مقدمه
مطالعات شرق | درگیری نظامی پاکستان و هند در اردبیهشت 1404، تنها 4 روز به طول انجامید، اما نتایج تا حد زیادی دور از انتظار آن باعث شد تا ماهها پس از پایان جنگ، تحلیلهای دقیقتر و تخصصیتری در مورد جوانب مختلف این تقابل نظامی و همچنین عوامل موفقیت یا ناکامی هر یک از دو طرف، بر روی خروجی موسسات و پژوهشکدههای مطالعات دفاعی و نظامی قرار گیرد.
در این راستا، نشریۀ تخصصی نیروهای هوافضای آمریکا اخیراً با «مایکل دام» پژوهشگر ارشد مطالعات هوافضای ایالات متحده، مصاحبهای انجام داده که در سایت مطالعات دفاعی آسیا نیز بازتاب یافته است. در این مصاحبه، مایکل دام به جنبۀ تقابل هوایی پاکستان و هند توجه نشان داده و به تحلیلها و نتایج قابل ملاحظهای نیز دست یافته است. بر مبنای تحلیل ارائه شده از سوی این پژوهشگر ارشد مطالعات هوافضا، بدون شک باید پاکستان را پیروز بلامنازع نبرد هوایی میان دو کشور تلقی کرد.
سقوط چندین جنگندۀ نظامی هند و بهویژه هدف قرار گرفتن جنگندههای مدرنِ رافائل فرانسوی، آن هم بر اساس ادعای اسلامآباد از فاصلۀ حدود 180 کیلومتری و همچنین عملکرد فوقالعادۀ سیستمهای راداری و دفاعی زمینی و هوایی پاکستان؛ همگی از برتری این کشور در حوزۀ هوافضا، در نبرد اخیر حکایت دارد.
دلایل اهمیت تحلیل تقابل نظامی پاکستان و هند در حوزۀ هوافضا
پیش از آن که به جزئیات جالبی که «مایکل دام» در رابطه با این جنگ 4 روزه در اختیار ما قرار میدهد، بپردازیم، این مهم قابل یادآوری است که تجزیه و تحلیل تخصصی وی از تقابل نظامی اخیر پاکستان و هند در حوزۀ هوافضا، میتواند از چند وجه حائز اهمیت باشد؛
- توضیحات و مستندات کاملاً تخصصی او در مورد دلایل برتری نظامی پاکستان در حوزۀ نبرد هوایی به ارائه یک تصویر روشن از عوامل برتری در آیندۀ تقابلهای نظامی و بهخصوص تقابلهای هوافضا در جهان کمک خواهد کرد.
- این بررسی به ما امکان میدهد تا در مورد تحولات آینده در روابط هند و پاکستان و مهمتر از آن، احتمال وقوع جنگی دیگر در آیندهای نزدیک، به ذهنیتها و پیشبینیهایی برسیم.
- در مهمترین وجه، تحلیل «مایکل دام» از این نبرد میتواند راهنمای خوبی برای کشورها و بهویژه ج.ا.ایران باشد تا برنامههای آیندۀ خود در حوزۀ هوافضا را بیش از پیش با معیارها و استانداردهای نبردهای پسامدرن کنونی در جهان هماهنگ کند.
مقایسۀ ظرفیت نیروهای هوافضای پاکستان و هند
تا پیش از وقوع درگیری 4 روزۀ پاکستان و هند، تقریباً همه در مورد برتری هوایی هند بر پاکستان اتفاق نظر داشتند. به بیان «مایکل دام»، ناوگان هوایی هند به لحاظ عددی و تنوع و تکنولوژی، کاملاً برتر از پاکستان نشان میداد؛ موجودیِ خط مقدم نیروهای هوایی هند رافائلهای فرانسوی، سوخو-30 ام کا آی و همچنین میگ 29 روسی، جگوارهای انگلیسی فرانسوی، جنگندههای تجاس ساخت هند، میراژ 2000 و به طور کلی ناوگانی متشکل از تولیدات فرانسه، روسیه و حتی اسرائیل و البته تولیدات داخلی را شامل میشد. این ناوگان همگی به پیشرفتهترین سامانههای اویونیک (الکترونیک هوابرد) و کنترل آتش مجهز بودند. علاوه بر این، هند در مقایسه با پاکستان، از منابع و بنیادهای صنعتی بسیار برتری در حوزۀ هوافضا برخوردار بود.
