کد QR مطلبدریافت صفحه با کد QR

آمریکا و درگیری افغانستان و پاکستان

درگیری افغانستان و پاکستان؛ یک نگرانی راهبردی برای آمریکا

منبع: موسسۀ خاورمیانه

موسسۀ خاورمیانه , 3 اسفند 1404 ساعت 9:45

مترجم : زهرا خادمی راد

ایجاد ثبات در پاکستان و افغانستان می‌تواند به تحقق اهداف گسترده‌تر آمریکا در حوزۀ امنیت ملی کمک کند. تضمین دسترسی به مواد معدنی حیاتی، حفاظت از زنجیره‌های تأمین جهانی، کاهش خطر درگیری‌های منطقه‌ای و مهار نفوذ رو به گسترش چین در آسیای جنوبی و مرکزی، همگی با منافع راهبردی بنیادین آمریکا هم‌سو هستند. از این منظر، پاکستان و افغانستان دغدغه‌هایی حاشیه‌ای نیستند، بلکه اجزایی جدایی‌ناپذیر از راهبرد در حال تحول امنیت ملی ایالات متحده به شمار می‌آیند.


🖊️ مترجم: زهرا خادمی راد
⏱️ زمان مورد نیاز برای مطالعه: 21 دقیقه

درگیری افغانستان و پاکستان؛ یک نگرانی راهبردی برای آمریکا

مقدمه

مطالعات شرق | کمتر از یک دهه پس از تأسیس پاکستان در سال ۱۹۴۷، این کشور به عنوان عضوی از ساختار اتحاد جنگ سرد که برای مهار اتحاد جماهیر شوروی ایجاد شده بود، وارد افق راهبردی ایالات متحده شد. این همکاری امنیتی، با جهاد اسلامی تحت حمایت پاکستان علیه شوروی در دهۀ ۱۹۸۰ تقویت شد و پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، برای مقابله با شورش طالبان در افغانستان، احیا شد. در طول دو دهه‌ای که هزاران سرباز آمریکایی در افغانستان مستقر بودند، دسترسی به حریم هوایی و همچنین بندر کراچی پاکستان توانست در حفظ زنجیرۀ تأمین ایالات متحده برای انجام عملیات‌های نظامی علیه شورشیان طالبان نقش حیاتی ایفا کند. در همین مدت، پاکستان با تأمین پناهگاه امن برای جنگجویان طالبان افغان در مرکز این درگیری قرار داشت.

واشنگتن در سال ۲۰۰۴، پاکستان را به عنوان یک «متحد اصلی غیر ناتو» معرفی کرد و بدین ترتیب، روابط دو کشور را به سطح یک همکاری دفاعی راهبردی ارتقا داد. اما این ارتباط، به‌تدریج با یک سیاست بی‌توجهی نرم جایگزین شد. خروج امریکا از افغانستان نیز این روند را تقویت کرد. واشنگتن در تلاش بود تا ناکامی‌های خود در افغانستان را به‌دست فراموشی بسپارد و در همین راستا، دولت بایدن برای منزوی کردن این کشور، عملاً تمام تعاملات دیپلماتیک خود با آن کشور را قطع کرد.

به‌تازگی، رابطۀ آمریکا و پاکستان لحنی گرم‌تر به خود گرفته است؛ توجه دوباره به پاکستان، حول محور پیشنهاد این کشور به آمریکا برای استفاده از مواد معدنی کمیاب و حیاتی پاکستان می‌چرخد. در عوض، پاکستان از ایالات متحده می‌خواهد تا نسبت به اولویت‌های سیاست خارجی این کشور حساس‌تر بوده و همچنین «صندوق بین‌المللی پول» را تحت فشار قرار دهد تا درک بیشتری از وضعیت اقتصادی بحرانی پاکستان داشته باشد. اخیراً، دو کشور دربارۀ تقویت همکاری‌های امنیتی خود در طول مرزهای پاکستان با افغانستان و ایران به توافق رسیده‌اند.

