کد QR مطلبدریافت صفحه با کد QR

آمریکا و حکومت طالبان در پساجنگ

دورنمای رفتار متقابل آمریکا و حکومت طالبان در پساجنگ رمضان

نوذر شفیعی؛ دکتری روابط بین‌الملل و استاد دانشگاه

موسسـه مطالعـات راهبـردی شـرق وابسـته بـه دانـشوران خراسـان , 20 خرداد 1405 ساعت 11:45

مولف : نوذر شفیعی؛ تحلیلگر مسائل منطقه

دورنمای رفتار متقابل امریکا و طالبان در پساجنگ رمضان چگونه قابل ترسیم است؟ فرضیۀ نوشتار آن است که رفتار متقابل امریکا و حکومت طالبان، از موضع‌گیری طالبان نسبت به جنگ رمضان، محیط منطقه‌ای و محیط بین‌المللی تاثیر می‌پذیرد.


🖊️ نویسنده: نوذر شفیعی؛ استادیار روابط بین‌الملل و تحلیلگر مسائل منطقه
⏱️ زمان مورد نیاز برای مطالعه: 8 دقیقه

دورنمای رفتار متقابل آمریکا و حکومت طالبان در پساجنگ رمضان

مقدمه

جنگ‌ها اغلب پیامدهای مختلفی در سطوح مختلف به همراه دارند. این پیامدها علاوه بر بازیگران دو سوی جنگ به گستردگی، شدت، مدت، منطقه و ... در هر جنگ وابستگی دارد. جنگ رمضان به دلیل گستردگی آن در منطقه و جهان، شدت آن - که با به‌کارگیری پیشرفته‌ترین تسلیحات همراه بود-  مدت آن که حتی با وجود آتش‌بس، همچنان با شدت و ضعف ادامه دارد، منطقۀ آن یعنی خلیج فارس که یکی از حساس‌ترین مناطق جهان است و در نهایت بازیگران آن یعنی آمریکا، اسرائیل، ایران، کشورهای عربی و به‌طور غیر مستقیم چین و روسیه، پیامدهای مهمی در سطوح مختلف به همراه داشته است. یکی از این پیامدها به تاثیر احتمالی آن بر رفتار متقابل آمریکا و حکومت طالبان در آینده مربوط می‌شود.

از این رو این پرسش مطرح می‌شود که دورنمای رفتار متقابل امریکا و طالبان در پساجنگ رمضان چگونه قابل ترسیم است؟ فرضیۀ نوشتار آن است که رفتار متقابل امریکا و حکومت طالبان، از موضع‌گیری طالبان نسبت به جنگ رمضان، محیط منطقه‌ای و محیط بین‌المللی تاثیر می‌پذیرد.

مواضع حکومت طالبان در جنگ رمضان

مواضع حکومت طالبان در جنگ رمضان طیفی از حمایت از ایران تا بی‌طرفی را در بر می‌گیرد. این موضع‌گیری از سه واقعیت ناشی می‌شود:

  • اول اینکه رابطه طالبان و امریکا هنوز در وضعیت ترک مخاصمه است و واشنگتن کماکان به إعمال فشار سیاسی و اقتصادی بر طالبان ادامه می‌دهد. بر عکس، ایران به‌صورت دوفاکتو با طالبان همکاری می‌کند و این همکاری گره‌های زیادی را برای طالبان در حوزۀ اقتصادی گشوده است.
  • دوم اینکه دشمنی طالبان و امریکا و دوستی طالبان و ایران در حدی نیست که این گروه به‌سود یکی و علیه دیگری موضع‌گیری جانبدارانه داشته باشد.
  • سوم اینکه در شرایط فعلی مشکل اساسی طالبان عدم شناسایی است و این مساله چالش‌های مختلفی را برای این گروه در زمینۀ حکمرانی به‌وجود آورده است. از این منظر، حکومت طالبان به نگاه مثبت ایران به‌عنوان یک همسایه و قدرت منطقه‌ای و نظر مثبت آمریکا به‌عنوان یک بازیگر کلیدی در عرصۀ بین‌المللی توأمان نیاز دارد.

