مقدمه
مطالعات شرق | در حالی که بیش از یک سال از انقلاب سیاسی و اجتماعی در بنگلادش میگذرد، دولت موقت این کشور همگام با تحولات داخلی، انقلابی در عرصۀ سیاست خارجی بر پا کردهاست. در این بین، تردیدی نیست که روابط با پاکستان میتواند نماد چنین انقلابی توصیف شود؛ در جایی که اسلامآباد و داکا در مدت زمانی کوتاه، به طور مکرر از مقامهای سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی - امنیتی یکدیگر میزبانی کردهاند. اما بهرغم این مراودات و شواهد موجود در مورد بهبود چشمگیر روابط پاکستان و بنگلادش، دو سوال مهم قابل طرح است؛
نخست آنکه، با توجه به استقرار دولت موقت و در پیش بودن انتخابات سراسری بنگلادش در فوریۀ 2026 (بهمن 1404)، چشمانداز پایداری تحولات کنونی در روابط اسلامآباد و داکا چگونه خواهد بود؟ سوال دوم آنکه، تحولات جدید در روابط پاکستان و بنگلادش، چه فرصتها و چالشهایی را برای هر دو کشور و بهویژه پاکستان رقم خواهد زد؟
پیشینۀ روابط پاکستان و بنگلادش
پس از تقسیم شبهقاره هند بر مبنای مذهب به دو کشور هندوستان و پاکستان، کشور کنونی بنگلادش با برخورداری از اکثریت جمعیتی مسلمان، جزئی از پاکستان و با نام «پاکستان شرقی» شناخته شد. با این حال شکافهای عمیق قومی و زبانی بین دو بخش شرقی و غربی پاکستان، احساس سرخوردگی پاکستان شرقی از تمرکز قدرت در پاکستان غربی، نگاه تبعیضآمیز و نابرابر به مردم بخش شرقی، سرکوب احزاب سیاسی در بخش شرقی و در نهایت مخالفت با خودمختاری کامل نواحی شرقی؛ همگی مجموعه دلایلی بودند که زمینهساز تلاشها برای استقلال بنگلادش شدند.
استقلال بنگلادش در سال 1971 میلادی، با حمایت هند و پس از وقوع جنگهای خونین بین پاکستان غربی و شرقی به ثمر نشست. با این حال روابط پاکستان و بنگلادش به مدت چندین دهه تحت تاثیر جنگهای استقلال قرار داشت. بر این اساس داکا همواره مدعی شده که نیروهای پاکستانی در این دوره مرتکب اقدامهای غیر انسانی و جنایات جنگی شدهاند.
اگر چه پاکستانیها با به رسمیت شناختن بنگلادش و عذرخواهی ذوالفقار علی بوتو و همچنین ابراز تاسف ژنرال پرویز مشرف از اقدامهای گذشتۀ ارتش پاکستان در جریان سفر به بنگلادش، به دنبال محو این آثار بودهاند؛ اما عواملی همچون نفوذِ فراگیر هند و پافشاری برخی جناحهای سیاسی در بنگلادش، بهویژه حزب عوامی لیگ به رهبری «شیخ حسینه» دختر مجیبالرحمان؛ پدر استقلال سیاسی بنگلادش، اغلب این اقدامها را با بنبست مواجه میکرد. در این بین، اقدام دولت شیخ حسینه در تشکیل دادگاه جنایات بینالمللی(ICT) در سال 2009، که به صدور حکم زندانهای طویلالمدت یا اعدام تعداد زیادی از مخالفان به جرم حمایت از پاکستان منجر شد، در تداوم خصومتها میان اسلامآباد و داکا نقشی اساسی ایفا کرد.
دلایل پایداری روابط پاکستان و بنگلادش
با وجود آنکه روابط پاکستان و بنگلادش، همواره پر فراز و نشیب دنبال شده، در هیچ زمانی در سطح کنونی قرار نداشته است. اکنون سوال اساسی این است که با توجه به استقرار دولت موقت و در پیش بودن انتخابات سراسری، آیا این روند میتواند پس از انتخابات و در شرایط تشکیل دولت جدید تداوم داشته باشد؟ چندین دلیل مهم وجود دارد که بر اساس آنها، شاید بتوان به این پرسش پاسخ مثبت داد:
الف) تضعیف یا فروپاشی نمادهای جدایی بنگلادش از پاکستان؛ در زمانی که بیش از یکسال از وقوع انقلاب اخیر در بنگلادش میگذرد، اقدامهای مهمی در راستای تضعیف باور جدایی میان بنگلادش و پاکستان انجام گرفته است. لغو چندین روز تعطیلی رسمی مرتبط با استقلال بنگلادش و نکوداشت شیخ مجیبالرحمان به عنوان قهرمان استقلال، برگزاری مراسم گرامیداشت 76 مین سالگرد درگذشت محمد علی جناح در داکا، تخریب و یا تلاش برای تخریب برخی نمادهای استقلال و ممنوع کردن فعالیت حزب عوامی لیگ که یکی از بنیانگذاران استقلال بنگلادش به شمار میآید، بخشی از این تحرکات محسوب میشود.