شاخص دیگری که نشان‌دهندۀ بهبود مناسبات دو کشور است، روابط گرم و مثبتی است که میان ارتشبد «عاصم منیر» فرماندۀ ارتش پاکستان با کاخ سفید و عالی‌رتبه‌ترین فرماندهان نظامی آمریکا شکل گرفته است. البته سرد شدن رابطۀ آمریکا و هند در دوران ترامپ نیز در تحکیم روابط نزدیک‌تر واشنگتن با پاکستان نقش داشته است. ضمن اینکه واشنگتن تمایل داشته تا وابستگی اقتصادی اسلام‌آباد به سرمایه‌گذاری‌های چین را ـ هرچند نسبی ـ کاهش دهد. در مقیاسی گسترده‌تر، آمریکا با در اختیار داشتن پاکستان به‌عنوان یک شریک، ممکن است در موقعیت بهتری برای بازپس‌گیری جای پای ژئواستراتژیک خود در منطقه‌ای قرار گیرد که به‌طور فزاینده‌ای تحت نفوذ چین درآمده است.

درگیری میان پاکستان و افغانستان

دشمنی میان پاکستان و افغانستان ریشه در سیاستی دارد که یک مقام استعمارگر بریتانیایی در سال ۱۸۹۳ اتخاذ کرد؛ سیاستی که قبایل سرکش پشتونِ هندِ پیش از پاکستان را از افغانستان جدا کرد. از زمان تأسیس پاکستان در سال ۱۹۴۷، افغانستان همواره نگران سلطۀ همسایه قدرتمندتر و اغلب سلطه‌جوی خود در شرق بوده است. لذا افغانستان در واکنش به این نگرانی‌ها، هم از ایده تشکیل «پشتونستان» حمایت کرد و هم کوشید با برقراری رابطه‌ای قوی با دشمن پاکستان، یعنی هند، نوعی موازنه ایجاد کند. رژیم‌های پی‌درپی افغانستان، در برابر تلاش‌های پاکستان برای به‌کارگیری آنها به‌عنوان بخشی از راهبرد دفاعی اسلام‌آباد در برابر هند، مقاومت کرده‌اند.

طالبان نشان داده است که می‌تواند سلطۀ خود بر قدرت را تثبیت کند و بدون کسب شناسایی بین‌المللی و به‌رغم تحریم‌ها، به بقای خود ادامه دهد؛ ضمن اینکه تصویری از خوداتکایی و تاب‌آوری نیز در برابر فشارهای خارجی ارائه می‌کند.

رهبری طالبان ظاهراً اطمینان دارد که در نهایت جهان ناچار خواهد شد تا اقتدار کامل طالبان بر افغانستان و مشروعیت آن به‌عنوان یک دولت مستقل را به‌رسمیت بشناسد.

اعتمادبه‌نفس این گروه از آنجا ناشی می‌شود که توانسته است کنترل افغانستان را از قدرتمندترین نیروی نظامی جهان بگیرد. برداشت اعضای طالبان از خود، به‌عنوان جنگجویانی آزموده در میدان نبرد که مأموریت دارند افغانستان را با اجرای نسخه‌ای «ناب‌تر» از شریعت و اصول اسلامی پاک‌سازی کنند، طرز فکر آنها را مشخص می‌کند. طالبان به‌عنوان رژیمی اساساً ایدئولوژیک، در برابر رفتارهای معامله‌‌گرانه مقاومت نشان می‌دهند و نمی‌توان آنها را برای تبعیت از هنجارهای بین‌المللی دیپلماسی به‌راحتی تحت فشار قرار داد.

بحران کنونی میان پاکستان و افغانستان، ناشی از پناه دادن طالبان به گروه شبه‌نظامی «تحریک طالبان پاکستان» است؛ گروهی که هدف آن تبدیل پاکستان به کشوری شبیه افغانستان است: یعنی تشکیل یک خلافت رادیکال. از زمان به قدرت رسیدن طالبان افغانستان در آگوست ۲۰۲۱، تحریک طالبان پاکستان با تسهیل دولت کابل، حملات تروریستی فرامرزی علیه پاکستان انجام داده که به کشته‌شدن هزاران نفر از نیروهای امنیتی و غیرنظامیان انجامیده است.

