با تداوم تنش و درگیری بین پاکستان و حکومت طالبان، برخی مقامهای غیررسمی پاکستان، گزینۀ استفاده از جبهۀ مقاومت ملی افغانستان را بهعنوان یکی از گروههای اصلی مخالف علیه حکومت طالبان مطرح کردهاند. با توجه به بازی دیرینۀ پاکستان در استفاده از گروههای مخالف حکومت مرکزی افغانستان علیه حاکمیت برحال این کشور طی نیم قرن اخیر، این مسئله یکی از مباحث کارشناسان و اندیشکدههای منطقهای شده است. اهداف و پیامدهای این اقدام احتمالی از نگاه کارشناسان هندی و پاکستانی متفاوت است. به دلیل اهمیت موضوع، موسسه مطالعات راهبردی شرق، چکیدۀ دو مطلب را که یکی به قلم یک کارشناس هندی و دیگری به قلم یک کارشناس پاکستانی تالیف و منتشر شده، در اختیار خوانندگان قرار میدهد.
نزدیک شدن پاکستان به «جبهۀ مقاومت ملی»
منبع: مرکز مطالعات صلح بینالملل ـ هند
براساس گزارشها، حاکمان پاکستان چندی پیش با دولت تاجیکستان و (بهطور غیرمستقیم) با نیروهای «جبهۀ مقاومت ملی افغانستان» تماس گرفته و پیشنهاد ایجاد یک مسیر تجاری و ترانزیتی جایگزین به آسیای مرکزی را مطرح کردهاند؛ مسیری که از طریق چترال به تاجیکستان میرسد و پاکستان را از دالان فعلی کابل– بغلان– مزارشریف بینیاز میکند. در چارچوب این طرح، ارتش پاکستان قصد دارد با حمایت از جبهۀ مقاومت، مناطق واخان، بدخشان، پنجشیر، بغلان و ولایتهای همجوار را از کنترل طالبان خارج کرده و پیوستگی زمینی را میان پاکستان و تاجیکستان ایجاد کند.
هدف اصلی اسلامآباد از این رویکرد، وارد آوردن فشار راهبردی بر حکومت طالبان است تا آنها حمایت خود از تحریک طالبان پاکستان را متوقف کنند. اما این سیاست با محدودیتهای جدی روبهروست.
جمعیت گستردۀ پشتونها در پاکستان و پیوندهای عمیق قومی، فرهنگی و اقتصادی آنها با افغانستان، باعث میشود انتخاب یک نیروی تاجیکمحور مانند جبهۀمقاومت در برابر طالبانِ پشتونتبار، برای پاکستان هزینههای داخلی و امنیتی سنگینی داشته باشد.
از سوی دیگر، موفقیت این راهبرد به حمایت چین نیز نیازمند است. این در حالی است که پکن تمایلی به تیره شدن روابط خود با حکومت طالبان ندارد. چین میلیاردها دلار در مناطق تحت کنترل طالبان سرمایهگذاری کرده و نگران است که بیثباتی بیشتر، جان شهروندان و منافع اقتصادیاش را به خطر اندازد. علاوه بر این، کنترل واخان و بدخشان توسط جبهۀ مقاومت میتواند دسترسی زمینی چین به افغانستان و همچنین برنامههای مربوط به توسعۀ «دالان اقتصادی چین– پاکستان» در افغانستان و حتی بلوچستان پاکستان را مختل کند. چین همچنین بیم دارد که دشمنی با طالبان، آنها را به حمایت بیشتر از شورشیان بلوچ یا گروههای افراطی در سینکیانگ سوق داده یا حتی طالبان را به ایالات متحده نزدیکتر کند.
در سطح بینالمللی نیز دولت ترامپ مانند چین نگران تشدید درگیریها میان پاکستان و حکومت طالبان است. از نگاه آمریکا، این تقابل، حکومت طالبان را تضعیف و منزوی کرده و به داعش فرصت بازیابی و گسترش میدهد. برخی تحلیلگران معتقدند بخشهایی از ارتش پاکستان حتی به استفادۀ ابزاری از داعش برای تنبیه طالبان میاندیشند. همزمان، کاهش همکاری طالبان با پاکستان، منافع مالی برخی ژنرالهای پاکستانی از قاچاق مواد مخدر را نیز محدود کرده است. علاوه بر این، این بحران، طالبان را به سمت روسیه سوق داده و فرصتی را برای مسکو فراهم میکند تا از افغانستان جنگجو جذب کند.
در این شرایط، ترامپ علاقهمند به بازپسگیری پایگاه هوایی است. حکومت طالبان فعلاً این پیشنهاد را بهعنوان اهرمی برای کسب شناسایی رسمی نگه داشته است. در همین حال، طالبان خود را شریک بالقوۀ غرب در مبارزه با داعش معرفی میکند. بسیاری از کارشناسان آمریکایی میگویند که ترامپ در حال تقویت ژنرالهای ارتش پاکستان برای مبارزه با تروریسم است اما این اقدام در تناقض با واقعیتهای منطقه است؛ چرا که پاکستان خود یکی از کانونهای تولید افراطگرایی بوده است. ضمن اینکه این سیاست میتواند عملاً به گسترش نفوذ چین کمک کند. حمایت از کشورهایی با جاهطلبیهای بلندمدت اسلامگرایانه، مانند پاکستان، قطر و ترکیه، به تقویت جریانهایی میانجامد که ارزشهای غربی را به چالش میکشند. شاید زمان آن رسیده باشد که سیاستهای موجود مورد بازنگری جدی قرار گیرند.
