مقدمه
مطالعات شرق | منازعۀ آمریکا و ج.ا.ایران یکی از متغیرهای تعیینکنندۀ محورهای سیاست کشورهای منطقه، در چهار دهۀ اخیر بوده است. این منازعه برای حکومت طالبان که در وضعیت ویژهای قرار دارد بیشتر از همه مهم و اثرگذار است.
بازگشت مجدد طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ به دلایل خاصی این گروه را در موقعیتی قرار داد که ناگزیر باید در قبال این منازعۀ پیچیده و به صورت روز افزون در حال تنش، موضعگیری متفاوتی نسبت به حکومت قبلی افغانستان اتخاذ کند. اگرچه حکومت طالبان با اعلان اصل بیطرفی در سیاست خارجی خود در ظاهر تلاش کرده است خود را از ورود به جرگۀ یکی از طرفین دور نگه دارد اما بررسی مواضع رسمی سیاسی، فضای رسانهای و رویکرد رفتاری حکومت این گروه نشان میدهد که گرایش عملی طالبان بیشتر به سمت ایران بوده است.
موضعگیریهای انتقادی و موردی حکومت طالبان علیه اقدامهای آمریکا علیه ایران، سکوت معنادار در قبال تحولات داخلی ایران، محدودسازی پوشش رسانهای اغتشاشها در ایران و در برخی موارد حمایت از نظام و محکوم کردن اقدامهای اغتشاشگران، همگی نشانههاییاند که دلالت بر نوعی همسویی و همنوایی غیررسمی و غیر اعلانی حکومت طالبان با ج.ا.ایران دارد.
پرسش اصلی این است که چرا طالبان در منازعۀ آمریکا و ایران عملاً جانب ایران را گرفت و در صورت وقوع جنگ احتمالی میان آمریکا و ایران، چه رفتاری از حکومت طالبان قابل تصور و محتمل است؟
مواضع رسمی سیاسی و رسانهای طالبان
بررسی مواضع رسمی و گفتار سیاسی طالبان پس از سال ۲۰۲۱ نشان میدهد که حکومت این گروه در بیانیهها و اظهارات رسمی در قبال ایران در مقایسه با مواضعش در برابر آمریکا، رویکردی بهمراتب نرمتر و همدلانهتر داشته است. در این خصوص نمونههای زیادی وجود دارد که چند مورد مهم آن محکومیت ترور سردار شهید قاسم سلیمانی، محکومیت حملۀ آمریکا به تأسیسات هستهای ایران، مخالفت با اقدام نظامی آمریکا علیه ایران، انتقاد از تحریمهای اقتصادی واشنگتن و تأکید مکرر بر لزوم احترام به حاکمیت ملی ایران و بهعنوان تازهترین مورد سکوت و جلوگیری از پوشش رسانهای اغتشاشهای اخیر داخلی ایران در رسانههای داخلی افغانستان بود که مورد اخیر بیشتر قابل توجه است؛ در حالی که اعتراضهای رخ داده در ایران که با ورود عناصر آشوبگر به اغتشاش تبدیل شد، بازتاب وسیع و گستردهای در رسانههای منطقهای داشت، حکومت طالبان نهتنها از موضعگیری انتقادی در قبال تهران خودداری کرد بلکه براساس گزارشها، به رسانههای داخلی افغانستان دستور داد از پوشش گستردۀ آن خودداری کنند.
چنین رویکردی را میتوان به نوعی ردّ هر گونه اعتراض و اغتشاش در مقابل دولت ایران تلقی کرد. چنانچه در این زمینه وزیر امور خارجه ایران در تماس تلفنی با امیرخان متقی وزیر خارجۀ طالبان از «موضعگیری سازندۀ حکومت طالبان در قبال تحولات ایران» قدردانی کرد. نفس این تماس نشان میدهد که تهران دریافته که حکومت طالبان هرگونه عامل بیثباتساز را در ایران برای خود مضر میداند.
علاوه بر اینها، دستگاههای نظارتی طالبان محدودیتهایی برای تحلیلهای رسانهای ضد ایران ایجاد کردند درحالی که در مقابل آمریکا چنین محدودیتی را وضع نکردند. البته این کل ماجرا نیست؛ طالبان در برخی موارد رویکرد متفاوتی نیز داشته است. مثلاً در محکومیت حملۀ آمریکا به تأسیسات هستهای ایران سطح محکومیت از دفتر رهبری به وزارت خارجه تنزل یافته بود در حالی که محکومیت حملات اسرائیل با عنوان دفتر رهبر طالبان صورت گرفته بود یا اینکه در قبال فشارهای آمریکا بر ایران یا تحرکات نظامی واشنگتن در منطقه، طالبان یا سکوت اختیار کرده یا مواضعی صریح انتقادی علیه آمریکا اتخاذ نکرده است.
