برای ج.ا.ایران، افغانستان فقط یک همسایه شرقی نیست، بلکه بخشی از محیط راهبردی پیرامونی کشور محسوب میشود. مرز مشترک طولانی، پیوندهای تاریخی و فرهنگی، اشتراکهای زبانی و دینی و همچنین وابستگیهای متقابل اقتصادی موجب شده است که تحولات افغانستان آثار مستقیمی بر امنیت ملی، توسعۀ مناطق شرقی، تجارت خارجی و حتی مناسبات منطقهای ایران بر جای گذارد. از این منظر، توسعۀ روابط اقتصادی با افغانستان نهتنها یک انتخاب اقتصادی است، بلکه بخشی از راهبرد کلان ج.ا.ایران برای مدیریت محیط پیرامونی و تقویت جایگاه منطقهای ایران نیز به شمار میرود.
مقدمه
افغانستان از چهار دهۀ پیش تحت تأثیر ملاحظات امنیتی، جنگهای داخلی، رقابت قدرتهای خارجی و بحرانهای مزمن حکمرانی، در معادلات اقتصادی منطقه جایگاهی نداشته است. حال آنکه بهلحاظ موقعیت جغرافیایی که محل تلاقی آسیای مرکزی، شبهقارۀ هند، چین و خاورمیانه است، افغانستان میتواند حلقۀ اتصال شبکههای تجاری و ترانزیتی منطقه باشد؛ ظرفیتی که در صورت ایجاد ثبات نسبی، میتواند نقش این کشور را از یک کانون بحران به یک چهارراه ارتباطی منطقهای تغییر دهد. تحولات سالهای اخیر و شکلگیری تدریجی نظم جدید منطقهای در آسیای مرکزی، آسیای جنوبی و غرب آسیا، بار دیگر اهمیت ژئواکونومیک افغانستان را برجسته کرده است.
برای ج.ا.ایران، افغانستان فقط یک همسایه شرقی نیست، بلکه بخشی از محیط راهبردی پیرامونی کشور محسوب میشود. مرز مشترک طولانی، پیوندهای تاریخی و فرهنگی، اشتراکهای زبانی و دینی و همچنین وابستگیهای متقابل اقتصادی موجب شده است که تحولات افغانستان آثار مستقیمی بر امنیت ملی، توسعۀ مناطق شرقی، تجارت خارجی و حتی مناسبات منطقهای ایران بر جای گذارد. از این منظر، توسعۀ روابط اقتصادی با افغانستان نهتنها یک انتخاب اقتصادی است، بلکه بخشی از راهبرد کلان ج.ا.ایران برای مدیریت محیط پیرامونی و تقویت جایگاه منطقهای ایران نیز به شمار میرود.
در دو دهۀ گذشته، ایران توانسته است جایگاه خود را بهعنوان یکی از مهمترین شرکای تجاری افغانستان تثبیت کند. سرمایهگذاریهای انجامشده در زیرساختهای ترانزیتی نظیر جاده دوغارون- هرات، بندر چابهار و راهآهن خواف- هرات، ظرفیتهای جدیدی برای پیوند افغانستان با اقتصاد جهانی از طریق ایران ایجاد کرده است. با این وجود، رقابت فزایندۀ بازیگران منطقهای، استمرار تحریمهای اقتصادی و ضعف برخی سازوکارهای داخلی موجب شده است که حفظ و ارتقای این جایگاه نیازمند رویکردی منسجمتر و راهبردیتر باشد.
در چنین شرایطی، ارزیابی ظرفیتها، محدودیتها، فرصتها و تهدیدهای پیشِ روی ایران در بازار افغانستان میتواند مبنای مناسبی برای طراحی یک راهبرد ژئواکونومیک مؤثر فراهم کند. در واقع، آیندۀ حضور اقتصادی ایران در افغانستان بیش از هر زمان دیگری به توانایی کشور در تبدیل مزیتهای جغرافیایی و تاریخی به ابزارهای پایدار همکاری اقتصادی و منطقهای وابسته است.
مزیتهای ساختاری و چالشهای درونی ایران برای حضور موفقتر در بازار افغانستان
ایران از مجموعهای از مزیتهای ساختاری برخوردار است که آن را به یکی از مهمترین شرکای بالقوۀ افغانستان در حوزۀ تجارت، ترانزیت و توسعۀ اقتصادی تبدیل میکند. نخستین و مهمترین مزیت ایران، موقعیت جغرافیایی آن است. در شرایطی که تنش در روابط کابل و اسلام آباد منجر به قطع دسترسی افغانستان به بنادر پاکستان شده است، ایران تنها همسایۀ افغانستان است که دسترسی مستقیم و گسترده به آبهای آزاد بینالمللی دارد و میتواند این کشور محصور در خشکی را به شبکۀ تجارت جهانی متصل کند. این ویژگی، بهویژه در شرایطی که افغانستان همواره از وابستگی به مسیرهای پاکستان متأثر بوده، برای کابل اهمیت راهبردی دارد.