اما در طرف مقابل، پاکستان بیش از همه بر تسلیحات هوافضای چینی و تا حدی نیز آمریکایی اتکا داشت. اسلامآباد به طور عمده از جنگندههای «جی-10 سی»، «جی-اف 17 تاندر»، هواپیماهای «اِی ئی دبلیو و سی» تامین شده از سوی چین و سیستمهای موشکی پی ال- 15 و مجموعهای از سیستمهای راداری استفاده میکرد که در مقایسه با هند یک ناوگان کوچک به شمار میآمدند.
راز موفقیت هوایی پاکستان؛ زنجیرۀ نابودی
در شرایطی که برخی نبرد اخیر میان پاکستان و هند را به تقابل تسلیحات نظامی چینی و غربی بهخصوص در حوزۀ هوافضا، تعبیر کردهاند، «مایکل دام» نسبت به یک مقایسه سادهانگارانه در این زمینه هشدار میدهد. او اصرار دارد که نباید به شکلی سادهانگارانه این جنگ را به سطح تقابل صِرف میان سختافزارها و تکنولوژی چینی و غربی تنزل داد. به طور خاص توجه وی بر آن است که جنگ 4 روزه نمیتواند اطلاعات زیادی در مورد برتری هر یک از این تکنولوژیهای شرقی و غربی در برابر دیگری در اختیار ما قرار دهد. در عوض «دام» باور دارد که این رخداد چیزهایی فراتر از آن در اختیار ما قرار میدهد؛ دربارۀ سازوکار سیستمها، آموزش، تاکتیکها و دربارۀ هر آن چیزی که کمیتسازی آن دشوار است. اما در این چارچوب آنچه که در نقطۀ ثقل تحلیل او از جنگ 4 روزه قرار دارد، مفهوم «زنجیرۀ نابودی» است.
مفهوم زنجیرۀ نابودی
«مایکل دام» در توصیف زنجیرۀ نابودی (THE KILL CHAIN)، آن را چرخهای کامل و یکپارچه از تشخیص، شناسایی، ردیابی، هدفگیری، درگیری و در نهایت ارزیابی خسارات رزمی توصیف میکند: «در محیطهای درگیری مدرن با سرعت بسیار بالا، جایی که اختلافِ چند هزارم ثانیه میتواند موفقیت و شکست یک ماموریت را تعیین کند، مفهوم زنجیرۀ نابودی- یعنی کل چرخۀ تشخیص، شناسایی، ردیابی، هدفگیری، درگیری و ارزیابی خسارت رزمی، به ضربان قلب عملیات نظامی قرن بیست و یکم تبدیل شده است.» در جایی دیگر او این چرخه را در قالب مشاهده، توجه، تصمیمگیری و عمل (OODA) توصیف میکند.
با این حال آنچه که در این چرخه بیش از همه اهمیت دارد یکپارچگی در حوزههای مختلف سختافزاری و نرم افزاری و همچنین سرعت عمل بالاست که تعیین کنندۀ سرنوشت جنگ خواهد بود. وی «زنجیرۀ نابودی» را که از سوی پاکستان در این جنگ به نمایش درآمد، به نوعی با دکترین فرماندهی و کنترل مشترک تمام دامنۀ ارتش ایالات متحده مقایسه میکند؛ یک مفهوم جنگی نسل بعدی که برای یکپارچه کردن امکانات زمینی، هوایی، دریایی، فضا و سایبری در یک شبکۀ تصمیمگیری یکپارچه، طراحی شده است.
