ایران شرقی 23 اسفند 1402 ساعت 9:36 https://www.iess.ir/fa/translate/3691/ -------------------------------------------------- قدرت‌های میانی در افغانستان عنوان : نگاهی به رویکرد قدرت‌های میانی در افغانستان طالبان -------------------------------------------------- تعداد زیادی از قدرت‌های منطقه‌ای و «میانی» در غرب آسیا، آسیای مرکزی و آسیای جنوبی وجود دارند که برای تحقق اهداف راهبردی و منافع ملی‌شان، خود را در قالب دولت‌های اقماری و تابع، به ابرقدرت‌های مداخله‌گر می‌چسبانند. در حال حاضر، روسیه و آمریکا از افغانستان خارج شده‌اند و کاهش خطرات احتمالی ناشی از رویکردهای سیاسی و ژئوپلتیکی آیندۀ طالبان را به قدرت‌های میانی واگذار کرده‌اند. در چنین شرایطی، لازم است تا رویکرد این قدرت‌های میانی در نبود چتر امنیتی بزرگ‌تر غرب و در مواجهه با یک بازیگر سیاسی و امنیتی غیرسنتی، مثل طالبان، در افغانستان مورد بررسی قرار گیرد. متن : مطالعات شرق/ به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان در آگوست 2021، نقطه پایانی بر طولانی‌ترین عملیات نظامی تاریخ آمریکا بود. در حال حاضر، جامعه جهانی در تلاش برای پذیرش این حقیقت است که طالبان دوباره بازگشته و کنترل افغانستان را در دست گرفته است. یکی از اولویت‌های اصلی طالبان از زمان به قدرت رسیدن نیز این بوده که مورد پذیرش جامعۀ جهانی قرار گرفته و با آن ارتباط برقرار کند. ورود قدرت‌های میانی اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده، کشورهایی بودند که درگیر مداخلۀ مستقیم در افغانستان شدند و شکست خوردند. اما در کنار این‌ها، شمار زیادی از قدرت‌های منطقه‌ای و «میانی» در غرب آسیا، آسیای مرکزی و آسیای جنوبی نیز وجود دارند که غالبا برای تحقق اهداف راهبردی و منافع ملی‌شان، خود را در قالب دولت‌های اقماری و تابع، به ابرقدرت‌های مداخله‌گر می‌چسبانند. در حال حاضر، روسیه و آمریکا از افغانستان خارج شده‌اند و کاهش خطرات احتمالی ناشی از رویکردهای سیاسی و ژئوپلتیکی آیندۀ طالبان را به قدرت‌های میانی واگذار کرده‌اند. هرچند چین در حال کسب نفوذ راهبردی در داخل رژیم جدید طالبان است اما نفوذ آن در مسایل امنیتی، در مقایسه با همسایگان نزدیک افغانستان، کم است. در چنین شرایطی، لازم است تا رویکرد این قدرت‌های میانی را در نبود چتر امنیتی بزرگ‌تر غرب و در مواجهه با یک بازیگر سیاسی و امنیتی غیرسنتی، مثل طالبان، در افغانستان مورد بررسی قرار دهیم. پس از خروج ایالات متحده از افغانستان در آگوست 2021، «جو بایدن» رئیس جمهور آمریکا گفت: «بگذارید صریح باشم. ما همچنان از طریق دیپلماسی، اعمال نفوذ و کمک‌های بین‌المللی، به حمایت از مردم افغانستان ادامه خواهیم داد. ما برای جلوگیری از ایجاد خشونت و بی‌ثباتی، همچنان به دنبال تعامل و دیپلماسی منطقه‌ای خواهیم بود.» این اظهارات به طور ضمنی نشان می‌دهد که ایالات متحده، بار مسئولیت‌های امنیتی در افغانستان را بر دوش قدرت‌های میانی گذاشته است. در حالی که رابطه طالبان با کشورهایی چون ایران و پاکستان بسیار مورد بحث قرار گرفته، رابطه آن با قدرت‌های میانی عرب (به‌خصوص قطر که به آمریکا در دستیابی به توافق دوحه کمک کرد) چندان مورد توجه قرار نگرفته است. تعریف یک قدرت میانی چندان آسان نیست. این ایده، به لحاظ مفهومی، چند صد سال قدمت دارد. یکی از قدیمی‌ترین تعریف‌ها از این مفهوم، به قرن پانزدهم و به یک شهردار ایتالیایی به نام «جیووانی بوترو» بازمی‌گردد؛ او قدرت میانی را چنین تعریف کرد: «یک