ایران شرقی 29 آبان 1399 ساعت 14:11 http://www.iess.ir/fa/interview/2450/ -------------------------------------------------- بازیگران خارجی تحولات آسیای مرکزی عنوان : بررسی و تحلیل رفتاری قدرت‌های بزرگ در تحولات اخیر آسیای مرکزی -------------------------------------------------- متن : مطالعات راهبردی شرق/ گفتگوی تفصیلی موسسه مطالعات راهبردی شرق با دکتر "الکساندر کنیازف"-پژوهشگر حوزه مطالعات امنیتی مقدمه: آسیای مرکزی بنابر قرارگیری در منطقه ای حایز اهمیت به لحاظ ژئوپلتیکی و دارابودن منابع سرشار انرژی، همواره مورد توجه قدرتهای بزرگ منطقه ای و فراتر از آن بوده است. این توجه، از دو زاویه مورد تامل است. ابتدا سعی قدرتهای بزرگ (عمدتا چین و آمریکا) به فشار بر روسیه به جهت کاستن از نفوذ سنتی مسکو بر این منطقه و دوم، دستیابی به مسیرها و راههایی سیاسی جهت افزایش اعمال نفوذ و بازیگری در این منطقه حساس جهانی. از این منظر، منطقه آسیای مرکزی همواره با انبوهی از استراتژی ها و تاکتیک های کشورهای قدرتمند رقیب برای حضور در منطقه مواجه بوده و بی ثباتی و تنش نسبی، به عنوان یکی از مولفه های شناختی این منطقه محسوب می گردد. در ماههای اخیر نیز به واسطه برخی تحولات کلان در منطقه، بار دیگر مسئله راهبرد تازه قدرتها در آسیای مرکزی به نقل محافل کارشناسی تبدیل و موسسه مطالعات راهبردی شرق نیز به منظور شناخت بهتر از ابعاد این موضوع، گفتگویی تفصیلی با دکتر "الکساندر کنیازف" از پژوهشگران صاحب نظر در این حوزه را ترتیب داده است که در ادامه می آید : _ مطالعات شرق: اخیراً تعدادی رسانه های افغانستان از احتمال انتقال برخی پایگاه های نظامی آمریکا به منطقه آسیای مرکزی خبر دادند. این خبر تا چه میزانی می تواند به واقعیت نزدیک باشد؟ کنیازف: اگر پایگاه نظامی به شکل به اصطلاح کلاسیک در نظر گرفته شود (یعنی ضمن انعقاد قرارداد برای حضور طولانی مدت تعداد قابل توجهی از نظامیان، سلاح و تجهیزات مربوطه)، این اتفاق بعید خواهد بود. در سال 2001 ایجاد پایگاه های نظامی آمریکا در قرقیزستان و ازبکستان و استفاده از زیرساخت های قزاقستان، ترکمنستان و تاجیکستان برای اهداف نظامی و همچنین استقرار پایگاه نظامی فرانسه در تاجیکستان و پایگاه نظامی آلمان در ازبکستان فقط با رضایت روسیه و احتمالاً موافقت چین امکان پذیر بود. در آن زمان همه طرف ها به مبارزه با طالبان و تروریسم بین المللی علاقه مند بودند و ماهیت روابط بین آمریکا، روسیه و چین نیز متفاوت بود. با توجه به تقابل کنونی بین آمریکا و روسیه و بین آمریکا و چین؛ دست یافتن به چنین توافقی امکان نخواهد داشت و علاوه بر آن مسکو جهت مخالفت با این موضوع اهرم های کافی در اختیار خواهد داشت. وضعیت ژئوپلیتیک در سطح جهانی هم به طور اساسی تغییر کرده و بعید است حضور نظامی آمریکا در آسیای مرکزی بتواند مورد معامله (به طور مثال در ازای واگذاری هر نوع امتیاز به روسیه و چین در سایر مناطق تقابل آنها با آمریکا) قرار گیرد. البته مورد دیگر این است که از طریق توافقات جداگانه با هر یک از کشورهای منطقه در زمینه های نظامی- فنی و حمل و نقل نظامی، آمریکایی ها می توانند از زیرساخت های مربوطه این کشورها برای اهداف نظامی استفاده کنند. با اینکه احتمال گسترش چنین همکاری هایی وجود دارد، باز هم حضور مستقیم نظامی آمریکا در منطقه بعید خواهد بود. احتمالاً رهبران کشورهای آسیای مرکزی نیز درک می کنند که موافقت با چنین چیزی به معنای درگیر کردن خود با روسیه و چین به عنوان دو قدرت اصلی تضمین کننده ثبات و امنیت آسیای مرکزی می باشد. _ مطالعات شرق: موضع فعلی روسیه نسبت به گفت و گوهای صلح افغانستان چیست؟ به نظر شما آیا ممکن است روسیه همچون سال 2001 بار دیگر هم در افغانستان با دیدگاه های آمریکا همراهی کند؟ کنیازف: پس از تأثیر نسبتاً موفقیت آمیز مسکو بر روند تحولات افغانستان در سال 2018 و اوایل سال 2019، متأسفانه موضوع افغانستان دوباره در حاشیه توجه روسیه قرار گرفت. روسیه نسبت به پیدا کردن یک فرمول موثر برای حل و فصل بحران افغانستان علاقه مند است، اما این به معنای وجود منافع مستقیم نیست. منافع روسیه در رابطه با افغانستان با وضعیت حوزه امنیت در آسیای مرکزی و حفظ این منطقه در حوزه نفوذش مرتبط می باشد. بنابراین بعید است طرف روسی به بسیاری از ابتکارهای آسیای مرکزی در مورد افغانستان و به طور مشخص ابتکارهای تاشکند یا عشق آباد بی تفاوت باشد. در عین حال مسکو به منافع کشورهای منطقه در حدی که با منافع روسیه منافات نداشته باشد، احترام می گذارد. به عنوان مثال مسکو با توجه به منافع شرکت های بزرگ روسی بعید است از پروژه هایی مانند تاپی، کاسا 1000، راه آهن ترمذ به بنادر پاکستان و یا هرات پشتیبانی کند. روسیه می تواند نسبت به موفقیت کشورهای آسیای مرکزی در بازار افغانستان (جایی که منافع روسیه یا اندک است و یا اصلا وجود ندارد) بی تفاوت باشد. اگر ما نه دیپلماسی عمومی و رسمی، بلکه سیاست واقعی را در نظر داشته باشیم، انتظار حمایت روسیه از سیاست آمریکا در افغانستان واقعی نخواهد بود. از سوی دیگر موضوعاتی هم به نظر نمی رسد که آمریکا در تحقق سیاست به اصطلاح افغانی خود به پشتیبانی دیگران نیاز داشته باشد. _ مطالعات شرق: ژنرال کنت مکنزی فرمانده ستاد مرکزی ارتش آمریکا هفته گذشته سفری به دو کشور ازبکستان و تاجیکستان داشت. محور کلیدی مذاکرات وی مسائل افغانستان بود. به نظر شما علت اصلی سفر وی به این دو کشور چه بوده است؟ آیا این امر موید خبرهای پیشین است؟ کنیازف: به نظر نمی رسد که مسئله جابجایی پایگاه های نظامی آمریکا زیاد مهم باشد، بحث مهمتر دخیل کردن کشورهای مرزی در تحولات افغانستان و بویژه در حوزه نظامی است. ازبکستان که مدتهاست مشارکت خود را در سازمان پیمان امنیت جمعی به حالت تعلیق درآورده است، برای واشنگتن در این زمینه مستعدتر به نظر می رسد. تاجیکستان عضو سازمان پیمان امنیت جمعی است و از سطح بالای همگرایی نظامی با روسیه برخوردار است. بنابراین در رابطه با تاجیکستان بیشتر موضوع همکاری های نزدیکتر در زمینه های نظامی - آموزشی و نظامی - فنی با آمریکا مطرح خواهد بود. بویژه اینکه شکل گرفتن همکاری های نظامی بین تاجیکستان و چین نمی تواند برای واشنگتن نگران کننده نباشد. _ مطالعات شرق: آمریکا مدت هاست راهبرد اتصال آسیای مرکزی به آسیای جنوبی را در پیش گرفته است. راهبردی که بوضوح خواهان دسترسی آسیای مرکزی از مسیری غیر از چین، روسیه و حتی ایران به آبهای آزاد است. موضع روسیه نسبت به این راهبرد چیست؟ کنیازف: سیاست آمریکا در این زمینه دارای خطوط واضحی نبوده و مسئله ای پیچیده است. به عنوان مثال آمریکا هیچ اقدامی علیه تعدادی از پروژه های حمل و نقل و ارتباطات فرامرزی چین؛ انجام نمی دهد. به عبارت دیگر تمام پروژه های حمل و نقل ترانس کاسپین در جهت شرق به صورت اساسی در راستای منافع چین هستند ، ولی آمریکا به این پروژه ها یک نوع نگاه بی تفاوت دارد. گذشته از آن، مثال دیگری نیز وجود دارد و آن این است که آمریکا با عدم تحریم بندر چابهار به نفع متحد منطقه ای خود، یعنی هند و تقویت برنامه هایش در جهت افغانستان، اقدام به نرمش در سیاست ضد ایرانی خویش کرد. البته چنین نمونه هایی را می توان استثنا دانست، زیرا در مجموع همه برنامه های آمریکا در رابطه به نقشه حمل و نقل این منطقه بزرگ، هدف ایجاد فاصله بین آسیای مرکزی با روسیه، چین و ایران را دنبال می کند. تحقق این هدف غیر واقعی به نظر می رسد، زیرا در آینده ای قابل پیش بینی، کاهش جدی سطح روابط کشورهای آسیای مرکزی با روسیه و چین بعید به نظر می رسد. می توان به عنوان نمونه از ترکمنستان یادآوری کرد که در ازای منزوی کردن خود در برابر روسیه در اسارت بدهی های چین قرار گرفته است. بنابراین می توان این تجربه را ناموفق دانست. تصور دنبال شدن چنین سیاستی از سوی قزاقستان که دارای همگرایی بالای اقتصادی با روسیه بوده و میزان ارتباط متقابل آن با چین هم در حال رشد است، دور از ذهن است . طبیعتاً نگاه روسیه هم به چنین پروژه هایی فقط می تواند منفی باشد. در این مسئله، ایران وضعیت نسبتاً دشواری دارد، اما توسعه دهلیزهایی از طریق دریای خزر و به طور كلی در جهت شمال-جنوب هم برای ایران و هم برای روسیه و تا حد زیادی برای چین نیز امیدواركننده خواهد بود . _ مطالعات شرق: مدت هاست رسانه ها از نفوذ چین در آسیای مرکزی سخن گفته و بویژه پکن را مانع بزرگ تری در مقابل نفوذ غرب در منطقه (نسبت به روسیه) می بینند. بعضا نیز گفته می شد غرب نفوذ روسیه را در آسیای مرکزی بر چین ترجیح می دهد. با این حال در تحولات اخیر قرقیزستان شاهد بودیم که چین هیچ واکنش جدی نشان نداد و هرگز از نفوذ خود استفاده نکرد. این موضوع را چگونه تحلیل می کنید؟ کنیازف: نفوذ چین در کشورهای منطقه از سوی کارشناسان و رسانه ها تا حدود زیادی اغراق آمیز ارزیابی می شود و پیش بینی ها در مورد رشد سریع این نفوذ نیز اغلب بسیاری از عوامل مقابله با آن را در نظر نمی گیرد. امروز می توان از پیچیدگی رقابت ژئوپلیتیک در منطقه صحبت کرد زیرا چین بطور همه جانبه ای در آن حضور یافته است. برای تسلط چین بر منطقه عوامل متعددی مانع ایجاد می کند که در این راستا می توان از مخالفت آمریکا یاد کرد و همزمان بازیگرانی مانند ترکیه و کشورهای عربی را نیز در نظر گرفت. البته هند هم به طور فعال به دنبال تثبیت موقعیت خود در آسیای مرکزی است. برای صحبت در مورد رقابت شدید میان چین و روسیه فعلا دلیلی وجود ندارد، اما طبیعی است که این رقابت افزایش خواهد یافت. در عین حال، علیرغم ناکامی های زیاد در سیاست منطقه ای روسیه و این واقعیت که سیاست روسیه عمدتاً تابع موقعیتها و شرایط بوده و فاقد استراتژی بلند مدت است، باز هم مواضع روسیه در مقایسه با مواضع چین بسیار قوی تر است . چین واقعاً نسبت به تغییر قدرت در قرقیزستان واکنش ضعیفی نشان داد و تنها خواستار تضمین