کد QR مطلبدریافت صفحه با کد QR

نگاهی به تأثیر تهاجم به ایران بر افغانستان

تأثیرات جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران بر افغانستان

میراحمد مشعل؛ کارشناس مسائل افغانستان

مرکز مطالعات راهبردی شرق , 26 ارديبهشت 1405 ساعت 14:49

جنگ رمضان فراتر از یک رویارویی نظامی، به خلق یک فضای گفتمانی جدید در افغانستان انجامیده است؛ فضایی که در آن، «روایت مقاومت» به‌عنوان یک عامل پیونددهنده، توانسته به خلق فضای گفتمانی جدید در زمینۀ هم‌راستاسازی سیاسی منجر شود.


نویسنده: میراحمد مشعل؛ کارشناس مسائل افغانستان
زمان مورد نیاز برای مطالعه: 18 دقیقه

تاثیرات جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران بر افغانستان

مقدمه

مطالعات شرق | تهاجم آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران یکی از رویدادهای بنیادینی است که نظم امنیتی، سیاسی و اقتصادی غرب آسیا را دستخوش دگرگونی کرده است. در این میان، افغانستان به‌عنوان همسایۀ شرقی ایران، به دلایل متعددی از جمله همسایگی جغرافیایی، اشتراک‌های فرهنگی و مذهبی، وابستگی اقتصادی به بنادر، مسیرهای ترانزیتی و کالاهای ایران و همچنین حضور میلیون‌ها مهاجر افغان در خاک ایران، یکی از نخستین و حساسترین نقاط تأثیرپذیر از این منازعه به شمار می‌رود.

پرسش این است که این جنگ چه تأثیرات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بر افغانستان برجای نهاده است؟ در پاسخ، به نظر می‌رسد تأثیرات جنگ بر افغانستان را نه در قالب یک تصویر یکدست و یک‌سویه، بلکه در چارچوب مجموعه‌ای از پیامدهای گاه متناقض و چندلایه باید تحلیل کرد؛ از هم‌سویی سیاسی کم‌سابقۀ حکومت طالبان با ایران و بازتعریف قدرت نرم تهران در افکار عمومی افغانستان گرفته تا اختلال‌های جدی در زنجیرۀ تأمین کالاهای اساسی و تحمیل فشارهای معیشتی بر مردم عادی.

در این مقاله، ابعاد گوناگون این تأثیرات در سه حوزۀ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به ترتیب مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

تأثیرات سیاسی

موضع‌گیری ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی حکومت طالبان که قبل از آغاز جنگ گفته بود «در صورت حملۀ ایالات متحده امریکا به ایران، افغانستان در حد توان خود از ایران حمایت خواهد کرد» نشان‌دهندۀ‌ سطحی کم‌سابقه از هم‌سویی علنی حکومت طالبان با تهران است. بر مبنای چنین موضعی می‌توان گفت حکومت طالبان از معدود دولت‌هایی است که به‌صورت صریح و آشکار در کنار ایران قرار گرفت. افزون بر این، طالبان در اعلامیه‌های رسمی خود نیز بر «حقانیت ایران در دفاع از خود» تأکید کرده و امریکا را به‌عنوان طرف متجاوز معرفی کرده‌ است؛ امری که بیانگر تقویت یک جهت‌گیری سیاسی مشخص در ادبیات رسمی «امارت اسلامی» است.

چنین حمایت‌های سیاسی و نمادین صریح حکومت طالبان از ایران در جنگ امریکا- رژیم صهیونیستی با این کشور را می‌توان یک «سیگنال/پیام سیاسی» بسیار پرقدرت ارزیابی کرد که چند کارکرد هم‌زمان دارد.