این در حالی است که طالبان افغانستان در توافق فوریۀ ۲۰۲۰ دوحه متعهد شده بود مانع از استفادۀ هر طرف ثالثی از خاک افغانستان برای انجام اقدام‌های تروریستی علیه هر گروه یا کشور دیگری شود.

تمام تلاش‌ها برای پایان دادن به بن‌بست مربوط به تحریک طالبان پاکستان تاکنون ناکام مانده است. رهبران طالبان مذاکرات مستقیمی میان تحریک طالبان پاکستان و دولت اسلام‌آباد ترتیب دادند و کشورهایی چون چین، قطر، ترکیه و عربستان سعودی نیز تلاش کردند در این زمینه میانجی‌گری کنند. اما این گفت‌وگوها تنها باعث شد تا شکاف‌های عمیق موجود میان دو طرف بر سر مسایل بنیادی، آشکارتر شود.

طالبان حاضر نیست متحد دیرینۀ خود، یعنی تحریک طالبان پاکستان، را کنار بگذارد. دولت کابل برای راضی نگه داشتن اسلام‌آباد تلاش کرده است تا جنگجویان تحریک طالبان پاکستان را به مناطق دورتر از مرز منتقل کند. اما تشدید خشونت‌ها باعث شده تا ارتش پاکستان دست به حملاتی علیه اردوگاه‌های تحریک طالبان پاکستان و اهداف دیگر در داخل افغانستان، از جمله در کابل، بزند. اما این اقدام نظامی هدفمند نتوانست کابل را از حفظ روابطش با تحریک طالبان پاکستان بازدارد؛ از این ‌رو، ژنرال منیر تهدید کرد که با تشدید بمباران‌ها و هم‌زمان تأمین سلاح برای گروه‌های مقاومت محلی که به دنبال تغییر رژیم در افغانستان هستند، «ضربه‌ای خردکننده» به دولت افغانستان وارد خواهد کرد.

احتمال اینکه پاکستان تهدیدهای مربوط به «تغییر رژیم» را عملی کند کم است. زیرا چنین اقدامی بیش از حد غیرقابل پیش‌بینی بوده و ممکن است کل منطقه را بی‌ثبات کند. طالبان احتمالاً دوباره به جنگ چریکی نامتقارن روی خواهند آورد. اسلام‌آباد همچنین باید این احتمال را در نظر بگیرد که گسترش جنگ ممکن است مردم افغانستان را در برابر مهاجمان خارجی متحد کند. افزون بر این، به‌راه انداختن یک کارزار نظامی گسترده‌تر در افغانستان، هرچند هم مؤثر باشد، قطعاً هزینۀ مالی سنگینی را برای دولتی که از پیش با فشارهای اقتصادی شدید روبه‌رو است به همراه خواهد داشت و می‌تواند مقاومت سیاسی داخلی ایجاد کند، به‌ویژه در ایالت عمدتاً پشتون‌نشین خیبرپختونخوا. بخش عمدۀ افکار عمومی خیبرپختونخوا (همانند حزب سیاسی حاکمِ همواره محبوب این ایالت به رهبری «عمران خانِ» محبوس) رویکردی آشتی‌جویانه‌تر را در قبال طالبان افغانستان ترجیح می‌دهد.

اسلام‌آباد برای تحت فشار قرار دادن کابل، به اعمال فشار اقتصادی روی آورده است. بیش از ۲.۸ میلیون افغانستانی اخراج شده‌اند و این امر بار سنگینی بر دوش دولت افغانستان گذاشته که ناچار است برای اسکان مجدد آنها چاره‌جویی کند. پاکستان همچنین به‌طور مکرر گذرگاه‌های مرزی کلیدی برای تجارت با همسایۀ غربی خود را می‌بندد و وضعیت اقتصادی از پیش آسیب‌دیدۀ افغانستان را وخیم‌تر می‌کند. این فشار تجاری، خسارت شدیدی به اقتصاد افغانستانِ محصور در خشکی وارد می‌کند اما برای پاکستان نیز هزینۀ بالایی دارد. 