امنیت شرکت های خود در این کشور شد. در واقع چین بیشتر نگران بحث بازپرداخت بدهی ها توسط قرقیزستان است، ضمن اینکه درک می کند این کشور در حال حاضر منابع لازم برای انجام چنین کاری را در اختیار ندارد و علاوه بر آن مشخص نیست با چه کسی در قرقیزستان باید صحبت و تعامل کرد. اتفاقاً موضوع اخیر طرف روسی را نیز نگران کرده است. سطح تزلزل سیاسی موجود در قرقیزستان در حقیقت همه شرکای خارجی این کشور را به منتظر و محتاط بودن وا داشته است. تعلیق کمک های مالی روسیه به قرقیزستان این موضوع را تأیید می کند، اگرچه چنین روشی چندان هم مختص سیاست روسیه نیست. نفوذ چین صرفاً مبتنی بر پول است و تنها وجود فضای مشروع و قانونی می تواند ضمانت وام و سرمایه گذاری باشد. اما وقتی این فضا آشفته است، دیگر برای اتکاء؛ چیزی باقی نمی ماند. اگر همین حالا، قرقیزستان یک باره اعلام ورشکستگی کند، پکن چه خواهد کرد؟ با توجه به نگرش محتاطانه جامعه قرقیزستان نسبت به چین و افزایش چین هراسی در این کشور، بعید است طرف چینی جرأت کند تا به گونه شدیدتری سعی در تاثیرگذاری بر حوزه سیاسی و یا توسل به ابزارهای خشن داشته باشد. چین نه تنها در قیاس با روسیه، بلکه در قیاس با کشورهایی نظیر آمریکا، ترکیه یا کشورهای عربی از قدرت نرم خود تقریباً استفاده ای ندارد و سطح چین گرایی در میان نخبگان و جامعه نیز بسیار ناچیز است. از طرف دیگر، قرقیزستان برای چین اهمیت زیادی ندارد و به این دلیل در برابر این کشور از سیاست انتظار استفاده می کند. احتمالاً غرب نفوذ روسیه در منطقه را به نفوذ چین ترجیح دهد، بیهوده نیست که زبیگنیو برژینسکی بارها بر لزوم درگیر کردن روسیه در رویارویی جهانی با چین تاکید کرده بود. علیرغم اینکه تاریخ نمونه های زیادی از غیرقابل پیش بینی بودن سیاست روسیه را به یاد دارد، باز هم این کشور برای غرب یک رقیب قابل درک و شناخت، دانسته می شود. _ مطالعات شرق: اخیرا در بلاروس شاهد ناآرامی هایی بودیم که با تحرک غرب شدت گرفت. در قرقیزستان نیز به همین صورت اتفاقات مشابهی رخ داد و در گرجستان هم ناآرامی ها آغاز شده است و در قزاقستان نیز تکرار چنین تحولاتی محتمل دانسته می شود. آیا فکر می کنید این ناآرامی ها و بی ثباتی ها هدفمند و هدایت شده از سوی برخی کشورها و از جمله آمریکا هستند یا صرفا از درون جوامع منطقه سر برآورده اند؟ کنیازف: هیچ گونه دلایلی بر حمایت مستقیم آمریکا از اتفاقات مورد اشاره وجود نداشته بلکه پشتیبانی واشنگتن در بیانیه های سیاسی؛ تنها مورد اتکا است. اما واقعیت امر این است که با مشارکت مستقیم آمریکایی ها و متحدانشان طی مدت زمان طولانی روی فراهم کردن شرایط کنونی کار شده است. قبل از همه باید گفت که پس از فروپاشی شوروی قدرت نرم آمریکا در همه این کشورها منابع بزرگی ایجاد کرد که از قابلیت بازتولید گسترده برخوردار می باشند. موضوع فقط محدود به ایجاد شبکه های سازمان های غیر دولتی و حوزه آموزش نیست. آمریکایی ها کار تبلیغاتی بزرگی در زمینه شکل گیری نسل غربگرا که اکنون به طور فعال وارد زندگی سیاسی و اجتماعی می شوند، انجام داده اند. آزمایش موثر بودن این استراتژی آمریکایی در گرجستان و قرقیزستان از طریق راه اندازی انقلاب های رنگی سال های 2003 و 2005 انجام شد و سازوکارهای ایجاد شده برای