پاکستان در نظم جدید نه بخشی از یک محور عربی یکپارچه و نه صرفاً متحد سنتی عربستان است. این کشور بهتدریج به یک گرهگاه در نظم منطقهای تبدیل شده که سه شبکۀ قدرت عمده در آن تلاقی میکنند: شبکۀ امنیتی عربستان، شبکۀ ژئواکونومیک امارات - هند و شبکۀ اوراسیایی چین، روسیه و طالبان. برای ج.ا.ایران، درک این واقعیت دارای اهمیت راهبردی است.
مقدمه
نظم منطقهای خاورمیانه در دهههای گذشته عمدتاً بر دو ستون استوار بوده است: حضور امنیتی ایالات متحده و رقابت میان قدرتهای منطقهای. اما، تحولات سالهای اخیر نشان داده است هر دو ستون در حال تغییر هستند. از یک سو، کاهش تمرکز راهبردی واشنگتن بر خاورمیانه و انتقال بخش مهمی از منابع آمریکا به رقابت با چین در شرق آسیا موجب شده که کشورهای منطقه به دنبال سازوکارهای جدیدی برای تأمین امنیت خود باشند. از سوی دیگر، ظهور بازیگران جدید و تغییر اولویتهای قدرتهای سنتی منطقهای، ساختار رقابتها را پیچیدهتر کرده است. در چنین شرایطی، بسیاری از بازیگران منطقهای در حال بازتعریف موقعیت خود هستند. عربستان سعودی به دنبال ایجاد یک شبکه امنیتی مستقل و کاهش وابستگی به تضمینهای امنیتی آمریکا است.
امارات در رقابت با عربستان تلاش میکند از طریق سرمایهگذاری در راهگذرهای تجاری، فناوریهای پیشرفته و امنیت دریایی، جایگاه خود را به عنوان یک قدرت ژئواکونومیک تثبیت کند. چین به دنبال گسترش نفوذ اقتصادی و زیرساختی خود در امتداد ابتکار کمربند و جاده است. در آن سو، روسیه نیز تلاش میکند با بهرهگیری از خلأهای ژئوپلیتیکی موجود و تقابل با پاکستان در مسئله اوکراین، نقش فعالتری در غرب آسیا و آسیای مرکزی ایفا کند در واقع تغییر نگرش روسیه نسبت به طالبان و گسترش همکاری با این گروه نوعی تقابل آشکار با موضوع همکاری محرمانۀ پاکستان با اوکراین و کمک نظامی پاکستان به آن کشور قرار دارد.
در میان این تحولات، پاکستان جایگاهی منحصربهفرد دارد. این کشور تنها قدرت هستهای جهان اسلام، یکی از بزرگترین ارتشهای منطقه، شریک راهبردی چین، بازیگر کلیدی در افغانستان و دارای روابط تاریخی عمیق با کشورهای عربی است. چنین ویژگیهایی موجب شده که اسلامآباد در مرکز توجه بازیگران مختلف قرار گیرد. با این حال، تحلیل موقعیت پاکستان با یک خطای رایج مواجه است. بخش قابل توجهی از ادبیات موجود، روابط این کشور با خاورمیانه را همچنان در چارچوب سنتی روابط با عربستان یا رقابت ایران و عربستان تحلیل میکند. این در حالی است که واقعیتهای جدید منطقه نشان میدهد پاکستان اکنون در محیطی بسیار پیچیدهتر فعالیت میکند؛ محیطی که در آن رقابت میان عربستان و امارات، نزدیکی امارات به هند، ظهور طالبان بهعنوان یک بازیگر مستقل، گسترش نفوذ روسیه در افغانستان و تشدید رقابت آمریکا و چین، همگی بر محاسبات راهبردی اسلامآباد اثرگذار هستند.