ایالت خیبرپختونخوا پیوند نزدیکی با بازارهای افغانستان دارد و این بسته شدن‌ها مانع گسترش تجارت پاکستان با آسیای مرکزی می‌شود. تعلیق تجارت افغانستان با پاکستان همچنین تلاش‌های رژیم طالبان را برای جایگزینی مسیرهای پاکستانی تسریع کرده و این گروه را بر آن داشته است تا مسیرهای ایران را که به هند و اروپا متصل می‌شوند، جایگزین مسیرهای پاکستان کند.

تشدید تنش در روابط پاکستان و افغانستان، جدا از نزدیک‌تر شدن افغانستان به ایران و هند، پیامدهای ژئوپلیتیکی دیگری نیز به‌همراه داشته است. این وضعیت، توجه اسلام‌آباد را از تلاش‌ها برای هم‌راستا کردن بهتر سیاست‌های خود با کشورهای خاورمیانه در مسایل مهم سیاسی منحرف می‌کند و دامنۀ محدود توافق دفاعی پاکستان با عربستان سعودی را آشکار می‌سازد. 

تداوم درگیری‌ها و نبود صلح میان پاکستان و افغانستان همچنین تلاش‌ها برای تحقق طرح‌های مربوط به ادغام اقتصادی منطقه‌ایِ را که از مدت‌ها پیش برنامه‌ریزی‌شده است تضعیف می‌کند؛ ادغامی که وابسته به همکاری میان افغانستان و پاکستان است. به همین ترتیب، بخش بزرگی از برنامه‌های چین در چارچوب طرح «کمربند و راه» نیز وابسته به وجود روابط مسالمت‌‌آمیز میان افغانستان و پاکستان است. علاوه بر این، در صورتی که نزدیکی سیاسی و اقتصادی هند به دولت کابل منجر به ارائۀ حمایت‌های امنیتی شود، در آن صورت، خطر شعله‌ور شدن یک درگیری بزرگ میان این دو کشور دارای سلاح هسته‌ای وجود خواهد داشت.

مداخلۀ امریکا میان پاکستان و افغانستان

در شرایطی که هیچ راه‌حلی برای از بین بردن اختلاف بین پاکستان و افغانستان متصور نیست، این سئوال به‌طور طبیعی در ذهن شکل می‌گیرد که آیا ترامپ ممکن است برای کاهش شعله‌های تنش بین این دو کشور وارد عمل شود. وی در ابتدای دورۀ دوم ریاست‌جمهوری خود، از تمایلش برای پادرمیانی بین این دو کشور خبر داده بود. اما به‌نظر نمی‌رسد که ایالات متحده در شرایط مناسبی برای ایفای نقش میانجیگری باشد.

امریکا برخلاف روسیه، چین و تقریباً همۀ قدرت‌های منطقه‌ای یا حتی اتحادیۀ اروپا، حضور دیپلماتیک در کابل ندارد. علاوه بر این، جریان عظیم کمک‌های بشردوستانه در زمینۀ بهداشت، تأمین غذا و طرح‌های توسعه‌ای که می‌توانستند اهرم فشاری در دست آمریکا باشند، در اوایل دورۀ ترامپ، تا حد زیادی متوقف شدند. نزدیک شدن اخیر واشنگتن به پاکستان نیز جایگاه این کشور را به‌عنوان یک میانجی صادق زیر سئوال می‌برد.

با این حال، آمریکا برای اعمال نفوذ بر رهبری طالبان، کاملاً هم دست خالی نیست. رژیم افغان برای کسب مشروعیت بین‌المللی، چیزی بهتر از شناسایی دیپلماتیک ایالات متحده یا دست‌کم، ایجاد یک نمایندگی دیپلماتیک دائم در کابل از سوی آمریکا نخواهد داشت. مقام‌های طالبان نشان داده‌اند که علاقه‌ی شدیدی به جذب سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی آمریکا و همچنین دریافت کمک از سوی ایالات متحده برای دریافت وام‌های بین‌المللی دارند.

