ایران شرقی 1 آبان 1399 ساعت 10:24 http://www.iess.ir/fa/analysis/2388/ -------------------------------------------------- شناخت موانع توسعه سیاسی افغانستان عنوان : بررسی موانع فرهنگی توسعه سیاسی در افغانستان -------------------------------------------------- پس از سقوط طالبان در سال 2001، دولت ملی افغانستان با مداخله مستقیم آمریکا و نیروهای ائتلاف تاسیس و قانون اساسی جدیدی با تاکید بر دموکراسی و آرای مردم تدوین شد؛ قانونی که عناصر مهم دموکراسی از جمله اصل تقسیم قدرت، انتخابات، آزادی بیان و به رسمیت شناختن نقش احزاب سیاسی در صحنه سیاست را در خود جای داده است. اما با وجود تمام تلاش‌ها و تغییرات در جهت تشکیل دولت دموکراتیک در این کشور هنوز روند توسعه سیاسی در این خطه با موانعی جدی روبرو است. در این میان برخی مداخلات بیگانگان و بعضی دیگر تحرکات و ستیزه‌جویی طالبان با دولت مرکزی را عامل اصلی کند بودن روند توسعه سیاسی در افغانستان می‌دانند اما با کمی دقت می‌توان دریافت که این مسائل خود ریشه در عاملی مهم‌تر یعنی فرهنگ سیاسی مردم افغانستان دارند. فرهنگ سیاسی حاکم بر افق سیاسی افغانستان دارای خصایلی است که اگر نگوییم روند توسعه سیاسی را در این کشور مسدود می‌کند، در خوش‌بینانه‌ترین حالت می‌توان گفت آن را بسیار کند و مسیر آن را ناهموار کرده است. متن : مطالعات شرق/ آرین پورقدیری* پس از سقوط طالبان در سال 2001، دولت ملی افغانستان با مداخله مستقیم آمریکا و نیروهای ائتلاف تاسیس و قانون اساسی جدیدی با تاکید بر دموکراسی و آرای مردم تدوین شد؛ قانونی که عناصر مهم دموکراسی از جمله اصل تقسیم قدرت، انتخابات، آزادی بیان و به رسمیت شناختن نقش احزاب سیاسی در صحنه سیاست را در خود جای داده است. اما با وجود تمام تلاش ها و تغییرات در جهت تشکیل دولت دموکراتیک در این کشور هنوز روند توسعه سیاسی در این خطه با موانعی جدی روبرو است. در این میان برخی مداخلات بیگانگان و بعضی دیگر تحرکات و ستیزه جویی طالبان با دولت مرکزی را عامل اصلی کند بودن روند توسعه سیاسی در افغانستان می دانند اما با کمی دقت می توان دریافت که این مسائل خود ریشه در عاملی مهم تر یعنی فرهنگ سیاسی مردم افغانستان دارند. فرهنگ سیاسی حاکم بر افق سیاسی افغانستان دارای خصایلی است که اگر نگوییم روند توسعه سیاسی را در این کشور مسدود می کند، در خوش بینانه ترین حالت می توان گفت آن را بسیار کند و مسیر آن را ناهموار کرده است. اهمیت فرهنگ فرهنگ جوامع در سرنوشت آن ها تأثیر بسیار زیادی دارد. وجود یک جامعه مدنی قوی و دولت دموکراتیک و به طورکلی تر توسعه سیاسی منوط به وجود فرهنگ سیاسی دموکراتیک و توسعه یافته است. عناصری چون تساهل، هم پذیری، همکاری و قانون مداری، روحیه مشارکت و فعالیت جمعی ارزش های دموکراتیکی هستند که در روند رسیدن جوامع به توسعه سیاسی دارای نقشی مثبت هستند. اما همان قدر که چنین ویژگی هایی سازنده هستند، عناصر دیگری مانند پارتی بازی، خانواده مداری، فرد