تحلیل موقعیت پاکستان در نظم جدید منطقهای
برای درک جایگاه پاکستان در خاورمیانه جدید، باید از الگوهای سنتی مبتنی بر اتحادهای ثابت فاصله گرفت. واقعیت این است که نظم در حال ظهور منطقه بیش از آنکه بر بلوکهای سخت امنیتی استوار باشد، بر شبکههای متداخل قدرت مبتنی است. در چنین ساختاری، برخی کشورها به دلیل موقعیت جغرافیایی، ظرفیتهای نظامی و توانایی تعامل با بازیگران متعارض، به نقاط اتصال این شبکهها تبدیل میشوند. پاکستان یکی از مهمترین این کشورهاست. اسلامآباد همزمان با عربستان روابط امنیتی عمیق دارد، با چین در یک شراکت راهبردی بلندمدت قرار گرفته، با روسیه در موضوع کمک نظامی به اوکراین دچار واگرایی شده است، با ایران دارای مرز مشترک و منافع امنیتی متقابل است و در عین حال ناچار است پیامدهای نزدیکی روزافزون امارات و هند را نیز مدیریت کند.
به این ترتیب، این وضعیت پاکستان را در موقعیتی قرار داده است که میتوان آن را نوعی گرهگاه نامید؛ یعنی کشوری که چندین شبکه قدرت رقیب و بحران در آن به یکدیگر متصل میشوند. از منظر راهبردی، اهمیت چنین جایگاهی در آن است که پاکستان میتواند هم از رقابت میان این شبکهها بهرهبرداری کند و هم در صورت تشدید تنشها، به یکی از نخستین قربانیان آنها تبدیل شود. بنابراین آیندۀ سیاست خارجی پاکستان بیش از هر زمان دیگری به توانایی این کشور در مدیریت همزمان چند موازنۀ پیچیده وابسته خواهد بود. بر این اساس، بررسی جایگاه پاکستان در خاورمیانۀ جدید مستلزم تحلیل سه حوزۀ اصلی است: نخست، روابط این کشور با عربستان و امارات در بستر رقابتهای جدید خلیج فارس؛ دوم، مناسبات آن با ایران در چارچوب تحولات ژئوپلیتیکی منطقه؛ سوم، نقش اسلامآباد در ترتیبات امنیتی نوظهور که از افغانستان تا خلیج فارس را در بر میگیرد.
تحولات در روابط پاکستان با عربستان و امارات؛ از همگرایی سنتی تا رقابت نظمهای منطقهای
مهمترین تحول در محیط راهبردی پاکستان طی سالهای اخیر، تغییر ماهیت روابط این کشور با کشورهای عربی حوزۀ خلیج فارس بوده است. برای دهههای متمادی، تحلیلگران منطقهای عموماً عربستان و امارات را به عنوان دو بازیگر همسو در سیاستهای منطقهای در نظر میگرفتند و روابط پاکستان با این دو کشور نیز در چارچوب یک منظومۀ نسبتاً منسجم تحلیل میشد. با این حال، تحولات چند ماه اخیر نشان میدهد که این فرض دیگر از اعتبار گذشته برخوردار نیست. ریاض و ابوظبی بهتدریج در حال دنبال کردن دو الگوی متفاوت از قدرتسازی منطقهای هستند و این واگرایی پیامدهای مستقیمی برای جایگاه پاکستان به همراه داشته است. افزون بر این، عربستان در چارچوب راهبرد جدید خود تلاش میکند یک معماری امنیتی منطقهای مبتنی بر بازدارندگی چندلایه ایجاد کند. تجربۀ حملات به زیرساختهای انرژی، تردید نسبت به میزان تعهد امنیتی ایالات متحده و افزایش بیثباتی منطقهای، ریاض را به این جمعبندی رسانده است که امنیت آیندۀ این کشور صرفاً از طریق اتکا به چتر امنیتی آمریکا تضمین نخواهد شد. در چنین شرایطی، پاکستان به دلیل برخورداری از توان نظامی قابل توجه، ظرفیتهای راهبردی و پیوندهای تاریخی با عربستان، به یکی از مهمترین شرکای امنیتی ریاض تبدیل شده است.
