متن حاضر به بازخوانی جایگاه ابومنصور ماتریدی (درگذشته ۳۳۳ ه .ق) در افق عقلانیت اسلامی و چارچوب «ایران فرهنگی» میپردازد.
مقدمه
مطالعات شرق | متن حاضر به بازخوانی جایگاه ابومنصور ماتریدی (درگذشته ۳۳۳ ه .ق) در افق عقلانیت اسلامی و چارچوب «ایران فرهنگی» میپردازد. از اینرو، نخست، زندگی، زمانه و آثار وی معرفی و ویژگیهای مکتب ماتریدیه در نسبت با عقل و نقل تبیین شده، سپس، با بهرهگیری از ادبیات نظری «جهان فارسی/ ایران فرهنگی»، نسبت ماتریدی با این سپهر فرهنگی- زبانی واکاوی شده است.
در ادامه، ضمن تحلیل عقلانیت کلامی وی بهمثابه میراث مشترک ایرانی- اسلامی، نشان داده شده است که چگونه این عقلانیت، در برابر جزماندیشی دینی از سویی و قرائتهای افراطی سکولار از سوی دیگر، ظرفیتی برای گفتوگوی انتقادی و همگرایی منطقهای فراهم میآورد. در پایان نیز، با توجه به قرار داشتن آرامگاه ماتریدی در سمرقند، فرصتها و چالشهای آن برای دیپلماسی فرهنگی و «دیپلماسی میراث» میان ایران و ازبکستان مورد توجه قرار گرفته است.
نتیجۀ این بررسی تأکید میکند که «عقلانیت» در سنت ماتریدی، میراثِ تمدنیِ مشترکِ ایران فرهنگی است که در چارچوبی ورای انحصارطلبی ملی، میتواند همگرایی ایران و آسیای مرکزی را تقویت کند.
1. عقلانیت، ایران فرهنگی و ضرورت بازخوانی ماتریدی
قرار دادن ماتریدی در چارچوب «ایران فرهنگی» مستلزم فهم ایران بهمثابه سپهری تاریخی و «فارسیمآب» از زبان، ادب و نهادهای علمی است که تا آسیای مرکزی و شبهقاره امتداد داشته است. این «جهان فارسی» به معنای گردش الگوهای فکری برآمده از سنتهای ایرانی در میان مردمان گوناگون است. ماتریدی برآیند تلاقی تداوم سنت عقلگرای کلامی در خراسان، حضور زبان فارسی در سمرقند و درهمتنیدگی هویتهای ایرانی، ترک و اسلامی است. به بیان دیگر، برخلاف نتایج برخی پژوهشهای جدیدتر که نشان میدهد برساختهای هویت ملی مدرن، گاه با «ایرانیّت» انحصارگرانه میکوشد تا گذشتۀ فارسیمآب را تنها به نفع خود مصادره کند، بازخوانی ماتریدی مستلزم عبور از این رویکرد تملکی (انحصارطلبی) و پای نهادن به عرصۀ «اشتراکها» است. از سوی دیگر، کلام سنّیِ عقلگرای امروز، زیر فشار نقدهای سلفی از یکسو و گسترش قرائتهای سکولار از دین از سوی دیگر، قرار دارد؛ از اینرو، بازخوانی سنت ماتریدی میتواند در تولید گفتمانی نو برای عقلانیت دینی و پیشبرد دیپلماسی فرهنگی با آسیای مرکزی نقشی مؤثر ایفا کند.
2. زندگی، زمانه و آثار ابومنصور ماتریدی
اطلاعات از زندگی ابومنصور ماتریدی محدود است. وی در قریۀ «ماترید» در نزدیکی سمرقند زاده شده و تمام عمر را در همان حوزه گذرانده است. سمرقند در قرون سوم و چهارم، مرکز فقه حنفی و بخشی از «جهان فارسی» بود که فارسیِ دری در آن، زبان ادبی و اداری به شمار میرفت. ماتریدی در حلقههای حنفیان تحصیل کرد و با منازعات کلامی معتزله[1]، اهل حدیث و کرامیان[2] روبهرو شد و کوشید خوانشی عقلگرا اما متعادل از «سنت» اهل سنت ارائه دهد. مهمترین آثار او عبارت است از: کتاب التوحید که با استدلالهای عقلی و نقلی، مباحث کلامی را سامان میدهد؛ تأویلات اهلالسنه (تفسیری کلامی بر قرآن)؛ و رسائل پراکنده در موضوعهای کلامی و فقهی. زمانۀ ماتریدی مصادف بود با اوج منازعات کلامی در خراسان و حضور قدرتمند تبارهای ایرانی و ترک که باعث شد مباحث کلامی در بافت فرهنگی ایرانی- ترکی تنیده شود.
