پیشنهاد ایجاد اتحادیۀ کشورها و سرزمینهای فارسیزبان از سوی ایران، اگرچه هنوز در حد یک ایدۀ سیاسی اولیه است، اما در صورت تبدیل شدن به یک چارچوب عملی، میتواند پیامدهایی فراتر از حوزۀ فرهنگی داشته باشد. این ابتکار در کنار گسترش نفوذ ترکیه از طریق سازمان کشورهای ترک و حضور فزایندۀ چین و روسیه در آسیای مرکزی، پرسش مهمی را مطرح میکند: آیا تهران در حال طراحی یک چارچوب جدید برای حضور خود در اوراسیاست؟
مقدمه
در شرایطی که رقابت قدرتهای منطقهای در آسیای مرکزی وارد مرحلۀ تازهای شده است، تهران تلاش میکند با تکیه بر پیوندهای تاریخی، زبانی و تمدنی، جایگاه خود را در این منطقه تقویت کند. پیشنهاد ایجاد اتحادیۀ کشورها و سرزمینهای فارسیزبان از سوی ایران، اگرچه هنوز در حد یک ایدۀ سیاسی اولیه است، اما در صورت تبدیل شدن به یک چارچوب عملی، میتواند پیامدهایی فراتر از حوزۀ فرهنگی داشته باشد. این ابتکار در کنار گسترش نفوذ ترکیه از طریق سازمان کشورهای ترک و حضور فزایندۀ چین و روسیه در آسیای مرکزی، پرسش مهمی را مطرح میکند: آیا تهران در حال طراحی یک چارچوب جدید برای حضور خود در اوراسیاست؟
به نظر میرسد این ابتکار ایران میتواند موازنۀ قدرت را در اوراسیا تغییر دهد. بااینحال، پشت این پیشنهاد بیش از آنکه نوستالژی فرهنگی مشترک باشد، محاسباتی عملگرایانه قرار دارد؛ تهران میخواهد جایگاه خود را در آسیای مرکزی تثبیت کند، بدون آنکه عرصه را به ترکیه واگذار کند یا وارد تقابل مستقیم با مسکو شود.
از ایده تا ژئوپلیتیک؛ تهران چه پیشنهادی مطرح کرده است؟
«محمدرضا عارف»، معاون اول رئیسجمهور ایران، در دیدار با «دلیر جمعه»، وزیر انرژی تاجیکستان، ایدۀ اتحاد کشورها و مناطقی را که در آنها به زبان فارسی صحبت میشود، مطرح کرد. البته این طرح هنوز فاقد اساسنامه، فهرست مشخص اعضا و نقشۀ راه است و در حال حاضر صرفاً یک بیانیۀ سیاسی محسوب میشود. بااینحال، زمان طرح آن تصادفی نیست؛ در بحبوحۀ تشدید فعالیت سازمان کشورهای ترک، ایران تلاش دارد الگوی همگرایی خود را بر پایۀ اشتراکهای زبانی و تمدنی - و نه قومیتی - ارائه کند.
بدیهی است که محور اصلی این ائتلاف فرضی، پیوند تهران ـ دوشنبه خواهد بود. این دو کشور هزاران کیلومتر از یکدیگر فاصله دارند، اما در زبان مشترک، ادبیات و حافظۀ تاریخی اشتراک دارند. برای تاجیکستان، که تنها کشور آسیای مرکزی با بنیان فرهنگی فارسی است، چنین شراکتی میتواند راهی برای تقویت هویت ملی و ایجاد توازن میان نفوذ روسیه، چین و ترکیه باشد. برای ایران نیز این همکاری، پلی به سوی منطقهای است که تهران تاکنون بیشتر در جایگاه ناظر آن بوده است تا یک بازیگر فعال.
گسترش حوزۀ نفوذ؛ افغانستان و «مناطق فارسیزبان» ازبکستان
در چارچوب گستردهتر این اتحاد احتمالی، میتوان افغانستان را که زبان دری، بهعنوان گونۀ شرقی فارسی، در آن جایگاه رسمی دارد و همچنین جوامع فارسیزبان ازبکستان را بهویژه در سمرقند و بخارا، در نظر گرفت. از همین رو، در ادبیات این طرح نهتنها از «کشورها»، بلکه از «مناطق» نیز سخن گفته میشود؛ موضوعی که ممکن است بهعنوان آمادگی تهران برای تعامل با واحدهای محلی و منطقهای، بدون عبور از مسیر دولتهای مرکزی، تلقی شود.
بااینحال، همین بخش از طرح میتواند بیشترین حساسیت را ایجاد کند. در تاشکند، طرح نام شهرهای تاریخی مانند سمرقند و بخارا بهعنوان «مناطق فارسیزبان» ممکن است با واکنش محتاطانۀ دولت ازبکستان مواجه شود و در کابل نیز احتمال دارد چنین رویکردی بهعنوان تلاشی از سوی تهران برای افزایش نفوذ در مناطق غیرپشتون تلقی شود.
