کد QR مطلبدریافت صفحه با کد QR

ارزیابی رفتارها در آسیای مرکزی نسبت به جنگ رمضان

رفتارشناسی آسیای مرکزی در قبال تجاوز آمریکایی-صهیونی علیه ایران

«امید رحیمی»؛ پژوهشگر

مرکز مطالعات راهبردی شرق , 2 خرداد 1405 ساعت 11:00

مولف : امید رحیمی پژوهشگر موسسه مطالعات راهبردی شرق

اگرچه در طول سال‌های اخیر تحولات بنیادین مهمی نظیر ظهور نسل جدید رهبران، جنگ اوکراین و تحریم روسیه، هم‌گرایی منطقه‌ای و چندجانبه‌گرایی مضاعف و به قدرت رسیدن طالبان، زیرساخت‌های تغییر در آسیای مرکزی بود که لزوم انطباق ایران با این شرایط را ایجاب می‌کرد، در شرایط جدید، جنگ رمضان به‌عنوان عاملی کلیدی و مضاف بر تمام این مؤلفه‌ها ظهور کرده است. بازخورد رفتاری کشورهای آسیای مرکزی، برونداد مهمی از چگونگی پیشرفت تحولات در طول یک دهۀ اخیر و سطح وابستگی متقابل و هم‌گرایی این کشورها با ایران است.


🖊️ نویسنده: «امید رحیمی»؛ پژوهشگر مؤسسۀ مطالعات راهبردی شرق 
⏱️ زمان مورد نیاز برای مطالعه: 14 دقیقه 

رفتارشناسی آسیای مرکزی در قبال تجاوز آمریکایی-صهیونی علیه ایران

مقدمه

مطالعات شرق | «جنگ رمضان» یکی از تعیین‌کننده‌ترین تحولات پس از انقلاب اسلامی برای ایران بود. در خلال این جنگ (که کماکان پایان نیافته است) بنیان‌های ژئوپلیتیکی محیط پیرامونی ایران عمیقاً تحول یافت و روندها و رویکردهای رفتاری جدیدی بر ژئوپلیتیک پیرامونی ایران حاکم شد. از این منظر، به فراخور تحولات جاری، دیالکتیک[1] کنش‌ها و واکنش‌ها در خلال روندهای ژئوپلیتیکی به پایداری جدیدی می‌رسند که تعیین‌کنندۀ نظم جدید خواهد بود. در چنین فرایندی، چگونگی شکل‌گیری کنش‌ها و بازتنظیم واکنش‌های دولت‌ها در تکامل نظم جدید تأثیرگذار است.

بدین منظور، در این گزارش تلاش می‌شود رفتارشناسی دولت‌های آسیای مرکزی در قبال جنگ رمضان ارزیابی شود. این فرایند شامل ارزیابی رفتارها، تحلیل عوامل و محرکه‌های اتخاذ آنها، برآوردِ سازوکار‌های رفتاری و تحلیل پیامدهای کوتاه‌مدت می‌شود.

ارزیابی رفتارها

 
 

در آسیای مرکزی سطح بازخوردهای رفتاری نسبت به جنگ رمضان متفاوت بود. نزدیک‌ترین و هم‌گراترین موضع نسبت به ایران توسط تاجیکستان اتخاذ شد. این کشور ضمن محکومیت تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی، همبستگی با کشورهای عربی را در دستور کار قرار نداد و پیام تسلیتی هم به مناسبت شهادت مقام معظم رهبری (با ذکر دقیق واژۀ «شهادت») توسط شخص «امامعلی رحمان» و به صورت علنی و عمومی منتشر شد.

دولت تاجیکستان همچنین در اقدامی نمادین 110 کامیون (عدد ابجد نام مبارک امام علی علیه السلام) کمک‌های بشردوستانه برای ایران ارسال کرد. دولت ازبکستان بدون محکومیت تجاوز علیه ایران، یک پیام تسلیت عمومی برای شهادت مقام معظم رهبری (قدس سره) خطاب به دکتر پزشکیان صادر کرد که در آن از واژۀ «درگذشت» استفاده کرد. دولت ازبکستان همچنین در تماس با کشورهای عربی نظیر عربستان سعودی و امارات بدون محکومیت صریح حملات ایران اما با تأکید بر «حمایت از تمامیت ارضی»، با این کشورها ابراز همبستگی کرد.

