مقدمه
مطالعات شرق | در شرایطی که بیش از 4 سال از دور جدید حاکمیت طالبان بر افغانستان میگذرد، به نظر میرسد که رهبران طالبان در یک وجه، بسیار متمایز از دورۀ اول حاکمیت خود ظاهر شدهاند؛ تلاش برای هویتبخشی فرهنگی به طالبان؛ آنچه که شاید بتوان آن را نظریهپردازی در باب حاکمیت امارت اسلامی بر افغانستان تلقی کرد. علاوه بر کتاب شیخ عبدالحکیم حقانی، کتاب دیگری در زمینۀ «امارت اسلامی» به قلم قاری عبدالستار سعید نگارش شده تحت عنوان «امارتشناسی؛ معرفی و تاریخ مختصر امارت اسلامی افغانستان».
نویسنده از چهرههای سرشناس حکومت طالبان است. این کتاب در برخی مناطق از جمله قندهار در زمرۀ دروس مکاتب قرار داده شده است. همچنین این کتاب بهصورت سلسله مطالبی در پایگاه «امارت اسلامی» منتشر شده است.
با توجه به اهمیتی که طالبان برای انتشار و مطالعۀ این کتاب قائل شدهاند، تحلیل محتوای کتاب و پرداختن به هدف طالبان از ارائۀ آن، ضروری به نظر میرسد. بر همین اساس در اینجا سرفصلها و سوالهایی در مورد محتوای این کتاب مطرح و بررسی شده است.
بررسی محتوایی کتاب امارت شناسی
1. انگیزها و اهداف نگارش کتاب
انگیزه و هدف نگارش این کتاب میتواند نخستین و مهمترین سوال دربارۀ آن باشد. عبدالستار سعید در متن کتاب خود به این سوال پاسخ میدهد؛ در جایی که به نقش رسانهها و تبلیغات در گمراهی اذهان عمومی نسبت به طالبان پرداخته و از جمله به کتابها و سوابق مطالعاتی موجود دربارۀ طالبان اشاره میکند. وی تاکید میکند که اکثر این آثار، توسط نویسندگان خارجی همچون احمد رشید، چنگیز پهلوان، پیتر مارسدن، ویلیام میلی و فهمی هویدی به نگارش درآمدهاند؛ همانها که اغلب نه اطلاعات کافی در مورد افغانستان داشتهاند و نه برخوردی عادلانه با موضوع.
در ادامه، وی کوتاهی مسئولان و نویسندگان امارت اسلامی در معرفی این نظام به مردم و جهانیان را دلیل اصلی انتشار این اطلاعات نادرست دانسته و از فقدان کتابی به زبانهای بینالمللی که بتواند تبلیغات منفی را خنثی کند، گلایه دارد.
به نظر میرسد کتاب امارت شناسی نیز دقیقاً در همین چهارچوب تدوین شده است؛ تلاش برای معرفی امارت از زاویۀ دید یک حامی امارت. علاوه بر این، کتاب در موارد متعددی تلاش دارد دربارۀ برخی رخدادهای تاریخی و مواضع طالبان در قبال آنها توجیههایی ارائه دهد. این وجه را میتوان نقطۀ تمایز اساسی کتاب امارت شناسی و کتاب الامارهالاسلامیۀ شیخ حقانی ارزیابی کرد؛ در حالی که کتاب شیخ حقانی به طور عمده بر مبانی فقهی و قواعد حاکم بر امارت توجه دارد، کتاب امارتشناسی به جنبههای تاریخی توجه بیشتری نشان میدهد و در واقع نوعی تلاش برای «پاسخ به تاریخ» است.
2. فلسفه تشکیل امارت اسلامی افغانستان
این بحث را که در بخشهای ابتدایی کتاب مطرح شده است، به دو قسمت میتوان تقسیم کرد: بحث فقهی و بحث تاریخی.
در بحث فقهی کتاب امارتشناسی همان مباحثی را مطرح میکند که اغلب پیش از این در کتاب الامارهالاسلامیه مورد توجه قرار گرفته بود؛ تعلق حاکمیت به خداوند و جایگاه انسان بهعنوان جانشین خداوند در روزی زمین. تاکید بر عدم جدایی دین از سیاست و لزوم برقراری حکومت اسلامی نه تنها به عنوان یک حق، بلکه به عنوان واجب و فریضه دینی که ترک آن موجب معصیت میشود. تعیین امام یا امیر شرعی، برپا داشتن شعائر دینی و اقامۀ شریعت، همگی بنیانهای فکری شکلگیری طالبان به شمار میآیند.
اما در بخش دوم که نقطۀ تمایز این کتاب با کتاب الامارهالاسلامیه و نظامها است، به بنیان تاریخی تشکیل حکومت اسلامی در افغانستان اشاره دارد. عبدالستار سعید در این بخش اصرار زیادی دارد که امارت اسلامی را نه یک پدیدۀ جدید و یا بدعت، بلکه حرکتی در امتداد تحولات گذشتۀ تاریخ افغانستان معرفی کند. برای توضیح و تبیین این امر، وی قائل به آن است که بجز مقاطع تاریخی کوتاه در عصر جدید که اساس نظام بر مواردی همچون جمهوریت یا دموکراسی متمرکز بوده است، در تمامی دورههای تاریخی پیشین، حکومت و نظامی اسلامی در افغانستان استقرار داشته است.