مجموع این نشانهها، بیانگر آن است که دستگاه دیپلماسی طالبان هرچند جانب ایران را گرفته اما در برخی موارد نشان داد است که موضعش تماماً علیه آمریکا نیز نبوده و رویکردی «نیمه موازنهگرایانه» داشته است. قطعاً چنین رویکرد و رفتار کجدار و مریزی بیش از آنکه تصادفی باشد، ناشی از یک محاسبۀ سیاسی است.
رویکرد عملی طالبان در قبال ایران و آمریکا
در کنار نشانههای گفتاری، رفتار عملی حکومت طالبان نیز از تمایل محتاطانه اما واقعی به سمت ایران حکایت دارد. رفتوآمدهای مقامهای ایرانی و طالبان در سطوح گوناگون به کشورهای یکدیگر (از طرف طالبان بالاترین مقام، معاون اقتصادی رئیسالوزراء بود که به ایران سفر کرد و از طرف ایران وزیر خارجه بود که به کابل رفت)، برگزاری نشستهای منظم امنیتی دربارۀ کنترل مرزها، همکاری در زمینۀ مبارزه با قاچاق مواد مخدر و مدیریت رفتوآمد مهاجران، همگی نشاندهندۀ نوعی هماهنگی و نزدیکی عملی میان دو طرف است.
حکومت طالبان در موارد اختلافبرانگیز مانند مسئلۀ حقآبه هیرمند نیز با وجود تنشهای مقطعی، از تشدید بحران با ایران پرهیز کرده و تلاش میکند یا حداقل اینگونه نشان میدهد که قصد دارد اختلافها را از طریق گفتوگو مدیریت کند. که این امر نشاندهندۀ اولویت دادن به حفظ رابطۀ حسنه و همکاریجویانه با تهران است. در سوی دیگر و در قبال آمریکا، حکومت طالبان نهتنها همکاری عملی مشابهی از خود نشان نداده، بلکه با حفظ فاصلۀ سیاسی و محدود کردن تعاملات به حداقلهای ضروری، عملاً از هرگونه همسویی رفتاری با واشنگتن اجتناب کرده یا حداقل در صورت وجود برخی همراهیها، آن را پنهان نگه داشته است.
البته اینکه آمریکا نخواسته با طالبان وارد تعامل نزدیک شود، خود جای بحث دارد. به هرحال تعامل رفتاری حکومت طالبان نشان میدهد که این حکومت بیشتر در کنار ایران قرار داشته تا آمریکا؛ البته با این رویکرد که تأمین تعامل و روابط گسترده با تهران علیه آمریکا نیست بلکه ناشی از ضرورتهای اقتصادی و امنیتی است. چنین نتیجهای به این دلیل گرفته میشود که طالبان در موضوعهای مرتبط با رقابتها و منازعات منطقهای ایران و آمریکا سکوت کرده و به آنها بیاعتنا بوده است.
طالبان از طریق چنین رفتاری این پیام را به آمریکا رسانده که تعامل رفتاری نزدیکش با تهران بیشتر ناشی از الزامهای اقتصادی و ضرورتهای همسایگی است تا تعامل راهبردی و ضد آمریکایی.
دلایل تعامل نزدیک حکومت طالبان با ج.ا.ایران
با توجه به توضیح قبلی، میتوان گفت تمایل عملی طالبان به ایران بیش از آنکه محصول همسویی ایدئولوژیک باشد، ریشه در مجموعهای از ضرورتهای سیاسی، اقتصادی- ترانزیتی و امنیتی دارد.
نخستین دلیل، وابستگی شدید اقتصادی افغانستان به ایران است. بخش مهمی از تجارت خارجی، مسیرهای ترانزیتی، واردات سوخت و دسترسی افغانستان به بنادر بینالمللی از طریق ایران تأمین میشود و طالبان بهخوبی میداند که هرگونه تنش جدی با تهران میتواند اقتصاد شکنندۀ افغانستان را که در فقدان همکاری با پاکستان نیز به سر میبرد با بحران فوری و شدید مواجه کند.
