ایران شرقی 11 اسفند 1401 ساعت 12:59 https://www.iess.ir/fa/note/3408/ -------------------------------------------------- رژیم صهیونیستی و آسیای مرکزی عنوان : راهبرد اسرائیل در آسیای مرکزی -------------------------------------------------- در مورد اسرائیل، از دیدگاه «قدرت نرم»، علی رغم اینکه این رژیم در «بازی بزرگ» شرکت کننده «فعال» نیست، با توجه به پتانسیل اقتصادی و تکنولوژیکی خود، به دنبال افزایش وزن خود در منطقه آسیای مرکزی است. در همین ارتباط، در حال حاضر توانمندی های فناورانه به عنوان ابزار «قدرت نرم» در خدمت ایجاد روابط اسرائیل با کشورهای سکولار منطقه با جمعیت غالب مسلمان غیرعرب قرار گرفته است. متن : مطالعات شرق/ یوگنی سابین‌اف کارشناس سیاسی روس امروزه بسیاری در مورد "بازی بزرگ" در آسیای مرکزی صحبت می­‌کنند و البته نشانه­‌هایی از آن نیز قابل مشاهده است. بدون شک، چنین احساسی نه تنها برای من، بلکه برای بسیاری از کارشناسان آسیای مرکزی نیز وجود دارد. اما نکته مهم این است که به نحوه تلقی یا نگاه کشورهای آسیای مرکزی به سیاستِ بازیِ بزرگ توجه شود که تاثیرات جدی و مهمی در شکل گیری استراتژی ها یا جهت گیری های سیاست خارجی کشورهای منطقه دارد. در عین حال، این موضوع با مفهوم "سیاست خارجی چندجانبه" که توسط برخی از کشورهای آسیای مرکزی دنبال می شود، نیز مرتبط است. البته بسیاری از کارشناسان در مورد ایده تشدید رقابت‌ها در چارچوب "بازی بزرگ" برای تسلط در منطقه شک دارند. زیرا همان طور که مشخص است منطقه آسیای مرکزی ارزش استراتژیک واقعی کمی برای بازیگران پیشرو در سیاست جهانی دارد .اما با این حال، نمی‌توان وجود یک «بازی بزرگ» رقابتی را در فضای فرهنگی و بشردوستانه منطقه انکار کرد. در مورد اسرائیل، از دیدگاه «قدرت نرم»، علی رغم اینکه این رژیم در «بازی بزرگ» شرکت کننده «فعال» نیست، با توجه به پتانسیل اقتصادی و تکنولوژیکی خود، به دنبال افزایش وزن خود در منطقه است. در همین ارتباط، در حال حاضر توانمندی های فناورانه به عنوان ابزار «قدرت نرم» در خدمت ایجاد روابط اسرائیل با کشورهای سکولار منطقه با جمعیت غالب مسلمان غیرعرب قرار گرفته است. این را می توان به عنوان مثال در زمینه کشاورزی و پزشکی مشاهده کرد - که چنین پروژه هایی توسط مرکز همکاری های بین المللی (Mashav) در وزارت امور خارجه اسرائیل پیگیری می‌شود. ذکر این نکته نیز حائز اهمیت است که اسرائیل از این طریق تلاش می کند وجهه «ضد اسلامی» خود را در جامعه جهانی بهبود بخشد .از این منظر، مهمترین رقیب اسرائیل در منطقه ایران و کشورهای عربی هستند. گسترش نفوذ ایران و کشورهای عربی در منطقه، همانطور که مشخص است، در اسرائیل به عنوان تهدیدی آشکار برای امنیت آن تلقی می شود. بنابراین، اسرائیل به دنبال ایجاد روابط نزدیکتر با کشورهای آسیای مرکزی برای مقابله با ایران در منطقه و همچنین اطمینان از رویکرد متوازن کشورهای منطقه در قبال درگیری اعراب و اسرائیل است . هرچند به نظر می رسد برای ایران و کشورهای عربی، آسیای مرکزی اولویت زیادی ندارد، اما این بدان معنا نیست