  • نخست، در سطح نمادین این موضع‌گیری نشان می‌دهد که حکومت طالبان آماده‌ است از چارچوب صرفاً داخلی عبور کرده و خود را در معادلات منطقه‌ای به‌عنوان یک بازیگر موضع‌دار تعریف کند. این امر برای تهران بسیار پر اهمیت است زیرا از منظر ج.ا.ایران، این هم‌سویی اگر در حد اعلامی هم باشد نشانه‌‌ای از تقویت ائتلاف سیاسی کابل با تهران تلقی می‌شود.
  • دوم، این حمایت می‌تواند به تقویت «سرمایۀ‌ اعتماد اولیه» میان دو طرف کمک کند. هر موضع‌گیری علنی در بزنگاه‌های حساس به‌مثابه یک آزمون عملی تلقی می‌شود. طالبان با چنین موضعی این پیام را منتقل می‌کند که در برخی خطوط کلان می‌تواند هم‌جهت با ایران عمل کند. برآیند این موضع‌گیری حساس این است که ایران در تعاملات آینده با حکومت طالبان وارد تعامل راهبردی شود.
  • سوم، این هم‌سویی می‌تواند به پیامدهای عملی در حوزه‌های دیگر منجر شود؛ اگر تهران این حمایت را معتبر و قابل اتکا ارزیابی کند، این ارزیابی می‌تواند به افزایش میل تهران به همکاری‌های بنیادین با حکومت طالبان در حوزه‌های اقتصادی و امنیتی منجر شود.

تأثیرگذاری «قدرت نرم» ایران با خلق فضای گفتمانی مشترک در افغانستان

حوزۀ سیاسی

گذشته از تأثیرگذاری مستقیم جنگ امریکا- رژیم صهیونیستی با ایران بر افغانستان که بیشتر معطوف به جنبۀ کنشگری مثبت از جانب حکومت طالبان بوده است؛‌ این جنگ در سطح قدرت نرم نیز پیامدهای قابل‌توجهی بر ایستار و نگرش حکومت طالبان و به صورت عموم جامعۀ افغانستان بر جای گذاشته است. هرچند ایران با توجه به توانایی‌های سیاسی، فرهنگی و جایگاه تاریخی خود از تأثیرگذاری زیادی بر جامعۀ افغانستان برخوردار است اما جنگ امریکا-رژیم صهیونیستی با این کشور در سطح بی‌سابقه‌ای‌ به افزایش قدرت نرم ایران منجر شده است. مقاومت غیرقابل پیش‌بینی ایران در مقابل تهاجم گسترده و بی‌سابقۀ دو جبهه‌ای امریکا- رژیم صهیونیستی، قدرت ایران را به شکل بسیار وسیعی بازتعریف کرده و نقش مهمی در هم‌راستاسازی‌های سیاسی، نگرش‌ها و ایستارهای اجتماعی جامعۀ افغانستان نسبت به ایران ایفا کرده است. یکی از برجسته‌ترین نمودهای این تأثیر را می‌توان در رفتار و گفتمان سیاسی طالبان مشاهده کرد. با وجود آنکه طیفی از اعضای طالبان بنابه اختلاف‌های ایدئولوژیک، مذهبی و تجربیات تاریخی، نگرش مطلوبی نسبت به ایران نداشته‌اند اما جنگ امریکا- رژیم صهیونیستی با ایران، نوعی بازنگری در باورها و نگرش‌های آنها را رقم زده است.

 
 

گذشته از اظهارات قبلی ذیبح‌الله مجاهد، اعلام مواضع نسبتاً همدلانه برخی مقام‌های طالبان در جریان جنگ با ایران در رسانه‌ها و فضای مجازی، صرف نظر از محاسبۀ سیاسی، فشارهای منطقه‌ای و فرصت‌طلبی دیپلماتیک، در سطح عمیق‌تر بازتابی از تأثیرگذاری روایت «مقاومت» ایران است.

در این جنگ، ج.ا.ایران خود را به‌عنوان بازیگری معرفی کرد که در برابر قدرت‌های بزرگ متجاوز ایستادگی می‌کند. این تصویر برای طالبان که هویت خود را بر پایۀ‌ مقاومت و مقابله با مداخلات خارجی تعریف کرده‌اند، جذابیت خاص ایدئولوژیکی تولید کرده است. از جانب دیگر مقاومت ایران در برابر تهاجم گسترده و دولت‌برانداز امریکا-رژیم صهیونیستی، جایگاه ایران را در نگرش و افکار طالبان کاملاً‌ دگرگون کرده است.