بازیگر (کشور) که از قدرت و اختیار کافی برخوردار است تا بتواند بدون نیاز به کمک دیگران، روی پای خود بایستد.» این تعریف، در بهترین حالت، یک مفهوم مقدماتی است. ایده‌سازی مفهوم قدرت‌های میانی، به عنوان یک مفهوم ژئوپلتیکی، در بازه زمانی بین جنگ‌های ناپلئونی و جنگ جهانی دوم انجام شد. برای مثال، «مکنزی کینگ» نخست وزیر کانادا در دوران جنگ جهانی دوم، از این عبارت برای توضیح رویکرد عدم مداخله اتاوا استفاده کرد. این مفهوم زمانی استفاده می‌شود که نهادهای سیاسی کوچک‌تر (چه دولت‌ها و چه نظام‌های سلطنتی) تلاش می‌کنند تا ضمن اجتناب از گیر افتادن در ساختارهای سیاسی دو قطبی، قدرت خود را تثبیت کنند. بسیاری از کشورها در آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی (غالبا کشورهایی که تاریخ مستعمراتی دارند) خود را بدین صورت تعریف کرده و مواضع سیاسی خود را در این قالب توجیه می‌کنند. برای مثال، طی جنگ جاری روسیه با اوکراین، برخی قدرت‌های میانی، از این مفهوم استفاده کرده‌اند تا بتوانند در برابر فشارهای غرب برای ایجاد یک پاسخ جهانی در محکومیت اقدام‌های روسیه، مقاومت کنند. در این میان، هند یک نمونۀ جالب است. هند به رغم داشتن 3.3 تریلیون دلار تولید ناخالص داخلی و جمعیت بالغ بر 1.4 میلیارد نفر، هنوز غالبا به عنوان یک قدرت میانی در نظر گرفته می‌شود. لذا می‌توان گفت که هنوز درک درست و دقیقی از مفهوم قدرت‌های میانی و کم و کیف میزان نفوذ و اثرگذاری آنها وجود ندارد. قدرت نظامی (ظرفیت استفاده از ابزارهای نظامی، برای انجام اقدام‌های سیاسی در همسایگی خود و فراتر از آن)، قدرت اقتصادی و نسبت جمعیت به وضعیت اقتصاد و نظامی، برخی شاخص‌هایی هستند که از آنها برای تعریف قدرت‌های میانی استفاده می‌شود. جنگ آمریکا در افغانستان، منافع مختلفی را دنبال می‌کرد و لذا بیش از دو دهه به طول انجامید. هدف اولین این جنگ، ساده بود: از بین بردن القاعده و «بن لادن». این هدف در نهایت در می 2011، زمانی که بن لادن در پاکستان کشته شد، محقق شد. مهم است بدانیم پاکستان (متحد ایالات متحده در جنگ با ترور) چگونه در جریان این جنگ، به ایفای یک نقش فریبکارانه پرداخت تا بتواند اهداف راهبردی خود را در افغانستان که متفاوت از اهداف آمریکا بود، محقق کند. پاکستان در واقع یک هدف منطقه‌ای را دنبال می‌کرد که عمدتا مبتنی بر محدود کردن نفوذ هند در افغانستان بود و رابط چندانی به بحث امنیت بین‌المللی یا اهداف آمریکا در مبارزه با تروریسم نداشت. این رویکرد پس از آن در پاکستان تقویت شد که این کشور پس از شکست در جنگ با هند در سال 1971، بخش شرقی خود را (که حالا بنگلادش نام دارد) از دست داد. قدرت‌های میانی آسیای جنوبی و خلیجی (خلیج فارس)، ذیل پوشش جنگ افغانستان، اهداف پیچیده (و غالبا مستقل) خود را دنبال می‌کردند. این قدرت‌های میانی که یا ذیل سایۀ قدرت‌های بزرگ و یا براساس چارچوب‌های رقابتی قدرت‌های بزرگ فعالیت می‌کردند، فضای بیشتری داشتند تا بدون درگیری مستقیم در جنگ افغانستان (چه به لحاظ نظامی و یا اقتصادی)  مانور داده و منافع خود را دنبال کنند. کشورهای خلیج‌ فارس و کشورهای آسیای جنوبی، منافع هم پوشاننده کمی در رابطه با افغانستان و به‌خصوص، طالبان، دارند. برای مثال، در حالی که عربستان به همراه آمریکا و پاکستان، به مجاهدین برای مقابله با نیروهای شوروی کمک می‌کردند، هند و بازیگران منطقه‌ای چون تاجیکستان و ایران تنها پس از شکل‌گیری ساختارهای رهبری پس از خروج شوروی و به قدرت رسیدن طالبان در سال 1996، وارد صحنه