به اصلاحات عمیقی نیاز دارد و اگر پاکستان تصمیم بگیرد که در این مسیر قدم گذارد، ایالات متحده می‏‌تواند شریک کارآمد و مفیدی برای این کشور باشد.

حوزه قدرت نرم، حوزه دیگری است که بازوی قدرت ایالات متحده محسوب می‏‌گردد. علی رغم روابط سیاسی دردسرساز سه دهه گذشته، نخبگان مشتاق پاکستانی هنوز به سمت آمریکا گرایش دارند. واشنگتن بر روی برنامه‌‏های دیپلماسی عمومی ‏خود در پاکستان سرمایه‏‌گذاری چشم‌گیری کرده و مبادلات آموزشی و فرهنگی، زمینه‌‏ای برای ارتباط فراهم می‌‏کند که کمتر به موضوع‌های امنیتی مرتبط است.
 
خلاص شدن از شر روایت‌‏های از نفس افتاده
اگر پاکستان و ایالات متحده به دنبال ایجاد رابطه‌‏ای جدید باشند، رهایی از شر برخی روایت‏‌های عمومی که روابط این دو کشور را محدود می‏‌کند، ضروری به نظر می‏‌رسد.

از نظر پاکستان، داشتن این ایده که واشنگتن در رویکرد خود نسبت به اسلام آباد کاملا "معاملاتی" است تا "استراتژیک"، مفید خواهد بود. حقیقت این است که تمامی حوزه‌‏های روابط بین‌‏الملل درجاتی از معامله را در بر دارد و همسویی کامل استراتژیک بسیار نادر است. با توجه به دیدگاه‏‌های کاملاً واگرای این دو کشور در مورد هند و چین، قطعاً برقراری ارتباط بر پایه استراتژی بین ایالات متحده و پاکستان امکان‌پذیر نخواهد بود. اما ممکن است منافع ملی دو کشور تا حد کافی هم پوشانی داشته باشد به طوری که به هر یک از طرفین امکان ایجاد رابطه‌‏ای مولّد را بدهد که نه کاملاً معاملاتی و نه منحصراً استراتژیک است.

لازم است واشنگتن بداند آنچه که اغلب برچسب پاکستانی می‏‌خورد، نتیجه تلاش برای همکاری بدون صف‏‌بندی استراتژیک است. به نظر می‌‏رسد برخی اقدامات آمریکا از دیدگاه پاکستان، مانند تحسین دموکراسی پاکستان در زمان انجام عملیات یک جانبه ضد تروریسم در خاک این کشور، بوی ریا و نفاق می‌‏دهد.

دوران روابط فشرده ایالات متحده و پاکستان که در آن جنبه‏‌های همکاری نظامی ‏و اطلاعاتی حاکم بود، احتمالاً برای همیشه گذشته است. به سختی می‏‌توان تصور کرد که اسلام آباد با پکن کاملا همسو باشد و به واشنگتن نیز نزدیک شود. اما ممکن است بتوان یک رابطه مولّد را، در صورتی که به درستی "تنظیم شود" و روی منافع واقعی مشترک بویژه منافع اقتصادی و فرهنگی تمرکز کند، بین این دو کشور متصور شد.
انتهای مطلب/

 

«آنچه در این متن آمده به معنای تأیید محتوای آن از سوی «موسسه مطالعات راهبردی شرق» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليلگران و منابع مختلف منتشر شده است»


کد مطلب: 2566

آدرس مطلب :
http://www.iess.ir/fa/translate/2566/

موسسه مطالعات راهبردي شرق
  http://www.iess.ir