ایران شرقی 22 آبان 1399 ساعت 12:55 https://www.iess.ir/fa/translate/2445/ -------------------------------------------------- عنوان : افغانستان و آسیای مرکزی؛ فرصتی برای یکپارچگی مجدد -------------------------------------------------- یکپارچه‌سازی مجدد افغانستان با آسیای مرکزی صرفا از طریق بیانیه‌های ساده سیاسی دست یافتنی نخواهد بود؛ در واقع فرآیندی تدریجی است که در گذر زمان رخ داده و موجب روابط نزدیکتر کشورها خواهد شد. توام با شکل گیری بلوک منطقه ای در آسیای مرکزی بر اساس مدل اتحادیه کشورهای جنوب شرق آسیا یا شورای کشورهای نوردیک (Nordic)، باید افغانستان نیز در این جریان درازمدت گنجانده شود. اما در هر صورت روند یکپارچه‌سازی کند است. متن : مطالعات راهبردی شرق/ مقدمه: اگر زمانی که راه ابریشم در دوران قرون وسطی از آسیای مرکزی می‌گذشت را در نظر بگیریم، در می‌یابیم که افغانستان جزء جدایی‌ناپذیر این "راه" بود. با این وجود، در طول دهه‌های اخیر، به سبب دلواپسی‌ها در خصوص سیاست‌ها و مسائل امنیتی، به طور کل، افغانستان جدای از آسیای مرکزی در نظر گرفته شده است. خط مشی رسمی ایالات متحده برای پنج سال آینده – "راهبرد امنیت ملی ایالات متحده برای آسیای مرکزی"- تاکید می‌کند که پنج کشور آسیای مرکزی در راستای بازگرداندن افغانستان به این منطقه تلاش کنند. این امر نه تنها موجبات تسهیل توسعه افغانستان را فراهم می‌آورد، بلکه موجب بهبود پیوندهای منطقه‌ای و تقلیل دلواپسی‌های امنیتی برخواسته از افغانستان نیز می‌شود. این طرح به نظر منطقی می آید، اما در عمل برای پیاده‌سازی‌اش چالش‌هایی وجود دارند. پیش از آنکه سیاستمداران؛ کشورهای قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان را به عنوان بخشی از قلمرو شوروی درآورند، افغانستان به طور طبیعی جزئی از آسیای مرکزی بود. با این وجود، حکمرانی شوروی بر پنج جمهوری فوق الذکر به عنوان جمهوری‌های سوسیالیستی شوروی موانع فرهنگی و سیاسی را پدید آورد که قرار گرفتن افغانستان در زمره کشورهای آسیای مرکزی را دشوار می نمود. زبان روسی به زبان رایج تبدیل شد و از این طریق کشورهای مزبور قادر به برقراری ارتباط با زبان مشترک بودند، که این روند موجبات انزوای بیشتر افغانستان را فراهم آورد. گذشته از آن، زیرساخت زمان شوروی و نفوذ برجای مانده‌اش منتهی به مسیری متفاوت از نظر توسعه برای کشورها در مقایسه با آنچه که افغانستان در طول قرن بیستم تجربه کرده بود شد. با این حال، افغانستان و جمهوریهای «شوروی- مآب» آسیای مرکزی در قالب پیوندهای مشترک تاریخی و قومیتی به هم پیوند خورده بودند. درست همانند اغلب کشورهای آسیای مرکزی، افغانستان یک کشور چند قومیتی و منزلگاه جمعیت قابل توجه تاجیک ها، ازبک‌ها و ترکمن ها است. حضور ایالات متحده: پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و استقلال جمهوری‌های آسیای مرکزی، ایالات متحده بیش از پیش هم از نظر اقتصادی و هم از نظر سیاسی، در امور آسیای مرکزی حضوری پررنگ‌تر داشته است. این کشور به کرات بر حمایتش از تمامیت ارضی، استقلال و یکپارچگی قلمروهای کشورهای تازه استقلال یافته تاکید داشته است. با این وجود، در همین مدت، افغانستان به سبب تلاشهای طالبان برای رسیدن به مسند عالی سیاسی در این کشور؛ تاریخی کاملا متفاوت را تجربه کرده است. اخیرا، روابط ایالات متحده- افغانستان رنگ و بوی متفاوتی گرفته است، زمانی که کاخ سفید اقدام به معامله تاریخی هم با دولت افغانستان و هم با گروه طالبان کرد. در راستای تسهیل روند توسعه، صلح و پیوندهای منطقه‌ای، در سیاستهای رسمی ایالات متحده بر کشورهای آسیای