3. مکتب کلامی ماتریدیه و صورتبندی عقلانیت دینی
مکتب ماتریدیه را میتوان یکی از مهمترین صورتبندیهای عقلانیت سنی دانست که مؤلفههای محوری آن عبارت است از:
- جایگاه عقل: ماتریدی قائل است که عقل میتواند به وجود خدا و حسن و قبح افعال معرفت یابد، اما برای تفصیل شریعت به وحی نیازمند است. وی، رابطۀ عقل و نقل را بر محور «تکافو (به اندازۀ کافی) و تکامل» میفهمد، نه تقدم مطلق عقل.
- تفسیر متعادل از صفات الهی: ابومنصور ماتریدی، راهی میانه میان تشبیه و تعطیل میگشاید و با بهرهگیری از اصول منطقی، عقلانیتی متمایز از اشعری پدید میآورد.
- ایمان و عدالت الهی: وی، عمل را جزء ماهیت ایمان نمیداند و در باب قضا و قدر، دیدگاهی میانه میان جبر و تفویض برمیگزیند. این صورتبندیها زمینهای برای فهم اخلاقمحور از دین فراهم آورد.
- عقلانیت ماتریدی در منازعات معاصر: در یک جمعبندی کلی میتوان مدعی بود که در دورۀ اخیر، بسیاری از طرفداران سلفیگری به نقد اندیشهها و سنت ماتریدی پرداختهاند؛ اما این انتقادها، نه ضرورتاً به تضعیف ماتریدیه، بلکه به احیای خودآگاهی مکتبی در میانِ بخش عمدهای از حنفیها انجامیده است. این احیا نشان میدهد که عقلانیت ماتریدی هنوز در منازعات فکری جهان اسلام زنده بوده و از ظرفیت بازخوانیهای عمیقتری برخوردار است.
4. ایران فرهنگی و جهان فارسی؛ بستر تاریخیِ ظهور ماتریدیه
برای فهم نسبت ماتریدی با ایران فرهنگی میتوان از مفهوم «جهانِ فارسیمآب» یاری گرفت. این مفهوم، به جوامعی اشاره دارد که عمیقاً تحت تأثیر زبان و فرهنگ فارسی بودهاند و سمرقند و بخارا در قرون میانه، بخشی جداییناپذیر از این جهان به شمار میروند. در همین چشمانداز، «ایران فرهنگی» را نیز میتوان واجد ظرفیت همپوشانیِ سه سطح دانست:
۱) سطح زبانی و ادبی با گسترش فارسی دری،
۲) سطح نهادی و شهری با شبکهای از مدارس و خانقاهها و
۳) سطح مفهومی و هویتی با صورتبندی مفاهیمی چون حکمت و عدل. در این میان، ماتریدی نیز هرچند به عربی نوشته است (در سطح نخست)، اما در دل همین سپهر فرهنگی جای دارد (بهواسطۀ سطحهای دوم و سوم).
از سوی دیگر، پژوهشهای اخیر نشان میدهد که بسیاری از پیوندهای «فارسیمآب»، در دوران پساصفوی نیز (بهرغم برخی دور افتادنها و ناهمواریها) همچنان تداوم یافته است و اکنون، اساساً همین تداوم است که امکان بازشناسی ماتریدی را در افق یک میراث مشترک منطقهای فراهم میآورد.
5. تأثیر فرهنگ و اندیشۀ ایرانی بر روش و زبان ماتریدی
اگر «ایران» بهمثابه «افق فرهنگی» فهمیده شود، نشانههای تأثیر آن بر ماتریدی نیز قابل شناسایی است:
- حکمت و عدل: در سنت فکری ایرانی، حکمت و داد جایگاهی محوری داشته (و دارد) و ماتریدی نیز بر «حکمت» و «عدل» الهی تأکید کرده و در تلاش برآمده است تا سازگاری عقل و شریعت را در پرتو این دو مفهوم تبیین کند.
- سبک استدلال و تمثیل: متون ماتریدی، گاه از مثالهایی بهره میبرد که با زبان خطابه و ادب «فارسیمآب» سازگار است؛ زبانی که سرشار از صورتهای بیانی مبتنی بر تصویر و استعاره است.