دولت ازبکستان نیز محموله‌ای شامل چند کامیون کمک‌های بشردوستانه به ایران ارسال کرد. دولت ترکمنستان در بی‌طرفی سطح‌ بالاتری را اتخاذ کرد. این کشور بدون انتشار هیچ بیانیۀ محکومیت تجاوز، صرفاً یک پیام تسلیت «غیرعلنی» توسط «قربانقلی بردی‌محمداف»، رهبر ملی و رئیس مجلس مصلحت خلق برای شهادت مقام معظم رهبری به ایران ارسال کرد. با وجود اینکه این پیام به صورت رسمی ارسال شد ولی بازخوردی در رسانه‌های رسمی ترکمنستان نداشت و فقط برخی صفحات و سایت‌های غیررسمی آن را منتشر کردند.

ترکمنستان محکومیتی نسبت به حملات ایران به پایگاه‌های آمریکا در کشورهای عربی نداشت و همبستگی خاصی نیز با کشورهای عربی نشان نداد. دولت ترکمنستان همچنین چهار کامیون کمک‌های بشردوستانه برای ایران ارسال کرد.

قرقیزستان سطح پایین‌تری از بی‌طرفی و موضعی خنثی را نشان داد. دولت قرقیزستان واکنش خاصی نسبت به شروع جنگ نداشت و پیام تسلیت نیز اگرچه توسط «سادیر جباراف» صادر شد، اما انتشار عمومی نداشت و صرفاً به سفارت ایران تحویل داده شد. دولت این کشور با برخی کشورهای عربی ابراز همبستگی کرد و در عین حال یک محمولۀ 129 تنی کمک‌های بشردوستانه هم به ایران فرستاد.

 
 

قزاقستان واگرایانه‌ترین رفتار را نسبت به ایران داشت. دولت این کشور در اولین بازخورد نسبت به جنگ با کشورهای عربی ابراز همبستگی کرد که در آن به‌طور صریح حملات ایران به پایگاه‌های آمریکایی در این کشورها را محکوم کرد. توکایف همچنین فراتر از این موضوع، اظهاراتی مداخله‌جویانه را در قبال موقعیت رئیس‌جمهور و ساختار قدرت در ایران مطرح کرد. در کنار این مواضع باید اشاره داشت که دولت قزاقستان تنها جمهوری آسیای مرکزی بود که در سطح رئیس‌جمهور پیامی برای شهادت مقام معظم رهبری (قدس سره) صادر نکرد و صرفاً به یک بیانیه در سطح وزارت امور خارجه اکتفا کرد. همچنین قزاقستان تنها کشور آسیای مرکزی بود که هیچ کمک بشردوستانه‌ای برای ایران ارسال نکرد.

محرکه‌های رفتاری

مواضع فوق‌الذکر نشان می‌دهد که علی‌رغم تأکید بر «بی‌طرفی»، هیچ کدام از کشورهای آسیای مرکزی (به‌جز تاجیکستان) موضع بی‌طرفی خالص و متوازنی نسبت به جنگ رمضان نداشتند. چهار جمهوری این منطقه حتی با عدول از تشریفات رسمی و قواعد حقوق بین‌الملل، در ارسال پیام‌های تسلیت برای شهادت مقام معظم رهبری (قدس سره) نیز سطح بسیار بالایی از محافظه‌کاری را نشان دادند. این درحالی است که رهبران این کشورها پیش‌تر در موضوع شهادت آیت‌الله رئیسی و حتی رویدادهایی با سطح پایین‌تر همچون حادثۀ انفجار در بندر شهید رجایی پیام‌های تسلیت صادر می‌کردند. در عمل نیز تعاملات و گفت‌و‌گوهای سطح بالای این کشورها با آمریکا در خلال جنگ نشان می‌دهد این موضع بی‌طرفی، نامتوازن و در چارچوب هماهنگی با طرح گستردۀ غرب علیه ایران قرار داشته است. از این‌رو می‌توان شماری از محرکه‌های رفتاری را برای شکل‌گیری این مدل سوگیرانه از بی‌طرفی در نظر گرفت.

نخستین و مهم‌ترین محرکه، «خطای محاسباتی» است. این کشورها به دلیل دور بودن از ایران و همچنین برآوردهای نادرست و غیرواقعی نسبت به قدرت تهاجمی و تاب‌آوری ایران، مواضع اولیه‌ای را تنظیم کردند که به‌تدریج شاهد سطحی از افول نسبت به آن بودیم. این خطای محاسباتی در سطحی پایین‌تر در خلال جنگ 12 روزه نیز وجود داشت، اما متأسفانه در این جنگ نیز مجدداً تکرار شد.

