ایران شرقی 9 ارديبهشت 1400 ساعت 13:54 https://www.iess.ir/fa/translate/2622/ -------------------------------------------------- گزینه‌های محتمل برای استقرار پایگاه نظامیان آمریکایی عنوان : پایگاه نظامی جدید؛ مشکل جدید و پرهزینه بایدن در افغانستان -------------------------------------------------- تصمیم رئیس جمهور آمریکا برای خروج همه نظامیان از افغانستان، این سئوال را برای سیاستگذاران، رهبران سیاسی و کارشناسان امنیت ملی مطرح کرد که پس از این اقدام، چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ برای اینکه افغانستان دوباره به پناهگاه امن تروریست‌ها تبدیل نشود، باید رویکرد مبارزه با تروریسم از راه دور در دستور کار قرار گیرد که بایدن از مدت‌ها قبل طرفدار این نظریه بوده است. اگر بایدن بخواهد راهبرد ضد ترور از راه دور را به درستی به مرحله اجرا درآورد، باید با انجام یک سری تغییرات اساسی در سیاست ضدتروریسم و همچنین سیاست آسیای جنوبی آمریکا، مطمئن شود. این راهبرد مستلزم وجود یک پایگاه فیزیکی است که هم بتوان از طریق آن مبادرت به اعزام پهپادها کرد و هم بتواند به عنوان یک قطب لجستیک برای انجام حملات سریع ضد تروریست‌ها به کار گرفته شود. چنین پایگاه‌هایی نقش حیاتی در رصد و خنثی سازی زودهنگام تهدیدهای تروریستی فراملی دارند. متن : مطالعات شرق/ تصمیم اخیر «جو بایدن» رئیس جمهور آمریکا برای خروج همه سربازان از افغانستان قبل از 11 سپتامبر، این سئوال را برای سیاستگذاران، رهبران سیاسی و کارشناسان امنیت ملی مطرح کرد که پس از این اقدام، چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ منتقدان به صراحت اعلام کرده‌اند خروج آمریکا، طالبان را در موضع قدرت قرار داده و حتی می‌تواند بار دیگر فضای لازم را برای رشد القاعده مهیا کند. بایدن برای اینکه بتواند مانع از تبدیل دوباره این کشور به پناهگاه امن تروریست‌ها شود باید به سرعت رویکرد خود را از راهبرد «استقرار سربازان میدانی» به یک راهبرد دوردست‌تر تغییر دهد: یک رویکرد ضد ترور از راه دور. خود بایدن نیز از مدت‌ها قبل (از زمان حضور او در دولت اوباما) طرفدار این نظریه بوده است. لذا دولت وی  برای مدیریت خطرات اجتناب ناپذیر ناشی از طرح خروج، روی توانایی‌های ضدتروریستی از راه دور تمرکز خواهد کرد. به نظر می‌رسد که رشد تصاعدی توانایی آمریکا در این زمینه در دوره پسا 11 سپتامبر، و کارآیی نسبی آمریکا در عملیات‌های ضد تروریستی در مناطقی چون پاکستان، یمن، سومالی و شمال غرب سوریه دولت را به سمت این راهبرد سوق دهد.  اما باید توجه داشت که افغانستان یک چالش جدید بوده و اجرای این گونه عملیات‌های ضدتروریستی از راه دور در دوران پسا خروج، چندان ساده یا حتی کم هزینه نخواهد بود. افغانستان یک کشور محصور در خشکی است که در تسلط دشمنان ایالات متحده قرار دارد و به رغم اینکه واشنگتن هنوز متحدانی (مثل نیروهای مسلح افغان) در داخل افغانستان دارد اما این متحدان بدون کمک‌های قابل توجه آمریکا، توانایی عملیاتی محدودی خواهند داشت. اگر بایدن