وی در این مورد به مثالهایی از نقش اسلام در حکومت از زمان میرویس هوتکی تا دورههای اخیر میپردازد. او حتی در این مورد بکارگیری نام «امیر» برای حکام و پادشاهان سابق افغانستان را نیز مورد استناد قرار داده و آن را نشانهای از جدید نبودن کلمه «امارت» ارزیابی میکند.
3. نقش و جایگاه علمای دینی در تاریخ سیاسی افغانستان
به نظر میرسد عبدالستار سعید برای علمای دینی جایگاهی ویژه و حتی در سطح مشروعیتبخشی به حکومت اسلامی، قائل میشود. البته در اینجا او تعریفی بسیار موسّع از علمای دینی ارائه میدهد. از نظر او اغلب حکام و پادشاهان افغانستان خود به نوعی عالم دینی نیز بودهاند: «شاهان سابق یا خود عالم بودهاند یا علمای دین در حکومتشان نقش داشتهاند.» در این مورد او مثالهایی را مطرح میکند؛ پایهریزی قیام میرویس هوتکی علیه صفویان بر اساس فتوایی بود که وی از علمای مکه اخذ کرده بود. مولف امارتشناسی، در مثالی دیگر، احمد شاه بابا را نه تنها عالم، بلکه یک نویسنده توصیف میکند.
تعیین علمای دینی به عنوان قاضیالقضات، مشاور یا مفتی از جانب حکام، نقش علماء در جهاد علیه متجاوزان یا کفار و یا حتی در مشروطیت اول، از جمله مواردی دانسته شده که به حکومت حکام مشروعیت دینی بخشیده و آنها را در ردۀ نظامهای اسلامی قرار میدهد. در نهایت «امارت اسلامی» معاصر، به نوعی تداوم تاریخی در حاکمیت نظام اسلامی و نقشآفرینی علمای دینی در افغانستان دانسته شده است.
4. طالبان چگونه توصیف شدهاند؟
نویسندۀ کتاب امارتشناسی، بخش مهمی از نوشتار خود را به معرفی طالبان و در واقع امارت و پاسخ به پرسشهایی اختصاص داده است که از نظر او مهم تلقی شدهاند. او در معرفی بنیانگذاران تحریک اسلامی طالبان یا امارت اسلامی، آنها را طلبههایی توصیف میکند که در مدارس و مساجد محلی قریهها (روستاها) مشغول تحصیل بودهاند.سعی در ایجاد پیوندی عمیق میان طالبان و دوران جهاد با شوروی، را باید از دیگر نکات مهم این معرفی، تلقی کرد.
در تاریخچۀ زندگانی ملاعمر به سوابق حضور او در دورۀ جهاد توجه خاص میشود، اگرچه با توجه به سوابق احزاب جهادی در جنگهای داخلی، به مشارکت او در قالب احزاب جهادی اشارهای نمیشود. علاوه بر این، در بخشهایی از کتاب، نیروهای طالبان به عنوان خالصترین، مخلصترین، فداکارترین و موثرترین نیروهای دوران جهاد علیه شوروی، یاد میشوند. در عین حال امارت از هر گونه تبعیض قومی و زبانی و همچنین وابستگی خارجی، به طور خاص به پاکستان، مبرا دانسته میشود.
5. پاسخ به برخی ابهامهای فقهی و تاریخی در رابطه با طالبان
همانطور که پیش از این اشاره شد، این کتاب را باید روایت امارت از درون طالبان و یا در تعبیری بهتر پاسخ امارت به تاریخ تلقی کرد. بر این اساس شفافسازیهای زیر انجام گرفته است:
شفافسازی ابهامهای فقهی؛ مسئلۀ مشروع و یا نامشروع بودن قیام طالبان در برابر حکومت مستقر مهمترین موضوعی است که چندین بار در کتاب مورد توجه و توجیه قرار گرفته است. عبدالستار سعید، با توجه به دیدگاه اهل سنت در رابطه با عدم جواز خروج علیه حاکم مستقر و مسلط، کوشش زیادی به خرج میدهد تا نشان دهد قیام طالبان را نباید نوعی «بغاوت» تلقی کرد.
نویسنده تاکید دارد که امارت اسلامی جنبشی از علماء و اهل دیانت بوده و به همین دلیل به جنبۀ شرعی قیام هم توجه شده است. وجود مکتوبات استفتاء 40 صفحهای ملاعمر از علمای دینی منطقه در مورد جواز قیام، فقدان سلطه و اقتدار عملی در کشور، وجوب قیام با استناد به احادیث، وجوب برپایی حکومت اسلامی و در نهایت توجه به اینکه طالبان خود بخشی از بدنۀ جهادی و یا حکومت مجاهدین و نه گروهی خارج از آن بودهاند، بخشی از این استدلالهای فقهی محسوب میشود.