شدند. این کشورها از مقاومت ضد طالبانی به رهبری «احمد شاه مسعود» و «اتحاد شمال» حمایت می‌کردند، به نحوی که «توماس ویتینگتون» تحلیل‌گر مسایل سیاسی، آنها را «اولین تیم ضد طالبانی» نامید. در حال حاضر، چین شاید تنها کشوری باشد که به طور مستقیم با طالبان در تعامل است. اما دسترسی چین، از آدرس یک قدرت بزرگ است و نه یک قدرت محلی و تنها شریک منطقه‌ای آن، پاکستان است. قدرت‌های بزرگ و قدرت‌های میانی، همگی دربارۀ لزوم همکاری برای ارائۀ کمک‌های بشردوستانه و توسعه‌ای به افغانستان تحت رهبری طالبان با یکدیگر اتفاق نظر دارند. اما آنها بسته به الزامات ژئوپلتیکی، قومی و راهبردی خود، نظرات بسیار متفاوتی راجع به برخی موضوعات دارند؛ موضوعاتی چون نوع نقشی که باید به طالبان به عنوان یک بازیگر سیاسی داده شود. این وضعیت، رسیدن به یک اجماع منطقه‌ای دربارۀ طالبان را روز به روز دشوارتر می‌کند. این وضعیت همچنین ایجاد مرزهای امن و ایجاد یک فضای با ثبات برای بقای بلند مدت خود طالبان را نیز دشوار می‌کند. هنوز باید منتظر ماند و دید که نحوۀ تعامل طالبان با نهادهای چند جانبه‌ای چون سازمان ملل و همچنین ظرفیت آن برای مانور در چشم انداز ژئوپلتیکی پیچیدۀ منطقه‌ای چگونه خواهد بود. هرچند طالبان خواهان برقراری مناسبات «خوب» با همۀ همسایگانش شده است اما این همچنان یک سیاست تعریف نشده و مبهم است. از آگوست 2021 به بعد، افغانستان تبدیل به صحنۀ بازی قدرت‌های میانی برای کسب نفوذ شده است. عربستان، امارات، قطر، ایران و ترکیه همگی در این بازی هستند، در عین حال که تلاش می‌کنند پیامدهای اعتقادی و ایدئولوژیکی اقدامات خود را نیز مدیریت کنند. این مسئله به خصوص دربارۀ عربستان صدق می‌کند، با توجه به اهمیت دینی آن در جهان اسلام و تاریخچۀ همکاری آن با افغانستان و طالبان.   حقیقت جدید افغانستان: عربستان، امارات و «سازمان همکاری اسلامی» از دهه 1980 تا کنون، زمانی که عربستان بستری برای عرب‌ها بود تا برای جنگ با شوروی در کنار مجاهدین به افغانستان بروند، خیلی چیزها تغییر کرده است. بسیاری معتقدند که نقش عربستان در تقویت مجاهدین، در واقع مکمل سیاست‌های آمریکا برای مقابله با تهاجم شوروی به افغانستان بوده است. اما عرب‌هایی که برای جنگ به افغانستان رفتند (و در مجموع، به آنها «افغان‌های عرب» می‌گویند)، جنبش مستقلی را تشکیل دادند که تحت تأثیر ایدئولوژی اسلامی بود و نه لزوما تحت تأثیر راهبرد دولتی. به گفته «توماس هگ هامر» تحلیلگر مسایل غرب آسیا، این ایده که افغان‌های عرب در دهۀ 1980 تحت حمایت فعال دولت بودند، یک برداشت نادرست است. این برداشت منجر به طرح این نظریه شد که افغان‌های عرب (و در سطح وسیع‌تر، القاعده) در واقع مخلوق آمریکا و عربستان بودند که بعدها بر ضد حامیان خود شوریدند. این تحلیل‌گر معتقد است که کشورهای عرب خلیج فارس و دولت‌های غربی، استخدام جنگجویان خارجی را پذیرفتند اما سازماندهی و تأمین مالی آنها را انجام ندادند. به گفته وی، بودجۀ این جنگجویان خارجی توسط کمک کنندگان خصوصی و خیریه‌های اسلامی غیردولتی تأمین می‌شد. «میشل روبین» تاریخ‌دان، در سال 2002 نوشت که داوطلبان عرب غالبا سبب خشم و ناراحتی افغان‌های محلی می‌شدند و به رغم اینکه تأمین مالی آنها مورد ستایش قرار می‌گرفت اما حضور آنها در میدان نبرد، نوعی «مزاحمت و دردسر» تلقی می‌شد. در حال حاضر، خط مشی سیاسی و ایدئولوژیکی «محمد بن سلمان» ولیعهد عربستان و «محمد بن زاید» رئیس امارات متحدۀ عربی (پس از ظهور دبی و ابوظبی به عنوان قطب‌های مالی از