ب) برقراری ارتباط مستقیم دریایی بنگلادش و پاکستان؛ در شرایطی که قبلاً انتقال کالاهای پاکستانی به بنگلادش با بازرسی صد درصدی و همچنین حمل از طریق بنادر کشورهای ثالث مانند سریلانکا، مالزی و یا سنگاپور انجام میگرفت؛ بسیاری از تحلیلگران سیاسی باور دارند که پهلوگیری یک کشتی تجاری پاکستان برای نخستین بار پس از استقلال بنگلادش در بندر چیتاگونگ این کشور را باید فراتر از یک رویداد تجاری مورد توجه قرار داد. در واقع این رخداد را باید نشاندهندۀ یک تغییر راهبردی در روابط اسلامآباد و داکا و حتی شاید در منطقه ارزیابی کرد.
ج) تغییر نگاه مردم بنگلادش به هند؛ در حالی که مردم بنگلادش به لحاظ قومیتی و زبانی ریشههای نزدیکی با هند دارند، دهلینو حامی اصلی استقلال بنگلادش شناخته میشود و در کنار اینها، چندین دهه روابط و همبستگی بسیار نزدیک میان دو کشور برقرار بوده است؛ در این انقلاب، نشانههای عمیقی از گسست پیوند میان مردم بنگلادش و هند مشاهده میشود. به نظر میرسد که عوامل زیادی در این تغییر نگرش مردم اثرگذار بوده است. پشتیبانی هند از نظام غیردموکراتیک و ظالمانه شیخ حسینه، تاکید دولت مودی بر ناسیونالیسم هندو و به خصوص قوانین جدید شهروندی در اعطای تابعیت به بنگالیها بر اساس مذهب و در نهایت تقویت هویت دینی و باورهای اسلامی در جامعۀ بنگلادش طی سالهای اخیر را شاید بتوان به عنوان برخی از عوامل نام بُرد. در وضعیت فعلی نیز پناه دادن به شیخ حسینه، آن هم در شرایطی که حکم اعدام او از سوی دادگاههای داخلی بنگلادش صادر شده است، میتواند این شکافها را بیش از پیش عمیق کند.
فرصتها و چالشهای روابط جدید پاکستان و بنگلادش
آغاز دورۀ جدیدی از روابط میان اسلامآباد و داکا میتواند با فرصتها و چالشهایی برای هر دو طرف توام باشد؛
الف) فرصتها
به نظر میرسد مهمترین فرصتها برای هر دو طرف در حوزۀ اقتصادی فراهم باشد. بنگلادش با توجه به جمعیت و شرایط جغرافیایی آن، یکی از آسیبپذیرترین کشورها در حوزۀ تامین منابع غذایی محسوب میشود. اقتصاد این کشور اگر چه در سالهای اخیر از رشد اقتصادی خوبی بهخصوص در بخشهایی همچون صنایع نساجی برخوردار بوده، اما همچنان در حوزۀ کالاهای ضروری به شدت متکی به واردات است. بر این اساس به گفتۀ یکی از مقامهای ارشد وزارت غذا، تجارت با پاکستان برای بنگلادش این فرصت را فراهم میکند تا انحصارها را شکسته، منابع جدید و قیمتگذاری رقابتی ایجاد کند. اما در طرف مقابل، اسلامآباد یک بازار فوقالعادۀ بزرگ و عمده را پیشروی خود میبیند، بازاری که از این ظرفیت برخوردار است که جای خلأ کنونی حضور پاکستان در بازارهای افغانستان را به بهترین وجه پُر کند.
اما در حوزۀ سیاسی و امنیتی هم این روابط برای هر دو کشور مهم تلقیمیشود. خروج بنگلادش از سایۀ نفوذ هند به این کشور امکان میدهد تا در جهت تنوعبخشی به روابط خود اقدام کند، کما این که ارتقای مراودات با پاکستان و چین در ماههای اخیر در همین راستا انجام گرفته است. اما به نظر میرسد که این پاکستان است که از وضعیت جدید بیشترین بهره را میبرد؛ تقویت موقعیت این کشور در برابر هند در شبهقاره در سایۀ تشکیل مثلث پاکستان، چین و بنگلادش، کاهش دغدغههای امنیتی و نظامی اسلامآباد در زمینۀ احتمال همکاری نظامی دهلینو و داکا، بهرهگیری از بنگلادش به عنوان عمق راهبردی در برابر هند (جایگزین بالقوه برای افغانستان) در صورت تعمیق هر چه بیشتر روابط و سرانجام تقویت موقعیت پاکستان در سازمانهای منطقهای و اسلامی همچون سارک و سازمان همکاری اسلامی.