از این منظر، نزدیکی عربستان و پاکستان صرفاً یک همکاری دوجانبه نیست، بلکه بخشی از طرح بزرگتر عربستان برای بازتعریف نظم امنیتی خلیج فارس محسوب میشود.
در مقابل، امارات مسیر متفاوتی را در پیش گرفته است. ابوظبی علاوه بر ساخت یک بلوک امنیتی در برابر عربستان، در حال ایجاد یک شبکۀ ژئواکونومیک فرامنطقهای است که بر تجارت، سرمایهگذاری، فناوریهای نوظهور، بنادر و راهگذرهای حملونقل استوار است. در این چارچوب، هند به دلیل ظرفیتهای اقتصادی، جمعیتی، فناورانه و دریایی خود به شریک مطلوبتری برای امارات تبدیل شده است. برخلاف پاکستان که درگیر چالشهای امنیتی و اقتصادی متعددی است، هند برای امارات یک شریک باثبات و پیشبینیپذیر محسوب میشود که میتواند در تحقق اهداف بلندمدت توسعهای این کشور نقش مؤثری ایفا کند.
این تحول موجب شده که پاکستان برای نخستین بار در چند دهۀ اخیر با واقعیتی جدید مواجه شود؛ واقعیتی که در آن تمامی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس لزوماً دارای اولویتهای راهبردی یکسان نیستند. از منظر اسلامآباد، نزدیکی روزافزون امارات و هند صرفاً یک تحول اقتصادی نیست، بلکه بخشی از بازآرایی گستردهتر از توازن قدرت در اقیانوس هند و خلیج فارس محسوب میشود. این وضعیت میتواند در بلندمدت بر موقعیت ژئوپلیتیکی پاکستان و توانایی این کشور در ایفای نقش میانجی میان جنوب آسیا و خاورمیانه تأثیرگذار باشد. علاوه بر این، رقابت میان عربستان و امارات صرفاً به حوزۀ روابط خارجی محدود نیست، بلکه ابعاد اقتصادی، فناورانه و لجستیکی نیز پیدا کرده است. هر دو کشور تلاش میکنند به قطب اصلی تجارت، سرمایهگذاری و اتصال منطقهای تبدیل شوند. این رقابت موجب شده است که پاکستان نیز ناچار به اتخاذ رویکردی متوازن شود تا از گرفتار شدن در شکافهای درون خلیج فارس جلوگیری کند. در نتیجه، سیاست خارجی پاکستان در قبال کشورهای عربی بیش از گذشته مبتنی بر موازنهگری و مدیریت رقابتها شده است.
مناسبات ایران و پاکستان در محیط امنیتی جدید منطقه
تحولات اخیر منطقهای، به ویژه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و پیامدهای آن، موجب شده است که روابط تهران و اسلامآباد وارد مرحلهای جدید شود. واقعیت آن است که دو کشور دارای مجموعهای از منافع مشترک و تهدیدهای مشترک هستند که همکاری میان آنها را به یک ضرورت ژئوپلیتیکی تبدیل میکند. علاوه بر روابط اخیر مرتبط با موضوع جنگ و مذاکرات میان ایران و آمریکا که پاکستان نقش مهمی به عنوان میانجی در آن ایفا میکند. مسئلۀ افغانستان همچنان مهمترین حوزۀ همگرایی میان تهران و اسلامآباد محسوب میشود. هر دو کشور از گسترش بیثباتی، افراطگرایی، قاچاق مواد مخدر و فروپاشی ساختارهای حکمرانی در افغانستان متضرر میشوند. علاوه بر این، توسعۀ راهگذرهای ترانزیتی و اتصال آسیای مرکزی به آبهای آزاد نیز مستلزم نوعی همکاری میان ایران و پاکستان است. از این منظر، روابط دو کشور دارای بنیانهای ساختاری مهمی است که فراتر از تحولات مقطعی عمل میکند.