این مزیت جغرافیایی با شبکۀ نسبتاً گستردۀ زیرساختهای حملونقل ایران تکمیل میشود. وجود بنادر جنوبی، شبکه جادهای توسعهیافته، خطوط ریلی شرق کشور و اتصال ریلی خواف- هرات، مجموعهای از مسیرهای جایگزین را برای تجارت افغانستان فراهم کرده است. برخلاف بسیاری از مسیرهای رقیب که وابستگی بالایی به یک راهگذر مشخص دارند، ایران از تنوع مسیرهای ترانزیتی برخوردار است؛ موضوعی که انعطافپذیری و امنیت بیشتری را برای فعالان اقتصادی ایجاد میکند.
علاوه بر این، مرزهای مشترک ایران و افغانستان طی دو دهۀ گذشته از ثبات نسبی بیشتری نسبت به بسیاری از گذرگاههای منطقه برخوردار بودهاند. پایانههای مرزی دوغارون، میلک و ماهیرود در مقاطع مختلف توانستهاند جریان تجارت را حتی در شرایط بحرانی حفظ کنند. این سابقه، اعتماد قابل توجهی در میان بازرگانان افغان نسبت به مسیرهای تجاری ایران ایجاد کرده است.
از منظر اقتصادی نیز ایران در برخی حوزههای راهبردی به تأمینکنندهای تقریبا غیرقابل جایگزین برای افغانستان تبدیل شده است. صادرات فرآوردههای نفتی، گاز مایع، سیمان، فولاد، محصولات پتروشیمی و سایر کالاهای اساسی، نقش مهمی در تأمین نیازهای بازار افغانستان ایفا میکنند. نزدیکی جغرافیایی و هزینۀ پایین حملونقل باعث شده است که بسیاری از این کالاها با قیمت رقابتی در اختیار بازار افغانستان قرار گیرند. در کنار این مزیتها، توانمندی شرکتهای ایرانی در حوزۀ خدمات فنی و مهندسی نیز ظرفیت ارزشمندی برای حضور در طرحهای عمرانی، انرژی، حملونقل و خدمات شهری افغانستان است.
در کنار مزیتهای اقتصادی و زیرساختی، نباید از اهمیت پیوندهای فرهنگی و اجتماعی میان دو کشور غافل شد. وجود زبان مشترک در بخش قابل توجهی از افغانستان، شبکۀ گستردۀ فعالان اقتصادی دو کشور و پیشینۀ تاریخی روابط تجاری، هزینههای مبادله را کاهش داده و اعتماد میان طرفین را افزایش داده است. این سرمایۀ اجتماعی یکی از مزیتهای رقابتی مهم ایران در مقایسه با بسیاری از رقبای منطقهای محسوب میشود.
با وجود این ظرفیتها، ایران با مجموعهای از محدودیتهای داخلی نیز مواجه است که مانع بهرهبرداری کامل از فرصتهای موجود میشود. مهمترین چالش، محدودیتهای مالی و بانکی ناشی از تحریمها و قطع ارتباط کامل با بخشهایی از نظام مالی جهانی است. دشواری انتقال رسمی پول، اتکای تجارت به شبکههای حوالهای و روشهای غیررسمی را افزایش داده و هزینه و خطرپذیری مبادلات را بالا برده است. همچنین نوسانهای شدید نرخ ارز در اقتصاد ایران، یکی از عوامل کاهش پیشبینیپذیری برای فعالان اقتصادی افغان محسوب میشود. در شرایطی که بسیاری از تجار به دنبال ثبات در قراردادها و مبادلات مالی هستند، بیثباتی نرخ ارز میتواند بخشی از تجارت را به سمت بازارهای رقیب سوق دهد.
از سوی دیگر، برخی ضعفهای نهادی و اجرایی نیز بر عملکرد ایران تأثیر گذاشتهاند. طولانی بودن فرآیندهای گمرکی، کمبود زیرساختهای هوشمند مرزی، ضعف در توسعۀ مراکز لجستیکی، محدودیت ارائۀ خدمات مالی به تجار افغان و نبود هماهنگی کافی میان دستگاههای مسئول از جمله چالشهایی هستند که رقابتپذیری ایران را کاهش میدهند. مهمتر از همه، فقدان یک سند جامع و بلندمدت برای توسعۀ روابط اقتصادی با افغانستان موجب شده است که سیاستهای اقتصادی ایران در این حوزه عمدتاً پراکنده، مقطعی و فاقد اهداف کمّی مشخص باشند.