ب) چالشها
بهرغم ظرفیتهای مثبت به وجود آمده در روابط اسلامآباد و داکا، هر دو کشور برای پیگیری این روند با چالشهای مهمی مواجه هستند؛
- سایۀ سنگین سوابق تاریخی روابط دو کشور؛ به نظر میرسد که بنگلادشیها هنوز نتوانستهاند مصائب دوران استقلال را فراموش کنند. پافشاری دولت موقت بنگلادش برای عذرخواهی رسمی پاکستان در قبال جنایات انجام گرفته از سوی نظامیان پاکستانی در جنگ استقلال، مسائل معوقه مرتبط با توزیع عادلانۀ منابع مالی و داراییهایِ مرتبط با زمان جدایی پاکستان از هند و انتقال کمکهای مالی خارجی اختصاص شده برای قربانیان طوفان 1970، بخشهایی از این چالشهای تاریخی را در بر میگیرد.
- پیشینۀ روابط بنگلادش و هند؛ بهرغم تغییرات چشمگیر بوجود آمده در روابط بنگلادش و هند، هنوز هم دو کشور نمیتوانند به آسانی خود را از قیدهای روابط گذشته رها کنند. وابستگی اقتصادی و زیرساختی شدید و چند دههای داکا به دهلینو، احاطۀ سرزمینی توسط هند، اشتراکهای زبانی و قومیتی، وجود اقلیت پرنفوذ هندو (حدود 12 درصد کل جمعیت) و فاصلۀ جغرافیایی بیش از هزار و پانصد کیلومتری با پاکستان، بخشی از چالشهای بنگلادش در کاهش مناسبات با هند به شمار میآید. اما در سمت مقابل، هند نیز با چالشهای کم و بیش مشابهی مواجه است؛ اهمیت کریدور سیلیگوری در دسترسی دهلینو به مناطق شمال شرقی هند، حمایت از اقلیت هندوها در بنگلادش، امکان آغاز فصل جدیدی از اختلافهای مرزی حل شده در دورۀ شیخ حسینه و نگرانی نسبت به سرریز تحرکات جهادگرایانه اسلامی به داخل هند. همۀ این عوامل دست به دست هم دادهاند تا مانع از آن شوند که روابط هند و بنگلادش به مرز فروپاشی کامل برسد. بنابراین همچنان شاهد تداوم تاثیرها و پیامدهای ارتباط دهلینو و داکا بر روابط پاکستان و بنگلادش خواهیم بود.
- افراطگرایی اسلامی؛ تحولات اخیر در بنگلادش، فرصتی را برای گروههای اسلامگرا به وجود آورده تا پس از چندین دهه، یکبار دیگر در صحنۀ سیاسی بنگلادش حضور یابند. اما در مورد اهداف و برنامههای این گروهها برای آیندۀ بنگلادش، برخی نگرانیها وجود دارد؛ اینکه احتمال دارد آنها به دنبال تشکیل حکومت اسلامی و یا اجرای شریعت به روشهایی نزدیک به طالبان باشند، میتواند هم برای آیندۀ سیاسی بنگلادش و هم برای اسلامآباد که هنوز با طالبان و گروههای اسلامگرای داخلی درگیری دارد، کاملاً مخاطرهآمیز باشد.
نتیجهگیری
برآورد مجموعۀ تحولات اخیر در روابط پاکستان و بنگلادش، حکایت از آن دارد که پس از انقلاب سیاسی و اجتماعی در بنگلادش، ظرفیتهای چشمگیری برای ارتقای روابط میان دو کشور بوجود آمده است. در این بین مهمتر آن است که این روابط از زمینههای لازم برای پایداری در درازمدت برخوردار است. با این حال دو کشور در مسیر ارتقای روابط، با چالشهای مهمی مواجهه هستند که برخی از آنها به پیشینۀ روابط دو جانبه و برخی نیز به معادلات داخلی قدرت و تاثیرپذیری از بازیگران خارجی ارتباط پیدا میکند. در نهایت، تحولات جدید در روابط اسلامآباد و داکا، فرصتهای مهمی را در اختیار هر دو کشور قرار داده است تا از ظرفیتهای همکاری در حوزههای مختلف اقتصادی، سیاسی و حتی نظامی، در جهت تثبیت شرایط داخلی و موقعیت منطقهای و بینالمللی خود بهره ببرند.




