بازتولید هرج و مرج و بی ثباتی در این دو کشور نقش آفرینی کردند. چنین هدفی به صورتی متفاوت، ولی با نتایجی مشابه در بلاروس دنبال شد. احتمال وقوع اتفاقات مشابه در قزاقستان فعلا زیاد نیست، اگرچه به هیچ وجه نمی توان آن را استثنا دانست. برخلاف گرجستان، قرقیزستان و حتی بلاروس، در قزاقستان دولت بر اقشار اجتماعی و بویژه شهری که می توانند در چنین شرایطی مورد استفاده قرار گیرند، کنترل لازم را دارد. علاوه بر آن، مواضع نیروهای سیاسی غرب گرا و سازمان های غیردولتی چندان قوی نیست. همچنین یک شکاف اساسی بین رهبران غربگرای شهری و بخش عمده ای از جمعیت این کشور وجود دارد. در چهارچوب روند انتقال قدرت که در قزاقستان به طول می انجامد، جلب گروه های معترض و به خصوص جوانان به مخالفت های بین قومی و طایفه ای به مراتب خطرناکتر می باشد. در این زمینه، آمریکا می تواند سعی در جهت گیری ضدچینی و ضد روسی تحولات کند، زیرا حرکت به سمت تغییر قدرت (مانند قرقیزستان، گرجستان و بلاروس) بسیار بعید خواهد بود. بدون شک، علل تمام وقایع مورد بررسی داخلی است. به عنوان مثال در قرقیزستان اختلافات قبیله ای و عدم تعادل منافع گروه های نخبه؛ زمینه ساز بی ثباتی است. در بلاروس؛ اعتراضها عمدتاً به دلیل عدم انعطاف پذیری لازم در عملکرد مقامات و ناتوانی آنها برای رسیدن به اجماع با بخش قابل توجهی از جامعه شکل گرفت. در جریان اعتراضها است که تمایل غرب گرایی به تدریج خودش را نشان داده و ایدئولوژی ها نیز با توجه به شرایط تغییر می کند. ذی نفع همه این اتفاقات البته آمریکا است، زیرا هر نوع بی ثباتی در این فضا برای روسیه و تا حدودی چین به عنوان رقبای ژئوپلیتیک واشنگتن مشکلاتی را ایجاد و خطوط کلی بی ثباتی و درگیری در اوراسیا مرکزی را تکمیل می کند. _ مطالعات شرق: الگوی رفتاری واکنش روسیه نسبت به این تحولات را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا روسیه رویکردی مشابه سال های پیش در قبال این تحولات اتخاذ کرده است و یا از بی ثباتی های ارمنستان در سال 2018 یک نوع تغییر محسوس در رفتار روسیه نسبت به این تحولات قابل مشاهده است؟ کنیازف: تعلیق کمک های مالی به قرقیزستان گواه تلاش های مسکو برای اعمال رویکرد جدید نسبت به حوادث مشابه در فضای پساشوروی است. روسیه با توجه به بحران اوکراین، در سال 2018 در مورد تحولات سیاسی ارمنستان اقداماتی را پیاده کرد ولی باز هم آن یک سیاست پیگیرانه نبوده بلکه واکنشی بود. عدم سیاست پیشگیرانه روسیه در رابطه با قرقیزستان به اصطلاح سنتی است که باید شکسته شود. احتمالاً ماه های آینده تحولات قرقیزستان نشان خواهد داد که تا کجا سیاست روسیه متناسب خواهد بود. دنبال کردن روش های خشونت آمیز، همیشه نمی تواند یک سیاست صحیح شناخته شود. مهم، حصول نتایج مثبت است . فعلا واکنش مقامات قرقیزستان در برابر امتناع روسیه، چین و اتحادیه اروپا از ارائه کمک های مالی این است که به منظور جلب حمایت های مالی خارجی اقدام به استخدام لابی گرانی در دولت های آمریکا، اسرائیل، عربستان سعودی و امارات متحده عربی کرده اند. بعید است بیشکک به صورت طولانی مدت از این تاکتیک استفاده کند، اما این اتفاق می تواند واکنش های متقابل روسیه و چین را تحریک کند که ممکن است به اندازه کافی شدید باشند. انتهای مطلب/