مسئلۀ نگاه و برخورد طالبان با زنان نیز یکی دیگر از مسائلی است که نویسنده میکوشد بر اساس مبانی فقهی به آن پاسخ دهد. مهمترین استدلال در این زمینه سلطه نظام و ارزشهای لیبرالیستی در جهان و همچنین بیتوجهی به تفاوتهای فطری زن و مرد دانسته شده است؛ «بیرون کشیدن زنان از خانه و استفاده ابزاری از آنها در مشاغل و تبلیغات، مصداق جفای غربیان به کرامت زنان، بغاوت در برابر اصول دینی و نقض آشکار عقل سلیم و فطرت انسانی بود.»
ب) شفافسازی حوزۀ تاریخی؛ بخش زیادی از کتاب امارتشناسی به بیان مسائل تاریخی و شفافسازی در مورد آنها میپردازد. بهعنوان مثال، نویسنده تلاش میکند تا دربارۀ برخی وقایع مهم و مبهم دورۀ اول حاکمیت طالبان مانند چگونگی کشته شدن عبدالعلی مزاری رهبر وحدت اسلامی، قرارداد طالبان با شرکت نفتی یونیکال، کاروان بابر، مسئلۀ حضور بن لادن در افغانستان و تهاجم امریکا به این کشور، توضیحاتی ارائه دهد.
توجه به وضعیت طالبان در دورۀ بیست سالۀ جمهوریت که از آن به عنوان دورۀ جهاد یاد میشود، شفافسازی در مورد تامین منابع مالی و تسلیحاتی مجاهدان در دورۀ جهاد و در نهایت تشریح بازگشایی دفتر دوحه و روند مذاکرات منجر به توافق دوحه، بخش مهم دیگری از شفافسازیهای تاریخی در این کتاب است. در کنار همۀ اینها، به موضوع دستاوردهای طالبان در دوران حاکمیت اول و دوم هم توجهی خاص شده است.
6. نگاه طالبان به حوزه سیاست خارجی
اگر چه بخش بسیار کوچکی از کتاب به تبیین روابط خارجی امارت اسلامی پرداخته است، اما در تحلیل محتوایی کتاب میتوان نوعی انعطاف و عدم موضعگیری خصمانه در قبال اغلب کشورها را مشاهده کرد. به عنوان نمونه در مورد امریکا صرفاً به شرایط نظم جهانی، سلطۀ امریکا و همچنین مبارزه طالبان با این کشور در دوران اشغال پرداخته شده و بیانی حاوی دشمنی عمیق یا ایدئولوژیک مشاهده نمیشود. اشارۀ تاریخی به توصیۀ ملاعمر به آغاز مذاکره با امریکا و تلقی آن به عنوان نشانهای از توجه امارت به سیاست و تفاهم، در همین راستا قابل توجیه است.
این رویکرد در قبال دیگر کشورها همچون ایران یا کشورهای آسیای مرکزی و روسیه هم که زمانی با طالبان دشمنی داشتند، مشهود است. در این بین شاید بتوان پاکستان را استثناء این قاعده معرفی کرد، چرا که نویسنده بهصراحت به مسائلی همچون عدم پذیرش خط دیورند از سوی امارت، غیر اسلامی بودن ماهیت نظام پاکستان و یا زندانی شدن فرماندهان طالبان به دست ارتش پاکستان میپردازد.
از دیگر نکات قابل تامل این کتاب در حوزۀ سیاست خارجی، نوع نگاه امارت به سایر جنبشها و جریانهای اسلامگرایانه است. تاکید بر شکست و انحراف تمامی این جنبشها و معرفی امارت اسلامی طالبان به عنوان تنها نظام اسلامی پابرجا در جهان، نشانهای قابل توجه از نوع نگاه طالبان به سایر حرکتهای اسلامی، از جمله انقلاب اسلامی ایران است.
نتیجهگیری
کتاب امارتشناسی در مهمترین وجه، شناخت طالبان از زاویۀ دید خودشان و همچنین پاسخی از جانب آنها به برخی مسائل و ابهامهای فقهی، سیاسی و تاریخی است. اما در روایت این کتاب از طالبان ناگفتههای زیادی نیز وجود دارد؛ سکوت در مورد ساختار سیاسی نظام، نادیده گرفتن مسئلۀ تحصیل زنان، سکوت تاریخی در رابطه با وقوع چندین دور مذاکرات بینالافغانی میان طالبان و مقامهای جمهوریت، عدم توجه به متن توافق 2020 دوحه، نادیده گرفتن حضور طالبان در پاکستان و نقش این کشور در بقاء و بازگشت امارت و مواردی از این دست، نشان میدهد که روایت طالبان از امارت اسلامی نیز با خلاءهایی مواجه است.
با این حال این روایت میتواند در برخی جهتها به شناخت دیگر کشورها از طالبان و مواضع آنها در مسائل داخلی و خارجی کمک کند. اما از سوی دیگر تبدیل شدن آن به روایتی غالب در داخل، میتواند در تثبیت جایگاه امارت و ترویج بیانی متفاوت از تاریخ افغانستان، ماهیت و چگونگی شکلگیری حکومتها و جامعهشناسی مردم، اثرگذار باشد.




