دومین محرکۀ جدی فقدان کانال‌های ارتباطی و شناختی نسبت به ایران و با تهران است. واقعیت آن است که این کشورها در طول یک دهۀ اخیر به تدریج فاصلۀ بیشتری از تهران گرفته‌اند و بنیان‌های ادارکی و شناختی آنها در این فاصله تحت تأثیر قرار گرفته است.

مکمل این گزاره نیز مؤلفۀ سوم است که مبتنی بر «کلیشه‌های ذهنی» شکل گرفته است. در آسیای مرکزی با وجود سطح پایین نهادینگی سیاست خارجی، برآورد ذهنی متغیر فردی، عاملی تأثیرگذار بوده و در این برداشت، برآوردی نسبت به واکنش سخت ایران، عمل به تهدیدها و به‌خصوص قابلیت‌های تهاجمی ایران وجود نداشته است. این کلیشه‌های ذهنی حتی در برخی موارد ابعادی «فانتزی» نسبت به قدرت و موقعیت ایران یافته‌اند که می‌تواند چنین مواضعی را توجیه کند.

 
 

در کنار این موضوع به‌عنوان گزارۀ چهارم باید به لابی‌های غرب و رژیم صهیونیستی نیز اشاره داشت. این کشورها به‌طور محسوسی تحت تأثیر فضاسازی رسانه‌ای پیش از جنگ قرار داشته‌اند و در عین حال در بازۀ طلایی شروع تجاوز، تنها به‌واسطۀ کانال‌های رسمی و غیررسمی از سوی غرب و رژیم صهیونیستی تحولات و داده‌های مربوط به ایران را دریافت می‌کردند.

درنهایت باید به بروندادهای رفتاری سال‌های اخیر ایران نیز اشاره داشت. تجربۀ این کشورها اثبات کرده است که حتی موضع غیراصولی و ضدایرانی نمی‌تواند «هزینه‌ای» سنگین در بر داشته باشد، اما بالعکس، موضع «ایران‌گرایی» نسبتاً پرهزینه بوده است و می‌تواند در آیندۀ این کشورها تأثیر محسوسی داشته باشد. ازاین‌رو، در رویکردی مبتنی بر منطق هزینه و فایده، مواضع بی‌طرفانۀ مثبت در هماهنگی با غرب و رژیم صهیونیستی اتخاذ کرده‌اند.

سازوکار‌های رفتاری

دولت‌های آسیای مرکزی در خلال این جنگ چند مدل رفتاری در چارچوب سازوکار‌های مختلف از خود نشان دادند که می‌توان با مصادیقی آنها را مدل‌سازی کرد. اهم این سازوکار‌ها به شرح ذیل هستند:

1. سازوکار سرمایه‌گذاری: یکی از نخستین مواضعِ مبتنی بر عمل‌گرایی محضِ دولت‌های منطقه، سرمایه‌گذاری در برداشت منافع پساجنگ بود. تجربۀ پیشین تجاوز رژیم صهیونیستی به قطر چنین سازوکاری را تثبیت کرده بود. از این‌رو با شناخت از مقدورات کشورهای عربی برای ارائۀ امتیازها، محدودیت‌های ایران در هزینه‌زایی و مبتنی بر روانشناسی سیاسی ترامپ، سازوکار سرمایه‌گذاری بر بازۀ پساجنگ را صرف‌نظر از نتیجۀ آن در دستور کار قرار دادند.

2. سازوکار جبران: با عبور از فاز اولیه و شوک جنگ در روزهای نخست، این کشورها به سرعت دریافتند که آمریکا و رژیم صهیونیستی به اهداف خود دست نیافته‌اند و این دولت‌ها خطاهای محاسباتی نسبت به نتایج جنگ داشته‌اند. از این‌رو سازوکار جبران را مبتنی بر ارسال کمک‌های بشردوستانه و پیام‌های همبستگی با ایران در سطوح دوم (وزرا و مقام‌های ارشد دیگر) در دستور کار قرار دادند.

3. سازوکار مدیریت هزینه: به‌نظر می‌رسد در چارچوب عدم نتیجه‌بخشی سازوکار‌های جبران، کشورهای آسیای مرکزی در قالب تبادل پیام‌ها و ارائۀ ابتکارهایی که مشخصاً از ابتدا فاقد نتیجه ارزیابی می‌شد، به دنبال مدیریت هزینه‌ها بودند. یکی از مصادیق این سازوکار رفتاری را در انتقال برخی پیام‌ها، تماس‌های تلفنی در سطح وزرای امور خارجه و به‌خصوص در ارائۀ پیشنهادهای میانجیگری نظیر آنچه قزاقستان با محوریت منطقۀ ترکستان مطرح کرد، می‌توان دید.