«جبهۀ مقاومت ملی افغانستان» و گزینههای پیشِرویِ پاکستان
منبع: پایگاه تحلیلی پاردایم شیفت - پاکستان
پس از تسلط طالبان بر افغانستان در سال ۲۰۲۱، «جبهۀ مقاومت ملی» به رهبری احمد مسعود بهعنوان مهمترین نیروی شورشی ضد طالبان ظهور کرده است. پاکستان در حال حاضر با یک دوراهی سیاستی روبهرو است: از یکسو، همسویی با جبهۀ مقاومت ملی میتواند طالبان را تحت فشار قرار دهد تا فعالیتهای تروریستی تحریک طالبان پاکستان را مهار کند؛ اما از سوی دیگر، این رویکرد خطر بیثباتی عمیقتر و اصطکاک دیپلماتیک با قدرتهای منطقهای را در پی دارد.
حمایت از جریانهای ضد طالبان، بهویژه جبهۀ مقاومت ملی در افغانستان، به پاکستان این امکان را میدهد که از شکافهای داخلی بهره برده و پناهگاههای امن تحریک طالبان در افغانستان را تضعیف کند.
این امر همچنین میتواند طالبان را برای متوقف کردن حملات تحریک طالبان تحت فشار قرار دهد. افزون بر این، طالبان در تلاش است تا روابط دوستانهای با چین، ایران و چندین کشور آسیای مرکزی برقرار کند؛ در چنین شرایطی، همسویی پاکستان با جبهۀ مقاومت ملی میتواند بهعنوان نوعی پشتوانه برای اسلامآباد عمل کند، بهویژه در صورتی که روابط پاکستان و طالبان تیره شود.
به گفتۀ «جان اچکزی»، حمایت از این جریانها سه فایده برای پاکستان به همراه دارد: تضعیف ادعاهای ملیگرایانۀ پشتونی، بهرسمیت شناختهشدن خط دیورند بهعنوان مرز مشروع و همچنین اتخاذ رویکردی غیرتهدیدآمیز و برادرانه در قبال پاکستان. افزون بر این، همسویی با جبهۀ مقاومت ملی میتواند به پاکستان اعتبار بینالمللی بهعنوان حامی حقوق بشر در منطقه ببخشد.
اما مخالفان این دیدگاه بر این باورند که اگر پاکستان بهطور آشکار از جبهۀ مقاومت ملی حمایت کند، خطر افزایش فعالیتهای خشونتبار تحریک طالبان در داخل خاک پاکستان بیشتر خواهد شد. چنین وضعیتی میتواند بیثباتی و هرجومرج ایجاد کرده و ترس و ناامنی را در میان مردم محلی تشدید کند. از آنجا که حکومت طالبان روابط رسمی خود را با دیگر بازیگران منطقهای از جمله چین و ایران حفظ کرده است، حمایت علنی از جبهۀ مقاومت میتواند روابط پاکستان با این کشورها را به مخاطره اندازد. علاوه بر این، تاریخ نشان داده است که هر زمان پاکستان از جریانی در افغانستان حمایت کرده، آن جریان در نهایت به پاکستان پشت کرده است.
بنابراین، حمایت همهجانبه از جبهۀ مقاومت میتواند در صورت بروز اختلافها در آینده به مشکلی جدی برای پاکستان تبدیل شود. همچنین جبهۀ مقاومت پایگاههای محدودی در داخل افغانستان دارد و لذا تقویت جریانی که توانایی حکمرانی ندارد، خطر درگیری بلندمدت با دستاورد راهبردی اندک را به همراه دارد. افزون بر آن، حمایت آشکار از این جبهه میتواند ادعاهای رقبای پاکستان، بهویژه هند، را دربارۀ «یاغیبودن» دولت پاکستان تقویت کند.
توصیههای سیاستی: اتخاذ رویکردی میانهرو
- پاکستان نباید هیچگونه کمک نظامی آشکار به جبهۀ مقاومت ملی ارائه دهد؛ چه از طریق تأمین تسلیحات و چه اعزام نیرو.
- پاکستان میتواند از طریق دیپلماسی پنهان، ارتباطات سیاسی محدودی با رهبران جبهۀ مقاومت برقرار کند تا بدون رویارویی علنی با حکومت طالبان، کانالهای ارتباطی خود را حفظ کند.
- پاکستان باید همچنان از مشارکت شرکای منطقهای و ذینفعان برای اعمال فشار بر حکومت طالبان در افغانستان بهره گیرد.
- پاکستان باید با تقویت حصارکشی مرزی و انجام اقدامهای نظارتی و اطلاعاتی در امتداد خط دیورند، بر امنیت داخلی خود تمرکز کند.
- پاکستان نیازمند بهکارگیری ترکیبی از قدرت سخت و نرم در قبال حکومت طالبان است، بهگونهای که هم منافع ملی خود را حفظ کند و هم تلاشها برای تعامل و آشتی با طالبان را ادامه دهد.
پاکستان با درسگرفتن از تجربههای تاریخی خود، نباید به حمایت همهجانبه از قدرتهای خارجی یا جریانهای داخلی ضد طالبان بپردازد. در عوض، اتخاذ یک سیاست خارجی مستقل و مبتنی بر حاکمیت ملی در قبال افغانستان، ضرورتی اجتنابناپذیر برای پاکستان در شرایط کنونی است؛ در غیر این صورت، به احتمال زیاد پاکستان بار دیگر با همان پیامدهای فاجعهباری روبهرو خواهد شد که در گذشته تجربه کرده است.

