ایران شرقی 17 فروردين 1400 ساعت 12:45 http://www.iess.ir/fa/translate/2598/ -------------------------------------------------- چشم‌اندازهای ژئوپلتیک عنوان : راهبردهای نوین روسیه و آمریکا در قبال آسیای مرکزی -------------------------------------------------- متن : روسیه و ایالات متحده راهبردهای نوینی را در ارتباط با آسیای مرکزی تبلیغ می کنند، اما هر کدام به نوبه خود دچار نقص هایی هستند. در حالی که روسیه به دنبال کنار گذاشتن افغانستان از دورنمای آسیای مرکزی است، اما ایالات متحده آشکارا و سنجیده افغانستان را جزئی نظام مند از چشم انداز این منطقه تلقی می کند. هیچ کدام از چشم اندازهای ارائه شده آنها آسیای مرکزی را از لحاظ راهبردی با مفهوم اوراسیای بزرگ که در برگیرنده قفقاز جنوبی است؛ پیوند نمی دهند. در مقابل، هر دوی آنها صراحتاً (نسخه روسی) و یا تلویحا (نسخه آمریکایی) آسیای مرکزی را از نظر ژئوپلیتیکی از پویایی سیاسی، اقتصادی و امنیتی قابل قبولی برخوردار می دانند. پیشینه: آسیای مرکزی طی چندین دهه در راهبردهای هیچ کدام از آنها جایگاهی نداشت. با این وجود اخیراً روسیه و ایالات متحده ظاهراً آگاه شده اند که کشورهای آسیای مرکزی باید بخشی اساسی از چشم اندازهای ژئوپلیتیک آنها در ارتباط با اوراسیا باشند. بعید به نظر می رسد که محققان با سابقه آسیای مرکزی در "استراتژی" روسیه - که توسط این نشریه روسی زبان مستقر در بیشکک توصیف شده است - چیز جدید یا تازه ای پیدا کنند. در اکثر موارد، این راهبرد در قالبی جدید همان فرمولهای آشنا و همیشگی را دوباره ارائه می کند. اهمیتش در آنچه که حمایت می کند یا وعده می دهد، نیست، بلکه آنچه که از طریق آن نمود می یابد، اهمیت دارد. شکی نیت که ابتکار عمل روسیه راهبرد جدید ایالات متحده برای تأثیرگذاری بر ژئوپلیتیک این قسمت از اوراسیا را هدف قرار داده است. همانند نسخه روسی، راهبرد ایالات متحده در مورد اهداف رقابت یا پویایی آن چیز زیادی نمی گوید، به استثنای یک مورد عمده که در زیر ذکر شده است، اگرچه "در راهبرد آمریکایی کلمه دموکراسی پنج بار و حقوق بشر چهار بار ذکر شده" در حالی که در سند مشترک روسیه و آسیای مرکزی این مفاهیم به هیچ وجه دیده نمی شوند. همانند سند روسی، راهبرد اعلام شده آمریكا برای پر كردن آنچه که به اصطلاح خلاء در تفکر سیاستگذاران آمریكایی در مورد اهمیت ظهور آسیای مرکزی در کانون فضای رقابتی اوراسیای بزرگ اطلاق شده، حیاتی است. بنابراین، این راهبردهای دوئل پیش بینی نشده، رقابت برای آسیای مرکزی را به شکل برجسته به فضای باز می کشانند. در آینده، این رقبا باید شفافیت بیشتری در مورد اهداف خود در منطقه و روشهایی که برای دستیابی به آنها انتخاب می کنند را در دستور کار داشته باشند. پیامدها: هر یک از راهبردهای دوئل، تناقض یا حذف را آشکار می سازند که موفقیت آنها را تهدید خواهد کرد. به نظر می رسد که راهبرد روسیه برای جذب کشورهای آسیای مرکزی به سازمانهای مختلف - CSTO ، EAEU ،CIS - و از همین سکوها " سخن گفتن بیشتر از یک موضع تلفیقی" واقعیت کنونی حاکم بر آسیای مرکزی است که در قالب آن حضور بازیگران بزرگی مانند قزاقستان و ازبکستان، سرمایه گذاری فزاینده چینی ها و نفوذ چشمگیر روسیه دیده می شود. اما این گونه تایید واقعیت به معنای نادیده گرفتن افغانستان است. راهبرد روسیه نه تنها افغانستان را به عنوان وصله ناجور در آسیای مرکزی بلکه به عنوان یک تهدید