هرچند رژیم طالبان تحت تحریم است اما در عین حال، به‌طور غیرمستقیم از سیاست‌های مالی آمریکا بهره‌مند می‌شود؛ سیاست‌هایی که نظام بانکی افغانستان را تثبیت می‌کنند و به جلوگیری از فروپاشی اقتصادی‌کمک می‌کنند که می‌توانست به بیکاری گسترده و آغاز موج تازه‌ای از خروج پناهجویان بینجامد. آمریکا همچنین از یک اهرم فشار استفاده‌نشده‌ برخوردار است: ذخایر ارزی 3.5 میلیارد دلاری افغانستان که پیش‌تر مسدود شده بودند و حالا از حساب‌های آمریکا آزاد شده‌اند. این ذخایر برای تقویت اقتصاد افغانستان اختصاص یافته بودند اما هرگز توزیع نشدند.

یک موضوع جدی که مانع از مداخلۀ آمریکا در مناقشه پاکستان– افغانستان می‌شود، افکار عمومی ایالات متحده است. آسیب‌های ناشی از خروج پرآشوب آمریکا از افغانستان همچنان باقی است و سیاسی‌شدن این موضوع از سوی احزاب آمریکایی، دستیابی به اجماع سیاسی را دشوارتر می‌کند. آنچه هرگونه مداخلۀ دوبارۀ آمریکا را پیچیده‌تر می‌کند، گروه‌های داخلی بانفوذی هستند که حقوق بشر را در اولویت قرار می‌دهند و خواهان آن‌ هستند که دولت آمریکا تلاش‌های خود را معطوف به اعمال تحریم علیه رژیم طالبانی کند که حقوق زنان را نقض می‌کند.

برخی گروه‌ها نیز احتمالاً این پرسش را مطرح خواهند کرد که آیا میانجیگری آمریکا میان پاکستان و افغانستان، در صورتی که به تداوم حاکمیت طالبان و تضعیف تعهد آن به تشکیل یک دولت فراگیر سیاسی بینجامد، قابل توجیه است یا خیر؟

اما واشنگتن نمی‌تواند نسبت به تداوم رویارویی پاکستان و افغانستان که مانعی بر سر تحقق منافع امنیتی و سیاست خارجی آمریکا ایجاد می‌کند، بی‌تفاوت باشد.

درگیری پاکستان با رژیم طالبان، توجهات را از اهداف مهمی چون نزدیکی دوبارۀ پاکستان و آمریکا و نیز توافق‌های‌ دفاعی دوجانبه میان پاکستان و عربستان (که مورد تأیید ضمنی آمریکاست) منحرف می‌کند. در سطح منطقه‌ای، بسته شدن‌های مکرر مرزها از سوی پاکستان، افغانستان را از نظر اقتصادی و سیاسی به ایران نزدیک‌تر کرده و این کشور را بیش از پیش به سرمایه‌گذاری‌های چین وابسته می‌کند.

همچنین تا زمانی که تحریک طالبان پاکستان، با حمایت افغانستان، به خشونت در ایالت‌های خیبرپختونخوا و بلوچستان پاکستان دامن می‌زند، امیدهای آمریکا برای انجام همکاری‌های ضدتروریستی با دولت کابل علیه «داعش خراسان»، دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد. حذف تحریک طالبان از صحنه، می‌تواند نگرانی‌های آمریکا دربارۀ افزایش رادیکالیسم اسلامی در داخل پاکستان را (که امنیت زرادخانۀ هسته‌ای این کشور را تهدید می‌کند) به‌طور چشمگیری کاهش دهد. 

درگیری افغانستان و پاکستان؛ یک نگرانی راهبردی برای آمریکا

مدیریت مناقشه طالبان با پاکستان

طالبان افغانستان برای طولانی کردن مناقشۀ خود با پاکستان، انگیزه دارد؛ البته نه به امید دستیابی به یک پیروزی قاطع، بلکه برای جلوگیری از شکستی که می‌تواند تصرف سخت‌به‌دست‌آمدۀ آنها در افغانستان را تضعیف کند.

