ایران شرقی 5 ارديبهشت 1401 ساعت 16:06 https://www.iess.ir/fa/note/3063/ -------------------------------------------------- چالش‌های آسیای مرکزی در پس بحران اوکراین عنوان : تبعات بحران اوکراین بر روندها در آسیای مرکزی -------------------------------------------------- مشکلات اقتصادی آغاز شده برای روسیه ممکن است نرخ رشد روندهای همگرایی را در چارچوب اتحادیه اقتصادی اوراسیا کاهش دهند. با این حال، بعید است که تاثیر قابل توجهی بر عملکرد دستاوردهای قبلی داشته باشند. در مورد همگرایی درون منطقه ای باید گفت که چشم اندازهای آن هنوز هم بدبینانه هستند. متن : مطالعات شرق/   الکساندر کنیارف*   بدون شک حمله نظامی روسیه به اوکراین مهم‌ترین رویداد امنیتی-ژئوپلیتیکی معاصر در حوزه شوروی سابق محسوب می‌شود که پیامدهای آن نیز به طور اجتناب‌ناپذیری بر کشورهای این حوزه، از جمله آسیای مرکزی اثر خواهد گذاشت. بسیاری از سیاست‌مداران و کارشناسان معتقداند که پس از بحران اوکراین جهان متفاوت می شود. در این صورت، پرسش مهمی که مطرح می‌شود این است که روندهای بعدی (فرصت ها و تهدیدها) در آسیای مرکزی چگونه خواهند بود؟ دکتر "الکساندر کنیازف" کارشناس سیاسی روس در یادداشت اختصاصی که در اختیار "موسسه مطالعات راهبردی شرق" قرار داده است به تبیین این مسئله پرداخته است: به نظر می‌رسد، جهان در حال ورود به مرحله بلندمدت کیفی جدیدی است که ساختار آن هنوز مشخص نیست. هرچند که در حال حاضر، می‌توان کلی ترین ویژگی های آن را درک کرد و تأثیر احتمالی آنها را بر فرآیندهای آسیای مرکزی تعیین کرد. اولین اصل جدید، چندقطبی بودن جهان و در عین حال رشد رقابت بین قطب‌های شکل گرفته خواهد بود. فعلا می‌توان گفت که هنوز هم یکی از این قطب‌ها، ایالات متحده با متحدانش در قالب اروپای شدیدا ضعیف و متلاشی شده و برخی از کشورهای دیگر است. از دیگر کشورهای این قطب می توان با اطمینان بیشتر به ژاپن، استرالیا، کره جنوبی و برخی دیگر اشاره کرد. همجواری کشورهای متوسط ​​و کوچک با قطب‌های ژئوپلیتیکی، پایدار نخواهد بود؛ این کشورها ممکن است براساس موقعیت مواضع خود را تغییر دهند و از اقدامات خاص یک قطب خاص حمایت کنند. واضح است که چنین مانورهایی همیشه موفق نخواهد بود و تا حد زیادی به عوامل محیطی بستگی دارد. این امر در مورد کشورهای مهمی مانند ترکیه، عربستان سعودی و احتمالا سایر کشورهای عربی نیز صدق می کند. در میان دیگر قطب‌های ژئوپلیتیک، باید اول از همه به چین و روسیه اشاره کرد. اهمیت هند و ایران هم در حال افزایش است. بعید است که هر یک از این کشورها به تنهایی قطب قدرت باشند. آنها به اتحاد تلاش‌ها برای اقدامات مشترک در یک جهت خاص در شرایط افزایش شدید رویارویی بین ایالات متحده و متحدانش - از یک سو، روسیه و چین و ایران از سوی دیگر – تمایل دارند. هر کشوری در درجه اول به دنبال منافع ملی خود است و در یک موقعیت خاص، این اتحاد می‌تواند تثبیت شود. بنابراین نباید ظهور تضاد منافع را بین آنها غیرممکن دانست. ناگفته نماند که هم ائتلاف غرب و هم ضد غرب به احتمال زیاد ائتلاف هایی مانند بلوک های غرب و شرق دوره جنگ سرد نیستند. چندین گروه دیگر از کشورها را می‌توان به عنوان نوعی "جنبش غیر متعهد" تجدید شده توصیف کرد که برای آنها "چند جانبه گرایی" مبنای اصلی سیاست خارجی و همکاری اقتصادی خارجی خواهد بود. اگر سطح رویارویی را در بین قدرت‌های جهانی در نظر بگیریم، این سیاست به احتمال زیاد ناموفق خواهد بود. برای کشورهای آسیای مرکزی، روابط با سه قطب - روسیه، چین و ایالات متحده و متحدانش و همچنین با همسایگان منطقه‌ای مانند ایران، افغانستان، پاکستان، هند – بسیار مهم است. با توجه به برخی از روابط چندجانبه و دوجانبه که قبلا برقرار شده است، روابط با ترکیه و تا حدی با کشورهای عربی نیز مهم است. تأثیر ایالات متحده آمریکا و اروپا (و همچنین ژاپن، کره جنوبی) بر کشورهای منطقه ماهیت عمدتا سیاسی دارد. این اتحاد غربی امکانات خاصی برای استفاده از مکانیسم‌های قدرت نرم در کشورهای منطقه و تأثیرگذاری بر بخش قابل توجهی از نخبگان محلی دارد . این عوامل تأثیرگذار در رابطه با هر یک از کشورهای منطقه متفاوت به نظر می‌رسند. به عنوان مثال، عوامل «قدرت نرم» عملا برای ترکمنستان بی اهمیت هستند و برای ازبکستان و تاجیکستان