که منطقه اهمیتی ندارد. ایران در دهه 1990 به طور جدی سعی در برقراری روابط نزدیکتر با کشورهای آسیای مرکزی داشت و خواستار تثبیت حضور خود در منطقه بود. از نظر ژئوپلیتیکی، ایران تلاش کرد تا به عنوان یک «پل» بین آسیای مرکزی و جهان خارج عمل کند و دسترسی به قلمرو و زیرساخت های خود را به کشورهای تازه استقلال‌یافته محصور در خشکی این منطقه ارائه دهد. متاسفانه ایران علی رغم همه تلاش ها، نتوانست وزن خود را در منطقه افزایش دهد. عدم توفیق تهران از یک سو به این دلیل است که دولت های منطقه به «الگوی توسعه ایرانی» علاقه چندانی نشان ندادند و از سوی دیگر، اسرائیل با حمایت آمریکا و از ترس گسترش ایدئولوژی اسلام انقلابی، علیه گسترش حوزه نفوذ ایران در منطقه اقدام کرده و تلاش کرد تا تهران را در انزوا نگه دارد. همانطور که می دانید بزرگترین ترس اسرائیل در آن سال ها این بود که قزاقستان به عنوان یک نیروی هسته ای استقلال پیدا کرده است و یکی از منافع محوری ایران در رابطه با قزاقستان نیز مربوط به تجارت تجهیزات هسته ای بود. یعنی پتانسیل هسته ای قزاقستان به عنوان یک چالش در سیاست خارجی اسرائیل مطرح بود. در واکنش به این تهدیدها، این اسرائیل بود که به شدت از ایالات متحده در جهت دستیابی به پیشرفت در منطقه حمایت و امکان استفاده کشورهای آسیای مرکزی را از دانش فنی و کمک های مالی ایالات متحده، فراهم می‌کرد. بدیهی است که کشورهای عربی بویژه عربستان سعودی نیز به اندازه ایران به منطقه علاقه مند هستند. کشورهای آسیای مرکزی به همراه کشورهای غرب آسیا عضو سازمان همکاری اسلامی هستند. اسرائیل از همان ابتدا با توجه به اختلاف‌های خود با تعدادی از کشورهای عربی و ایران، همواره نسبت به گسترش روابط با همه کشورهای دارای جمعیت مسلمان غیرعرب، احساس نیاز داشته است. پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی فرصت‌های بزرگی را برای اسرائیل در منطقه آسیای مرکزی به ارمغان آورد و آسیای مرکزی به عنوان یک منطقه بسیار مهم مورد توجه این رژیم قرار گرفت. از دیدگاه اسرائیل، این فرصتی بی نظیر برای انتقال مرکز ثقل جهان اسلام به شمال و در نتیجه تغییر موازنه قوا به نفع اسرائیل و به حاشیه راندن اهمیت منطقه عربی غرب آسیا بود. علاوه بر این، جوامع آسیای مرکزی عموما دغدغه خاصی در مورد مسئله فلسطین ندارند که این، با خواسته‌ها و خط‌مشی اسرائیل همخوانی دارد. بنابراین، تل آویو در تلاش است تا همین نگرش منفعلانه کشورهای آسیای مرکزی را نسبت به درگیری اعراب و اسرائیل نیز حفظ کند. همانطور که می‌دانیم قزاقستان و ازبکستان تنها کشورهای آسیای مرکزی هستند که در اسرائیل سفارتخانه دارند. در واقع "آستانه" و "تاشکند" بیش از مسئله فلسطین، نگران افراط گرایی اسلامی هستند. البته اسرائیل، سازمان‌های مذهبی رادیکال و گروه‌های تروریستی در آسیای مرکزی را تهدیدی مستقیم برای دولت یهود نمی‌داند. با این حال، تل آویو بیش از همه نگران امنیت جوامع یهودی ساکن در کشورهای آسیای مرکزی است. زیرا این سازمان های تروریستی می توانند تهدیدی مستقیم برای یهودیان مهاجر در منطقه