در مقابل، پاکستان با معمایی دشوار روبه‌روست: این کشور ترجیح می‌دهد از هزینه‌های یک جنگ تمام‌عیار با افغانستان پرهیز کند اما در عین حال، نمی‌تواند اجازه دهد تا تروریسم تسهیل‌شده توسط طالبان، در داخل مرزهایش بدون مهار ادامه یابد؛ نتیجه‌ای که می‌تواند قدرت مدیریت ارتش پاکستان بر کشور، به‌عنوان ضامن نهایی امنیت داخلی، را زیر سؤال ببرد.

ولی اگر واقعاً هیچ ابزار نظامی یا دیپلماتیک آشکاری برای پایان دادن به مناقشۀ کنونی وجود نداشته باشد، در آن صورت، بهترین دستاورد ممکن، مدیریتی است که بتواند شدت درگیری‌ها را در سطح پایینی نگه دارد. برای تحقق این هدف، بازیگران منطقه‌ای و جامعۀ جهانی و همچنین آمریکا، با توان اقتصادی، سیاسی و نظامی خود، ممکن است ناچار به مداخله شوند. با این حال، این امر مستلزم تعهد دیپلماتیکی به‌مراتب بیشتر از آن چیزی است که واشنگتن تاکنون آمادگی اعمال آن را داشته است.

پاکستان و افغانستان ذیل راهبرد در حال تحول امنیت ملی آمریکا

«راهبرد امنیت ملی ایالات متحده» در سال ۲۰۲۵، به‌طور فزاینده‌ای بر ادغام قدرت اقتصادی، برتری نظامی و رهبری فناورانه، به‌عنوان بنیان‌های قدرت آمریکا تأکید می‌کند. نکتۀ محوری این راهبرد، آن است که امنیت اقتصادی از امنیت ملی جداشدنی نیست؛ اصلی که در دورۀ نخستِ ترامپ برجسته شد. حفظ رهبری جهانی آمریکا، نه‌تنها به آمادگی نظامی بلکه به ظرفیت صنعتی تاب‌آور، زنجیره‌های تأمین امن و دسترسی پایدار به منابع حیاتی‌ نیاز دارد که فناوری‌های پیشرفته و سامانه‌های دفاعی بر آنها استوارند.

یکی از مؤلفه‌های محوری این چشم‌انداز راهبردی، حفاظت و تنوع‌بخشی به زنجیره‌های تأمین مواد معدنی و مواد حیاتی است. این منابع برای تولیدات دفاعی، امنیت انرژی و فناوری‌های نوظهور ضروری‌اند. سند «راهبرد امنیت ملی ایالات متحده» بر ضرورت مقابله با رویه‌های اقتصادی غارتگرانه، کاهش وابستگی بیش از حد به تأمین‌کنندگان رقیب و تضمین آزادی دارایی‌های کلیدی جهانی از مالکیت یا کنترل خصمانه خارجی تأکید می‌کند. در همین راستا، جامعۀ اطلاعاتی آمریکا مأمور شده است تا زنجیره‌های تأمین جهانی، سرمایه‌گذاری‌های خارجی و پیشرفت‌های فناورانه را رصد کرده و اطمینان یابد ایالات متحده برتری رقابتی خود را در برابر رقبای راهبردی حفظ می‌کند.

در این چارچوب ژئواکونومیکی گسترده‌تر، جلوگیری از تثبیت سلطۀ چین بر زنجیره‌های تأمین مواد معدنی حیاتی، به یکی از اولویت‌های اصلی راهبردی آمریکا تبدیل شده است. سرمایه‌گذاری‌های گستردۀ چین در حوزۀ استخراج معادن، فرآوری و زیرساخت‌ها در سراسر آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، خطرات بلندمدتی را برای امنیت اقتصادی و ملی آمریکا ایجاد می‌کند. در همین بستر است که پاکستان و افغانستان، با توجه به ذخایر قابل‌توجه عناصر نادر خاکی و دیگر مواد معدنی حیاتی خود، برای واشنگتن اهمیت راهبردی فزاینده‌ای می‌یابند.