محوری و قانون گریزی، خشونت گرایی و انفعال، نقش بازدارنده و مخرب دارند. الکسی دوتوکویل در این باره می گوید: اگر کشوری مساعدترین شرایط طبیعی و بهترین قوانین را داشته باشد تا زمانی که مردم عادات و فرهنگ مساعدی نداشته باشند دو عامل اول ضامن دوام و بقای دموکراسی نخواهد بود ولی زمانی که فرهنگ ملتی مساعد باشد حتی می توان بر بدترین شرایط طبیعی و بدترین قوانین فائق آمد و آنها را به نفع دموکراسی مهار نمود. عناصر مخرب در فرهنگ سیاسی مردم افغانستان بدون شک فرهنگ سیاسی هر ملتی که در طی تاریخ و تحت تأثیر عوامل مختلفی مانند نظام اعتقادی، جغرافیا، آداب و رسوم، سنت ها و تجربه های تاریخی شکل می گیرد، دارای نقاط قوت و ضعف توأمان است که نقاط قوت در جای خود قابل ستایش و ضعف ها قابل نقد هستند. افغانستان سرزمینی با پیشینه تاریخی طولانی، مردمی خونگرم و فرهنگی اصیل و غنی است. اما مردم این سرزمین مانند سایر ملل، دارای نقاط ضعفی هستند که به پاشنه آشیل آنها تبدیل شده است. از مهم ترین موانعی که در راه توسعه سیاسی افغانستان قرار گرفته و روند آن را کند و گاه نیز متوقف کرده است برخی عناصر موجود در فرهنگ سیاسی مردم این کشور است. - قوم محوری: با توجه به شکل گیری ناقص روند دولت - ملت سازی در افغانستان هنوز فرهنگ قوم گرایی در این کشور به قوت خود باقی است و اقوام اغلب دارای نوعی حس انفصال از یکدیگر بوده و منافع قومی را بر منافع ملی ترجیح می دهند. روحیه قوم محوری در این کشور تاریخچه ای طولانی دارد. شکل گیری اولیه دولت افغانستان توسط احمدشاه درانی در سال 1747 باعث شد که در این کشور میان قدرت و قوم پشتون پیوندی تاریخی و سخت به وجود آید و از آن زمان تا به حال (جز دو مقطع کوتاه زمانی) این کشور پیوسته به دست پشتون ها اداره شده است. اما ریشه تاریخی واگرایی قومیت ها در افغانستان به سال های 1880 تا 1900 باز می گردد یعنی زمانی که امیر عبدالرحمن خان اقدام به تشکیل دولت مرکزی در این کشور نمود، او با رهبری کردن پشتون ها آنها را علیه غیر پشتون ها و همچنین شیعیان هزاره بسیج کرد و در این اثنا عده زیادی از هزاره ها کشته، غارت و به بردگی فروخته شدند. این تجربه تاریخی برای همیشه به عنوان زخمی که از آن کینه و نفرت قومی تراوش می کند بر پیکره جامعه افغانستان باقی ماند. در سال 1996 به قدرت رسیدن طالبان با بدنه ای متشکل از قوم پشتون بر آتش اختلافات قومی دمید. با حمله آمریکا در سال 2001 و سقوط طالبان این طور به نظر می رسید که فرصت خوبی برای اتحاد و یکپارچگی ملی در افغانستان ایجاد شده باشد اما مشکل اصلی در دوره جدید این بود که معماران افغانستان نوین متوجه تفاوت بین حل اختلافات قومی و محو قومیت گرایی و از سویی تقویت ملی گرایی نبودند. البته اختلافات قومی با تدابیر اتخاذ شده کاهش یافتند اما کماکان منافع ملی در برابر منافع قومی رنگی نداشت. - بی اعتمادی به دولت: سوءظن عمیق نسبت به انگیزه های مقام های دولتی و نحوه قدرت یابی آنها مانعی است در