در روابط ج.ا.ایران و پاکستان، استان سیستان و بلوچستان ایران و ایالت بلوچستان پاکستان از پیوندهای جغرافیایی، قومی و اقتصادی عمیقی برخوردارند، اما این ظرفیتها، به دلیل چالشهای امنیتی و ضعف زیرساختی، کمتر بالفعل شدهاند.
مقدمه
مطالعات شرق | در ادبیات روابط بینالملل معاصر، دیپلماسی استانی بهعنوان بخشی از یک پدیدۀ وسیعتر تحت عنوان «پارادیپلماسی» یا «دیپلماسی فرادولتی» تعریف میشود که طی آن واحدهای زیرملی (استان، ایالت، منطقه) در تعاملات بینالمللی نقش فعال ایفا میکنند و نه صرفاً بهعنوان ابزاری تابع سیاست خارجی مرکزی، بلکه بهعنوان بازیگرانی با ظرفیتهای اقتصادی، فرهنگی و امنیتی مستقل عمل میکنند (Kuznetsov, 2015: 2-12 ). «پاردیپلماسی» زمانی اهمیت پیدا کرد که جهانیشدن، کاهش محدودیتهای سیاسی و اقتصادی و رشد شبکههای منطقهای، به نفع مشارکت محلی در عرصۀ بینالملل تمام شد؛ بهگونهای که اقدامهای استانها و ایالتها میتواند مکمل دیپلماسی رسمی دولتها باشد و منافع محلی را در سطح منطقهای توسعه دهد.
در روابط ج.ا.ایران و پاکستان، استان سیستان و بلوچستان ایران و ایالت بلوچستان پاکستان از پیوندهای جغرافیایی، قومی و اقتصادی عمیقی برخوردارند، اما این ظرفیتها، به دلیل چالشهای امنیتی و ضعف زیرساختی، کمتر بالفعل شدهاند.
پرسش اصلی آن است که پاکستان از منظر ساختاری، ژئواکونومیک و ادراکی چه ظرفیتی برای تحقق دیپلماسی استانی ج.ا.ایران دارد؟ استدلال ما بر این مبنا استوار است که ساختار فدرال پاکستان و ضرورت توسعۀ بلوچستان، امکانپذیری نهادی دیپلماسی استانی را تقویت اما ملاحظات ژئوپلیتیکی و امنیتی، دامنۀ آن را محدود میکند.
ظرفیتهای ساختاری پاکستان در پشتیبانی از دیپلماسی استانی
ساختار فدرال در پاکستان، بستر حقوقی مهمی برای مشارکت ایالات در همکاریهای اقتصادی و مرزی فراهم کرده است. اصلاحات قانون اساسی سال ۲۰۱۰ (متمم هجدهم) اختیارات بیشتری به ایالات اعطا و تمرکززدایی نسبی را تقویت کرد. اگرچه سیاست خارجی در صلاحیت دولت مرکزی باقی مانده، اما حوزههایی مانند تجارت محلی، توسعه زیرساختی و مدیریت بازارچههای مرزی در تعامل با ایالات قابل اجراست.
از منظر نظری، این وضعیت با الگوی «حکمرانی چندسطحی» قابل تحلیل است که در آن سطوح مختلف قدرت در تصمیمسازی سهیماند (Hooghe & Marks, 2003: 239). در این بین، ایالت بلوچستان پاکستان که با ایران هممرز است، از نظر توسعۀ اقتصادی در وضعیت عقبماندگی ساختاری قرار دارد.
مطالعات توسعهای نشان میدهد که تمرکز دولت مرکزی بر امنیت این منطقه، مانع از بهرهبرداری کامل از ظرفیتهای اقتصادی آن شده است (Siddiqi, 2012: 45). با این حال، همین ضرورت توسعه، انگیزهای برای اسلامآباد ایجاد کرده تا از همکاریهای فرامرزی برای کاهش نارضایتیهای اجتماعی استفاده کند. به این ترتیب، در سطح نهادی، سازوکارهای مشترک مرزی میان ایران و پاکستان شامل کمیسیونهای مرزی، نشستهای دورهای نیروهای مرزبانی و توافقهای تجاریِ محلی است. این سازوکارها نشان میدهد که همکاری عملیاتی در سطح منطقهای امکانپذیر است.
با این حال، نکتۀ قابل تأمل این است که همکاری امنیتی در مناطق مرزی زمانی پایدار میشود که با منافع اقتصادی گره بخورد؛ موضوعی که میتواند مبنای دیپلماسی استانی قرار گیرد. بر این اساس، ظرفیت نهادی پاکستان برای دیپلماسی استانی واقعی اما مشروط است؛ مشروط به هماهنگی کامل با دولت مرکزی و لحاظکردن حساسیتهای امنیتی. این ساختار، فرصت همکاری متقابل را فراهم میکند، اما استقلال کامل ایالتی در سیاست خارجی را مجاز نمیداند.