در گذشته براساس تبلیغات رسانه‌ای، تصور غالب در ذهنیت بخش‌هایی از طالبان این بود که ایران یک کشور معمولی همانند دیگر کشورهای خارومیانه است.‌ اینکه امریکا توانست عراق را در خلال چند هفته کاملاً‌ از پا در‌ آورد باعث شده بود در مورد ایران نیز این تصور کمابیش در ذهنیت طالبان وجود داشته باشد اما مقاومت شدید ایران و حتی وارد کردن ضربات کوبندۀ متقابل به دشمن علی‌رغم از میان رفتن و شهادت سطح رهبری و فرماندهان ردۀ اول نظام، جایگاه ایران را در ذهن طالبان، به یک دولت بسیار قدرتمند و توانمند و قابل دوام تحت شرایط بسیار دشوار، ارتقا داده است.

در تصویر کلان‌تر چنین هم‌نوایی گفتمانی، می‌‌تواند در چند سطح، زمینۀ‌ همگرایی سیاسی را تقویت کند: نخست؛ در سطح مشروعیت‌سازی سیاسی، طالبان می‌تواند با استفاده از فضای خلق شدۀ کنونی، بدنۀ داخلی خود را توجیه کند. برخی از رهبران طالبان، ایران را در چارچوب اختلاف‌های مذهبی تعریف می‌کردند اما اکنون رهبران این حکومت می‌توانند رابطه با ایران را برای بدنۀ خود به‌عنوان تعامل با یک «بازیگر مقاوم در برابر سلطۀ خارجی» بازتعریف کنند. در سوی مقابل، ایران نیز می‌تواند تعامل با طالبان را نه به‌عنوان معامله با یک گروه صرفاً ایدئولوژیک بلکه به‌عنوان بخشی از نظم منطقه‌ای ضدنفوذ امریکا بازنمایی کند. 

دوم؛ در سطح نهادسازی و تعاملات رسمی، این هم‌نوایی گفتمانی، فضا را برای گسترش کانال‌های ارتباطی باز می‌کند. وقتی دو بازیگر در سطح روایت به یکدیگر نزدیک می‌شوند، با ابتنای بر آن، حل مسائل میان آنها هم ساده‌تر می‌شود.در واقع فضای گفتمانی شکل گرفتۀ کنونی می‌تواند نقش «سیال‌کنندۀ سیاسی» را ایفا کرده و اصطکاک تعاملات رسمی را کاهش ‌دهد. 

سوم؛ در بعد امنیتی ـ راهبردی، اشتراک در تعریف تهدید می‌تواند به هم‌گرایی عملی منجر شود. اگر طالبان و ایران هر دو حضور یا نفوذ امریکا و متحدانش را تهدید تلقی کنند این درک مشترک می‌تواند به همکاری‌ در حوزه‌های دیگر تسری داده شود. 

چهارم؛ در سطح اقتصادی هم‌نوایی گفتمانی می‌تواند مسیر را هموار کند. وقتی بی‌اعتمادی ایدئولوژیک کاهش یابد، اجرای طرح‌های اقتصادی از تجارت گرفته تا ترانزیت و از انرژی گرفته تا تقویت زیربناهای مشترک، تسهیل می‌شوند. ایران برای طالبان یک مسیر حیاتی به آب‌های آزاد و یک شریک بالقوه در شرایط تحریم است و این منافع می‌تواند هم‌نوایی گفتمانی را به همکاری ملموس تبدیل کند.

حوزۀ اجتماعی

در حوزۀ اجتماعی جنگ امریکا- رژیم صهیونیستی با ایران تأثیرات قابل ‌ملاحظه‌ای بر نگرش افکار عمومی افغانستان بر جای گذاشته است. این تأثیرگذاری را باید در پیوند میان زمینه‌های تاریخی– فرهنگی و تحولات جدید سیاسی تحلیل کرد، نه صرفاً به‌عنوان واکنشی احساسی به یک رویداد خارجی. از نظر تاریخی بخش وسیعی از جامعۀ افغانستان به‌دلیل اشتراک‌های فرهنگی و مذهبی، نسبت به ایران نوعی آشنایی و نزدیکی فرهنگی احساس می‌کنند.