با این حال، محدودیتهای مهمی نیز در روابط تهران و اسلامآباد وجود دارد. نزدیکی راهبردی پاکستان به عربستان، وابستگی اقتصادی به کشورهای عربی و ضرورت حفظ روابط متوازن با ایالات متحده و چین، موجب شده است که اسلامآباد در تعامل با ایران رویکردی محتاطانه اتخاذ کند. در مقابل، ایران نیز نسبت به هرگونه همکاری امنیتی یا نظامی میان پاکستان و کشورهای عربی که بتواند موازنۀ قدرت منطقهای را تغییر دهد، حساسیت ویژهای دارد. در این میان، نکته مهم آن است که در شرایط کنونی، ایران و پاکستان بیش از هر زمان دیگری نیازمند مدیریت بحران و تمرکز بر منافع مشترک هستند. از این رو، آیندۀ روابط تهران و اسلامآباد احتمالاً نه بر مبنای اتحاد راهبردی، بلکه بر پایه همکاریهای مدیریتشده و موازنهگرایانه شکل خواهد گرفت.
پاکستان، طالبان، روسیه و ظهور نظم اوراسیایی
یکی از مهمترین روندهای ژئوپلیتیکی سالهای اخیر، ظهور تدریجی یک نظم اوراسیایی جدید در پیرامون افغانستان است. در این نظم در حال شکلگیری، چین، روسیه، طالبان و برخی کشورهای آسیای مرکزی تلاش میکنند چارچوبهای جدیدی برای همکاری اقتصادی و امنیتی ایجاد کنند. پاکستان به دلیل موقعیت جغرافیایی و روابط تاریخی خود با افغانستان، یکی از بازیگران کلیدی این فرآیند محسوب میشود. با این حال، شرایط امروز افغانستان با دوران پیشین تفاوت اساسی دارد. در گذشته، پاکستان تقریباً تنها کانال ارتباطی طالبان با جهان خارج محسوب میشد. اما اکنون روسیه، چین، امارات و برخی دیگر از بازیگران منطقهای در حال توسعۀ روابط مستقیم با کابل هستند. این تحول موجب شده انحصار سنتی پاکستان بر پروندۀ افغانستان به تدریج کاهش یابد.
نزدیکی روسیه به طالبان از اهمیت ویژهای برخوردار است. مسکو که در سالهای گذشته نگرانیهای امنیتی خود را عمدتاً از طریق همکاری با دولتهای آسیای مرکزی مدیریت میکرد، اکنون طالبان را به عنوان یک واقعیت سیاسی پذیرفته و در حال توسعۀ روابط مستقیم با این گروه است. این تغییر رویکرد، میتواند موازنۀ قدرت در افغانستان و پیرامون آن را به طور قابل توجهی تغییر دهد. از نگاه روسیه همکاری نظامی و فنی میان پاکستان و اوکراین را نمیتوان صرفاً یک توافق محدود یا مقطعی تلقی کرد. بنابراین، همگرایی روسیه و طالبان را باید در چارچوب نوعی تقابل و بازآرایی تدریجی نظم امنیتی منطقه تحلیل کرد. به این ترتیب، هرگونه تغییر در الگوی تعامل قدرتهای بزرگ با طالبان میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای افغانستان داشته باشد و موازنههای ژئوپلیتیکی جنوب و مرکز آسیا را تحت تأثیر قرار دهد. بحث توافقنامه نظامی- فنی میان روسیه و طالبان نیز در شرایطی مطرح شده است که روابط طالبان و پاکستان وارد یکی از پرتنشترین دورههای خود از زمان بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ شده و همزمان رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای برای کسب نفوذ در افغانستان نیز وارد مرحلۀ جدیدی شده است.
این تحول در بستر تغییرات گستردهتر محیط امنیتی افغانستان و بازتعریف نقش بازیگران منطقهای در حال وقوع است. مهمترین نتیجۀ این روند، کاهش تدریجی انحصار نفوذ پاکستان در افغانستان و حرکت به سوی یک ساختار چندقطبی در تعاملات منطقهای است. اگرچه هنوز نمیتوان از حذف نقش پاکستان سخن گفت، اما نشانههای روشنی از فرسایش موقعیت سنتی اسلامآباد مشاهده میشود.