باشند. برای جلوگیری از این امر، اسرائیل به دنبال روابط نزدیک با کشورهای منطقه در زمینه مبارزه با تروریسم و ​​افراط گرایی است. اسرائیل از تجربیات زیادی در زمینه انجام عملیات ضد تروریستی و ارائه کمک های پزشکی در شرایط سخت برخوردار است و از فناوری های پیشرفته نظارت امنیتی نیز بهره می‌برد. برای مثال، شرکت‌های اسرائیلی NICE Systems و Verint مراکز نظارت امنیتی را در آلماتی، آستانه و تاشکند راه‌اندازی کرده‌اند تا به سازمان‌های مجری قانون در جهت جلوگیری از جنایات و فعالیت‌های تروریستی کمک کنند.  بی شک امنیت، عامل اصلی تعیین‌کننده سیاست خارجی اسرائیل است. بنابراین، در میان دانشمندان مشهور اسرائیلی، وقتی صحبت از "قدرت نرم" اسرائیل می شود، تقریباً هیچ‌کس «قدرت نرم» را راهبردی برای سیاست خارجی اسرائیل نمی‌داند. در زیر این "لایه" همیشه انگیزه های دیگری مانند ژئوپلیتیک و امنیت وجود دارد. برای مثال این موضوع را در جدایی اقلیم کردستان از عراق نیز شاهد بودیم، که اسرائیل با اتخاذ یک رویکرد امنیتی از ایجاد کشور مستقل کردی حمایت می کرد. تاریخچه شکل گیری سیاست خارجی اسرائیل نشان می‌دهد که استراتژی اصلی سیاست خارجی این رژیم در بسیاری از موارد همان "دکترین پیرامونی" بن‌گوریون و الیاهو ساسون است. یعنی ایجاد یک "ائتلاف پیرامونی" که هدف آن تقویت سیاست مهار دشمنان اسرائیل و کاهش انزوای این کشور از طریق ایجاد روابط استراتژیک بین اسرائیل و بازیگران غیر عرب یا غیرمسلمان در غرب آسیا مانند ایران قبل از انقلاب، ترکیه و اتیوپی و همچنین برخی از بازیگران غیردولتی بویژه مارونی های لبنان بود. این استراتژی همچنان جایگاه مهمی در سیاست خارجی اسرائیل دارد. در واقع، در پی برخی تغییرات ژئوپلیتیکی در سیاست جهانی و منطقه ای پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، این استراتژی با عنوان "محور معتدل" احیا شد، اما ماهیت استراتژی تغییر نکرده است. از منظر این استراتژی، امروزه تهدیدکننده اصلی امنیت اسرائیل، ایران است و نه اعراب. در راستای این استراتژی است که اسرائیل روابط دیپلماتیک خود را با کشورهای آسیای مرکزی بویژه با قزاقستان و آذربایجان در قفقاز تقویت می کند. علیرغم این واقعیت که ساختار سیاسی همه این کشورها سکولار است و اسلام در ساختار سیاسی آنها جایگاهی ندارد اما اسرائیل این کشورها را به عنوان کشورهای "محور میانه‌رو" یعنی کشورهای مسلمان غیر عرب یا غیرفارس طبقه‌بندی می‌کند. این را می توان در سخنرانی اخیر بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل در مجمع عمومی سازمان ملل نیز مشاهده کرد، جایی که وی تأکید کرد که اسرائیل همکاری های خود را با کشورهای مسلمان مانند آذربایجان و قزاقستان افزایش داده است. وی همچنین با انتقاد شدید از برنامه هسته ای ایران، از انتقاد از کشورهای عربی خودداری کرد و اعلام کرد که اسرائیل خواستار صلح با همه کشورهای عربی است. همانطور که می بینید، در اینجا ما شاهد عامل «ضد ایرانی» هستیم که بر راهبرد اسرائیل در آسیای مرکزی تأثیر می گذارد. همه می‌دانند که اسرائیل یکی از