4. سازوکار پیشگیری از تصعید تنش: سطح گستردگی جنگ رمضان در ابتدا تفاوت‌های محسوسی را با جنگ 12 روزه نشان داد و استیصال ترامپ در نیل به اهداف از پیش تعیین شده این وضعیت را تشدید کرد. روند تصعید تنش به زیرساخت‌ها و طرح موضوع‌هایی نظیر بروز تهدیدهای احتمالی از شمال کشور به‌عنوان سازوکاری برای تصعید تنش، این کشورها را وا داشت تا مذاکرات پرشمار و چندلایه‌ای را با بازیگران مختلف برای پیشگیری از این تصعید تنش به شمال و شمال شرق در پیش بگیرند. مواضع نسبتاً متفاوت نسبت به حملات رژیم صهیونیستی به اهدافی در دریای خزر و طرح موضوع حمله به سفارتخانۀ ایران در لبنان و واکنش‌های رسمی و غیررسمی آسیای مرکزی نشانه‌ای از این سازوکار محسوب می‌شود.

5. سازوکار توازن دفاعی: دولت‌های آسیای مرکزی، به‌خصوص ترکمنستان و قزاقستان که سطح بالاتری از آسیب‌پذیری را برای خود متصور بودند، سازوکار‌های توازن دفاعی را در پیش گرفتند. این وضعیت شامل ارتقاء سطح آماده‌باش نیروهای مسلح و افزایش قابلیت‌های بازدارندگی نسبت به ایران می‌شود. به‌طور مشخص گزارش‌هایی مبنی بر تقویت توان پدافندی، جنگ الکترونیک، پهپادی و حتی هوایی ترکمنستان در مرزهای ایران در بازۀ پیش از جنگ وجود دارد. در قزاقستان نیز در خلال جنگ سطح آمادگی نیروهای رزمی و پدافندی در دریای خزر با مدیریت مستقیم فرمانده ستاد کل این کشور ارتقاء یافت. حملات تلافی‌جویانۀ ایران به شرکت‌های آمریکایی در کشورهای عربی خلیج فارس و سرمایه‌گذاری مشابه این شرکت‌ها (همچون شورون و اکسون‌ موبیل در قزاقستان) و انتشار اخباری از مشاهدۀ یک پهپاد ناشناس مشابه با پهپادهای آرش ایرانی، در کنار عملیات پرچم دروغین که به‌طور مکرر توسط رژیم صهیونیستی در آذربایجان، ترکیه و برخی کشورهای عربی اجرا شد عامل اصلی این سازوکار رفتاری بود.

پیامدهای کوتاه‌مدت

مؤلفه‌هایی از قبیل مواضع اولیۀ کشورهای آسیای مرکزی، محرکه‌های شکل‌گیری این رفتارها که بعضاً تغییر نکرده‌اند، برآوردهای جدیدی که در قبال جنگ و به‌ویژه آتش‌بس در این کشورها شکل‌ گرفت، بروز شکاف در جبهۀ غرب و رژیم صهیونیستی در قبال ایران، پیامدهای جهانی (فرامنطقه‌ای) جنگ که توسط ایران تحمیل شد و همچنین سازوکار‌های رفتاری غیرمنسجم این کشورها می‌تواند پیامدهای کوتاه‌مدتی را به دنبال داشته باشد. این پیامدها در کنار واکنش‌های رفتاری ایران نقش مهمی در تثبیت نظم جدید خواهد داشت. اهم این پیامدهای کوتاه‌مدت به شرح ذیل هستند:

نخستین و مهم‌ترین پیامد کوتاه‌مدت ابهام کشورهای آسیای مرکزی در خصوص سیاست بی‌طرفی و سیاست خارجی چندوجهی است. کشورهای آسیای مرکزی در حال رسیدن به این نتیجه هستند که این شرایط در صورت فقدان تنش بزرگ، کارکردهای مثبت امنیتی، سیاسی و اقتصادی برای این کشورها دارد و در شرایط تصعید تنش، این کشورها ناگزیر به انعطاف و حتی عدول از این سیاست بی‌طرفی هستند؛

دومین پیامد، تغییر اولیۀ برآوردها نسبت به منطق رفتاری ایران است. تهران در قبال جنگ رمضان اثبات کرد به بازیگری عمل‌گرا تبدیل شده است که قابلیت اثرگذاری جهانی همراه با تاب‌آوری بالا را دارد و همچنین قابلیت بسیار بالایی در تصعید کنترل شدۀ تنش به عرصه‌های مختلف دارد. با این حال این مدل رفتاری به شکل عملی در قبال آسیای مرکزی اجرا نشده است و شرایط تثبیت آن بسیار تعیین‌کننده خواهد بود؛