این زمینۀ‌ نرم پیشاپیش بستر پذیرش روایت‌های مثبت را فراهم کرده است. با این حال، آنچه در نتیجۀ‌ تقابل اخیر برجسته شد تغییر در «ادراک قدرت» است. ایران در این تقابل، در نگاه مردم افغانستان به‌عنوان بازیگری ظاهر شد که توان ایستادگی در برابر قدرت‌های بزرگ را دارد. در جوامعی که تجربۀ‌ طولانی از مداخلۀ خارجی داشته‌اند، چنین تصویری به‌سرعت به سرمایۀ‌ نمادین تبدیل می‌شود. این تغییر نگرش، تا حد زیادی محصول بازنمایی رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی نیز هست. روایت‌هایی که بر «مقاومت»، «تاب‌آوری» و «خوداتکایی» ایران تأکید می‌کنند، در میان مخاطبانی که از بی‌ثباتی و وابستگی خسته‌اند، جذابیت می‌یابند. در نتیجه، ایران نه فقط به‌عنوان یک همسایۀ فرهنگی، بلکه به‌عنوان یک «الگوی قدرت منطقه‌ای» در ذهن لایه‌های اجتماعی بازتعریف شده است. 

موضوع مهم دیگری که تأثیرگذاری زیادی بر حکومت طالبان و مردم افغانستان داشته و از عوامل مهم در شکل‌گیری هم‌گرایی سیاسی و همدلی افکار عمومی در افغانستان با ایران دانسته می‌شود، برجسته‌شدن گفتمان «دفاع از قدس» و حمایت از مسئلۀ فلسطین است. این گفتمان که سال‌هاست در سیاست خارجی ایران نقش محوری داشته است، در بستر جنگ با امریکا و رژیم صهیونیستی تبارز بیشتری یافت و به یک عنصر سیاسی ـ هویتی تبدیل شد. برای جامعۀ افغانستان و طالبان به‌عنوان بخشی از این جامعه، مسئلۀ فلسطین صرفاً یک موضوع سیاسی دوردست نیست بلکه با مفاهیم دینی و عاطفی مانند «حفاظت از اماکن مقدسه» و «دفاع از مسلمانان» پیوند خورده است.

در چنین چارچوبی روایت ایران از خود به‌عنوان مدافع قدس و حامی جنبش‌هایی مانند حماس، توانسته نوعی همدلی اجتماعی در افغانستان نسبت به ایران ایجاد کند. در این میان تصویر «ایستادگی» اهمیت کلیدی دارد. دفاع ایران از قدس و مسلمانان فلسطین، در برابر جنایات امریکا و رژیم صهیونیستی که قطعاً یکی از دلایل اصلی تجاوز امریکا و رژیم صهیونیستی به ایران هم همین عامل بوده است،‌ سبب می‌شود این دفاع در ذهن مردم افغانستان با ارزش‌هایی مانند مقاومت، غیرت دینی و دفاع از مظلومان هم‌راستا ‌شود. در نتیجه، ایران نه فقط به‌عنوان یک کشور، بلکه به‌عنوان «نماد یک جبهه» بازنمایی می‌شود؛ جبهه‌ای که از اماکن مقدس و آرمان‌های اسلامی دفاع می‌کند. این بازنمایی توانسته است نوعی احساس هم‌سویی عاطفی و حتی افتخار نمادین را در میان مردم افغانستان نسبت به ایران ایجاد کند.