- پیوند با سنتهای عرفانی: بستر اجتماعیای که ابومنصور ماتریدی در آن بالیده است، محل رشد و فعالیت حلقههای تصوف بوده و همنشینی فقه حنفی، کلام عقلگرا و تصوف، زمینۀ تعامل عقلانیت دینی و معنویت عرفانی را فراهم آورده
است (تا جایی که نشانههای این تعامل، بعدها در سنتهای بریلوی شبهقاره نیز قابل شناسایی است). از این رو، عقلانیت ماتریدی، بهطور ضمنی، از اخلاقگرایی ایرانی و حساسیت به معنویت نیز بهره برده است.
6. عقلانیت بهمثابه میراث تمدنی مشترک در ایران فرهنگی
بازشناسی و تعیین عقلانیت ماتریدی بهمثابه «میراث تمدنی مشترک»، مستلزم فاصله گرفتن از دو تلقیِ «عقلانیتِ دینی بهعنوان ابزار قدرت» و «عقلانیت دینی در جایگاه مانع مدرنیته» است. حال آن که در برابر این دو، میتوان بر گزارههای زیر تأکید کرد:
۱) کلام عقلگرا پاسخی تاریخی به چالشهای فلسفی و دینی جوامع مسلمان بوده است،
۲) عقلانیت برآمده از مکاتبی چون ماتریدیه میتواند پلی میان میراث ایرانی و اسلامی در نظر گرفته شود و
۳) بازخوانی این سنتها میتواند به پویاییهای معاصرِ اندیشۀ دینی در ایران (و جهان فارسیمآب)، عمق تاریخی بیشتری ببخشد. بنابراین، «عقلانیت» یک سرمایۀ فرهنگی منطقهای است که در شبکۀ شهرها، میراث مدارس و خانقاهها و متون «فارسیمآب» تبلور یافته است.
7. آرامگاه ماتریدی در ازبکستان؛ از مکان تاریخی تا سرمایۀ دیپلماسی فرهنگی
آرامگاه ماتریدی در سمرقند، در دورۀ معاصر بازسازی و به نمادی از میراث اسلامی ازبکستان تبدیل شده است. این کشور، پس از استقلال کوشیده است تا به واسطۀ بازتعریف گذشتۀ اسلامی و ایرانی- ترکی خود، هویتی متمایز بیافریند و در این رهگذر، ماتریدی، بهعنوان ستون هویت دینی معتدل و بومی معرفی شده است. این وضعیت دوگانۀ ماتریدی که در آن، از سویی ازبکستان او را سرمایۀ ملی- دینی خود میداند و از سوی دیگر، وی بخشی از میراث مشترک خراسانِ تاریخی است، الگویی از «دیپلماسی میراث» را میآفریند که هم دارای ظرفیت رقابت است (مانند تجربۀ رقابت ایران با برخی همسایگان بر سر مولانا، نظامی یا نوروز) و هم فرصتهای قابل توجه همکاری را در بر دارد.
8. فرصتهای میراث ماتریدی برای دیپلماسی فرهنگی ایران و ازبکستان
در چشمانداز «دیپلماسی فرهنگی» (در تمایز با «روابط فرهنگی»)، چند فرصت اساسی در پیوند با میراث ماتریدی قابل شناسایی است:
- دیپلماسی علمی و دانشگاهی؛ شامل برگزاری همایشهای مشترک، انتشار نسخههای انتقادی آثار ماتریدی، و برنامههای تبادل استاد، پژوهشگر و دانشجو. چنین همکاریهایی میتواند شبکهای از نخبگان را پیرامون ایدۀ «عقلانیت مشترک» شکل داده یا بازآفرینی کند.
- گردشگری فرهنگی و زیارتی؛ آرامگاه ابومنصور ماتریدی میتواند در چارچوب «مسیرهای گردشگری فرهنگی» از خراسان تا سمرقند یا «گردشگری میراث»، بهعنوان یکی از نقاط محوری در نظر گرفته شود.
- مقابله با افراطگرایی؛ برجستهسازی ماتریدی و کلام وی بهعنوان نماد «اسلام عقلانیِ بومیِ آسیای مرکزی» از ظرفیتی مهم برای ایفای نقش در سیاستهای مقابله با افراطگرایی برخوردار است. مقابله با افراطگرایی، یکی از محورهای مشترک منافع و علاقمندی ایران و ازبکستان است.