مرکزی تاکید شده که افغانستان را نیز در زمره کشورهای آسیای مرکزی تلقی کنند. در گذشته، ایالات متحده آسیای مرکزی و افغانستان را به عنوان دو هویت متمایز از هم می پنداشت. اما اکنون، مقامات ایالات متحده به دنبال یکپارچه‌سازی افغانستان با این منطقه هستند. در تاریخ 5 فوریه 2020 میزگردی در بنیاد میراث (Heritage) برگزار شد که پس از آن وزیر خارجه آمریکا، «مایک پمپئو»، از آسیای مرکزی بازدید به عمل آورد و در همین میزگرد بود که «آلیس ولز» – دستیار وزیر خارجه ایالات متحده در امور جنوب آسیا و آسیای مرکزی تصریح کرد که " تغییر بزرگ آن است که افغانستان یکی از کشورهای آسیای مرکزی محسوب شود و در همین راستا ما نیز باید سیاستهایی را تدوین کنیم که منعکس کننده این واقعیت بوده و به کشورهای منطقه نیز در راستای دستیابی به این سطح پیوند بینابینی یاری برسانیم، چیزی که به عنوان کشورهای محصور شده در خشکی به آن نیاز دارند." معمولا کشورهای محصور در خشکی موانع بیشتری را در راستای توسعه اجتماعی- اقتصادی تجربه می‌کنند و به همین دلیل داشتن شبکه‌ای از کشورهای همسایه برای کشورهای محصور در خشکی ضرورت دارد. نا گفته پیداست که بازشناسی افغانستان به عنوان یکی از کشورهای آسیای مرکزی با توجه به مسائل مشترک با کل این منطقه به نفع ایالات متحده نیز می باشد. تهدیدهای افراط‌گرایانه از سوی داعش و دیگر گروهها و همچنین نفوذ روزافزون چین و اشتیاق روسیه برای تدوام نقش تاریخی‌اش در منطقه، همکاریهای تنگاتنگ این شش کشور منطقه را بیش از پیش ضرورت می بخشد. همکاری‌های منطقه‌ای: برنامه کمربند و راه چین (BRI) برای منطقه کمکهای شایانی را به ارمغان آورده است که باید روند یکپارچه‌سازی را تشویق کند. رییس جمهور چین – شی جین پینگ – در ماه سپتامبر 2013، از برنامه BRI در پایتخت افغانستان سخن به میان آورده است. وی توضیح داد که "چین به صورت فعالانه اقدام به ترویج همکاری‌های بین المللی از طریق برنامه کمربند و راه خواهد کرد. در این راستا، امید داریم که سکویی جدید برای دستیابی به پیوندِ خط مشی ها، زیرساخت‌ها، تجارت و .. را عرضه کنیم و سکویی جدید برای همکاری‌های بین‌المللی در راستای خلق محرک‌های جدید توسعه مشترک را بسازیم." بلوک‌های تجاری جزء جدایی‌ناپذیر برنامه BRI هستند زیرا موجبات تسهیل تجارت، تولید و همکاری‌ها میان کشورها در هر بلوک را فراهم می‌آورند. افغانستان به بلوک تجاری تحت عنوان "سازمان همکاری‌های اقتصادی (ECO)" تعلق دارد و این امر اهمیت دارد زیرا پنج کشور آسیای مرکزی در این بلوک تجاری دوشادوش ترکیه و ایران قرار دارند. چین امیدوار است که برنامه BRI موجبات تقویت اقتصاد و زیرساخت‌های افغانستان را به شیوه‌هایی فراهم آورد که همکاری‌های بیشتر با آسیای مرکزی را تقویت کنند. اغلب کشورهای آسیای مرکزی علاقمندی و پیشنهاداتی برای همکاری‌ها در راستای گنجاندن افغانستان در آسیای مرکزی را ابراز داشته‌اند. ترکمنستان با افغانستان دارای مرزهای مشترک است و در طول سالیان متمادی روابطی ملاحظه کارانه با طالبان داشته است. علاوه بر آن، برق بخش‌های شمال غربی افغانستان را نیز تامین کرده است. رئیس جمهور ترکمنستان، «قربان قلی بردی محمداف»، در ماه فوریه سال جاری طرح و برنامه هایش را برای همکاری پررنگ‌تر در روابط مشارکتی با افغانستان اعلام نمود. "ترکمنستان به دنبال برطرف‌ نمودن مشکلات در افغانستان از طریق ابزارهای منحصرا صلح آمیز سیاسی و دیپلماتیک بوده و تلاش می کند تا اقدامات عملی برای احیاء زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی افغانستان را به عمل آورد." سخنان رئیس جمهور نشانه‌های