برابر همکاری و مشارکت سیاسی جامعه افغانستان در امور. بر اساس یک نظرسنجی در سال 2013 از هر 4 شهروند افغانی یک نفر معتقد است ارتش این کشور فاسد است. همچنین انستیتوت مطالعات استراتژیک افغانستان در سال 97 گزارشی را تحت عنوان اصلاح نظام انتخاباتی در افغانستان منتشر کرده استکه بر اساس آن بیش از 53 درصد از مردم این کشور معتقد هستند که نمایندگان مجالس این کشور فقط در پی منافع شخصی خودهستند. عنصر بی اعتمادی در فرهنگ سیاسی مردم افغانستان تا حدی منبعث از تجربیات تلخ گذشته و واقعیات جاری است اما نباید فراموش کرد که اعتماد سیاسی از سرمایه های مهم نظام های سیاسی به شمار می رود. اعتماد مردم به نظام سیاسی انگیزه لازم برای تعامل و مشارکت و همچنین حمایت از نظام سیاسی و تصمیمات آن را ایجاد و در مقابل بی اعتمادی سیاسی جامعه به دولت منجر به عدم پشتیبانی مردم از مسئولان، قانون گریزی، بی انگیزگی برای مشارکت سیاسی قانونی و متعاقباً بروز اعتراض های سیاسی بعضاً خشونت آمیز و غیر مدنی می شود. پیشبرد برنامه ها برای دولت هایی که از سرمایه اعتماد جامعه بی بهره باشند، مستلزم صرف زمان و هزینه های مالی گزافی است و همین هزینه ها گاهی دولت ها را از تحقق برنامه های خود مأیوس می کند و آنها را به انفعال و بی عملی می کشاند. - خشونت گرایی: رفتار خشونت گرایانه در فرهنگ افغانستان ریشه ای تاریخی دارد. اگر بخواهیم در دوره متأخرتر به این مسئله نگاه کنیم از نمودهای بارز خشونت، اقداماتی است که امیر عبدالرحمان خان برای افزایش قدرت مرکزی در این سرزمین انجام داد. از دیگر نمونه های بارز خشونت گرایی در این کشور اقداماتی است که طالبان بعد از تشکیل حکومت انجام و فضای رعب و وحشت را در سرتاسر افغانستان گسترد. البته باید متذکر شد که در افغانستان خشونت تنها سایه شوم خود را بر فضای سیاسی نگسترده است بلکه فضای زندگی اجتماعی هم مملو از خشونت است. بر اساس بررسی سال 97 مجتمع جامعه مدنی افغانستان (مجما) نزدیک به۷۶در صد مردان افغانستان با زنان خود رفتار خشونت آمیز دارند. همچنین بر اساس آمار دفتر حمایت کنندگان رسانه های آزاد افغانستان (نی) در سال 2019، 115 مورد خشونت علیه خبرنگاران در دفتر نی ثبت شده است. ازجمله دلایل قوت خشونت در فرهنگ سیاسی مردم افغانستان می توان به این موارد اشاره کرد: سست بودن بنیان قانون و اجرای آن، ترویج فرهنگ افراط گرایی و خشونت گرایی در محافل آموزشی طالبانی، جنگ و تأثیرات روانی آن، ضعیف بودن راه های قانونی برای اعتراض مدنی و به قول جانسون طرح خواسته ها از مجرای خشونت به جای کانال های مشارکت آشکار. - قانون گریزی: یکی از مهم ترین فاکتورهای فرهنگ سیاسی مردم افغانستان قانون گزیری است. این فرهنگ ریشه در بی اعتمادی سیاسی مردم به دولت و نظام سیاسی دارد. بی اعتمادی سیاسی با ایجاد بدبینی در جامعه نسبت به قانون و قانون گذاران باعث رشد قانون گریزی و در نهایت فساد می شود. بر اساس گزارش شفافیت بین الملل، 51 درصد مردم افغانستان