محیط منطقه‌ای

در سطح منطقه‌ای، حکومت طالبان با پاکستان در چالش قرار دارد، با هند، رقیب پاکستان، رابطۀ حسنه و رو به جلو دارد، با چین رقیب هند و متحد پاکستان، رابطۀ نزدیکی دارد، با کشورهای عرب منطقه رابطۀ مناسبی دارد و یا لااقل احساس می‌کند که ظرفیت یک رابطۀ متقابلاً سودمند بین افغانستان و کشورهای عرب منطقه وجود دارد، با اسرائیل در ظاهر تنش دارد اما معلوم نیست عمق و پایداری این تنش با اسرائیل بسته به شرایط به چه سمت و سویی حرکت می‌کند و همان گونه که گفته شد با ایران نیز رابطۀ نزدیکی دارد. مجموعۀ این عوامل باعث شده است طالبان سیاست «هجینگ»[1] یا پوشش ریسک/احتمال خطر را در دستور کار قرار دهد و در معادلات منطقه‌ای از جمله جنگ رمضان، نه به‌عنوان یک کنشگر فعال بلکه به‌عنوان یک بازیگر محتاط و ناظر ظاهر شود.

محیط بین‌المللی

نظام بین‌الملل به لحاظ قطب‌بندی‌ها، در حال انتقال است اما آیندۀ آن چندان روشن نیست. اصولاً در شرایط انتقال، سیاستمداران محتاط عمل می‌کنند و تلاش می‌کنند تا روشن شدن نتیجۀ قطب‌بندی‌ها، تصمیم توام با احتمال خطر اتخاذ نکنند. با این حال به نظر می‌رسد طالبان که به‌تازگی از تجربۀ جنگ با آمریکا رهایی یافته، بیشتر به سمت چین تمایل پیدا کرده است. چین به دلیل همسایگی با افغانستان و سابقۀ سیاست بی‌طرفی مثبت در سال‌های بحران در افغانستان و اکنون نیز به سبب حضور توسعه‌گرا در افغانستان، نگاه حکومت طالبان را به خود جلب کرده است. این موضوع زمانی با اهمیت‌تر می‌شود که تصور کنیم چین عملاً جای امریکا را در افغانستان پر کرده است.

دورنمای رفتار امریکا

با توجه با آنچه گفته شد، دورنمای رفتار امریکا در قبال حکومت طالبان از چند واقعیت تاثیر می‌پذیرد:

  • اول اینکه نوع موضع طالبان در قبال جنگ رمضان از تشدید تنش بین امریکا و این گروه جلوگیری کرد و این مهم می‌تواند نظر سیاستمداران آمریکا را به سوی اتخاذ موضعی سازنده‌تر نسبت به طالبان جلب کند.
  • دوم اینکه در سطح منطقه‌ای، امریکا به این نتیجه رسیده که کشورهای عرب منطقه از ظرفیت لازم برای آسیب‌پذیر کردن ایران برخوردار نیستند و لذا باید نیروهای جدیدی به آنها افزوده شوند. یکی از این نیروها که سابقۀ دشمنی دیرینه با ج.ا.ایران را دارد ولی اخیراً به عرصۀ جنگ رویارو با ایران وارد شده، رژیم صهیونیستی است اما تجربۀ جنگ رمضان نشان داد فاصلۀ جغرافیایی نقش مهمی در پیروزی یا شکست کشورها ایفا می‌کند. از این رو احتمالاً امریکا مایل است به سمت شکل دادن به یک محیط منطقه‌ای همسو حرکت کند که ایران را به لحاظ جغرافیایی بیشتر در محاصره قرار دهد. در این چارچوب، از دید واشنگتن، حکومت طالبان با توجه به تعارض ایدئولوژیکی با ایران یک گزینۀ مناسب برای امریکا خواهد بود.
  • سوم اینکه امریکا سعی خواهد کرد در سطح بین‌المللی طالبان را از آغوش راهبردی چین خارج کند. محور چین- افغانستان- ایران یک محور بسیار قدرتمند برای آسیب‌پذیر کردن موقعیت امریکا در منطقه و جهان است. حال اگر حلقۀ افغانستان از میانۀ ایران و چین حذف شود و یا در کنار امریکا قرار گیرد، اثربخشی روابط ایران و چین کاهش می‌یابد.