دهه 1990 به بعد) ماهیت تفکر راهبردی را در منطقه تغییر داده است. امارات متحدۀ عربی، «اشرف غنی» رئیس جمهور سابق افغانستان و خانواده وی را به طور دایم پناه داده است. اما به رغم رابطۀ نزدیک بین ایالات متحده، عربستان و امارات، این قطر بود که به عنوان اولین مسیر مذاکرات رسمی بین آمریکا و طالبان در سال 2013 انتخاب شد. در همان سال، طالبان نیز دفتر سیاسی خود را در دوحه بازگشایی کرد که نقش مهمی در برقراری ارتباط بین آمریکا و کادر رهبری طالبان داشت. در ابتدا، امارات موفقیت همسایه خلیجی خود را در میزبانی از مذاکرات طالبان،  چالشی برای موقعیت خود در «شورای همکاری خلیج فارس» و همچنین جایگاه خود نزد واشنگتن می‌دانست. گفته می‌شود که امارات، سفیر وقت خود را در آمریکا، به خاطر موفقیت دوحه در میزبانی از دفتر سیاسی طالبان مواخذه کرده است. حتی در اوایل سال 2011، افشای چند ایمیل در روزنامه «نیویورک تایمز» نشان می‌داد که ابوظبی از تصمیم اتخاذ شده برای استقرار دفتر سیاسی طالبان در خارج از امارات ناراضی است. این کشور همچنین سعی کرد برای تقویت مناسبات خود با ایالات متحده، «پیمان ابراهیم» را در سپتامبر 2020 با اسرائیل، در کنار بحرین، امضا کند. اما به‌رغم اینکه شماری از رهبران ارشد طالبان و خانواده‌های آنها به عنوان شهروند در عربستان و امارات اقامت دارند اما از زمان به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان، این دو کشور رویکرد محتاطانه‌ای را در قبال افغانستان در پیش گرفته‌اند. این دو کشور دیگر تعامل با طالبان، شبیه به دهه 1990، را در دستور کار خود ندارند. سال 2017، «جمعه محمد عبدا... الکعبی» سفیر امارات در افغانستان که به همراه هیئتی به دفتر فرمانداری قندهار رفته بود، در یک حمله تروریستی کشته شد. طالبان برای آرام کردن امارات، «رقبای محلی داخلی» و «حلقه‌های اطلاعاتی پنهانی» را مسئول این حمله دانست. اما پس از این اتفاق، امارات حضور دیپلماتیک خود را در کابل، تا حد چشمگیری کاهش داد. سعودی‌ها هم به شکل موازی عمل کردند و طی دو سال، تنها دو بار با مشاور امنیت ملی افغانستان دیدار کردند. امارات که «شبکه حقانی» را مسئول حمله قندهار می‌دانست، قصد داشت این موضوع را آشکارا اعلام کند اما بعدا تصمیم گرفت در رابطه با این موضوع مستقیما با پاکستان وارد تعامل شود. اما، امارات نتوانست به نتیجه دلخواه خود برسد. زمانی که کابل برخلاف انتظار اماراتی‌ها در آگوست 2021 سقوط کرد، به تخت نشستن حقانی‌ها در پایتخت سبب نا امیدی امارات شد. از آن زمان به بعد، امارات و عربستان ترجیح داده‌اند که یک رویکرد چند جانبه را در قبال مسایل افغانستان در پیش بگیرند. هرچند امارات و عربستان تعاملات دو جانبه محتاطانه‌ای با طالبان دارند اما هر دوی آنها ترجیح داده‌اند برای تماس با دولت موقت طالبان، از «سازمان همکاری اسلامی» به عنوان یک نهاد منطقه‌ای ایده‌آل استفاده کنند. این کار آنها را قادر ساخته است تا فاصله خود را با طالبان حفظ کنند؛ به‌خصوص، با توجه به اینکه به رسمیت شناختن دولت قبلی طالبان، حالا یک اشتباه دیپلماتیک تاریخی تلقی می‌شود. ایالات متحده هم به طور ضمنی، «سازمان همکاری اسلامی» را تحت فشار قرار داده است تا به موازات سازمان ملل (که خود را به‌عنوان دروازۀ مداخلات بشردوستانه در افغانستان معرفی کرده است)، نقش محوری را در ارتباط جهان اسلام با طالبان ایفا کند. این بار عربستان، حتی بیشتر از امارات، از تحولات افغانستان فاصله گرفته است. در دهه‌های 1980 و 1990، آنها به همراه «سازمان