مراکز پیشرو در جهان از نظر فناوری‌های پیشرفته در زمینه‌های کشاورزی، پزشکی، منابع آب، صنعت سایبری، فناوری نظامی و بسیاری دیگر به حساب می‌آید. امروز سرانه استارت آپ ها در اسرائیل بالاترین میزان در دنیاست. در حال حاضر بیش از 10 درصد از تولید ناخالص داخلی اسرائیل محصولات با فناوری پیشرفته است. اسرائیلی ها مدت هاست که در تلاش برای شناساندن خود به عنوان "ملت نوآور" در دنیا هستند. در این راستا، اسرائیل فرصت کافی برای دستیابی به نتایج مطلوب در آسیای مرکزی بر اساس این جذابیت‌ها را دارد. اما در اینجا این سؤال مطرح می شود - اگر مشارکت اسرائیل در منطقه را در نظر بگیریم، خود منطقه چقدر جذاب خواهد بود. یعنی خود کشورهای آسیای مرکزی برای توسعه همکاری با اسرائیل چه چیزی می توانند ارائه دهند؟ در این زمینه، واقعیت این است که خود کشورهای آسیای مرکزی باید ابزارهای قدرت نرم کافی برای جلب توجه اسرائیل داشته باشند. امروزه اطلاعات موثقی در تأیید وجود هماهنگی میان اقدام‌های اسرائیل و ایالات متحده در منطقه، وجود ندارد و حتی به نظر می‌رسد که از نظر کشورهای آسیای مرکزی، اسرائیل در منطقه به عنوان بازیگر سطح دوم یا حتی سوم در نظر گرفته می شود. و البته از سوی دیگر، ایالات متحده نیز هر گونه اقدام اسرائیل در منطقه را که به منافع واشنگتن آسیب برساند، تایید نمی کند. در مورد علاقه اسرائیل به منطقه همزمان با جنگ علیه تروریسم در افغانستان، می‌توان گفت که این موضوع مربوط به این است که اسرائیل تلاش داشت به عنوان یک ارزش استراتژیک و اخلاقی برای واشنگتن باقی بماند. زیرا بعد از پایان جنگ سرد، اسرائیل اهمیت استراتژیک خود را برای ایالات متحده از دست داده بود. قبل از حوادث 11 سپتامبر، تل آویو در تلاش بود تا خود را به عنوان یک ارزش استراتژیک در نظر واشنگتن تثبیت کند، اما همه این تلاش ها بی نتیجه بود و با وجود اینکه همه ابزارها را برای حفظ "روابط ویژه" با آمریکا به کار گرفت، همچنان نگران آینده روابط خود با ایالات متحده بود. و در واقع، این وقایع 11 سپتامبر بود که به اسرائیل منطق جدیدی برای این واقعیت داد که می‌تواند متحد کلیدی ایالات متحده در "جنگ علیه تروریسم" جهانی باشد. این تز، این روایت را پررنگ کرد که منافع واشنگتن کاملاً با منافع تل آویو یکسان است. بسیاری از کارشناسان، این روایت را در مورد آسیای مرکزی، اینگونه تفسیر کردند که واشنگتن و تل‌آویو، هر دو علاقه مندند که منطقه را از نفوذ اسلام سیاسی با منشاء ایران و کشورهای عربی دور نگه دارند. و البته این بیشتر به نفع اسرائیل بود تا آمریکا. در این زمان، تل آویو این منطقه را نه تنها فرصتی برای مبارزه با بنیادگرایی اسلامی و تروریسم، بلکه به عنوان فرصتی برای تقویت روابط راهبردی با واشنگتن با ارائه پشتیبانی فنی خود در نظر داشت. با این حال، برای واشنگتن، در واقع اسرائیل به جای یک متحد در زمینه «مبارزه با تروریسم»، یک «بار راهبردی» بود. نمونه بارز آن جنگ در عراق در سال 2003 است. همانطور که این جنگ نشان داد، با وجود اینکه آمریکا اسرائیل را متحد اصلی خود در منطقه می‌دانست، از