در امتداد تأثیرات گفتمانی و رسانه‌ای، افکار عمومی در افغانستان وارد نوعی «مقایسه ادراکی» میان ایران و برخی از کشورهای عربی شده‌ است. در این چارچوب، ایران به‌عنوان بازیگری که در برابر امریکا و رژیم صهیونیستی ایستادگی کرده است در مقابل کشورهایی قرار می‌گیرد که در ذهن این مخاطبان هم‌سو یا نزدیک به امریکا و حتی رژیم صهیونیستی تلقی می‌شوند. این دوگانه‌سازی - «مقاومت» در برابر «هم‌سویی» - نقش مهمی در جهت‌دهی به ترجیحات ذهنی دارد. برای جامعۀ افغانستان که تجربۀ‌ تاریخی مداخلات خارجی را در حافظۀ جمعی خود دارد ارزش‌هایی مانند استقلال، ایستادگی و عدم وابستگی، جایگاه مهمی دارد. در چنین زمینه‌ای، ایران به‌عنوان نماد این ویژگی‌ها برجسته می‌شود در حالی که برخی کشورهای عربی به‌ویژه آنهایی که در جنگ رمضان زمینه‌ساز تهاجم امریکا به ایران بودند، در مقایسۀ ادراکی، در جایگاه پست و آلت دست دیگران بودن، قرار می‌گیرند. این روند به‌ویژه زمانی تقویت می‌شود که مسئلۀ فلسطین نیز وارد معادله شود. حمایت ایران از آرمان فلسطین در کنار برداشت‌هایی از عادی‌سازی روابط برخی کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی این دوگانه را در ذهن افکار عمومی تشدید می‌کند. در نتیجه، نوعی ترجیح نمادین به نفع ایران در برابر کشورهای عربی در افکار عامۀ افغانستان شکل گرفته است.

 
 

موضوع دیگری که افکار عمومی افغانستان پیرامون آن در گردش افتاده است، بحث تقابل کفر و اسلام در بستر جنگ امریکا و رژیم صهیونیستی با ایران است.

این روایت چنان برجسته شده که حتی در میان گروه‌هایی که نسبت به مذهب شیعه یا سیاست‌های ایران نگاه منفی داشته‌اند، توانسته است نوعی به بازتعریف دیدگاه منجر شود. یعنی شکاف‌های مذهبی دست‌کم در سطح گفتمانی تا حدی به حاشیه رفته و جای خود را به یک دوگانۀ‌ کلان‌تر -  اسلام و کفر - داده است. در این چارچوب ایران نه صرفاً به‌عنوان یک دولت شیعی بلکه به‌عنوان بازیگری که در این تقابل، در خط مقدم دفاع از اسلام قرار گرفته، بازنمایی شده است. این بازنمایی چند پیامد دارد؛ نخست، ایجاد نوعی همبستگی عاطفی فرامذهبی در میان مردم افغانستان نسبت به ایران است یعنی افرادی که در شرایط عادی نسبت به ایران یا تشیع موضع انتقادی داشتند در این چارچوب احساس می‌کنند که با یک «مسئلۀ بزرگ‌تر» مواجه‌اند.

دوم، ارتقای جایگاه نمادین ایران به‌عنوان «سنگر دفاع اسلامی» است و سوم، تقویت پذیرش روایت‌های مقاومت و ایستادگی است که پیش‌تر نیز در فرهنگ سیاسی افغانستان ریشه داشته‌اند.

حوزۀ اقتصادی

افغانستان کشوری با ویژگی‌های اقتصادی خاص و تا حدی متناقض است. از یک‌سو، این کشور به‌شدت به منابع بیرونی در اغلب حوزه‌های اقتصادی وابسته است؛ به‌گونه‌ای که هرگونه اخلال محدود در زنجیرۀ تأمین منطقه‌ای می‌تواند پیامدهای قابل‌توجه و بعضاً مخرب بر اقتصاد آن بر جای بگذارد. از سوی دیگر، افغانستان به‌دلیل دسترسی به مسیرها و شرکای متنوع، از نوعی تنوع نسبی در منابع تأمین برخوردار است؛ امری که باعث می‌شود اختلال در یک منبع لزوماً به بحران فراگیر و مهلک منجر نشود.

افزون بر این، ماهیت اقتصاد افغانستان که تا حدی بر تولیدات داخلی و الگوهای مصرفی سازگار با محدودیت‌ها استوار است در کنار تجربۀ تاریخی جامعه در مواجهه با کمبودها، نوعی «تاب‌آوری اقتصادی» را نیز شکل داده است. این تاب‌آوری، هرچند به معنای مصونیت کامل نیست، اما توان سازگاری با شوک‌های بیرونی را تا اندازه‌ای افزایش می‌دهد. با این حال، موقعیت ژئوپلیتیکی افغانستان و قرار گرفتن در میان محیطی پرتنش، سبب می‌شود که تحولات در پیرامون آن، به‌ویژه در کشورهای همسایه، تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم بر اقتصاد این کشور داشته باشد. در همین چارچوب، بروز جنگ در ایران به‌عنوان یکی از شرکای مهم اقتصادی افغانستان، مجموعه‌ای از پیامدهای مثبت و منفی را به‌صورت هم‌زمان بر اقتصاد افغانستان تحمیل کرده است.