سیا» آمریکا، حدود 1 میلیارد دلار به مجاهدین افغان کمک مالی کرده بودند. این کمک‌ها نه فقط برای جنگ با شوروی بود بلکه هدف آن، برقراری ارتباط سیاسی بین جنگ سالاران افغانستان و جناح‌های مختلف درگیر در جنگ، از طریق پروژه‌های اقتصادی، بود. اما تحقق هدف دوم، چندان آسان نبود. برای مثال، سعودی‌ها تلاش کردند تا به جنگ سالارانی چون «گلبدین حکمتیار»، رهبر «حزب اسلامی» و نخست وزیر سابق افغانستان نزدیک شود. اما حکمتیار به رغم دریافت کمک مالی و سیاسی آنها، به حمایت از حمله نظامی عراق به کویت در سال 1990 پرداخت؛ جنگی که عربستان با آن مخالف بود. این مسئله باعث شد تا سعودی‌ها برنامه‌های حمایت مالی خود از مجاهدین را متوقف کرده و در عوض، روی مسایل بشردوستانه تمرکز کنند. جالب اینکه، «حزب اسلامی» که به طور ضمنی از بازگشت طالبان حمایت می‌کرد، حالا مجبور به تعطیلی دفاتر خود شده و اعضای آن نیز با حملاتی در مناطق روستایی مواجه هستند. حالا عربستان تحت رهبری بن سلمان، در تلاش است تا تغییرات اساسی در این کشور ایجاد کرده و ضمن تنوع بخشی به اقتصاد خود و کاهش وابستگی به نفت، از رویکردهای سنتی اسلام محافظه‌کار نیز دور شده و مواضع میانه‌روتری اتخاذ کند. انجام این تغییرات، به لحاظ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، کاری پر مخاطره بوده و ممکن است با واکنش‌های افراطی در داخل مواجه شود. این در حالی است که عوامل خارجی چون بازگشت طالبان به قدرت نیز ممکن است این فشارها را بیشتر کند. هر نوع افزایش حمایت خودجوش از گروه‌هایی چون طالبان و القاعده، نقش تعیین کننده‌ای در طراحی‌های سیاسی و اقتصادی آیندۀ عربستان سعودی و در سطح وسیع‌تر، منطقۀ خلیج فارس، خواهد داشت. در شرایطی که پیروزی طالبان مورد استقبال گروه‌هایی چون حماس، جهاد اسلامی فلسطین و شاخۀ سیاسی اخوان المسلمین اردن (که شاید اهمیت بیشتری برای ریاض و ابوظبی داشته باشد) قرار گرفته است، افراط‌گرایی تبدیل به یک تهدید بزرگ‌تر می‌شود. دسامبر 2021، «سازمان همکاری اسلامی»، «طارق علی بخیت» معاون دبیرکل این سازمان در امور بشردوستانه، فرهنگی و اجتماعی را به عنوان نمایندۀ ویژه کنسرسیوم در امور افغانستان تعیین کرد. اولین نشست این سازمان درباره افغانستان که در همان ماه برگزار شد، بدون هیچ‌گونه تعهدی برای کمک رسانی به پایان رسید. در واقع، عربستان و امارات تلاش دارند تا با مذاکره کردن از طریق «سازمان همکاری اسلامی»، مستقیما به عنوان حامیان یا دشمنان دو آتشۀ طالبان شناخته نشوند. آنها می‌دانند که پاکستان و قطر، نزدیک‌ترین کشورها به تحولات افغانستان هستند (پاکستان بیشتر از قطر). دور زدن اسلام‌آباد و دوحه، مستلزم ایجاد ظرفیت‌های دیپلماتیک و حتی نظامی قابل توجهی است که بتواند یک حضور میدانی مقتدرانه را در کابل رقم بزند. سپتامبر 2012، امارات سفارت خود را در کابل بازگشایی کرد؛ اما این دفتر غالبا کمک‌های بشردوستانه را تسهیل کرده و از ادامۀ تماس‌های مردمی حمایت می‌کند. از آنجا که این سفارتخانه در سال‌های قبل، حضور محدودی در کابل داشت لذا توانست این کار را به راحتی انجام دهد. نوامبر 2021، عربستان نیز خدمات کنسولی خود را از سر گرفت اما فوریه 2023، پس از انتشار اخباری مبنی بر احتمال حمله به سفارتخانه، ریاض، ناگهان فعالیت‌های خود را تعلیق کرد و کارکنان سفارت را به پاکستان انتقال داد. خروج ناگهانی عربستان را می‌توان به رقابت‌های منطقه‌ای و درگیری‌های جناحی نسبت داد. برخی هم ادعا کردند که این  نوعی، «کودتای موفقیت آمیز» افراد ذی‌نفعِ موردِ حمایت از بیرون افغانستان، بوده است. عربستان یک رویکرد دوجانبه را نیز با طالبان آغاز کرده و جلساتی با نمایندگان طالبان داشته است. طالبان از عربستان خواست تا علمای اسلامی را به افغانستان بفرستد اما واکنش ریاض به این درخواست، محتاطانه بود. هرچند ریاض آمادۀ تعامل با طالبان است اما نگران عدم انسجام درونی آن است. اگر طالبان نشانه‌هایی از تغییر از خود نشان دهد، عربستان و امارات مایل به تقویت مناسبات خود خواهند بود. تا آن زمان، «سازمان همکاری اسلامی» وظیفه دارد تا به افغانستان به عنوان یک بحران انسانی نزدیک شود؛ بحرانی که علاقۀ جامعه جهانی به آن، به واسطه سایر نقاط بحرانی ژئوپلتیکی مثل اوکراین و غزه، کمرنگ شده است. «سازمان همکاری اسلامی» همچنین تلاش دارد تا از بعد دینی به طالبان نزدیک شده  و بخش‌هایی از این گروه را مجاب به پذیرش مطالبه‌های جهانی در حوزۀ تحصیل و حقوق زنان کند. اما در اینجا نیز ظاهرا قطر بیشترین دسترسی را به آخوندزاده و حلقۀ درونی وی دارد. قطر پیشتاز تعامل بین‌المللی با رژیم طالبان است. پس از محاصرۀ قطر توسط عربستان از ژوئن 2017 تا ژانویۀ 2021 که به شدت مورد حمایت امارات، بحرین و مصر هم قرار گرفت، جایگاه قطر در صحنۀ بین‌المللی تقویت شد. در آن دوران، قطر روابط راهبردی خود را با ترکیه بهبود بخشید و این دو کشور غالبا در حوزۀ افغانستان در حال همکاری با یکدیگر دیده می‌شوند. با این حال، دوحه و آنکارا منافع، دیدگاه‌ها و خط مشی‌های متفاوتی درباره افغانستان دارند. قطر، ترکیه و نفوذ آنها در کابل «جدید» اختلاف‌های عربستان و امارات با قطر معمولا به طور آشکار بیان شده است. «یوسف العتیبه» سفیر امارات در آمریکا در گفت‌وگو با یک شبکه تلویزیونی آمریکایی در سال 2017 گفت: «این تصادفی نیست که شما در داخل دوحه، رهبران حماس را دارید، سفارت طالبان را دارید و همچنین رهبران اخوان المسلمین را.» وی افزود: «ما باید شاهد حضور دولت‌های سکولارتر، پایدارتر و توانمندتر در منطقه باشیم. اختلاف نظر ما دربارۀ شکل آیندۀ خاورمیانه بوده و این موضوعی نیست که بتوانیم برای مدت طولانی دربارۀ آن با قطری‌ها توافق داشته باشیم.» هنوز مشخص نیست که آیا طرح محاصرۀ قطر به هیچ یک از اهداف خود دست پیدا کرد و یا اینکه در نهایت منجر به تقویت عزم و ارادۀ قطری‌ها شد. اما این طرح قطعا منجر به تقویت رابطۀ قطر با ترکیه شد و آنکارا نیروهای نظامی خود را به نشانه حمایت از قطر عازم این کشور کرد. قطر همچنین کانال جدیدی با ایران باز کرد. این کشور به عنوان یک میانجی «بی‌طرف» در موضوع افغانستان، همنان میزبان مذاکرات طالبان و آمریکا بود. این کشور در صدد بود تا نفوذ خود را هم در منطقه خلیج فارس و هم در غرب افزایش دهد و ظاهرا نیز توانست تا حدودی به این هدف دست پیدا کند. مارس 2022، ایالات متحده این کشور را «یک متحد مهم غیر ناتو» خواند؛ تنها کشور منطقه که چنین عنوانی به آن اطلاق شده است. دفتر طالبان در دوحه، نمایندگان این گروه (مثل ملا برادر، شیر محمد عباس استانکزی و سهیل شاهین) را قادر ساخت تا از طریق مذاکره و همچنین «میانه‌رو تر» نشان دادن خود در مقایسه با رژیم ملا عمر بتوانند وجهه جهانی برای خود ایجاد کرده و در مسیر کسب مقبولیت بین‌المللی حرکت کنند. این کار، با مشروعیت بخشی به طالبان، آنها را قادر ساخت تا برای انجام مذاکرات «صلح» به کشورهایی چون نروژ سفر کنند و بتوانند خود را به عنوان یک بازیگر سیاسی مشروع و مورد قبول در افغانستان (و نه صرفاً یک گروه شورشی شبه نظامی) مطرح