فرصتهای ژئواکونومیک فراروی ایران در افغانستان
تحولات سالهای اخیر در افغانستان فرصتهای تازهای را برای تقویت حضور اقتصادی ایران فراهم کرده است. یکی از مهمترین این فرصتها، کاهش اعتماد بخشی از فعالان اقتصادی افغانستان به مسیرهای ترانزیتی پاکستان است. بسته شدن مکرر گذرگاههای مرزی، استفادۀ سیاسی از اهرم ترانزیت و تنشهای گاهوبیگاه میان کابل و اسلامآباد موجب شده است که بسیاری از تجار افغان به دنبال مسیرهای جایگزین و باثباتتر باشند و این درحالی است که ایران این ظرفیت را دارد تا خود را بهعنوان شریک ترانزیتی قابل اتکاتری معرفی کند.
حوزۀ انرژی نیز یکی از مهمترین زمینههای همکاری اقتصادی میان دو کشور است. افغانستان همچنان با کمبود شدید زیرساختهای تولید انرژی مواجه بوده و بخش قابل توجهی از نیازهای خود را از طریق واردات تأمین میکند. برخورداری ایران از منابع گستردۀ انرژی و مجاورت جغرافیایی، امکان تبدیل شدن ایران به تأمینکنندۀ اصلی سوخت و برق افغانستان را فراهم کرده است. این مزیت نه تنها منافع اقتصادی برای ایران بههمراه دارد، بلکه میتواند وابستگی متقابل اقتصادی میان دو کشور را نیز افزایش دهد.
فرصت مهم دیگر، نیاز گستردۀ افغانستان به بازسازی زیرساختهاست. دههها جنگ و بیثباتی بخش مهمی از زیرساختهای حملونقل، انرژی، بهداشت و خدمات عمومی این کشور را تخریب کرده است. شرکتهای ایرانی با توجه به تجربۀ قابل توجه در اجرای طرحهای عمرانی و هزینههای رقابتی، ظرفیت مناسبی برای حضور در فرآیند بازسازی افغانستان دارند. صادرات خدمات فنی و مهندسی میتواند به یکی از محورهای اصلی همکاری اقتصادی دو کشور در سالهای آینده تبدیل شود.
در حوزۀ سلامت نیز شرایط مشابهی وجود دارد. ضعف نظام درمانی افغانستان و کاهش حضور بسیاری از نهادهای بینالمللی، تقاضا برای دارو، تجهیزات پزشکی و خدمات درمانی را افزایش داده است. ایران میتواند با تکیه بر ظرفیتهای تولیدی خود، جایگاه مهمتری در بازار سلامت افغانستان به دست آورد و حتی بخشی از نیازهای درمانی این کشور را در قالب گردشگری سلامت پوشش دهد.
علاوه بر این، توسعۀ مناطق ویژه اقتصادی مشترک در مرزهای دوغارون و میلک میتواند زمینۀ شکلگیری زنجیرههای تولید و توزیع منطقهای را فراهم کند. چنین مناطقی نه تنها به تسهیل تجارت دوجانبه کمک خواهند کرد، بلکه میتوانند به مراکز پردازش کالا و صادرات مجدد به بازارهای منطقه تبدیل شوند.
یکی دیگر از فرصتهای راهبردی، نقشآفرینی ایران در صادرات منابع معدنی افغانستان است. افغانستان دارای ذخایر قابل توجهی از سنگآهن، مس، لیتیوم و سایر مواد معدنی راهبردی است. با توجه به محدودیت دسترسی افغانستان به آبهای آزاد، مسیرهای ترانزیتی ایران و بهویژه بندر چابهار میتوانند به شاهراه اصلی صادرات این منابع به بازارهای جهانی تبدیل شوند. در صورت تحقق چنین سناریویی، جایگاه ژئواکونومیک ایران در منطقه به طور قابل توجهی تقویت خواهد شد.
تهدیدهای راهبردی و الزامهای سیاستگذاری
در کنار فرصتهای موجود، مجموعهای از تهدیدها نیز بر آیندۀ حضور اقتصادی ایران در افغانستان سایه افکندهاند. مهمترین تهدید کوتاهمدت، احتمال بازگشت ناامنی و بیثباتی در افغانستان است. هرگونه تشدید درگیریهای داخلی یا گسترش ناامنی در ولایتهای غربی این کشور میتواند مستقیماً بر امنیت مسیرهای تجاری و ترانزیتی ایران تأثیر بگذارد و جریان تجارت را مختل کند.