  • تأثیرات مثبت

در حوزۀ اقتصادی جنگ امریکا- رژیم صهیونیستی با ایران برای افغانستان هم‌زمان اثرات تقویتی و اخلال‌زا داشته است. از یک‌سو، کاهش دسترسی ایران به بازارهای دوردست، این کشور را به سمت بازارهای نزدیک از جمله افغانستان سوق داد و سهم ایران در تأمین نیازهای افغانستان به‌ویژه در اقلام انرژی و برخی مواد مصرفی را افزایش داد. بر اساس گزارش اتاق بازرگانی و سرمایه‌گذاری افغانستان حجم تجارت دو کشور در سال جاری نسبت به سال گذشته ۳۰ تا ۳۵ درصد افزایش یافته و از حدود ۳ میلیارد دلار به بیش از ۴ میلیارد دلار رسیده است. براساس اظهارات مقام‌های گمرک اسلام‌قلعه، روزانه حدود 1300 دستگاه کامیونِ باری از مرزهای مشترک عبور می‌کنند و جابه‌جایی کالاهای تجاری حتی در اوج درگیری‌ها متوقف نشده است.

راه‌آهن خواف- هرات نیز با حمل ماهانه حدود 95000 تن کالا، به شریان حیاتی مبادلات تجاری تبدیل شده است. در این میان، منابع اولیه و حیاتی چون بنزین، گازوئیل و LPG از مسیر ایران به شکل دوام‌دار و بی‌وقفه تأمین شده است. حتی در اوج جنگ نیز گزارش شده که بیش از یک‌سوم تا نزدیک به نیمی از واردات سوخت افغانستان از ایران تأمین شده و علی‌رغم نوسان‌ها در تأمین جهانی سوخت و افزایش قیمت‌های جهانی، عرضه و قیمت سوخت در افغانستان دچار اختلال گسترده نشده و بازار داخلی افغانستان از شوک شدید کمبود، مصون مانده است.

  • تأثیرات منفی

جنگ امریکا- رژیم صهیونیستی با ایران، تأثیرات منفی عمیق و چندلایه‌ای نیز بر اقتصاد افغانستان تحمیل کرد. نخست و مهم‌تر از همه اختلال جدی در بنادر ایرانی از جمله بندر چابهار رخ داد که طی ماه‌های اخیر به دلیل بسته بودن مرز افغانستان با پاکستان به کریدور حیاتی تجارت افغانستان تبدیل شده‌ بود. گزارش‌ها در این زمینه نشان می‌دهند که با شدت گرفتن جنگ، کشتی‌های حامل کالاهای افغانی در این بنادر معطل مانده‌اند و فرآیند تخلیه و بارگیری با اخلال جدی مواجه شده است. نتیجۀ مستقیم این اخلال، جهش قیمت کالاهای وارداتی در بازارهای افغانستان است تا جایی که قیمت برخی از کالاهای وارداتی خوراکی، ساختمانی، الکترونیکی و قطعات خودرو و دیگر ماشین‌آلات که از سمت جنوب وارد افغانستان می‌شوند به‌شدت افزایش یافته است.

در زمینۀ تأمین برخی از مواد غذایی نیز افغانستان دچار کمبود و افزایش قیمت‌ها شد. از آنجا که دولت ایران در طول جنگ تمایل بیشتری به مدیریت صادرات اقلام اساسی (مانند روغن، شکر، برخی محصولات کشاورزی، دارو و تجهیزات پزشکی) نشان داد، بازار افغانستان با کمبودهای مقطعی و افزایش قیمت مواجه شد. گزارش‌های میدانی نشان می‌دهند که قیمت برخی اقلام غذایی وارداتی از ایران در افغانستان حدود ۱۰ تا ۳۰ درصد افزایش یافته و در برخی ولایات مرزی نوسانی شده است. به عنوان مثال، قیمت سیب‌زمینی (کچالو) و یا گوجه‌فرنگی (بادمجان رومی) در بازارهای افغانستان طی ۴۰ روز دو برابر شد.