بخواهد یک راهبرد ضد ترور از راه دور را به درستی به مرحله اجرا درآورد، باید با انجام یک سری تغییرات اساسی در سیاست ضدتروریسم و همچنین سیاست آسیای جنوبی آمریکا، مطمئن شود که افغانستان بار دیگر به پناهگاه امن جهادیون برای حمله به غرب تبدیل نخواهد شد. بایدن در سخنرانی تلویزیونی خود در مقابل ملت آمریکا، به تشریح علل این تصمیم پرداخت و تصریح کرد که ایالات متحده با کشتن اسامه بن لادن و از بین بردن القاعده، به اهداف خود در افغانستان رسیده است. وی همچنین خاطر نشان کرد که آمریکا چشم خود را به روی تهدیدهای تروریستی نبسته و قابلیت‌های ضدتروریستی خود را «دوباره سازماندهی» خواهد کرد؛ البته وی توضیحات بیشتری درباره رویکرد جدید خود نداد و جزئیات این طرح را همچنان در هاله‌ای از ابهام گذاشت. او نگفت که این رویکرد جدید چه هزینه‌ها و پیامدهای دیپلماتیکی به همراه خواهد داشت. اما اگر بایدن می‌خواهد طرح جدید خود را به موفقیت شود باید به چند نکته توجه کند. هر راهبرد ضدتروریست از راه دور موثری، دو بخش اصلی خواهد داشت: یکی که روی خود افغانستان متمرکز شده و دیگری که مربوط به محل‌های استقرار جدید نیروهای آمریکایی در منطقه (خارج از افغانستان) است. *** در داخل افغانستان، ایالات متحده باید با متحدان افغان فعلی خود همکاری کند، از جمله با نیروهای مسلح افغان که پس از سرنگونی طالبان در سال 2001،  با کمک آمریکا بازسازی شدند. اما خروج آمریکا نه تنها سبب تضعیف شرکای آمریکا خواهد شد بلکه آنها را دچار نوعی حس دلسردی و طرد شدگی خواهد کرد. این در حالی است که تسلط طالبان بر بخش‌های وسیعی از کشور نیز (چنانکه بسیاری از ناظران پیش بینی می‌کنند)، توانایی نیروهای مسلح را برای انجام عملیات در مناطقی که سرچشمه اغلب تهدیدها علیه آمریکا هستند محدود خواهد کرد. همه اینها، حکایت از لزوم ارائه یک حمایت پایدار نظامی و اقتصادی دارد. در بدترین سناریو، یعنی سقوط کامل نیروهای دولتی افغانستان، ایالات متحده مجبور خواهد شد تا راهبرد داخلی خود را تا حد زیادی تغییر دهد. در عمل، این بدین معنا است که آمریکا هم زمان با پذیرش خطرات بزرگ‌تر در کوتاه مدت، مبادرت به تشکیل یک شبکه جدید از متحدان متشکل از جناح‌ها و گروه‌های خاص در افغانستان کند، از جمله شبکه‌ای متشکل از شبه نظامیان (میلیشیای) مسلح و قبایل محلی. انجام این کار، با توجه به تاریخچه حضور آمریکا در افغانستان، امری ممکن اما دشوار است. این رویکرد سبب افزایش خشونت‌ها شده و چالش‌های انسانی ایجاد می‌کند. آن دسته از بازیگران محلی افغان که ممکن است بیش از بقیه خواهان همکاری با آمریکا باشند، مثل نیروهای شبه نظامی (میلیشیا) که در شرق افغانستان با سیا همکاری داشته‌اند، یک قیمت سیاسی مطالبه خواهند کرد، از جمله اینکه با رفتارهای تجاوزگرانه و استثمارگرانه آنها علیه غیرنظامیان افغان برخوردی صورت نگیرد.   