- نمادسازی برای پیوند تمدنی؛ ابومنصور ماتریدی، یکی از نمادهای «عقلانیتِ اسلامیِ خراسانی» است که با استفادۀ «سنجیده» از آن، میتوان رگههای پررنگی از «روایت مشترک از گذشته» را برای «روابط پایدارتر در آینده» ساخت و پرداخت.
9. چالشها و مخاطرات؛ هویت، سیاست و مالکیت میراث
چالشهای اصلی در «دیپلماسی میراث» پیرامون ماتریدی، عبارتند از:
- رقابتهای نمادین: یکی از چالشهای قابل تصور در دیپلماسی میراث با محوریت ابومنصور ماتریدی این است که ایران و ازبکستان، هر یک به روایتی انحصاری از وی روی آورند؛ هرچند این احتمال در مقایسه با مواردی چون مولانا، نظامی یا نوروز بسیار کمتر است.
- ملاحظات سیاسی و امنیتی: روابط دو کشورِ ایران و ازبکستان، در برخی موارد، در معرض تأثیر عوامل ژئوپلیتیکی و برخی حساسیتهای امنیتی است که میتواند برنامههای فرهنگی (و فرصتهای دیپلماسی میراث) را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
- خطر روایتسازیِ غیرعلمی: یکی از چالشهای احتمالی نیز این است که امکان دارد، ماتریدی (مانند بسیاری از میراث تاریخی و نمادهای دیگر) در قالبی متناسب با سیاستهای رسمی کشورها (و اقتضائات دولت- ملتسازی معاصر) بازخوانی شود و پیچیدگیهای تاریخیِ زمانه و اندیشههای وی، آن طور که باید، جدی گرفته نشود. این چالش نیز میتواند فرصتهای دیپلماسی میراث را با محدودیتهایی روبرو کند.
10. راهبردهای پیشنهادی برای دیپلماسی فرهنگی
در این میان، چند راهبرد عملی برای پیشبرد دیپلماسی فرهنگی و میراث، قابل اشاره است:
۱) راهاندازی کمیسیون مشترک علمی- فرهنگی ایران و ازبکستان برای طرحهای مرتبط با چهرههای ایران فرهنگی (از جمله ماتریدی)؛
۲) حمایت از طرحهای پژوهشی مستقل و چندملیتی برای بررسی انتقادی نسخههای آثار ماتریدی و ارتقای دانش عمومی و تخصصی پیرامون وی؛
۳) طراحی برنامههای عمومی که ماتریدی را نه صرفاً بهعنوان «قهرمان یک ملت»، بلکه در جایگاه نمادِ «عقلانیت مشترک منطقهای» معرفی کند؛
۴) حمایت از طرحهای مشترکِ ویژه، برای پیوند دادن میراث اندیشهای ماتریدی با گفتمانهای معاصرِ عقلانیت و مدارا.
جمعبندی
بازخوانی ابومنصور ماتریدی در سپهر «ایران فرهنگی» نشان میدهد که وی متفکری است در تلاقی سنت حنفی، کلام عقلگرا، ادب فارسی و فرهنگ خراسان و تجربۀ مشترک ایرانی- ترکی. بر این اساس، میتوان وی را نماد «عقلانیت بهمثابه میراث تمدنی مشترک» دانست. آرامگاه وی در سمرقند نیز نمونهای از تلاقی تاریخ و سیاست در «دیپلماسی میراث» است.
در عینحال که ادبیات معاصر هشدار میدهد، بدون چارچوبهای نظری روشن و متفق، میراث مشترک در معرض مصادره یا رقابت است. بنابراین، ضرورتاً، بازشناسی ماتریدی نیز نمیبایست در دورنمای الحاق به گفتمان ملیگرای تملکی تعریف شود. اما از سوی دیگر، اگر دیپلماسی فرهنگی و میراثی دو کشور بتواند ماتریدی را در افق «عقلانیتِ مشترکِ ایرانی-اسلامی- ازبکی» بازتعریف کند، این میراث میتواند بستری برای گفتوگوی علمی، سرآغازِ کاهشِ سوءتفاهمهای هویتی و مقابلۀ نرم با افراطگرایی دینی فراهم آورد.
[1] . معتزله گروهی از متکلمان مسلمانِ اهل سنّت که معتقد به اصالت عقل در برابر نقل هستند. معتزله عقل نظری را بر آموزههای وحیانی حاکم میدانند.
[2] . کرامیه فرقهای حنفی ازجمله فِرِق کلامی منشعب از مذهب تسنن است که توسط ابوعبدالله محمد بن کرام نیشابوری در زمان حکومت طاهریان در خراسان پایهگذاری شد.