حداقل یک بار به نیروهای پلیس رشوه داده اند. به اعتقاد فوکویاما کم اعتمادی به حکومت افراد را مجبور می کند برای تأمین کالاهای عمومی نظیر حق مالکیت، راه حل های خصوصی جستجو کنند این می تواند به یافتن راه حل های آسیب زایی چون مافیا یا تکیه بر خانواده به عنوان منبع رفتار قابل اعتماد منجر شود. حاکمیت قانون یکی از مؤلفه های مهم توسعۀ سیاسی به شمار میرود، چرا که بدون آن نمی توان آزادی های مدنی جامعه را تضمین کرد. زمانی که قانون به عنوان چهارچوب عمل جامعه و دولت مورد بی توجهی قرار گیرد، فساد، منفعت طلبی و خودمحوری قوت می یابد. صاحبان قدرت می توانند بدون نیاز به پاسخگویی بنا به میل، سلیقه و منافع خود و بدون توجه به قانون، امور را اداره کنند و مردم نیز برای وادار کردن مسئولان به پاسخگویی به جای قانون، متوسل به زور و خشونت و در مواردی هم با ماشین سرکوب حکومت روبرو می شوند و در واقع زبان تعامل جامعه و صاحبان قدرت زبان خشونت و سرکوب می شود. - انفعال و عدم مشارکت: فقدان مشارکت مردم در امور سیاسی و سپردن سرنوشت خود به ریش سفیدان و بزرگان قوم از ویژگی های دیگر فرهنگ سیاسی در افغانستان است. بر اساس اعلام کمیسیون انتخابات افغانستان میزان مشارکت مردم این کشور در انتخابات پیشین ریاست جمهوری افغانستان حدود 27 درصد بود.در حقیقت سنت دموکراسی، تبعات و الزامات آن در افغانستان چندان ریشه دار نیست به همین دلیل فرهنگ سیاسی مردم متناسب با این سنت نضج نیافته است و شاید هماهنگ شدن فرهنگ سیاسی مردم این کشور با دموکراسی دهه ها به طول بینجامد. آنچه باعث روحیه انفعال در بین مردم این کشور می شود سنت احترام به سران قوم و همچنین کمبود آگاهی سیاسی مردم است که در نهایت باعث می شود آنها سرنوشت خود را به دست کسانی بسپارند که مورد احترام و اعتماد هستند و هم به ظن آنها آگاهی سیاسی بیشتری دارند. از دیگر دلایل انفعال مردم این کشور بی اعتمادی آن ها به تشکل های سیاسی غیردولتی و احزاب است که ریشه در تجربیات تاریخی آن ها و جدال های خونین بین احزاب در دوره های مختلف و همچنین وادادگی برخی احزاب به کشورهای خارجی دارد. از دیگر دلایل سرد بودن بازار مشارکت سیاسی مردم این کشور تهدیدات و اقدامات تروریستی طالبان است که منجر به بروز رعب و وحشت می شود. به عنوان مثال در روز انتخابات پیشین ریاست جمهوری در افغانستان طالبان ۵۳۱ عملیات انجام داد. ناامیدی از تأثیرگذار بودن در روند تصمیم گیری و سیاست گذاری و همچنین شک به صحت انتخابات از دیگر دلایل انفعال سیاسی مردم افغانستان است. بر اساس یک نظرسنجی، ۸۲ درصد از مردم افغانستان بعد از انتخابات پیشین ریاست جمهوری در این کشور اعتماد خود را به روند انتخابات، از دست داده و اعلام کردند دیگر در انتخابات مشارکت نخواهند کرد. از دیگر دلایل انفعال برخی از مردم افغانستان آموزه ها و تبلیغات محافل آموزشی و فکری طالبانی است. طالبان دموکراسی را در برابر شریعت قرار داده و در تبلیغات خود آن را خلاف اسلام معرفی می