در نگاه نخست، این ابتکار پاسخی مستقیم به گسترش نفوذ ترکیه در چارچوب سازمان کشورهای ترک به نظر میرسد. آنکارا طی سالهای اخیر شبکهای گسترده از روابط، از رسانهها و مدارس مشترک گرفته تا راهگذرهای حملونقل و قراردادهای نظامی، ایجاد کرده است. با این حال، تقلیل طرح عارف، صرفاً به رقابت با ترکیه، سادهسازی موضوع است. به نظر میرسد تهران هدف بلندپروازانهتری را دنبال میکند: عبور از چارچوب تمرکز مطلق بر خاورمیانه، جایی که میان پادشاهیهای عربی و اسرائیل محدود شده است و تثبیت جایگاه خود در آسیای مرکزی بهعنوان یک قطب مستقل قدرت. در این چارچوب، زبان بهعنوان یک ابزار عمل میکند، نه بهمثابه یک ایدئولوژی.
نگاه روسیه؛ فرصت و نه تهدید
از نگاه مسکو، شکلگیری یک طرح فارسیزبان بیش از آنکه دردسر باشد، یک فرصت محسوب میشود. هرچه مراکز قدرت تأثیرگذار بیشتری در اوراسیا شکل بگیرند، احتمال ایجاد انحصار توسط یک قدرت واحد کمتر خواهد شد. روسیه و ایران نیز بستر مناسبی برای همکاری دارند؛ هر دو عضو سازمان همکاری شانگهای هستند، توافق تجارت آزاد میان ایران و اتحادیۀ اقتصادی اوراسیا اجرایی شده و راهگذر شمال ـ جنوب نیز بهتدریج اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
اگر اتحاد احتمالی فارسیزبانان در حوزههایی مانند انرژی، حملونقل یا سرمایهگذاری نیز به همکاری عملی تبدیل شود، مسکو میتواند طرحهای آن را با ساختارهای موجود مانند اتحادیۀ اقتصادی اوراسیا، سازمان همکاری شانگهای و کشورهای مستقل مشترکالمنافع هماهنگ کند. در این صورت، اتحاد فارسیزبانان نه رقیب روسیه، بلکه حلقهای مکمل در معماری چندقطبی اوراسیا خواهد بود.
بااینحال، این طرح بدون چالش نیز نخواهد بود. افغانستان که بخش بزرگی از جمعیت آن به زبان دری صحبت میکنند، تحت حاکمیت طالبان قرار دارد که این جنبش عمدتاً بر جامعۀ پشتون تکیه دارد. از این رو، هرگونه اتحاد خارجی بر پایۀ زبان میتواند از نگاه کابل، چالشی برای توازن داخلی این کشور تلقی شود.
در مورد ازبکستان نیز قرار دادن سمرقند و بخارا در حوزۀ «مناطق فارسیزبان» ممکن است، حتی بدون طرح ادعاهای ارضی رسمی از سوی تهران، بهعنوان دخالت در تمامیت ارضی یا حاکمیت فرهنگی این کشور تلقی شود.
توازن اوراسیایی؛ رقابت اتحادهای کوچک و نقش میانجی
شکلگیری چندین مرکز قدرت در فضای اوراسیا، از نظر عینی به نفع روسیه است؛ زیرا مانع از آن میشود که آنکارا، تهران یا پکن به برتری تعیینکنندهای دست یابند. با این حال، با تقویت این بلوکهای کوچک، مسیرهای اقتصادی و سیاسی آنها ناگزیر با یکدیگر تلاقی خواهد کرد.
در چنین شرایطی، مسکو بهعنوان ضامن سنتی ثبات در منطقه، ناچار خواهد بود بیش از گذشته نقش میانجی را ایفا کند. موفقیت روسیه به این بستگی دارد که آیا کرملین میتواند از تبدیل رقابتها به شکلهای مخرب جلوگیری کند و ساختارهای موجود همگرایی منطقهای را همچنان در اولویت نگه دارد یا نه.
برای روسیه، عامل کلیدی، میزان عملیاتی شدن این ابتکار است. اگر این اتحاد در سطح فرهنگی و بشردوستانه باقی بماند ــ مانند ایجاد شبکههای تلویزیونی مشترک، برنامههای آموزشی و مسیرهای گردشگری ــ صرفاً مکمل نظام روابط موجود خواهد بود. اما اگر تهران تلاش کند به آن وزن سیاسی بدهد، مسیرهای تجاری را تغییر دهد یا حضور نظامی خود را در منطقه تقویت کند، مسکو ناچار خواهد شد راهبرد خود را با جدیت بیشتری بازنگری کند.
در حال حاضر، اتحاد فارسیزبانان تنها طرحی روی کاغذ است؛ اما طرحی که میتواند در صورت عملیاتی شدن، به یکی از عناصر جدید معماری قدرت در اوراسیا تبدیل شود.