تلقی می کند. "برای جلوگیری از تهدیدات برخواسته از افغانستان، روسیه به پنج کشور آسیای مرکزی کمک های پویاتر در زمینه مبارزه با تروریسم، قاچاق مواد مخدر و قاچاق اسلحه ارائه می کند. همچنین، این راهبرد از طرح و برنامه های تقویت همکاری ها در مبارزه علیه تهدیدات سایبری نیز سخن می گوید. "در این نگرش به خوبی تاریخ اخیر احساس می شود و از یک منشور فقط پنج مستعمره سابق با مرزهای تسخیرناپذیر دیده می شوند: نوعی جبر ژئوپلیتیکی که جهان پسا شوروی نتوانست از آن رهایی بیابد. در مقابل، هدف ایالات متحده آمریكا این است كه افغانستان را از نظر راهبردی به هر دورنمایی مرتبط با آسیای مرکزی متصل كند- یعنی آسیای مرکزی را به عنوان یك كلیت منسجم از نظر ژئوپلیتیك در نظر بگیرد. این رویکرد با توجه به سابقه اخیر آمریکا در افغانستان جدید و شگفت آور است. از دیرباز، عمدتا موسسه آسیای مرکزی قفقاز وابسته به شورای سیاست خارجی آمریکا و شبکه CAMCA آن و همکاریهایشان با بنیاد رامسفلد بوده که ارتباط سازمان یافته افغانستان با بقیه آسیای مرکزی را به عنوان بخشی از بنیان فکری و عملیاتی خود فرض کرده است. تماشای این نمایش جذاب خواهد بود: روسها سعی می کنند افغانستان را از میدان دور نگه دارند، در حالی که اغلب کشورهای آسیای مرکزی می خواهند افغانستان را به جرگه خانواده منسجم و یکپارچه در آسیای مرکزی بیاورند. با کنار گذاشتن افغانستان از چشم انداز آسیای مرکزی، روس ها به سرعت تلاش های خود را در راستای تحکیم وضعیت آسیای مرکزی آن طورکه مطلوبشان است هماهنگ می کنند. با این وجود، روس ها و آمریکایی ها در مورد آنچه که باید بخش اصلی از راهبردهایشان برای پیشبرد منافع مربوطه و رقابتی شان در سراسر اوراسیا باشد یعنی پیوند با قفقاز جنوبی ، دچار نقص هستند. بدیهی است که هیچ کدامشان ظاهرا چنین رویکردی ندارند. همانند رویکرد روسیه نسبت به افغانستان در قبال چشم انداز آسیای مرکزی یک پارچه، قفقاز از زاویه دیگری این یکپارچگی را تهدید می کند، همانطور که شواهد و قرائن آشکار نشان می دهد؛ "طبق نظر مفسرین در ساختارهای دولتی فدراسیون روسیه، آمریکایی ها برای بررسی تأثیر انواع خاصی از سلاح های بیولوژیکی بر جمعیت محلی، روسیه را با شبکه ای از آزمایشگاه ها محاصره کردند." این اتهام به وضوح متوجه مرکز تحقیقات بهداشت عمومی ریچارد جی لوگار گرجستان - موسسه تحقیقاتی بیولوژیکی پیشرو در منطقه که به برطرف سازی همه گیری کرونا و سایر مسائل پایدار بهداشت عمومی اختصاص دارد- می باشد. این مرکز به نقل محافل رسانه های سرگرم کننده روسیه تبدیل شده است. آنها مرکز لوگار را به کانون توطئه ای برای انجام تحقیقات سلاح های بیولوژیکی علیه روسیه توصیف کرده اند. به اعتقاد باورمندان نظریه توطئه در روسیه، این مرکز "یک لانه ویروس" است و در آنجا آزمایشهای غیرقانونی بر روی شهروندان گرجستان انجام می شود و مسئول شیوع ویروس های مختلف، از جمله ابولا، و احتمالا حتی سموم استفاده شده در انگلیس بر روی مامور سابق اطلاعات روسیه - سرگئی اسکریپال - و دخترش یولیا است. این تنها یک خبر دروغ است که مقاومت روسیه در برابر هرگونه ارتباط منافع مشترک بین قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی را منعکس می کند. روسیه تلاش می کند که اوراسیا محدودتر و منزوی باشد، زیرا خطوط لوله انرژی، مسیرهای تجاری جدید، برنامه کمربند و راه چین ( BRI)، و ارتباطات بیشمار دیگر نشانگر جایگاه