کد QR مطلبدریافت صفحه با کد QR

بحران خاورمیانه و سیاست خارجی آمریکا

آسیای مرکزی و راهبرد امریکا در سایۀ بحران خاورمیانه

منبع: پورتال تحلیلی «کاسپین وستنیک»

پورتال تحلیلی «کاسپین وستنیک» , 7 خرداد 1405 ساعت 10:03

مترجم : الهام چرمگی

نتیجه‌گیری‌های کلیدی این مطلب بیانگر آن است که واشنگتن با بازتعریف آسیای مرکزی به‌عنوان یک بازار یکپارچۀ ۸۰ میلیونی به‌جای مجموعه‌ای از منافع دوجانبه، اولویت را به فرمت‌های همکاری «C5+1» و «B5+1» (آمریکا+ آسیای مرکزی) داده است.


🖊️ مترجم: الهام چرمگی
⏱️ زمان مورد نیاز برای مطالعه: 7 دقیقه

آسیای مرکزی و راهبرد امریکا در سایۀ بحران خاورمیانه

«جولیانو بیفولکی»، مدیر تحقیقات مؤسسۀ ایتالیایی «اسپشیال اوراسیا» (شریک پورتال تحلیلی «کاسپین وستنیک») معتقد است که ایالات متحده یک رویکرد جامع منطقه‌ای را در آسیای مرکزی در پیش گرفته است که هدف آن، تضمین تداوم زنجیره‌های تأمین حیاتی مواد معدنی و توسعۀ مسیرهای تجاری جایگزین است که به دلیل اختلال‌های قابل ‌توجه در مسیرهای ترانزیتی ایران و روسیه ضرورت یافته‌اند.

نتیجه‌گیری‌های کلیدی این مطلب بیانگر آن است که واشنگتن با بازتعریف آسیای مرکزی به‌عنوان یک بازار یکپارچۀ ۸۰ میلیونی به‌جای مجموعه‌ای از منافع دوجانبه، اولویت را به فرمت‌های همکاری «C5+1» و «B5+1» (آمریکا+ آسیای مرکزی) داده است. در همین حال، جنگ در ایران و بسته شدن تنگۀ هرمز، ضرورتِ عملیاتی کردن «راهگذر ترانس‌کاسپین» را برای دور زدن مناطق بحرانی دوچندان کرده است. در این راستا، آمریکا با هدایت سرمایه‌های بخش خصوصی به حوزه‌های فناوری، کشاورزی مدرن و استخراج مواد معدنی حیاتی، به‌طور راهبردی در حال مقابله با نفوذ چین و روسیه است.

بررسی وضعیت

در آغاز سال ۲۰۲۶، تشدید بحران در خاورمیانه و فشارهای اقتصادی بر روسیه، آسیای مرکزی را به قطب حیاتی لجستیک و انرژی میان اروپا و آسیا بدل کرد. در این میان، انسداد تنگۀ هرمز در پی جنگ میان ایران و ائتلاف آمریکا- اسرائیل، نیاز به مسیرهای جایگزین را به یک ضرورت راهبردی تبدیل کرد و باعث شد تا «راهگذر میانی» (ترانس‌کاسپین) به اولویت نخست استراتژیست‌های غربی تبدیل شود. در راستای همین تحولات، واشنگتن با تأسیس مجمع «B5+1»، هدف‌گذاری ۱۰۰ میلیارد دلاری برای سرمایه‌گذاری خصوصی در قزاقستان، ازبکستان و قرقیزستان را کلید زد.

این ابتکار با استقبال کشورهای منطقه روبه‌رو شد؛ چرا که آنها در راستای کاهش وابستگی تاریخی خود به مسکو و پکن، به دنبال رویکردی دیپلماتیک و چندجانبه هستند و از پیشنهادهای فنی و مالی غرب برای تحقق این هدف بهره می‌برند. این چرخش راهبردی با دیدار رهبران آسیای مرکزی با «دونالد ترامپ» در کاخ سفید در نوامبر ۲۰۲۵ تثبیت شد؛ دیداری که بر پایۀ اصل «صلح از طریق قدرت»، بر محورهای امنیت انرژی و مبارزه با تروریسم استوار بود. با مسدود شدن مسیرهای ترانزیتی ایران به خلیج فارس، اکنون راهگذر ترانس‌کاسپین تنها شریان حیاتی موجود برای کشورهای محصور در خشکی آسیای مرکزی است تا با اتصال به بازارهای جهانی، مسیر خود را به سوی استقلال اقتصادی هموار کنند.

ارزیابی داده‌های راهبردی

راهبرد ایالات متحده در آسیای مرکزی، با پشت سر گذاشتن دیپلماسی سنتیِ کمک‌محور، اکنون به سمت مدلی عمل‌گرایانه و «تجارت‌محور» حرکت کرده است. واشنگتن با بازتعریف این پنج جمهوری به‌عنوان یک بازار اقتصادی یکپارچه، در حال هموارسازی مسیر برای ورود غول‌های «فورچون [1]۵۰۰» است؛ شرکت‌هایی که پیش‌تر به دلیل وسعت محدود بازارهای داخلی کشورهایی نظیر تاجیکستان یا قرقیزستان، تمایلی به حضور در این کشورها نداشتند.