در سطح منطقهای، رقابت بر سر راهگذرهای حملونقل بهسرعت در حال افزایش است. راهگذر اقتصادی چین-پاکستان و توسعۀ بندر گوادر با حمایت مالی گستردۀ پکن، یکی از مهمترین چالشهای پیشِ روی چابهار محسوب میشود. در همین حال، ترکیه نیز از طریق توسعۀ راهگذر میانی و گسترش پیوندهای اقتصادی خود با آسیای مرکزی در تلاش است سهم بیشتری از تجارت منطقه را به خود اختصاص دهد. افزون بر این، ورود فعالانۀ امارات متحدۀ عربی و عربستان به طرحهای زیرساختی منطقه نشان میدهد که رقابت بر سر نفوذ اقتصادی در افغانستان وارد مرحلۀ جدیدی شده است.
تحریمهای اقتصادی آمریکا نیز همچنان یکی از مهمترین موانع توسعۀ ظرفیتهای ترانزیتی ایران محسوب میشوند. هرگونه محدودیت جدید علیه بنادر، خطوط حملونقل یا شبکههای مالی مرتبط با ایران میتواند روند جذب سرمایهگذاری خارجی و توسعۀ زیرساختهای راهبردی را با چالش مواجه کند.
از سوی دیگر، وضعیت اقتصادی افغانستان نیز خود یک عامل محدودکننده است. فقر گسترده، کاهش کمکهای خارجی، خشکسالیهای مکرر و افت قدرت خرید خانوارها موجب شده است که ظرفیت بازار مصرف افغانستان محدودتر از گذشته باشد. در نتیجه، رقابت میان صادرکنندگان منطقهای برای تصاحب سهم بیشتری از این بازار افزایش یافته است. همچنین نبود ثبات کافی در قوانین و مقررات تجاری افغانستان، از جمله چالشهای پیش روی فعالان اقتصادی محسوب میشود. تغییرات ناگهانی در تعرفهها، مالیاتها یا رویههای گمرکی میتواند برنامهریزی بلندمدت شرکتها را دشوار کرده و سطح خطرپذیری سرمایهگذاری را افزایش دهد.
بر این اساس، موفقیت ایران در بازار افغانستان مستلزم تدوین یک راهبرد جامع ژئواکونومیک است که بتواند ظرفیتهای اقتصادی، ترانزیتی و سیاسی کشور را در قالب یک چارچوب منسجم به کار گیرد. چنین راهبردی باید بر توسعۀ زیرساختهای مرزی، تسهیل فرآیندهای تجاری، ایجاد سازوکارهای مالی پایدار، گسترش سرمایهگذاری مشترک، تقویت نقش چابهار و توسعۀ صادرات خدمات فنی و مهندسی متمرکز باشد. همچنین ایجاد یک نهاد هماهنگکننده واحد برای سیاستگذاری اقتصادی در قبال افغانستان میتواند از پراکندگی تصمیمها و موازیکاریهای موجود جلوگیری کند.
جمعبندی
افغانستان در حال تبدیل شدن به یکی از مهمترین عرصههای رقابت ژئواکونومیک در حوزۀ جغرافیایی شرق ایران است. مزیتهای ساختاری ایران شامل دسترسی به آبهای آزاد، زیرساختهای ترانزیتی، توانمندیهای صنعتی و پیوندهای فرهنگی، فرصت کمنظیری برای گسترش نفوذ اقتصادی در این کشور فراهم کرده است. با این حال، تحقق این ظرفیتها مستلزم غلبه بر محدودیتهای داخلی، مدیریت رقابتهای منطقهای و اتخاذ یک راهبرد بلندمدت و منسجم است.
در واقع، آیندۀ روابط اقتصادی ایران و افغانستان فقط به حجم مبادلات تجاری وابسته نیست، بلکه به توانایی تهران در تبدیل موقعیت جغرافیایی و مزیتهای تاریخی خود به یک معماری پایدار همکاری اقتصادی بستگی دارد. ج.ا.ایران هر چقدر که زودتر از رویکردهای مقطعی فاصله گرفته و سیاستی جامع و مبتنی بر منطق ژئواکونومیک در قبال افغانستان اتخاذ کند، احتمال تبدیل شدنش به شریک اصلی توسعۀ اقتصادی افغانستان و همچنین یکی از بازیگران تعیینکننده در نظم اقتصادی آیندۀ منطقه افزایش خواهد یافت.