کنند. به عنوان مثال در باب پارلمان و انتخابات پارلمانی معتقد است از آنجا که در قرآن و سنت همه قوانین لازم برای زندگی وجود دارد بنابراین ضرورتی به وضع قوانین جدید توسط انسان ها وجود ندارد بنابراین پارلمان فاقد صلاحیت لازم برای قانون گذاری است. در انتخابات پارلمانی سال 1397 افغانستان طالبان با نشر اعلامیه تهدیدآمیز به مردم افغانستان هشدار داده کهدر انتخابات پارلمانی شرکت نکنند و به نیروهای خود دستور داد که مانع برگزاری انتخابات شده و متصدیان این انتخابات را مورد هدف قرار دهند. در جامعه ای که بنا بر آمار تنها ۳۹ درصد افراد بالای ۱۵ سال باسواد هستند چنین برداشت های افراط گرایانه ای از دین عده زیادی را می فریبد و برداشت های آنها از دموکراسی را مخدوش می کند. در نظرسنجي كـه توسط آسيا فانديشن در سال 1386 صورت گرفته است، فقـط 25 درصد مـردم افغانستان از دموكراسـي، برداشت حكومت مردم را دارند. جمع بندی: فرهنگ سیاسی نقشی مهمی در سرنوشت سیاسی مردم سرزمین ها و جوامع مختلف دارد. فرهنگی که دارای عناصر دموکراتیک مانند تساهل، قانون مداری، مشارکت و اولویت منافع جمعی باشد کشور را به سوی توسعه سیاسی و فرهنگی که دارای عناصر غیر دموکراتیکی مانند قومیت گرایی، فرد محوری، خشونت گرایی، انفعال، بی اعتمادی و ... باشد روند توسعه سیاسی را کند و یا به کلی متوقف می کند. فرهنگ سیاسی مردم افغانستان دارای عناصر مخربی مانند قوم محوری، خشونت گرایی، انفعال سیاسی، بی اعتمادی سیاسی و قانون گریزی است. قوم محوری باعث می شود منافع ملی در برابر منافع قومی در حاشیه قرار گیرد و در خوش بینانه ترین حالت مسیر را برای سعادت یک قوم و نه کل ملت هموار می کند. خشونت گرایی باعث می شود مردم به جای طرح قانونی مطالبات خود دست به اعمال خشن و خارج از چهارچوب قانون زده و خشونت جامعه، خشونت نظام سیاسی را باز تولید کند و به مرور زمان تعامل جامعه و نظام سیاسی به آشوب و سرکوب تبدیل شود. فرهنگ انفعال سیاسی باعث می شود مردم از حق قانونی خود مبنی بر مشارکت و حق تعیین سرنوشت خود چشم پوشی و عده ای با روحیه خودمحوری کلیه امور را در دست گرفته و به مرور شرایط برای سو استفاده از قدرت و ظهور شخصیت های مطلق العنان فراهم می شود. بی اعتمادی سیاسی از یک طرف مردم را از مشارکت و حمایت دولت باز می دارد و از طرف دیگر زمینه را برای بروز فساد و قانون گریزی مهیا می کند. قانون گریزی نیز باعث رواج فساد، ناکارآمدی، خودمحوری، بی اعتمادی و در نهایت رواج خشونت گرایی می شود. اگر مجموع عوامل یاد شده در فرهنگ سیاسی مردم افغانستان به مرور زمان تحت تأثیر جامعه پذیری مناسب نسل های جدید و اصلاح و ترمیم فرهنگ نسل حاضر دگرگون شده و سمت وسوی دموکراتیک پیدا کند می توان در آینده ای نزدیک به سرانجام رسیدن توسعه سیاسی در این کشور امیدوار بود. انتهای مطلب *دانشجوی دکتری جامعه شناسی سیاسی

Session Replace: Table './eastern8_db1/customer_sessions' is marked as crashed and should be repaired