دلیل دوم، واقعیت جغرافیایی است؛ ایران یکی از طولانیترین مرزهای مشترک با افغانستان را دارد و کنترل این مرز برای طالبان از نظر امنیتی و سیاسی حیاتی است. به همین دلیل حکومت طالبان ضرورت تعامل نزدیک با همسایۀ قدرتمند غربی خود را نسبت به آمریکای در آن سوی دریاها، ترجیح میدهد.
موضوع سوم، انزوای بینالمللی حکومت طالبان است. با توجه به اینکه آمریکا و متحدانش هنوز حکومت طالبان را به رسمیت نشناختهاند، این گروه برای شکستن بخشی از این انزوا به همکاریهای منطقهای بهخصوص همکاری با ایران نیازمند است.
مسئلۀ چهارم، نبود چشمانداز واقعی برای قرابت راهبردی با آمریکا است. روابط طالبان با واشنگتن همچنان مبتنی بر بیاعتمادی متقابل، تحریمها و فشارهای سیاسی و نبود چشماندازی روشن است. بنابراین، طبیعی است که طالبان به سمت بازیگران منطقهای از جمله ج.ا.ایران سوق داده شود.
متغیر پنجم، نیاز طالبان به مدیریت مسائل داخلی مانند حضور مهاجران افغان در ایران، همکاریهای مرزی و مقابله با تهدیدهای مشترک امنیتی است که بدون رابطهای نسبتاً باثبات با تهران امکانپذیر نیست.
در نهایت، حکومت طالبان دریافته است که هزینۀ سیاسی و امنیتی فاصله گرفتن از ایران بسیار بیشتر از هزینۀ فاصله گرفتن از آمریکاست؛ زیرا با وجود آنکه آمریکا بالقوه امتیازهای قابل توجه دارد، اما دیگر حضور مستقیم در افغانستان ندارد. در مقابل، ایران بهعنوان همسایه، بازیگری تأثیرگذار و اجتنابناپذیر است. مجموع این عوامل باعث شده است که طالبان حتی بدون اعلام رسمی در عمل راهبرد قرابت محتاطانه به ایران را بهعنوان منطقیترین گزینه انتخاب کند.
محدودیتهای طالبان در اعلام علنی تمایل به ایران
با وجود نشانههای روشن از قرابت عملی حکومت طالبان به ایران، این گروه با محدودیتهای جدی مواجه است که مانع اعلام آشکار چنین تمایلی میشود.
نخستین و کلانترین محدودیت، نیاز طالبان به حفظ کانالهای ارتباطی با ایالات متحده است. حکومت طالبان برای آزادسازی داراییهای بلوکهشده، کاهش تحریمها و کسب نوعی مشروعیت بینالمللی همچنان به تعاملی حداقلی با آمریکا نیاز دارد و هرگونه اعلام رسمی همسویی با ایران میتواند این فرصتها را محدودتر کرده یا بهطور کامل از میان ببرد. طالبان نیک میداند که آمریکا از اهرمهای قدرتمندی برای ضربهزدن به آن برخوردار است؛ تحریمهای بیشتر و فلجکنندۀ اقتصادی و حتی استفاده از گروههای مخالف طالبان. هر گام آشکار طالبان به سمت ایران، علاوه بر نابودی هرگونه چشمانداز برای تعامل، میتواند فشارها را از جانب آمریکا تشدید کرده و حکومت طالبان را با مشکلات جدی مواجه کند. بنابراین، رفتار محتاطانۀ حکومت طالبان ناشی از این محاسبه است که هزینۀ آشکارسازی همسویی با ایران، یعنی خشم و فشار فوری آمریکا در کوتاهمدت، از منافع همسویی آشکار با ایران سنگینتر است.
دوم، طالبان نگران پیامدهای داخلی چنین موضعگیریای نیز هست. بخشی از بدنۀ اجتماعی و قومی افغانستان بهویژه در میان پشتونها نگاه مثبتی به ایران ندارد و نزدیکی آشکار به تهران میتواند شکافهای داخلی حکومت را تشدید کند.