این چرخش راهبردی، در واقع دهن‌کجی به مدل قدیمی «حوزه‌های نفوذ» است که مسکو دهه‌ها بر آن تکیه داشت. در قلب این تحول، رقابتی شدید برای دسترسی به منابع معدنی حیاتی نهفته است. ایالات متحده می‌کوشد با سرمایه‌گذاری‌های کلان در پهنه‌های معدنی کوه‌های تیان‌شان و آلتای، زنجیرۀ تأمین خود را از وابستگی به چین خارج کند. در این میان، بحران ایران و انسداد تنگۀ هرمز، به مثابه یک کاتالیزور راهبردی عمل کرده است؛ چرا که با ناامن شدن مسیرهای جنوبی، آسیای مرکزی اکنون در تنگنای وابستگی خطرناک به مسیرهای شمالی (تحت نفوذ روسیه) قرار گرفته است.

در چنین فضایی، «راهگذر حمل‌ونقل بین‌المللی ترانس‌کاسپین» از یک طرح حاشیه‌ای به شریان حیاتی ثبات در اوراسیا ارتقا یافته و واشنگتن با حمایت همه‌جانبه از آن، می‌کوشد تا از سلطۀ انحصاری مسکو و پکن بر این منطقه جلوگیری کند. با این حال، این سکه روی دیگری نیز دارد؛ تعطیلی نهادهای سنتی مانند «USAID» تا اواسط سال ۲۰۲۵، خلأ ملموسی در ابزارهای «قدرت نرم» نظیر بهداشت و آموزش ایجاد کرده است. خلائی که چین با بهره‌گیری از مدل «دیپلماسی زیرساختی» و طرح‌های دولتی، با سرعتی چشم‌گیر در حال پر کردن آن است تا جای پای خود را در قلب تپندۀ آسیا محکم‌تر کند.

چشم‌اندازها

محتمل‌ترین سناریو، رشد پایدار اما محتاطانۀ سرمایه‌گذاری‌های خصوصی غرب به‌ویژه در صنایع استخراج معادن و همچنین بخش فناوری اطلاعات قزاقستان و ازبکستان است. اگرچه، کشورهای آسیای مرکزی به‌عنوان نوعی محافظت راهبردی در برابر قدرت‌های منطقه‌ای بزرگ‌تر، همچنان برای سرمایۀ آمریکایی باز خواهند ماند، اما به‌طور فعال از هرگونه ائتلاف رسمی در حوزۀ امنیت پرهیز خواهند کرد؛ ائتلاف‌هایی که می‌تواند به پیامدهای نظامی از جانب روسیه یا اقدام تلافی‌جویانۀ اقتصادی از سوی چین منجر شود.

خطرناک‌ترین سناریوها برای کشورهای آسیای مرکزی این است که جنگ مرزی میان افغانستان و پاکستان در سال ۲۰۲۶ گسترش پیدا کند، یا درگیری‌های خاورمیانه طولانی شود. در چنین حالتی، همکاری‌های شکننده میان کشورهای منطقه ممکن است فروبپاشد — به‌ویژه اگر گروه‌های افراطی یا موجی از پناهندگان، ثبات در درۀ فرغانه را بر هم زنند. در نتیجه، روسیه به احتمال زیاد نقش خود را به‌عنوان تنها قدرتِ تضمین‌کنندۀ امنیت منطقه پررنگ‌تر خواهد کرد.

این وضعیت می‌تواند عملاً به پایان سیاست «منطقۀ باز» آمریکا در آسیای مرکزی منجر و باعث شکل‌گیری نوعی دوگانگی قدرت دائمی میان مسکو و پکن بر سر منابع و نفوذ در منطقه شود.

بنابراین پیامدهای راهبردی این سناریو برای غرب بسیار عظیم است. اگر آمریکا تا اواخر سال ۲۰۲۶ نتواند مسیرهای مهم تجاری (راهگذرها) و دسترسی به منابع طبیعی در آسیای مرکزی را امن کند، غرب همچنان برای تأمین انرژی‌های پاک و تکنولوژی‌های پیشرفته، باید به چین وابسته بماند. اما اگر غرب بتواند بازار آسیای مرکزی را به خوبی با خود همراه کند، مانند این است که یک «راه مخفی» یا میان‌بر امن به قلب منطقۀ اوراسیا پیدا کرده است که تمام مشکلات و نقاط پرخطر (گلوگاه‌ها) را کنار می‌زند.

[1] . لیست 500 کمپانی برتر آمریکا که هر سال توسط نشریۀ فورچون منتشر می‌شود.

«این متن در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليلگران و منابع مختلف منتشر شده است و انتشار آن الزاما به معنای تأیید تمامی محتوا از سوی "موسسه مطالعات راهبردی شرق" نیست.»


کد مطلب: 4288

آدرس مطلب :
https://www.iess.ir/fa/translate/4288/

موسسه مطالعات راهبردي شرق
  https://www.iess.ir