امیدوارکننده‌ای از روابط اثربخش بین این دو کشور در آینده دارند. اشاره به گامهای عملی در راستای تقویت مناسبات اقتصادی بین این دو کشور همسایه، که برای امنیت این منطقه یک موهبت است. قزاقستان در پیشبرد روند گنجانده شدن افغانستان در آسیای مرکزی پیشرو بوده است. رئیس جمهور «قاسم جومارت توکایف» یک نماینده ویژه را برای افغانستان گماشت تا از این طریق مناسبات دیپلماتیک بین دو کشور تقویت شود. علاوه بر آن، قزاقستان در زمینه ارائه کمک به افغانستان نیز فعال بوده است. این کمک ها در قالبهای مختلف بوده، از جمله کمک هزینه تحصیلی برای زنان افغان جهت تحصیل در قزاقستان. دولت قزاقستان تمایل خود را به ارتقاء مناسبات اقتصادی و تجاری با افغانستان، اعلام کرده است. عسکر آریانوف – رییس وزارت سرمایه‌گذاری قزاقستان- اعلام کرد که "در پی تلاشهای به عمل آمده از سوی دو کشور در راستای توسعه روابط تجاری، تسهیلات بیشتری را برای افغانستان عرضه خواهیم کرد. حتی می‌توان افغانستان را به خط آهن سه جانبه آستانه- عشق آباد- ایران متصل نمود." ارائه این گونه تسهیلات و قرار گرفتن در خط آهن منطقه‌ای در راستای توسعه اقتصاد افغانستان و بهبود بخش ترانزیت این کشور که متعاقبا افزایش پیوندهای منطقه ای را به دنبال خواهد داشت، سودمند خواهد بود. افغانستان نیز تجارت خود در منطقه را افزایش داده است. کریدور لاپیس لازولی (Lapis Lazuli) به این کشور امکان داده تا محصولاتی از قبیل پنبه، خشکبار و کنجد را به کشورهای آذربایجان، گرجستان، ترکیه و ترکمنستان صادر کند. این امر موجب تقویت اقتصاد افغانستان شده و نشان داده است که این کشور می‌تواند برای منافع کشورها در منطقه بزرگ کاسپین مفید باشد. به طور کل، کریدور لاپیس لازالی موجب تقویت و گسترش خطوط آهن، بزرگراهها و مواصلات دریایی در منطقه شده است. ازبکستان نیز در پیشبرد روابط دیپلماتیک قوی با افغانستان نقشی فعال داشته و صلح درون افغانستان بین دولت این کشور و طالبان را تقویت کرده است. در اواخر ماه مارس سال 2018، رئیس جمهور ازبکستان – شوکت میرضیایف- با رئیس جمهور افغانستان – اشرف غنی – در تاشکند دیدار کرد تا بر حمایت های خود از افغانستان و طرح صلح آینده با طالبان صحه بگذارد. این نشست با بیانیه تعهد به تقویت همکاری‌های بین دو طرف به پایان رسید. میرضیایف در خصوص منطق حضور خود در افغانستان تصریح نمود که "امنیت افغانستان به معنای امنیت ازبکستان است."  در حقیقت، امن‌تر بودن افغانستان برای امنیت کل منطقه مفید است. تمرکز بر ثبات امنیت افغانستان نه تنها برای افغانستان مفید خواهد بود، بلکه به امنیت کل کشورهای این منطقه نیز کمک خواهد کرد. علاوه بر آن، ازبکستان به افغاستان در راستای پیشبرد دیگر حوزه ها نیز یاری رسانده است. در سال 2017، ازبکستان توافق نمود تا در ارتباط با پرونده‌های حقوقی، گمرک و کنترل ترافیک هوایی به یاری افغانستان بیاید. در چارچوب این پروژه های همکاری تاکید شد که یکپارچگی مجدد افغانستان در آسیای مرکزی می تواند به نفع کل منطقه باشد. چالش‌های موجود در برابر یکپارچگی مجدد افغانستان با آسیای مرکزی: یکی از دست اندازهای پیش روی هماهنگ سازی میان کشورهای آسیای مرکزی و افغانستان مسائل امنیتی در مرز بین افغانستان و تاجیکستان است. مرز در امتداد «رودخانه پنج» همواره درگیر قاچاق مواد مخدر و نفوذهای تروریست ها بوده است. بخشی از مسائل امنیتی در این نقطه مرزی ناشی از کنترل طالبان بر بخش اعظمی از این منطقه است. نیروهای طالبان در یک مورد اقدام به ربودن نیروهای پاسبان مرزی تاجیک کردند. در همین راستا، دولت افغانستان می بایست اهمیت مذاکرات با طالبان