با وجود همسویی راهبردی دیرینۀ پاکستان با چین، اسلام‌آباد تمایل خود را برای تعامل با ایالات متحده از طریق همکاری در حوزۀ مواد معدنی حیاتی نشان داده است. نهایی شدن یک توافق مواد معدنی حیاتی میان آمریکا و پاکستان، بازتاب‌دهندۀ تمایل پاکستان برای تنوع‌بخشی به شراکت‌های اقتصادی خود است و فرصتی را برای واشنگتن فراهم می‌کند تا منابع جایگزینی را برای مواد دارای اهمیت راهبردی پیدا کند. با این حال، دوام چنین همکاری‌ منوط به امنیت و ثبات داخلی پاکستان است. برای آمریکا، دسترسی بدون وقفه به مواد معدنی حیاتی مستلزم وجود یک محیط عملیاتی باثبات است، به‌ویژه در مناطقی که قرار است استخراج و توسعۀ زیرساخت‌ها در آنها انجام شود. 

بدین ترتیب، همکاری ضدتروریستی، به‌طور غیرمستقیم اما اساسی، به یکی از اجزای منافع اقتصادی و راهبردی آمریکا تبدیل می‌شود. حمایت از تلاش‌های ضدتروریستی پاکستان ـ به‌ویژه در مناطقی که با استخراج مواد معدنی حیاتی مرتبط‌اند ـ با اهداف آمریکا برای حفظ زنجیره‌های تأمین و حفظ نفوذ در منطقه‌ای که حضور چین در آن رو به گسترش است، هم‌راستاست. هم‌زمان، واشنگتن می‌کوشد اطمینان حاصل کند که پاکستان بیش از این وارد مدار راهبردی چین نشود، هرچند که جداسازی کامل اقتصادی از پکن نیز واقع‌بینانه نیست.

برخلاف چین، آمریکا نمی‌تواند برای تغییر جهت‌گیری‌های راهبردی پاکستان، طرح‌های عظیم مربوط به کریدورهای اقتصادی را تکرار کرده یا سطوح قابل‌مقایسه‌ای از تأمین مالی را در حوزۀ زیرساختی ارائه کند. در عوض، ایالات متحده می‌تواند ابتکارهای اقتصادی هدفمند و پُربازده را دنبال کند. یکی از این رویکردها، ایجاد کریدور معدنی آمریکا - پاکستان است که بر اکتشاف، استخراج، فرآوری و انتقال امن مواد معدنی حیاتی تمرکز خواهد داشت. این الگو ضمن افزایش تاب‌آوری زنجیره‌های تأمین آمریکا، مشوق‌های اقتصادی را نیز برای پاکستان فراهم می‌کند، بی‌آنکه بخواهد مستقیماً با سرمایه‌گذاری‌ها چین که به سَبک طرح «کمربند و راه» هستند رقابت کند.

در این بین، افغانستان این چشم‌انداز راهبردی را بیش از پیش پیچیده می‌کند. بی‌ثباتی مزمن، همراه با حضور شبکه‌های تروریستی، نه‌تنها برای امنیت منطقه‌ای بلکه برای هرگونه ابتکار بلندمدت در زمینۀ توسعۀ منابع نیز خطرآفرین است. پاکستان حملات تروریستی فرامرزی را به گروه‌های شبه‌نظامی فعال در خاک افغانستان نسبت می‌دهد و مدعی وجود پیوندی میان هند و طالبان افغانستان در پسِ این فعالیت‌هاست. این اتهام‌ها، بُعد ژئوپلیتیکی حساسی را برای آمریکا ایجاد می‌کند، به‌ویژه با توجه به شراکت راهبردی واشنگتن با هند.

درگیر شدن عمیق‌تر آمریکا در کارزار ضدتروریستی پاکستان، به احتمال زیاد این انتظار را در اسلام‌آباد ایجاد می‌کند که واشنگتن از اهرم‌های خود برای اعمال فشار بر دهلی‌نو استفاده کند. اما چنین دخالتی، خطر درگیر کردن ایالات متحده را در رقابت‌های منطقه‌ای در پی دارد؛ رقابت‌هایی که سند «راهبرد امنیت ملی ایالات متحده» عموماً از آنها پرهیز می‌کند. از این ‌رو، راهبرد آمریکا نوعی گرایش به عدم مداخله را در مناقشات دوجانبه نشان می‌دهد و تنها زمانی به‌طور مستقیم وارد عمل می‌شود که منافع حیاتی آمریکا تهدید شوند.