دولت آمریکا می‌تواند با بخش‌هایی از طالبان وارد همکاری شود تا بتواند به تهدیدهای تروریستی دسترسی داشته و آنها را رصد کند. بخش‌هایی از طالبان افغان هستند که تمایل به حفظ رابطه خود با دولت آمریکا دارند. اما چنین راهبردی، نکات منفی زیادی به همراه دارد. این راهبرد، احتمال ایجاد شکاف بین نیروهای میانه‌رو و افراطی طالبان را افزایش داده و بدین ترتیب ممکن است سبب وخیم‌تر شدن مسئله تروریسم شود: یک جناح تندروتر ممکن است به سمت اجرای یک برنامه فراملی حرکت کرده و در همان حال، با طیفی از گروه‌های جهادی وارد همکاری شود. حتی اگر چنین شکافی، در بهترین حالت، به سود واشنگتن تمام شود، ممکن است زمینه‌ساز تشدید جنگ داخلی و بحران انسانی در افغانستان شود. *** در خارج از افغانستان، خروج سربازان به معنای آن است که بایدن باید گزینه‌های جدیدی را برای پایگاه‌های عملیاتی ضدتروریستی آمریکا پیدا کند. اینکه ما بتوانیم چشم و گوش،  و همچنین قابلیت‌های عملیاتی، خود را در نزدیکی این کشور حفظ کنیم، مستلزم وجود یک پایگاه فیزیکی است که هم بتوان از طریق آن مبادرت به اعزام پهپادها کرد و هم بتواند به عنوان یک قطب لجستیک برای انجام حملات سریع برضد تروریست‌ها به کار رود. چنین پایگاه‌هایی نقش حیاتی در رصد و خنثی سازی زودهنگام تهدیدهای تروریستی فراملی دارند. اما این موضوع پیچیدگی‌های خاص خود را دارد. هر پایگاهی که با این هدف ایجاد می‌شود باید به لحاظ جغرافیایی نزدیک افغانستان باشد. هر چه این پایگاه‌ها از افغانستان دورتر باشند، انجام عملیات‌های شناسایی پایدار دشوارتر بوده و مدت زمان حمله به اهداف، طولانی‌تر خواهد شد. حتی اگر ایالات متحده بخواهد از طریق پایگاه‌های موجود خود در خاورمیانه دست به عملیات بزند، باید از خطوط هوایی استفاده کرده و به طور مرتب با عبور از حریم هوایی کشورها، به کشور محصور در خشکی افغانستان دسترسی پیدا کند، حریم هوایی که نباید، برای مثال، از فراز ایران بگذرد. از منظر جغرافیایی، منطقی‌ترین گزینه برای ایجاد چنین پایگاه‌ها و دسترسی‌هایی، کشور پاکستان خواهد بود. اما پاکستان که ظاهرا از متحدان آمریکا محسوب می‌شود، مدت‌های مدیدی است که رابطه دوستانه با طالبان داشته و سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی آن غالبا در خلاف جهت اهداف آمریکا در منطقه فعالیت داشته‌اند. لذا این سئوال مطرح می‌شود که آیا پاکستان یک گزینه قابل قبول خواهد بود یا خیر؟ پاسخ به این سئوال، پیچیده است. از سوی دیگر، تاریخ به ما نشان داده که پاکستان تمایل دارد از طریق تأمین پایگاه، حتی در شرایط بسیار دشوار ژئوپلتیکی و داخلی، رابطه خود را با آمریکا حفظ کند. در دهه 1960، دولت آمریکا پایگاه‌هایی را برای انجام عملیات‌های شناسایی و جاسوسی علیه اتحاد جماهیر شوروی در اختیار داشت. در دهه 1980، دولت آمریکا برای حمایت از مقاومت مجاهدین در برابر شوروی، با سرویس جاسوسی پاکستان همکاری داشت و از پایگاه‌های موجود در شمال غرب پاکستان استفاده می‌کرد. در دهه 1990، آمریکا برای انجام یک عملیات محرمانه به منظور از بین بردن رهبر القاعده مذاکره کرده بود که این برنامه به خاطر کودتای نظامی سال 1999 در پاکستان کاملا منتفی شد. و از همه مهم‌تر، دوره پسا 11 سپتامبر بود که در