کنند. «الجزیره» (سازمان رسانه‌ای جهانی قطر) نیز به طور مرتب، بستری فراهم می‌کرد تا طالبان بتواند دیدگاه‌های خود را مطرح کند. زمانی که طالبان در آگوست 2021 به قدرت رسید، الجزیره تقریبا تمام وقایع میدانی را به طور زنده پوشش داد. محاصرۀ قطر، فضای مناسبی را در اختیار ترکیه قرار داد تا بتواند با در هم شکستن انحصار قدرت دوگانه امارات ـ عربستان، به عنوان یک قدرت سنی جایگزین و همچنین به عنوان تنها کشور اسلامی عضو ناتو وارد منطقه خلیج فارس شود. اما بحران افغانستان پیچیده‌تر از آن بوده که این کشور بتواند جایگاه خود را در آن تقویت کند. مشکلات اقتصادی این کشور نیز جاه‌طلبی‌های ژئوپلتیکی آن را تا حد زیادی محدود کرده است. روابط ترکیه با افغانستان، روابط فرهنگی و جمعیتی است که قرن‌ها سابقه دارد. ترکیه اولین دفتر دیپلماتیک را در سال 1921 در کابل تأسیس کرد. مارس 2021، دو کشور صدمین سال روابط دیپلماتیک خود را جشن گرفتند. در آستانه جشن یکصد سالگی، زمانی که هنوز اشرف غنی بر افغانستان حکومت می‌کرد، سفیر وقت ترکیه در سخنانی گفت: «ترکیه همواره از روند صلح به رهبری خود افغان‌ها حمایت کرده است. در همین رابطه، ما حاضریم که تا حد امکان از برادران افغانستانی خود حمایت کنیم تا بتوانیم به ایجاد یک صلح پایدار که مورد قبول همه بخش‌های جامعه افغانستان و همچنین مورد پذیرش بازیگران منطقه‌ای و جهانی باشد کمک کنیم.» هرچند ترکیه رژیم قبلی طالبان را در سال 1996 به رسمیت نشناخت اما حضور دیپلماتیک خود را در کابل حفظ کرد. در طول جنگ داخلی، ترکیه از «اتحاد شمال» حمایت کرد، به‌خصوص رهبران نظامی آن مثل «عبدالرشید دوستم» (که ترکیه در سال‌های 1996 و 2021 به آنها پناهندگی داد). روابط تاریخی ترکیه با اقوام ترک افغانستان باعث شد تا این کشور دسترسی خوبی به سیاست‌ها قومی و قبیله‌ای در هم تنیدۀ افغانستان پیدا کرده و بتواند در داخل نظام‌های دولتی (هم در زمان اشرف غنی و هم کرزی) فعالیت داشته باشد. اما طالبان تا کنون از نقش آفرینی ترکیه در خارج از چارچوب کمک‌های بشردوستانه و شناسایی دیپلماتیک بالقوه، استقبال چندانی نکرده است. اعزام نیروهای نظامی ترکیه به افغانستان در سال 2001، بخشی از مأموریت آیساف بود. این کشور در سال 2002، فرماندهی آیساف را بر عهده گرفت. اما در طول جنگ، ترکیه روی عملیات‌های غیر جنگی تمرکز داشت و عمدتاً در حوزۀ تأمین امنیت کابل کار می‌کرد. هر چند ترکیه بخشی از ائتلاف تحت رهبری آمریکا بود اما حضور خود را در افغانستان به گونه‌ای تنظیم کرد که به عنوان یک نیروی مداخله‌گر مسلح شناخته نشود. هدف اصلی ترکیه از پیوستن به آیساف، جلب اعتماد کشورهای اروپایی و تحقق آرزوی دیرینۀ خود برای عضویت کامل در اتحادیه اروپا بود. در طول دوران طولانی جنگ افغانستان شاهد فراز و فرودهایی در رابطۀ ترکیه با آمریکا و اتحادیه اروپا بودیم. ترکیه، ایالات متحده را به خاطر حمایت از کودتای ناکام جولای 2016 علیه اردوغان سرزنش کرد. چند ماه قبل از سقوط کابل، بایدن تلاش کرد تا نقش بیشتری به ترکیه در جریان مذاکره با طالبان بدهد، با این امید که از این فرصت برای آشتی با اردوغان استفاده کرده و در جریان تعامل با طالبان، ردپای ناتو را حفظ کند. ترکیه پیشنهاد کرد که مسئولیت امنیتی فرودگاه کابل را بر عهده بگیرد. اما طالبان تأکید کرد هر نیرویی که پس از خروج آمریکا در افغانستان باقی بماند، «اشغالگر» تلقی شده و طالبان علیه آن اعلام «جهاد» خواهد کرد. در حال حاضر، خود طالبان امنیت فرودگاه کابل را تأمین می‌کند و ابوظبی نیز