محوری آسیای مرکزی به عنوان بخش اصلی بافت پیوندی اوراسیای بزرگ و چین به اروپا از طریق قفقاز جنوبی و دریای سیاه می باشد. استراتژیست های آمریکایی ممکن است به زعم خود کوته بینی روسیه در مورد قفقاز جنوبی را فرصتی مغتنم برای راهبرد روشن بینانه آمریکا نسبت به منطقه بدانند، اما یقینا این طرز فکر بیشتر به آرزو می ماند. هیچ راهبرد آمریکایی که بتواند درک درستی از ارتباط راهبردی سازمان یافته بین قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی و یا تأثیر آن بر سایر مناطق مورد علاقه ایالات متحده را ارائه کند دیده نمی شود. واکنش دیرهنگام و کم رمق وزارت خارجه ایالات متحده به بحران قره باغ، که نشان از سردرگمی وزیر امور خارجه این کشور داشته از جمله جدیدترین نشانه های دال بر نبود برنامه راهبردی در این زمینه است. عدم حمایت از درخواست بجای گرجستان برای عضویت کاملش در ناتو با وجود اعتراضهای مداوم تکنوکرات های امور خارجه اتحادیه اروپا یکی دیگر از همین موارد مبنی بر نبود طرح و برنامه راهبردی است. فقدان چشم انداز ژئوپلیتیکی که این خطوط متقاطع سیاسی ، اقتصادی و امنیتی را در فضای پر جنب و جوش اوراسیا به هم متصل کند سدی قدرتمند در برابر ایالات متحده از نظر پیشبرد منافعش در سراسر این قاره در حال تغییر است. نتیجه گیری: همانطور که اشاره شد، استراتژیست های آمریکایی باید به فرصت های موجود برای پیشبرد منافع ایالات متحده در سراسر آسیای مرکزی، با پیوندهای متعددش در همه جهات و با گنجاندن افغانستان در مفهوم ژئوپلیتیکی کلان منطقه توجه کنند. راهبرد روسیه به دلیل کوتاهی در این زمینه آسیب خواهد دید. علاوه بر آن، روسیه به دلیل ضرورتش از نظر نگاه به افغانستان و قفقاز جنوبی به عنوان نقطه مقابل دیدگاه خود برای وحدت ژئوپلیتیک در سراسر آسیای مرکزی، به انزوا و بی ثباتی در هر دو منطقه دامن می زند. این روند به مذاق رهبران کشورهایی مانند قزاقستان، ازبکستان و حتی ترکمنستان که به طور فزاینده ای پویا و مشارکت جو هستند خوش نمی آید زیرا دلبستگی شان به بنیان ژئوپلیتیک بزرگتر را در آسیای مرکزی متحدتر جستجو می کنند، آسیای مرکزی که در آن افغانستان یک بازیگر اساسی خواهد بود و قفقاز جنوبی به طور روزافزون مناسبات اقتصادی اش را با جهان تقویت می کند. اما نبودِ هرگونه راهبرد آمریکایی که هم افزایی بین آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی را لحاظ کند در طولانی مدت فرصت بزرگتر و مهمتر از نظر اتصال نقاط راهبردی در فضای سیاسی، اقتصادی و امنیتی اوراسیا را که برخواسته از طرز فکر خاص روس هاست از دست خواهد داد. چنانچه دولت بعدی ایالات متحده چشم بر توانمندی ژئوپلیتیکی اوراسیا ببندد، چنان که بسیاری از دولت های پیشین این کشور انجام داده اند - یک سناریوی کاملاً قابل تصور - این ارتباطات آشکار و فرصت های پیشبرد منافع ایالات متحده اگرچه منافع مخالفان را خنثی می کند، اما در عمل محقق نخواهند شد. بعید است که ایالات متحده بدون راهبردی همگرا برای قفقاز جنوبی بتواند استراتژی قابل اجرا برای آسیای مرکزی داشته باشد، اما شاید این درخواست از دستگاه برنامه ریزی راهبردی سست ایالات متحده، که اغلب از نظر منطقه سازی فلج است، بیش از حد توانش باشد. آنچه در این متن آمده به معنای تأیید محتوای آن از سوی موسسه مطالعات راهبردی شرق نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليلگران و منابع مختلف منتشر شده است