ظرفیتهای ژئواکونومیک پاکستان در تعامل با سیستان و بلوچستان
موقعیت ژئوپلیتیکی پاکستان در اتصال آسیای جنوبی به غرب آسیا و آسیای مرکزی، این کشور را به بازیگری کلیدی در معادلات ترانزیتی منطقه تبدیل کرده است. ایالت بلوچستان با دسترسی به آبهای آزاد و استقرار بندر گوادر، جایگاه ویژهای در طرحهای منطقهای یافته است. این بندر در چارچوب کریدور اقتصادی چین-پاکستان توسعه یافته و بخشی از ابتکار کمربند و راه محسوب میشود (Wolf, 2016: 8). افزون بر این، از منظر ژئواکونومیک، همکاری مرزی با ایران میتواند مکمل این ظرفیت باشد.
تجارت مرزی رسمی، ایجاد بازارچههای مشترک و اتصال جادهای و ریلی به استان سیستان و بلوچستان ایران، امکان شکلگیری یک محور ترانزیتی دوطرفه را فراهم میکند. بر این اساس، توسعۀ زیرساختهای بلوچستان برای اسلامآباد نهتنها اهمیت اقتصادی بلکه اهمیت سیاسی در مدیریت نارضایتیهای داخلی دارد (Small, 2015: 42).
در سوی دیگر، گردشگری سلامت و زیارت نیز یکی از حوزههای بالقوه همکاری است. با توجه به جمعیت بیش از ۲۴۰ میلیون نفری پاکستان، ظرفیت اقتصادی بزرگی برای خدمات درمانی پیشرفته در ایران وجود دارد که میتواند از طریق استانهای مرزی و بستههای درمانی تخصصی تقویت شود. پژوهشها در حوزۀ گردشگری سلامت نشان میدهد که تسهیل تبادل مسافر، همکاری در بازاریابی مشترک و هماهنگی زیرساختهای مرزی میتواند هزینهها را کاهش داده و تجربۀ بیماران و زائران را بهبود دهد. چنین پتانسیلی برای پاکستان ارزشمند است زیرا بهدنبال ارتقای سطح خدمات درمانی و دسترسی به بازارهای خارجی برای بیماران است.
علاوه بر گردشگری سلامت، پیوندهای مذهبی نیز نقش مهمی در توسعۀ تعاملات دارد. سالانه شمار قابلتوجهی از شهروندان پاکستانی برای زیارت به ایران سفر میکنند و استان سیستان و بلوچستان میتواند دروازۀ تسهیل این جریان باشد. این همکاری علاوه بر درآمد اقتصادی، به تقویت پیوندهای اجتماعی منجر میشود. با این حال، چالشهایی نظیر ضعف زیرساختهای حملونقل، ناامنیهای پراکنده و تحریمهای اقتصادی ایران، مانع از تحقق کامل ظرفیتها شده است.
طبق گزارشهای توسعهای بانک جهانی (World Bank, 2019)، مناطق مرزی پاکستان از کمبود سرمایهگذاری و خدمات عمومی رنج میبرند که بر توانایی آنها برای مشارکت فعال در همکاریهای فرامرزی اثر میگذارد. بنابراین، ظرفیت ژئواکونومیک پاکستان در ظاهر برای دیپلماسی استانی با ایران قابل توجه است، اما بهرهبرداری از آن مستلزم پیوند امنیت و توسعه و کاهش خطرهای محتمل سیاسی موجود همچون، تروریسم، گروههای جداییطلب و شبکههای غیررسمی اقتصادی است.
ادراکات متقابل و مواضع رسمی پاکستان در قبال دیپلماسی استانی
موضع رسمی دولت مرکزی پاکستان نسبت به همکاریهای فروملی با ایران را میتوان در چارچوب موازنهگرایی منطقهای تحلیل کرد. اسلامآباد همواره تلاش کرده روابط خود را با تهران در سطحی متعادل حفظ کند، بدون آنکه این روابط بر مناسبات راهبردی آن با چین یا کشورهای عربی اثر منفی بگذارد (Small, 2015: 210). بنابراین، دیپلماسی استانی در صورتی مورد حمایت پاکستان قرار میگیرد که تعارضی با سیاست خارجی کلان این کشور ایجاد نکند. این رویکرد، در سطح ایالت بلوچستان، عملگرایانهتر است.
نخبگان محلی این ایالت توسعۀ اقتصادی و اشتغالزایی را اولویت میدانند و همکاری با ایران را فرصتی برای رونق تجارت و کاهش وابستگی به مرکز تلقی میکنند. با این حال، حساسیتهای امنیتی و حضور گروههای مسلح غیردولتی، فضای همکاری را شکننده ساخته است (Byman, 2005: 87).
از منظر ایران، دیپلماسی استانی با پاکستان بخشی از سیاست همسایگی، دیپلماسی مرزی و راهبرد توسعه متوازن مناطق مرزی محسوب میشود. تمرکز بر پروژههای مشترک اقتصادی و تسهیل رفتوآمدهای قانونی، میتواند به کاهش اقتصاد غیررسمی و قاچاق منجر شود.