ترس نارضایتی اعراب نمی‌توانست از او کمک بگیرد. بنابراین، اسرائیل، باری در مبارزه با تروریسم باقی ماند و تنها مانع گفتگوی آمریکا با کشورهای به اصطلاح "اخراجی_ها" (محور شرارت) شد. بدیهی است که دولت اوباما به خوبی از این واقعیت آگاه بود که روابط نزدیک با اسرائیل باعث ایجاد تروریسم ضد آمریکایی در منطقه می‌شود و حمایت بی قید و شرط از اسرائیل، کار آمریکا را برای مقابله با جهان عرب و ایران با مشکل مواجه می‌کند. اگر در زمان ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش، سیاست آمریکا در غرب آسیا و همچنین در آسیای مرکزی کاملاً با منافع اسرائیل منطبق بود، در دوره ریاست جمهوری باراک اوباما، منافع واشنگتن در منطقه با منافع اسرائیل متفاوت شده بود. از دیدگاه دولت اوباما، بزرگترین تهدید برای روابط آمریکا و اعراب، دیگر بنیادگرایی و تروریسم اسلامی نبود، بلکه درگیری فلسطین و اسرائیل و برنامه هسته ای ایران بود. اوباما با خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان و عراق، خواستار بهبود روابط با جهان اسلام بود و با این کار، موضع انتقادی تری نسبت به تل آویو نشان داد. واشنگتن حتی آمادگی خود را برای پذیرش برنامه محدود غنی سازی هسته ای ایران ابراز کرد. این تغییر شدید در سیاست آمریکا به وضوح "روابط ویژه" بین ایالات متحده و اسرائیل را تا حد زیادی تضعیف کرد. در نتیجه تل آویو عمیقاً از این رویکرد ناامید و نگران سردی بیشتر روابط خود با واشنگتن بود. اگرچه امروز قزاقستان دیگر یک قدرت هسته ای نیست و سیاست اعراب و ایران در آسیای مرکزی هنوز مثمر ثمر نبوده است، اما بعید است که تل آویو علاقه خود را به منطقه از دست بدهد. توجه به این نکته ضروری است که وقتی از منافع اسرائیل در منطقه صحبت می کنیم، تنها به اهداف ژئوپلیتیکی محدود نمی شود.  برای تل آویو، نزدیک شدن به کشورهای آسیای مرکزی نه تنها به معنای کاهش نفوذ ایران یا اعراب است، بلکه به معنای افزایش آرا در سازمان ملل است. نخست وزیر رژیم صهیونیستی در آخرین سفر خود به قزاقستان، خواستار کمک به اسرائیل برای عضویت در شورای امنیت سازمان ملل شد. علاوه بر این، اسرائیل نیز منافع خود را در حوزه انرژی در منطقه دارد. صنعت نفت منبع اصلی روابط اقتصادی اسرائیل با کشورهای منطقه است. به عنوان مثال، اسرائیل 25 درصد نفت خود را از آسیای مرکزی وارد می کند. بنابراین، می توان نتیجه گرفت که منافع اسرائیل در آسیای مرکزی دارای چهار جنبه اصلی است: ژئوپلیتیک، اقتصادی، انرژی و دیپلماتیک. از آنجایی که کشورهای منطقه نگران فعالیت داعش و سایر گروه های تروریستی هستند، اسرائیل می تواند به مرکز آموزشی یگان های امنیتی و ضد تروریسم کشورهای آسیای مرکزی تبدیل شود. تولید نفت در اسرائیل بسیار محدود است. بنابراین، در میان مدت، اسرائیل از خرید منابع انرژی از آسیای مرکزی برای رفع نیازهای رو به رشد انرژی در جهان حمایت خواهد کرد. و در نهایت، تل آویو تمام تلاش خود را برای جلب حمایت دیپلماتیک و رای بیشتر کشورهای منطقه در پلتفرم های بین المللی به کار خواهد گرفت. انتهای مطلب/