سوم، طالبان تلاش میکند تصویر «بیطرفی و اقتصادمحوری» را در سیاست خارجی خود حفظ کند تا بتواند همزمان با بازیگران مختلف منطقهای از جمله چین، روسیه، کشورهای عربی و حتی غرب تعامل داشته باشد، در حالی که اعلام رسمی طرفداری از ایران احتمالاً بخشی از این توازن ظاهری را بر هم میزند.;
چهارم، طالبان به این امر واقف است که منازعۀ آمریکا و ایران ماهیتی ناپایدار و پرنوسان دارد و گره زدن سرنوشت خود به یک طرفِ مشخص، میتواند در آینده هزینههای پیشبینیناپذیری را بر حکومت طالبان تحمیل کند.
با توجه به این موارد، راهبرد طالبان تاکنون مبتنی بر نوعی ابهام حسابشده بوده است؛ نزدیکی عملی به ایران بدون اعلام رسمی آن و حفظ فاصله سیاسی و رابطۀ حداقلی با آمریکا بدون ورود به تقابل مستقیم، بهترین گزینهای است که به قول معروف نه سیخ بسوزد و نه کباب.
سناریوهای رفتاری طالبان در صورت جنگ آمریکا و ایران
با توجه به شواهد گفتاری و رفتاری طالبان در قبال منازعه آمریکا- ایران میتوان چند سناریوی محتمل را در رفتار طالبان در صورت وقوع جنگ میان آمریکا و ایران قابل تصور دانست.
نخستین سناریو، حفظ موضع بیطرفی محض و تلاش برای اجتناب از هرگونه دخالت مستقیم است. طالبان به خوبی میداند که هر اقدام آشکار علیه آمریکا میتواند منجر به تشدید تحریمها، فشارهای سیاسی و امنیتی و محدودیتهای اقتصادی بیشتر شود در حالی که ایستادن در کنار آمریکا علیه ایران نیز ممکن است روابط حیاتی امنیتی و اقتصادی این گروه را با ج.ا.ایران، با خطر جدی مواجه کند.
سناریوی دوم، حمایت صرفاً لفظی یا ضمنی از ایران است. همانگونه که تاکنون در بیانیهها، سکوتهای معنادار رسانهای و همکاریهای اقتصادی مشاهده شده است. طالبان ممکن است در سطح گفتاری و برخی اقدامهای محدود، موضع خود را به نحوی نشان دهد که تهران آن را به عنوان «همسویی محتاطانه» تفسیر کند بدون آنکه به مقابلۀ عملی با آمریکا منجر شود.
سناریوی سوم، اتخاذ اقدام عملی محدود در کنار ایران است که البته احتمال آن بسیار پایین به نظر میرسد. زیرا حکومت طالبان نه توانایی وارد شدن به یک درگیری را دارد و نه انگیزهای برای این کار دارد و نه برای خود منافع مهمی در این تصمیم قائل است.
در مجموع، در صورت وقوع جنگ میان آمریکا و ایران با توجه به گرایش عملی حکومت طالبان به ایران و براساس محدودیتها و چشمداشتها از آمریکا، محتملترین مسیر برای طالبان ادامه رویکرد بیطرفی همراه با حمایت ضمنی غیر موثر از ج.ا.ایران و سکوت در برابر موارد حساسیتبرانگیز برای آمریکا خواهد بود؛ به نحوی که هم هزینههای سیاسی و اقتصادی کاهش یابد و هم امکان مانور حکومت طالبان در فضای بینالمللی حفظ شود.
برآیند کلی
شواهد گفتاری، فضاسازی رسانهای و رویکرد رفتاری حکومت طالبان در قبال منازعۀ آمریکا و ایران نشان میدهد طالبان به دلایلی چون تأمین نیازهای حیاتی اقتصادی، تعامل مثبت امنیتی و حمایت سیاسی در عمل و گفتار، گرایشی غیررسمی به سمت ایران داشته است. با این حال، این گرایش به دلیل ترس از واکنش پرهزینۀ آمریکا و خطقرمزهای واشنگتن، هرگز به یک اتحاد آشکار تبدیل نشده و در چارچوب یک «بیطرفی جانبدارانه» بازنمایی شده است.
در صورت تشدید درگیری و احتمال بروز جنگ میان آمریکا و ایران، محتملترین سناریو برای حکومت طالبان، تداوم راهبرد حفظ روابط عملی با ایران و محکومیت و انتقاد محدود از آمریکا در برخی از زمینههای کلی فاقد هزینۀ سیاسی، اقتصادی و امنیتی است، بهگونهای که هم منافع حیاتی خود را تأمین کند و هم از ورود به یک جنگ منطقهای در امان بماند.




