این نگاه با نظریۀ «امنیت از مسیر توسعه» همخوانی دارد که بر پیوند میان رفاه اقتصادی و ثبات سیاسی تأکید میکند (Keating, 1999: 15). با این حال، باید به این نکته نیز توجه داشت؛ در ایالت بلوچستان پاکستان، چالش تاریخی بیاعتمادی به دولت مرکزی همچنان پابرجاست. اگر همکاریهای مرزی بهگونهای ادراک شود که منافع آن بهطور نامتوازن توزیع شده یا صرفاً به نفع نخبگان خاص باشد، میتواند به تشدید نارضایتی منجر شود.
از منظر امنیت ملی ایران، این خطر محتمل باید بهطور دقیق مدیریت شود؛ زیرا بیثباتی در آن سوی مرز، مستقیماً امنیت شرق کشور را تحت تأثیر قرار میدهد. بر این اساس، سه سناریو قابل تصور است: نخست، همگرایی تدریجی که در آن همکاریهای اقتصادی به کاهش تنشهای امنیتی منجر میشود؛ دوم، همکاری محدود و کنترلشده که صرفاً در حوزههای تجاری کوچک باقی میماند؛ و سوم، بازگشت به امنیتیشدن روابط مرزی در صورت تشدید بحرانهای منطقهای.
تحقق سناریوی نخست مستلزم اعتمادسازی نهادی و هماهنگی مستمر میان سطوح مختلف حکمرانی در دو کشور است.
راهبرد و الزامات سیاستی تحقق دیپلماسی استانی
تحقق دیپلماسی استانی میان ایران و پاکستان مستلزم طراحی یک چارچوب راهبردی چندسطحی است؛
نخستین الزام، نهادینهسازی همکاریهای مرزی در قالب توافقهای رسمی استانی- ایالتی با هماهنگی و تأیید دولتهای مرکزی دو کشور است. این اقدام، ریسک سیاسی همکاریها را کاهش میدهد و امکان برنامهریزی بلندمدت را فراهم میکند.
دوم، پیوند دادن طرحهای اقتصادی به اهداف امنیتی است. تجربههای بینالمللی نشان میدهد که توسعۀ اقتصادی پایدار در مناطق مرزی، میزان جذب نیرو توسط گروههای افراطی را کاهش میدهد. بنابراین، سرمایهگذاری مشترک در زیرساختهای حملونقل و بازارچههای مرزی میتواند کارکرد امنیتی نیز داشته باشد.
سوم، بهرهگیری از ظرفیت راهگذرهای منطقهای است. اتصال شبکههای ترانزیتی بلوچستان پاکستان به مسیرهای حملونقل ایران، میتواند منافع متقابل ایجاد کرده و رقابت ژئوپلیتیکی را به همکاری تبدیل کند. مطالعات ژئواکونومیک نشان میدهد که همافزایی راهگذرها در جنوب آسیا، هزینههای حملونقل را کاهش و وابستگی متقابل اقتصادی را افزایش میدهد.
چهارم، تسهیل گردشگری زیارت و سلامت با ایجاد سازوکارهای صدور روادید مرزی و مراکز خدمات مشترک است. این اقدام نهتنها درآمدزاست، بلکه سرمایۀ اجتماعی دو کشور را تقویت میکند.
بنابراین، موفقیت این دیپلماسی به مدیریت هوشمند ملاحظات ژئوپلیتیکی بستگی دارد. اسلامآباد در صورت اطمینان از عدم تعارض این همکاریها با روابط راهبردی خود، احتمالاً از آن استقبال خواهد کرد. بنابراین، طراحی سیاستها باید مبتنی بر اصل مکملسازی و نه رقابت ژئوپلیتیکی باشد.
جمعبندی
بررسی ظرفیتهای ساختاری، ژئواکونومیک و ادراکی پاکستان نشان میدهد که این کشور از بسترهای قابل توجهی برای تحقق دیپلماسی استانی با ایران برخوردار است. ساختار فدرال و تمرکززدایی نسبی، امکان مشارکت ایالت بلوچستان در همکاریهای اقتصادی را فراهم کرده است. همزمان، ضرورت توسعۀ این ایالت و کاهش نارضایتیهای اجتماعی، انگیزهای مضاعف برای استقبال از همکاریهای مرزی ایجاد میکند.
در سطح اقتصادی، ظرفیتهای بندری، ترانزیتی و تجاری پاکستان، بهویژه در بلوچستان، میتواند با ظرفیتهای استان سیستان و بلوچستان ایران همافزا شود. با این حال، ملاحظات امنیتی و ژئوپلیتیکی دامنۀ این همکاری را محدود میکند. در مجموع، دیپلماسی استانی میان ایران و پاکستان نه یک انتخاب تاکتیکی بلکه یک ضرورت راهبردی برای دیپلماسی مرزی، مدیریت مرز و توسعۀ پایدار است. تحقق آن مستلزم پیوند توسعه و امنیت، هماهنگی نهادی و طراحی طرحهای ملموس با منافع متقابل است.