را درک کند. با این وجود، اگرچه تاجیکستان دلایل خاص خود را برای نگرانی دارد، همکاری‌های بین دولتهای طرفین برای بهبود وضع امنیتی بسیار مفید خواهد بود. در حقیقت، هم تاجیکستان و هم افغانستان توانمندیهایشان در همکاری‌ها از طریق CASA-1000 را بروز داده‌اند، پروژه‌ای که انرژی برق آبی از تاجیکستان و قرقیزستان را به افغانستان و پاکستان می رساند. این پروژه الگویی برای ثمربخش بودن مناسبات تنگاتنگ بین افغانستان و دیگر کشورهای منطقه آسیای مرکزی است: تاجیکستان به منافع اقتصادی رسیده و افغانستان به منابع برق پایا ( قابل اتکا) خواهد رسید. یکی از چالش های بسیار مهم که می بایست در راستای گنجانده شدن افغانستان در آسیای مرکزی برچیده شود نیاز به سازماندهی شفاف تر قدرت در افغانستان است. در حال حاضر، بلاتکلیفی و کشمکش قدرت بین دولت افغانستان و گروه طالبان مشهود است. علاوه بر سردرگمی، به دنبال انتخابات اخیر، رقابت بر سر برنده شدن کرسی ریاست جمهوری نیز امری آشکار بوده است. در حالی که اشرف غنی رای اکثریت را کسب نمود، عبدالله عبدالله مراسمی جداگانه ترتیب داد و طی آن به عنوان رئیس جمهور ادای سوگند کرد. با این حال، سرانجام توافق حاصل شد و به دنبال آن غنی رئیس جمهور گردید و عبدالله به سمت ریاست فرآیند صلح افغانستان گماشته شد. تداوم مذاکرات بین ایالات متحده و دولت افغانستان و طالبان به طور بالقوه می‌تواند موجب تسهیل فرآیند مذاکرات بین افغانستان و کشورهای آسیای مرکزی شود. دولت ایالات متحده اعلام کرده بود در صورت عدم حل وفصل معضلات میان غنی و عبدالله، کمکهای مالی‌اش به افغانستان را تا میزان 1 میلیارد دلار کاهش می دهد. زیرا در صورتی که توافق تسهیم قدرت میان غنی و عبدالله حاصل می شد، آنگاه فرآیند صلح بین دولت افغانستان و طالبان هم به جریان می افتاد. پیشنهادات :  یکپارچه‌سازی مجدد افغانستان با آسیای مرکزی صرفا از طریق بیانیه‌های ساده سیاسی دست یافتنی نخواهد بود؛ در واقع فرآیندی تدریجی است که در گذر زمان رخ داده و موجب روابط نزدیکتر کشورها خواهد شد. توام با شکل گیری بلوک منطقه ای در آسیای مرکزی بر اساس مدل اتحادیه کشورهای جنوب شرق آسیا یا شورای کشورهای نوردیک (Nordic)، باید افغانستان نیز در این جریان درازمدت گنجانده شود. روند یکپارچه‌سازی کند است. به عنوان مثال، آنچه که به عنوان اتحادیه اروپا امروز دیده می شود دهه‌ها طول کشیده است تا شکل بگیرد. ابتدا جامعه فولاد و ذغال سنگ اروپا بود که در چارچوب بیانیه 1950 شومان (Schuman) در آغاز برای تضمین تمرکز کشورهای آلمان و فرانسه پس از جنگ جهانی دوم بر همکاری های اقتصادی و رشد دوجانبه پایه ریزی شده بود. با توجه به تقلای روسیه و چین برای نفوذ در منطقه، پنج جمهوری سابق شوروی قادر نخواهند بود بدون توجه به افغانستان یک بلوک منطقه ای بسازند که موجبات تقویت توان اقتصادی وسیاسی‌شان را فراهم آورده و سرانجام بتواند در زندگی شهروندانشان بهبود بیافریند. انتهای مطلب/   {مرکز سیاستگذاری کاسپین (CPC) یک اندیشکده پژوهشی مستقل غیرانتفاعی مستقر در شهر واشنگتن دی- سی است. عمده تمرکز پژوهشی این موسسه پیرامون مسایل اقتصادی، سیاسی، انرژی و امنیتی منطقه کاسپین (خزر) است. CPC به دنبال تبدیل شدن به یک سکوی عمده پژوهشی و مباحثاتی در منطقه کاسپین با توجه ویژه به نشریات، رویدادها، پروژه ها و محصولات رسانه ای آن در راستای درک جامع امور در هم تنیده شده این منطقه است.}   «آنچه در این متن آمده به معنای تأیید محتوای آن از سوی «موسسه ایران شرقی» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليلگران و منابع مختلف منتشر شده است»