در زمینۀ تجهیزات پزشکی و دارو نیز افغانستان به دلیل وابستگی به تولیدات ایران و هند با کمبود عرضه و افزایش قیمت‌ها مواجه شد. مسئلۀ مهم دیگر کاهش شدید حواله‌های ارسالی از ایران به دلیل قطعی اینترنت و سیتسم‌های مخابراتی ایران بود که اثرات بسیار منفی بر تأمین نیازهای بخشی از مردم افغانستان که نزدیکان آنان در ایران مشغول کار و تأمین هزینه هستند، به‌جا گذاشت.

جمع‌بندی

 
 

در جمع‌بندی می‌توان گفت که جنگ رمضان فراتر از یک رویارویی نظامی، به خلق یک فضای گفتمانی جدید در افغانستان انجامیده است؛ فضایی که در آن، «روایت مقاومت» به‌عنوان یک عامل پیونددهنده، توانسته به خلق فضای گفتمانی جدید در زمینۀ هم‌راستاسازی سیاسی منجر شود. نکتۀ مهم اینکه طالبان به ‌عنوان بازیگر اصلی قدرت در افغانستان، تحت تأثیر این بازتعریف گفتمانی، از یک موضع صرفاً محتاطانه به سمت نوعی تعامل مبتنی بر هم‌سویی راهبردی درحال حرکت است. این جنگ در حوزۀ اجتماعی افغانستان، بیش از آنکه یک تغییر ناگهانی و بنیادین ایجاد کرده باشد، به‌مثابه یک «تشدیدکنندۀ ادراکی» عمل کرده است.

این تحولات، زمینه‌های پیشین از جمله نزدیکی‌های فرهنگی و دینی را با عنصر «قدرت» و «مقاومت» و «سنگر دفاع از اسلام» پیوند زده و در نتیجه، تصویر ایران را در ذهنِ بخشی از افکار عمومی افغانستان از یک همسایۀ فرهنگی به یک بازیگر مقاوم و الگوی نمادین ارتقا داده است. پیامدهای اقتصادی جنگ امریکا-رژیم صهیونیستی با ایران برای افغانستان ماهیتی دوگانه و نامتوازن داشته است. از یک‌سو این تحولات به تقویت پیوندهای تجاری افغانستان با ایران به‌ویژه در حوزه‌های حیاتی مانند انرژی انجامیده و تا حدی از بروز شوک‌های شدید در بخش‌هایی مانند تأمین سوخت جلوگیری کرده است که این امر نشان می‌دهد در شرایط بحران، نزدیکی جغرافیایی و وابستگی متقابل می‌تواند به‌عنوان یک عامل تثبیت‌کننده عمل کند.

از سوی دیگر همین وابستگی و تمرکز بر مسیرهای خاص، آسیب‌پذیری ساختاری اقتصاد افغانستان را نیز آشکار کرده است. اختلال در بنادر جنوبی ایران محدودیت در صادرات برخی اقلام اساسی، افزایش هزینه‌های ترانزیت و کاهش جریان حواله‌ها، همگی نشان دادند که اقتصاد افغانستان تا چه اندازه در برابر شوک‌های بیرونی حساس است.

افزایش قیمت‌ها، کمبودهای مقطعی و فشار بر معیشت مردم جلوه‌های عینی این آسیب‌پذیری بوده‌اند. در نتیجه، آنچه از این تحولات برمی‌آید نه صرفاً تقویت یا تضعیف اقتصاد افغانستان بلکه برجسته‌شدن یک واقعیت کلیدی است؛ اینکه اقتصاد این کشور در عین برخورداری از ظرفیت‌های سازگاری و تاب‌آوری نسبی، همچنان به‌شدت وابسته و تاثیرپذیر از نوسان‌های محیط منطقه‌ای، باقی مانده است.


کد مطلب: 4282

آدرس مطلب :
https://www.iess.ir/fa/analysis/4282/

موسسه مطالعات راهبردي شرق
  https://www.iess.ir