از این منظر، مداخلۀ آمریکا به نفع پاکستان ـ به‌ویژه برای تأثیرگذاری بر هند ـ به احتمال زیاد تنها در صورتی رخ خواهد داد که دارایی‌های راهبردی آمریکا، مانند طرح‌های استخراج مواد معدنی حیاتی، مستقیماً هدف فعالیت‌های تروریستی قرار گیرند و شواهد معتبری نیز از دخالت دولت‌های خارجی در این حملات وجود داشته باشد. در غیر این صورت، واشنگتن احتمالاً به توازن‌بخشی دیپلماتیک اتکا خواهد کرد و نه تعامل قهری.

دکترین «صلح از طریق قدرت» ترامپ چارچوبی بالقوه برای مدیریت این منافع متعارض ارائه می‌دهد. واشنگتن با بهره‌گیری از روابط راهبردی خود با هر دو کشور هند و پاکستان، می‌تواند به ایجاد نوعی تفاهم محدود و عمل‌گرایانه میان این دو رقیب کمک کند. چنین رویکردی با هدف جلوگیری از تبدیل شدن افغانستان به صحنۀ جنگ نیابتی و کاهش انگیزه‌ برای انجام رفتارهای بی‌ثبات‌کننده، دنبال خواهد شد.

اگر پاکستان همچنان هند را یک عامل پیش‌برندۀ تروریسم از طریق شبکه‌های مستقر در افغانستان بداند، ایالات متحده می‌تواند با مهار فعالیت‌های مرتبط با هند که خصمانه تلقی می‌شوند، به این نگرانی‌ها رسیدگی کند و هم‌زمان نیز پاکستان را تحت فشار قرار دهد تا اقدام‌هایی را که هند آنها را تهدیدی برای امنیت خود می‌داند، محدود کند. با توجه به شراکت دفاعی بلندمدت آمریکا با هند و تعامل دوبارۀ آن با پاکستان، واشنگتن در موقعیتی منحصربه‌فرد، برای تشویق طرفین به خویشتن‌داری قرار دارد.

در همین حال، کاهش پایدار تنش‌های هند و پاکستان پیامدهای مهمی نیز برای افغانستان به‌دنبال خواهد داشت. با فروکش کردن رقابت‌های منطقه‌ای، پاکستان کمتر تمایل خواهد داشت تا شبه‌نظامی‌گری مستقر در افغانستان را از دریچۀ دخالت هند ببیند و در عین حال، فشار بیشتری نیز بر طالبان افغانستان وارد می‌شود تا به مطالبات بین‌المللی جهت قطع ارتباط خود با گروه‌های شبه‌نظامی ضدپاکستانی پاسخ دهد.

در گذر زمان، این روند می‌تواند به ثبات بیشتر منطقه‌ای کمک کند و شرایط مساعدتری را برای توسعۀ اقتصادی و استخراج منابع فراهم آورد.

در نهایت اینکه، ایجاد ثبات در پاکستان و افغانستان می‌تواند به تحقق اهداف گسترده‌تر آمریکا در حوزۀ امنیت ملی کمک کند. تضمین دسترسی به مواد معدنی حیاتی، حفاظت از زنجیره‌های تأمین جهانی، کاهش خطر درگیری‌های منطقه‌ای و مهار نفوذ رو به گسترش چین در آسیای جنوبی و مرکزی، همگی با منافع راهبردی بنیادین آمریکا هم‌سو هستند. از این منظر، پاکستان و افغانستان دغدغه‌هایی حاشیه‌ای نیستند، بلکه اجزایی جدایی‌ناپذیر از راهبرد در حال تحول امنیت ملی ایالات متحده به شمار می‌آیند.

«این متن در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليلگران و منابع مختلف منتشر شده است و انتشار آن الزاما به معنای تأیید تمامی محتوا از سوی "موسسه مطالعات راهبردی شرق" نیست.»


کد مطلب: 4258

آدرس مطلب :
https://www.iess.ir/fa/translate/4258/

موسسه مطالعات راهبردي شرق
  https://www.iess.ir