آن، دولت آمریکا برای دستگیری شمار زیادی از رهبران القاعده در خاک پاکستان و همچنین انجام حملات پهپادی در مناطق قبایلی این کشور (که بخشی از آن از طریق پایگاه‌های موجود در داخل پاکستان انجام می‌شد) با هدف حذف رهبران رده بالای القاعده به طور محرمانه با سرویس اطلاعاتی پاکستان همکاری داشت. اما در سوی دیگر، پاکستان همچنان اتحاد محکم خود را با طالبان حفظ کرده؛ گروهی که به باور اسلام آباد، یک وزنه تعادلی راهبردی مهم در برابر نفوذ هندی‌ها به داخل افغانستان به شمار می‌روند در واقع، تمایل پاکستان برای تأمین پناهگاه‌های طالبان، یکی از دلایل اصلی شکست آمریکا در افغانستان بوده است. واشنگتن هیچ گاه نتوانست راهی برای جدا کردن پاکستان از طالبان پیدا کند و حتی درباره دیگر گروه‌های افراطی هم اعتماد کاملی به پاکستان ندارد؛ زمانی که ایالات متحده، اسامه بن لادن را در خاک پاکستان پیدا کرد، عملیات کشتن وی را به طور یک جانبه انجام داد. بنابراین، به طور واضح، محدودیت‌هایی در نوع عملیات‌هایی که پاکستان ممکن است با انجام آنها موافقت کند وجود دارد. در سیاست داخلی پاکستان همواره یک گرایش قوی ضد آمریکایی وجود داشته که البته در حال حاضر تا حدی کاهش پیدا کرده است. همچنین هر نوع همکاری با پاکستان ممکن است واکنش منفی بازیگران افغان را در پی داشته باشد؛ بازیگرانی که ممکن است تمایل به همکاری با ایالات متحده داشته باشند اما پاکستان را به خاطر اتحاد آن با طالبان، یک نیروی متخاصم می‌دانند. در همین حال، اتحاد روزافزون پاکستان با چین نیز بیش از پیش سبب پیچیده شدن چالش پاکستان شده است. طی یک دهه گذشته، چین طیف وسیعی از پروژه‌های زیربنایی را در قالب «طرح کمربند و راه» در پاکستان آغاز کرده است. این در حالی است که همکاری نظامی چین و پاکستان نیز رو به افزایش است. بنابراین، این احتمال وجود دارد که چین، استقرار پایگاه‌های آمریکا در پاکستان را وتو کند. در حال حاضر، هیچ گزینه قهرآمیزی وجود ندارد که بتوان از طریق آن، پاکستان را مجبور کرد تا حریم هوایی و زمینی لازم را برای انجام عملیات‌های ضدتروریستی در داخل خاک افغانستان تأمین کند. استفاده از گزینه تحریم، به منظور وادار کردن پاکستان به تغییر اهداف راهبردی خود در چارچوب زمانی مد نظر، یک خیال واهی و یک ایده ساده لوحانه است؛ گزینه‌ای که بهترین نمود آن را می‌تواند در شکست طرح فشار حداکثری به ایران مشاهده کرد. در حقیقت، هر گزینه‌ای در قبال پاکستان، باید همراهی واقعی اسلام آباد را در پی داشته باشد؛ موضوعی که با توجه به موفقیت نسبی آمریکا در جلب همکاری اسلام آباد برای مقابله با القاعده و متحدان پاکستانی آن، غیرممکن به نظر نمی‌رسد اما مستلزم انجام مذاکرات دقیق و پایدار و شاید مذاکرات پشت پرده با ارتش قدرتمند پاکستان است. شاید لازم باشد تا دولت بایدن، چین را نیز وارد جریان کرده و تا حدودی، از نفوذ پکن هم استفاده کند اما چنین اقدامی می‌تواند تلاش‌های جاری آمریکا را برای ایجاد یک اتحاد ضد چینی در آسیا، دچار مشکل کند. *** اگر دولت بایدن گزینه پاکستان