سناریوهای فرارو
- سناریوی نخست، تثبیت محور امنیتی عربستان- پاکستان است. در این سناریو، همکاریهای دفاعی و امنیتی دو کشور بهتدریج نهادمند میشود و پاکستان به یکی از ارکان اصلی معماری امنیتی جدید خلیج فارس تبدیل خواهد شد. تحقق این سناریو میتواند موجب افزایش وزن ژئوپلیتیکی اسلامآباد شود، اما همزمان خطر تشدید حساسیتهای منطقهای و افزایش فشار بر پاکستان برای انتخاب میان شرکای مختلف را نیز در پی خواهد داشت.
- سناریوی دوم، تعمیق شکاف میان عربستان و امارات است. در این وضعیت، ریاض و ابوظبی مسیرهای متفاوتی را در سیاست منطقهای دنبال میکنند و پاکستان ناچار میشود میان همکاری امنیتی با عربستان و حفظ روابط اقتصادی با امارات موازنه برقرار کند. این سناریو میتواند سیاست خارجی پاکستان را پیچیدهتر از گذشته کند و هزینههای تصمیمگیری راهبردی را افزایش دهد.
- سناریوی سوم، ظهور کامل نظم چندقطبی منطقهای است. در این حالت، هیچ بازیگری قادر به شکلدهی هژمونی منطقهای نخواهد بود و قدرت میان چندین شبکه امنیتی، اقتصادی و سیاسی توزیع میشود. در چنین محیطی، کشورهایی مانند پاکستان که توانایی تعامل همزمان با بازیگران مختلف را دارند، از مزیت نسبی بیشتری برخوردار خواهند شد.
جمعبندی و توصیههای راهبردی
پاکستان در نظم جدید نه بخشی از یک محور عربی یکپارچه و نه صرفاً متحد سنتی عربستان است. این کشور بهتدریج به یک گرهگاه در نظم منطقهای تبدیل شده که سه شبکۀ قدرت عمده در آن تلاقی میکنند: شبکۀ امنیتی عربستان، شبکۀ ژئواکونومیک امارات - هند و شبکۀ اوراسیایی چین، روسیه و طالبان. برای ج.ا.ایران، درک این واقعیت دارای اهمیت راهبردی است. بسیاری از چارچوبهای تحلیلی سنتی که پاکستان را صرفاً از دریچۀ روابط با عربستان یا رقابت ایران و عربستان بررسی میکنند، دیگر قادر به توضیح پیچیدگیهای جدید منطقه نیستند. سیاست منطقهای ایران باید بر مبنای فهم شبکهای از قدرت و نه الگوهای قدیمی اتحادهای ثابت طراحی شود.
در این چارچوب، توسعۀ گفتوگوهای راهبردی با پاکستان در حوزههای افغانستان، امنیت مرزی، ترانزیت، انرژی و همکاریهای منطقهای ضروری است. همچنین ایران باید تحولات روابط امارات با هند و طالبان را بهعنوان یکی از مهمترین متغیرهای مؤثر بر آیندۀ ژئوپلیتیکی شرقِ خود، بهطور مستمر رصد کند. در نهایت، مهمترین فرصت ایران در نظم جدید منطقهای، بهرهگیری از شکافها و رقابتهای میان شبکههای قدرت برای جلوگیری از شکلگیری هرگونه اجماع امنیتی ضدایرانی خواهد بود. نظم منطقهایِ جدید بیش از آنکه عرصۀ رقابت دولتها باشد، صحنۀ رقابت کشورهای منطقهای است و پاکستان در مرکز این فرآیند قرار گرفته است. بنابراین، موفقیت یا ناکامی اسلامآباد در مدیریت این موقعیت، نه تنها آیندۀ سیاست خارجی این کشور، بلکه بخشی از آیندۀ موازنۀ قدرت در غرب آسیا را نیز تعیین خواهد کرد.