دورنمای واکنش طالبان

نوع واکنش حکومت طالبان در مقابل رفتار احتمالی واشنگتن، از چند عامل زیر می‌تواند تاثیر پذیرد:

اول اینکه ببینیم آیا طالبان هنوز یک نیروی ایدئولوژیک است یا خیر؟ و اگر چنین باشد جهت‌گیری این ایدئولوژی معطوف به ایران است یا امریکا یا داعش؟ به‌ نظر می‌رسد داعش برای طالبان یک تهدید قریب است (همانگونه که برای ایران نیز چنین است)، امریکا برای طالبان یک تهدید میان مدت است (اما برای ایران یک تهدید فوری است) و در نهایت ایران و طالبان ممکن است برای یکدیگر تهدید بعید باشند. اگر این فرض را بپذیریم که بین آمریکا و داعش ارتباط وجود دارد (با هدف آسیب‌پذیر کردن چین، روسیه، ایران)، در آن صورت، تهدید امریکا برای حکومت طالبان نزدیک‌تر می‌شود. در چنین شرایطی، بعید است طالبان نقش‌آفرینی در سناریوی آمریکا را آن گونه که در بالا شرح داده شد، بپذیرد. 

دوم اینکه احتمالاً از دید طالبان، جنگ رمضان تنها یک منازعۀ‌ دوجانبه بین ایران و آمریکا نیست؛ بلکه بازتابی از شکاف عمیق‌تر میان غرب و اسلام است. در چنین فضایی، سیاست کشورهای مسلمانی که خود تجربۀ مستقیم تقابل با امریکا را دارند، به‌سرعت تغییر نمی‌کند.

سوم اینکه طالبان مداخلات آمریکا در ایران را برای خود خطری جدی تلقی می‌کند. اگر آمریکا در این جنگ موفق شود، معلوم نیست نگاه امریکا به افغانستان چگونه باشد. فراموش نکنیم که چندی پیش ترامپ خواستار بازگشت به بگرام شد و این خود می‌تواند علامت خوبی برای درک سیاست امریکا در افغانستان باشد. موضع‌گیری متقی، وزیر خارجه طالبان، در مقابل تمایل ترامپ به بازپس گیری بگرام، نشان داد درک طالبان از تحولات منطقه‌ای و جهانی عمیق است: حتی یک متر از خاک افغانستان به آمریکایی‌‌ها داده نخواهد شد.

نتیجه‌گیری

در حال حاضر توافقنامۀ دوحه معیار رفتار طالبان و آمریکاست. با در نظر گرفتن جنگ رمضان، می‌توان احتمال داد که امریکا تلاش خواهد کرد نفوذ خود را در افغانستان تقویت کند اما طالبان با توجه به ملاحظات خود که در خلال این نوشتار به آن اشاره شد فقط یک رابطۀ عادی را با آمریکا جستجو می‌کند. طالبان نمی‌خواهد افغانستان به پایگاه فشار آمریکا علیه همسایگان تبدیل شود و در عین حال این گروه نمی‌خواهد در تقابل با واشنگتن قرار گیرد. نتیجۀ این وضعیت، اتخاذ «راهبرد هجینگ» (پوشش/کاهش احتمال خطر) از سوی طالبان است. در چارچوب این راهبرد، طالبان تلاش خواهد کرد علاوه بر پرهیز از تخاصم و درگیری با امریکا، خود را از تهدیدهای منازعۀ امریکا با کشورهای منطقه دور نگه دارد و در عین حال از ظرفیت آمریکا و کشورهای منطقه در جهت شناسایی و کسب مشروعیت بین‌المللی استفاده کند.


نوذر شفیعی

نوذر شفیعی
استادیار روابط بین‌الملل
تحلیلگر مسائل منطقه


کد مطلب: 4296

آدرس مطلب :
https://www.iess.ir/fa/analysis/4296/

موسسه مطالعات راهبردي شرق
  https://www.iess.ir