چندان قوی نیستند. این در حالیست که اهمیت بسیار زیادی برای قزاقستان و به ویژه قرقیزستان دارند. جهت گیری نخبگان به سمت غرب، برای قزاقستان و تا حدی برای ازبکستان مهم است. این جهت گیری در میان نخبگان محلی قزاقستان، از اهمیت خاصی برخوردار است. چرا که آنها اندوخته های مالی مهمی در غرب دارند که بیشتر از راه فساد به دست آورده‌اند. شاید این عامل از اهمیت کمتری برای نخبگان قرقیزستان که به سختی می توان آن ها را غرب گرا نامید، برخوردار باشد. در عین حال، در همان قرقیزستان اکثر نخبگان سطح متوسط از نظر مالی به ترکیه و برخی از کشورهای اروپایی وابسته هستند. در چارچوب رویارویی آمریکا و غرب با روسیه و چین، یکی از ابزارهای اصلی نفوذِ (آمریکا و غرب) در کشورهای منطقه، ایجاد بی‌ثباتی در سطوح و مقیاس‌های مختلف است. این بی‌ثباتی از طریق ایجاد تهدید از جانب افغانستان، فعال کردن هسته های رادیکال در کشورهای منطقه، تحریک اعتراضات اجتماعی، درگیری‌های بین قومی و مذهبی، تشویق احساسات جدایی طلبانه و احساسات روس هراسی و چین هراسی و غیره ایجاد می‌شود. نمونه‌های محلی این تأثیرات در تمام مناطق آسیای مرکزی (به استثناء ترکمنستان به دلیل ویژگی‌های رژیم داخلی و انزوای خارجی آن) وجود داشته یا دارد. بدون شک استفاده یا عدم استفاده ائتلاف غربی از این مکانیسم‌ها به این بستگی دارد که کشورهای منطقه تا چه حد از منافع این اتحاد در روابط با روسیه و چین (یا ایران) پیروی خواهد کرد. در این راستا آنچه اکنون مهم است این است که کشورهای منطقه تا چه اندازه در توسعه میانجیگری بین روسیه و کشورهای ثالث در ایجاد شرایط برای دور زدن تحریم های ضد روسی فعال خواهند بود. در آینده با رشد بیشتر تقابل جهانی، این امر ممکن است در حوزه روابط با چین و ایران نیز صدق کند. در حال حاضر، می توان به این نکته اشاره کرد که نخبگان سیاسی کشورهای آسیای مرکزی نسبت به این فرصتی که برای منطقه ایجاد شده است بسیار منفعل و محتاطانه عمل می کنند. تنها استثنا، شاید ازبکستان باشد. اگرچه هنوز کاملا مشخص نیست که این عملکرد چگونه خواهد بود. طبیعتا واکنش ائتلاف غربی به این فعالیت تاشکند نیز هنوز نامشخص است. در هر صورت، وضعیت جدید جهان امکان مانور "چند جانبه‌گرایی" را تا حد بسیار زیادی محدود کرده و خواهد کرد. بنابراین، ممکن است هم سیاست روسیه (و هم چین) در منطقه سخت تر ‌شود. از سوی دیگر وابستگی‌های عینی کشورهای آسیای مرکزی در روابط با روسیه و چین متمرکز شده اند. تنها عامل بزرگ وابستگی به محافل غربی، فعالیت شرکت‌های نفتی غربی در قزاقستان است. نفت قزاقستان عمدتا با ترانزیت از طریق روسیه به غرب صادر می‌شود. حادثه اخیر در پایانه‌های بندر نووراسیسک امکانات روسیه را برای نفوذ در بخش نفت قزاقستان نشان داد. فشار غرب بر روابط کشورهای منطقه با چین هنوز بسیار کمتر از سیاست ضد روسی آنهاست. اگرچه این یک "پنجره فرصت" کوتاه مدت برای نوعی تغییر جهت به سمت چین در ازای روابط خاص با روسیه است. البته، طرف چینی سعی دارد از چنین تحولی حداکثر بهره را ببرد، اما تمایل سنتی چین برای اجرای سیاست خود (تا حد امکان بدون درگیری) ممکن است ترمز مهمی در تلاش برای جایگزینی منافع روسیه در منطقه باشد. در درگیری جهانی صورت گرفته، چین به همان اندازه به روسیه نیاز دارد. تقابل چین و آمریکا همچنان در حال تشدید است. بنابراین، روابط روسیه و چین برای پکن مهم‌تر از هر گونه منافع خصوصی در کشورهای آسیای مرکزی است. مشکلات اقتصادی آغاز شده برای روسیه ممکن است نرخ رشد روندهای همگرایی را در چارچوب اتحادیه اقتصادی اوراسیا کاهش دهند. با این حال، بعید است که تاثیر قابل توجهی بر عملکرد دستاوردهای قبلی داشته باشند. در مورد همگرایی درون منطقه ای باید گفت که چشم اندازهای آن هنوز هم بدبینانه هستند. به عنوان مثال، نکته قابل توجه این است که نخبگان سیاسی کشورهای منطقه هیچ قصدی برای واکنش مشترک به حوادث قزاقستان در ژانویه 2022 نداشتند. حتی در شرایطی که روسیه با غرب و تحریم‌های ضدروسی درگیر است، کوچک‌ترین نشانه‌ها و تمایل به حداقل سطح هماهنگی وجود ندارد. تمام درگیری‌های درون منطقه‌ای همانند تمام دلایل بلند مدت عدم اتحاد درون منطقه‌ای همچنان باقی هستند. انتهای مطلب/ * ​کارشناس سیاسی و استاد دانشگاه دولتی سنت پترزبورگ روسیه