را کنار بگذارد، باید به سراغ یکی از کشورهای آسیای مرکزی برود، که البته این گزینه‌ها به اندازه پاکستان مطلوب نیستند. محتمل‌ترین گزینه برای این هدف، کشور ازبکستان است؛ جایی که ایالات متحده پس از حملات 11 سپتامبر مبادرت به ایجاد پایگاه در آن کرده است. هر چند این پایگاه نقش مهمی در جنگ آمریکا در افغانستان داشت اما به دنبال وقایع می 2005 در اندیجان و سرکوب خشن معترضان توسط نیروهای امنیتی ازبک، رابطه واشنگتن و تاشکند تیره شد و «اسلام کریموف» رئیس جمهور وقت ازبکستان تصمیم گرفت تا پایگاه آمریکا را در منطقه «کارشی ـ خان آباد» تعطیل کند. اما در دوران ریاست جمهوری «شوکت میرزایف»، رابطه آمریکا ـ ازبکستان بهبود پیدا کرده که این مسئله می‌تواند ازبکستان را به یک گزینه مطلوب بدل کند. میرزایف از زمان رسیدن به قدرت، اصلاحات مهمی را در بخش امنیتی انجام داده هر چند که هنوز دغدغه‌های حقوق بشری درباره این کشور وجود دارد. اما یکی از مشکلات موجود درباره پایگاه ازبکستان، محل قرار گرفتن آن است: این پایگاه هم مرز با شمال غرب افغانستان بوده و این در حالی است که بیشتر تحرکات تروریستی فراملی معمولا در شرق افغانستان رخ می‌دهند. لذا این وضعیت، پایگاه ازبکستان را تبدیل به یک پایگاه عملیاتی پرهزینه خواهد کرد. گزینه دیگری که در این زمینه مطرح است، تاجیکستان است، اما این کشور هم به لحاظ اقتصادی، وابستگی شدیدی به روسیه دارد. روسیه که در دوران اتحاد جماهیر شوروی، با قدرت بر منطقه آسیای مرکزی حکومت می‌کرد و در حال حاضر هم از نفوذ قابل توجهی در این منطقه برخوردار است، حاضر نیست شاهد گسترش دامنه فعالیت یک عضو ناتو در حیاط خلوت خود باشد. لذا هر نوع اقدام برای ایجاد پایگاه در حوزه تحت نفوذ روسیه، به شدت مورد توجه ولادیمیر پوتین قرار گرفته و ممکن است با مداخلات وی همراه شود.   وضعیت آمریکا برای تدوین یک راهبرد ضد تروریسم جدید و موثر در یک منطقه چالش برانگیز، پایین‌تر از سطح ایده آل است. اما اینها هزینه‌های واقعی تصمیم آمریکا برای خروج سربازان از افغانستان است؛ تصمیمی که روسای جمهور آمریکا همواره آن را به گردن دولت دیگر انداخته‌اند. حال که رئیس جمهور بایدن تصمیم به خروج گرفته است، باید ضمن مواجه شدن با این هزینه‌ها، به طور دقیق و شفاف توضیح دهد که رویکرد بعدی آمریکا در زمینه مقابله با تروریسم در افغانستان چه بوده و قرار است چه سازش‌های ژئوپلتیکی در آینده انجام شود. در حال حاضر، توجیه دولت برای خروج از افغانستان این است که می‌توان یک برنامه مراقبت و نظارت مستمر را جایگزین وضعیت فعلی کرده و بدین ترتیب، با هزینه‌های مالی و انسانی کمتر، امنیت کشور را حفظ کرد. اما باید توجه داشت که همچنان موانع زیادی بر سر راه موفقیت این طرح قرار دارد و آمریکا مجبور خواهد بود تا از بین چند گزینه ضعیف دست به انتخاب بزند.   انتهای مطلب/   «آنچه در این متن آمده به معنای تأیید محتوای آن از سوی «موسسه مطالعات راهبردی شرق» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليلگران و منابع مختلف منتشر شده است»