مسئولیت انجام همه کارهای میدانی را بر عهده دارد. نوامبر 2023، شرکت FlyDubai که در امارات مستقر است، اولین شرکت بین‌المللی بود که پروازهای خود را به کابل، از سر گرفت. انتظار می‌رود که شرکت Air Arabia مستقر در شارجه نیز به زودی پروازهای خود را از سر بگیرد. هنوز خطوط هوایی ترکیه و قطر وارد این عرصه نشده‌اند. این وضعیت، سطح رقابت بین کشورهای عربی را برای کسب نفوذ بر طالبان نشان می‌دهد. نتیجه‌گیری قدرت‌های میانی، به‌خصوص در غرب آسیا، به دنبال کسب نفوذ بیشتر در نظام جهانی به سرعت در حال تغییر هستند. نهادهای جدیدتر، از جی 20 گرفته تا بریکس پلاس، در حال انجام تغییرات زیادی هستند تا از خود در برابر رقابت دو قطبی نوظهور بین چین و آمریکا محافظت کنند. سپتامبر 2023، چین اولین کشوری بود که اولین سفیر خود را عازم کابل کرد. جالب اینکه، «تام وست» نماینده ویژه آمریکا در امور افغانستان، پیش‌بینی کرده است که چین سرمایه‌گذاری مالی عظیمی در افغانستان انجام نخواهد داد، ضمن اینکه ایالات متحده نیز هیچ مخالفتی با این کار نخواهد داشت. قدرت‌های بزرگ در غرب آسیا، آسیای جنوبی و آسیای مرکزی، منافع هم پوشاننده‌ای در افغانستان ندارند. حتی در حوزه‌های تروریستی و امنیتی هم واگرایی‌های وجود دارد و هر یک از کشورها، طالبان را تحت فشار قرار می‌دهند تا به دغدغه‌های آنها درباره تروریسم توجه کند. ایالات متحده اخیرا تلاش‌های طالبان برای مقابله با القاعده و داعش خراسان را مورد تمجید قرار داد. این در حالی است که سایر کشورها، به سایر اکوسیستم‌های خاص‌تر ترور که فراتر از این دو گروه است، اشاره دارند. کشورهای بزرگتر غرب آسیا، به‌رغم رویکرد آرامی که تاکنون در برابر طالبان داشته‌اند، نگران آن هستند که افغانستان بار دیگر به مرکز رشد تروریسم اسلام‌گرا بدل شود. «محمد بن سلمان» ضمن اعتراف به میراث غیرقابل اعتماد عربستان (اغلب عوامل حملات 11 سپتامبر، اصالت عربستانی داشتند)، تأکید کرده که القاعده، پادشاهی عربستان را نیز هدف قرار داده است. یکی از موضوع‌های اصلی مورد مناقشه قطر و عربستان، حمایت دوحه از اسلام سیاسی در منطقه است. با این حال، امارات و سایر کشورها نیز مثل عربستان، در تعامل با حکومت جدید طالبان به عنوان یک حقیقت تازه و پذیرفته شده، همسو با ایالات متحده هستند. همۀ آنها، در پس زمینۀ ذهنی خود، معتقدند که بهترین راه برای انجام این کار، استفاده از کانال پاکستان خواهد بود. این مسئله، نگرانی‌هایی را در سطوح مختلف ایجاد کرده و فضایی را برای پاکستان فراهم می‌آورد تا از گروه‌های تروریستی خود به عنوان اهرم فشار استفاده کند. این مسئله همچنین به دولت سایۀ پاکستان اجازه می‌دهد تا از آدرس یک کشور هسته‌ای با جهان مذاکره کند. تشنج‌زدایی دیپلماتیک اخیر در منطقه، از «پیمان ابراهیم» گرفته تا عادی سازی رابطۀ ایران ـ عربستان، این امکان را فراهم می‌کند تا به موضوع‌هایی چون مسئلۀ افغانستان، از دریچۀ نگرانی‌های مشترک امنیتی نگاه شود. می‌توان گفت که یکی از اهداف کوتاه مدت کشورهای عرب خلیج فارس آن است که طالبان را در قالب یک حقیقت قابل مدیریت حفظ کنند. اما تداوم جریان‌های پنهان اسلام سیاسی، ارتباط‌های اسلام‌گرایانه و افراط‌گرایی، کشورهای منطقه را به شرکای اصلی امنیتی افغانستان در آینده، بدل خواهد کرد.    انتهای مطلب/ «این متن در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليلگران و منابع مختلف منتشر شده است و انتشار آن الزاما به معنای تأیید تمامی محتوا از سوی "موسسه مطالعات راهبردی شرق" نیست.»