نمیتوان رد کرد که پس از یک «پیروزی رسانهای» بر ایران، در هر سناریویی که ترامپ ممکن میداند، اهداف بعدیِ سیاست پیروزمندانۀ او، آسیای مرکزی و چین باشد. پیشتر او در قفقاز جنوبی با میانجیگری میان ارمنستان و آذربایجان موفق شده بود صلح برقرار کند و مسیر مهمی را به نام «راهگذر ترامپ» ایجاد کند، بنابراین تجربۀ گذشته نشان میدهد که او تمایل دارد پس از هر موفقیت، نفوذ خود را به مناطق مهم دیگر نیز گسترش دهد. استانداران مرزی اکنون این امکان را دارند که در خط مقدم این همافزایی قرار گیرند؛ نه بهعنوان مدیران اجرایی صرف، بلکه بهعنوان کنشگران ژئواکونومیک.
سناریوهای آینده تحولات خاورمیانه
پیشبینی و ترسیم سناریوهای احتمالی تحولات همواره دقیق از آب درنمیآید، اما دستکم این امکان را فراهم میکند که بدانیم باید انتظار چه رخدادهایی را داشته باشیم و در صورت تحقق هر وضعیت چه اقدامهایی میتوانیم انجام دهیم.
روشن است که ایالات متحده و متحدش اسرائیل، ایران را مانع اصلی در مسیر سیاستهای خود در خاورمیانه میدانند؛ از این رو بعید است از اهدافی چون تغییر حکومت در این کشور، نابودی توان موشکی و ظرفیت نظامی آن و نیز تضعیف یا حذف گروهها و سازمانهایی که مورد حمایت ایران هستند، صرفنظر کنند.
ایالات متحده و اسرائیل با تکیه بر آنچه «تهدید برنامۀ هستهای ایران» میخوانند، آمادهاند خاورمیانه را به ورطۀ یک درگیری گستردۀ منطقهای بکشانند. در این چارچوب، تلفات انسانی نیز، چنانکه منتقدان میگویند، هرگز دغدغۀ اصلی واشنگتن و تلآویو نبوده است.
در صورت وقوع تجاوزی تازه علیه ایران، همۀ کشورهای هممرز با آن عملاً در معرض احتمال کشیدهشدن به دامنۀ درگیریهای نظامی قرار میگیرند. کشورهای خاورمیانه و حوزۀ خلیج فارس چارهای جز تلاش برای جلوگیری از آغاز جنگ ندارند، اما در عین حال میدانند که حضور و توان نظامی آمریکا در منطقه، اهرمی قدرتمند در برابر هرگونه مخالفت آشکار است و ناچار خواهند بود خود را با هر سناریویی پیرامون ایران تطبیق دهند. با این حال، روشن است که بدون عملیات زمینی ـ مشابه کارزارهای نظامی در عراق ـ ایالات متحده قادر نخواهد بود همۀ اهداف خود را محقق کند؛ بهویژه آنکه تلاشها برای تغییر قدرت از طریق حمایت از اعتراضهای داخلی در ایران در ژانویۀ ۲۰۲۶ نیز به نتیجۀ مطلوب آنها نرسید.
اگر تصمیم به آغاز عملیات نظامی گرفته شود، این اقدامها تا زمانی ادامه خواهند یافت که طرفها خسارات متقابل را برای تحقق اهداف سیاست داخلی و خارجی خود کافی بدانند. این موضوع بهویژه دربارۀ ایالات متحده صادق است، جایی که تحولات سیاست خارجی اغلب ابزاری برای حل مشکلات داخلی محسوب میشوند. علاوه بر این، دونالد ترامپ علاقۀ شدیدی به بازتاب رسانهای «دستاوردهای برجستۀ» خود دارد و بدون شک در صورت ورود به این مرحله از تقابل با ایران، برنامهریزی دقیق برای بهرهبرداری رسانهای از آن انجام شده است.
با این حال، نمیتوان رد کرد که پس از یک «پیروزی رسانهای» بر ایران، در هر سناریویی که ترامپ ممکن میداند، اهداف بعدیِ سیاست پیروزمندانۀ او، آسیای مرکزی و چین باشد. پیشتر او در قفقاز جنوبی با میانجیگری میان ارمنستان و آذربایجان موفق شده بود صلح برقرار کند و مسیر مهمی را به نام «راهگذر ترامپ» ایجاد کند، بنابراین تجربۀ گذشته نشان میدهد که او تمایل دارد پس از هر موفقیت، نفوذ خود را به مناطق مهم دیگر نیز گسترش دهد.
در انتظار ترامپ
بعید نیست که ایالات متحده از خروج نیروهایش از افغانستان پشیمان باشد، زیرا تأسیسات نظامی در این کشور میتوانست ابزار بسیار مفیدی برای اعمال فشار بر کشورهای آسیای مرکزی و چین باشد. به همین دلیل، سال گذشته رئیسجمهور آمریکا خواستار بازگشت فوری به پایگاه «بگرام» شد و هشدار داد که در غیر این صورت «اتفاقهای بدی» ممکن است رخ دهد. ترامپ در جای دیگری نیز تأکید کرده است که حضور آمریکا در این پایگاه «بهعنوان سکویی برای انجام عملیات ضدتروریستی» و همچنین برای رصد چین اهمیت دارد.
در حال حاضر دولت طالبان که تاکنون تنها توسط روسیه (بهصورت رسمی) به رسمیت شناخته شده، بهطور فعال در عرصۀ سیاست بینالملل حضور دارد و در حال برقرار کردن گفتوگوها و روابط اقتصادی با کشورهای منطقه است. در قزاقستان و قرقیزستان این گروه از فهرست سازمانهای ممنوعه حذف شده است و در سایر کشورها نیز منعی برای برقراری ارتباط با افغانستان وجود ندارد.
با این حال، امکان استفاده از خاک این کشور برای ایجاد تهدیدهای بینالمللی مرتبط با افراطگرایی و تروریسم علیه آسیای مرکزی، چین و روسیه همچنان وجود دارد. نه تنها در مناطق شمالی افغانستان هنوز گروههای تروریستی فعالاند، بلکه در پی تحولات اخیر در سوریه، نیز چند هزار تروریست گروه داعش از زندانها آزاد شدهاند. بهراحتی میتوان حدس زد که سیاست خارجی آمریکا چگونه میتواند ظرفیت این گروهها را در هر جهتی به کار گیرد، از ایران و آسیای مرکزی گرفته تا چین و روسیه.
البته برخلاف کشورهای خاورمیانه و آسیای غربی، در اوراسیا سامانهای برای تأمین امنیت منطقهای و بینالمللی وجود دارد که سازمان پیمان امنیت جمعی در آن نقش کلیدی دارد. با توجه به ریاست روسیه بر این سازمان در سال جاری، میتوان احتمال داد که توسعۀ آیندۀ این سازمان محدود به فضای پساشوروی باقی نماند و به تدریج به یک نهاد اصلی برای تأمین امنیت قارهای در اوراسیا تبدیل شود.
کشمکش جهانی
این واقعیت که آمریکا میتواند همزمان در سراسر اوراسیا فشار وارد کند، در اروپا، خاورمیانه، قفقاز جنوبی، آسیای مرکزی و منطقۀ آسیا - اقیانوسیه، نشاندهندۀ قدرت نظامی و سیاسی گستردۀ آن در سطح جهانی است. به همین دلیل، وضعیت سیاسی بینالمللی در نقاط کلیدی جهان همچنان پرتنش باقی مانده است، چرا که منافع آمریکا که هنوز به هژمونی جهانی دست نیافته، با منافع کشورهای رقیب جهانی و منطقهای در تضاد است. این کشورها هم خواهان یک نظم جهانی چندقطبی و هم به دنبال حفظ حق خود در مورد برخورداری از سیاست خارجی مستقل هستند.
آخرین مانع در برابر تسلط یکجانبۀ کشورهای غربی، کشورهایی مانند روسیه، چین و ایران به همراه برخی دیگر از اعضای «اکثریت جهانی» هستند که خواهان جهانی آزاد و سیاست خارجی مستقلاند. در این زمینه، توانایی ایران برای مقاومت در برابر فشارهای شدید خارجی، نقشی کلیدی در تعیین سرنوشت مسائل مهم در سطح قارهای و جهانی دارد.