سومین پیامد، شکل‌گیری یک شکاف و به توازن آن «عدم قطعیت» در روابط ایران با برخی از کشورهای منطقه است. به‌طور مشخص این موضوع در قبال ترکمنستان و قزاقستان شکل می‌گیرد. برآوردهای وجود تهدید در قبال ترکمنستان و عدم امکان «رد» این تهدیدها به دلیل فقدان دسترسی‌های لازم یک عدم قطعیت جدی در مورد وضعیت امنیتی مناسب در شمال شرق کشور به وجود آورده است. در قبال قزاقستان نیز تداوم مسیر واگرایی از ایران با تقویت مناسبات با رژیم صهیونیستی، کشورهای عربی و غرب، با پافشاری بر مواضع اولیه قابل ذکر است؛

چهارمین پیامد، تکمیل طرح امنیتی‌سازی ژئواکونومی ایران است. راهبرد محاصرۀ ترامپ در کنار آسیب به زیرساخت‌ها و تصویرسازی یک ایران «ویران» از سوی هژمونی رسانه‌ای غرب، شرایط دشواری برای بازیابی ژئواکونومی ایران به وجود آورده است. این وضعیت می‌تواند در آینده مهم‌ترین اهرم ایران را تحت تأثیر قرار دهد. در عین حال راهبردهایی نظیر توسعۀ دسترسی‌های ریلی (غیردریایی) به چین از مسیر آسیای مرکزی می‌تواند این تهدید را به یک فرصت تبدیل کرده و شرایط را به گونۀ دیگری تغییر دهد؛

پنجمین پیامد کوتاه‌مدت، امنیتی‌سازی مرزهای شمال شرق و در واقع محیط امنیتی مشترک ایران و آسیای مرکزی است. در این زمینه، ابهام در محیط پیرامونی و برآوردهای متناقض نسبت به تهدیدها از یک سو و ضعف در زیرساخت‌های دفاعی در مرزهای شمال شرق کشور از سوی دیگر، عواملی کلیدی و مهم محسوب می‌شوند. تجربۀ رفتارهای آمریکا و رژیم صهیونیستی نیز نشان می‌دهد که تصعید تنش از این ناحیه به‌صورت خودسرانه و خارج از چارچوب‌های موجود غیرمحتمل نیست.

جمع‌بندی

اگرچه در طول سال‌های اخیر تحولات بنیادین مهمی نظیر ظهور نسل جدید رهبران، جنگ اوکراین و تحریم روسیه، هم‌گرایی منطقه‌ای و چندجانبه‌گرایی مضاعف و به قدرت رسیدن طالبان، زیرساخت‌های تغییر در آسیای مرکزی بود که لزوم انطباق ایران با این شرایط را ایجاب می‌کرد، در شرایط جدید، جنگ رمضان به‌عنوان عاملی کلیدی و مضاف بر تمام این مؤلفه‌ها ظهور کرده است. بازخورد رفتاری کشورهای آسیای مرکزی، برونداد مهمی از چگونگی پیشرفت تحولات در طول یک دهۀ اخیر و سطح وابستگی متقابل و هم‌گرایی این کشورها با ایران است.

 
 

از طرف دیگر این جنگ برآوردهای گذشته نسبت به ایران را در این منطقه (به موازات مناطق دیگر و سطح جهانی) تغییر داده و تثبیت این موقعیت جدید می‌تواند مزیت‌های زیادی برای ایران به وجود بیاورد. تهران می‌بایست در شرایط دشوار و پرتنش جنوب و غرب، منطبق بر نگاه رهبر سوم انقلاب، حضرت‌ آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، نگاهی ویژه به «شرق» داشته باشد و بتواند زمینۀ رهایی از «خاورمیانه‌زدگی» گذشته را با نگاهی جدید به دریچه‌های شرقی فراهم آورد.

از این منظر با وجود تهدیدهای ذکر شده، برآورد کلی، شکل‌گیری یک فرصت بزرگ برای ایران جهت بازتنظیم روابط با کشورهای آسیای مرکزی به‌عنوان یک مهرۀ تأثیرگذار در پازلِ/جورچینِ تنظیمِ روابط با شرق از طریق بهره‌گیری از تحولات اخیر است

[1] . دیالکتیک به‌طور کلی به معنی بررسی نقادانۀ مطابقت یک عقیده یا رأی با حقیقت است.


کد مطلب: 4287

آدرس مطلب :
https://www.iess.ir/fa/analysis/4287/

موسسه مطالعات راهبردي شرق
  https://www.iess.ir