پاکستان چگونه از زنجیرۀ نابودی استفاده کرد؟
-«مایکل دام» باور دارد که ریشۀ اصلی موفقیت پاکستان در جنگ هوایی اخیر با هند را باید در استفادۀ این کشور از «زنجیرۀ نابودی» جستجو کرد. موفقیت یک هواپیمای جی-10 سی پاکستانی در سرنگونی یک جنگندۀ رافائل فرانسوی از فاصلهای خارج از دید بصری و بنابر ادعای پاکستان، مسافتی در حدود 182 کیلومتر، جز به این طریق امکان پذیر نخواهد بود. اگر ادعای پاکستانیها دربارۀ هدفگیری از چنین مسافتی درست باشد، این اتفاق را باید دورترین مسافت نابودی هوا به هوا در تاریخ هوانوردی نظامی جهان تلقی کرد. اما مایکل دام چگونگی استفاده پاکستان از زنجیرۀ نابودی در جریان این عملیات را این گونه تشریح میکند: «این روند احتمالاً با شناسایی یک رادار زمینی یا سامانۀ پدافند هوایی از یک جنگندۀ هندی در حریم هوایی مورد مناقشه آغاز شده است. سپس سیگنال راداری به یک جنگندۀ «جی-10 سی» پیشرو ارسال شده و این جنگنده بلافاصله موشک دور بُرد پی-ال15 را به سمت هدف شلیک کرده است.
در مرحلۀ بعد، این موشک در میانۀ راه به وسیله یک شبکۀ کنترل و هشدار اولیه هوایی (AEW&C) و با استفاده از دادههای رمزگذاری شده برای به حداکثر رساندن احتمال نابودی، هدایت شده است.» تمامی فرآیندهای این زنجیرۀ نابودی بهشدت به یکپارچهسازی سامانههای تسلیحاتی و شبکههای راداری زمینی و هوایی و همچنین حداکثر سرعت عمل در تصمیمگیری نیاز دارد که به نظر میرسد پاکستان با موفقیت به آن دست یافته است.
تنوع زیرساختی هند؛ سرمایۀ راهبردی یا مصیبت نظامی؟
در مورد وضعیت نیروی هوایی هند، «مایکل دام» به تنوع در سیستمهای نظامی اشاره دارد؛ تنوعی که زمانی به عنوان یک راهبرد و حصار در برابر وابستگی بیش از حد دیده میشد. اما «دام» باور دارد که این سیستم موزائیکی زیرساختها اکنون به بلای جان هند تبدیل شده است: «در عصری که سرعت، اتوماسیون و قابلیت همکاری بر منازعات هوایی حاکم شدهاند، این تنوع که زمانی حصاری در برابر وابستگی بیش از حد دیده میشد، به یک نقطه ضعف ساختاری تبدیل شده است.»
از نظر وی این خاصیت تکه تکه بودن و عدم یکپارچگی در ساختار هوایی هند، تمامی عناصر اساسی مورد نیاز هر «زنجیرۀ نابودی» کاربردی در جنگ هوایی مدرن، یعنی زمان واقعی اشتراکِ داده، ادغامِ حسگرها و هدف گیری چند سکویی را با پیچیدگی مواجه خواهد کرد.
در این رابطه «دام» به برخی جزئیات نیز میپردازد چنانکه از غیر استاندارد بودن لینکهای داده تاکتیکی پایه در مورد دو هواپیمای سوخو- 30 روسی و رافال فرانسوی سخن میگوید، در جایی که این ضعف باعث میشود این دو جنگنده در زمان واقعی نبرد، به پودمان(ماژول)های یکپارچهسازی از جانب طرف سوم نیاز پیدا کنند که خود در عملیاتهای حساس به زمان، موجب تاخیر و آسیبپذیری خواهد بود. بنابراین نیروی هوایی هند بهرغم برتری عددی و ناوگانی بزرگ متشکل از تولیدات کشورهای مختلف، به لحاظ معماری داده، پروتکلهای ارتباطی و سیستمهای جنگ الکترونیک (EW) متمایز نشان داده و دچار مشکل خواهد شد. از سوی دیگر، دکترین هوایی این کشور هنوز به یک معماری ابری رزمی دیجیتالی در راستای هماهنگی عملیاتهای چند سکویی و چند حوزهای، با سرعت و دقتی مشابه با دشمنانی مانند پاکستان و چین، دست نیافته است.
چشمانداز آینده
«مایکل دام» در میانه و قسمتهای پایانی مصاحبۀ خود در رابطه با تقابل هوایی پاکستان و هند در جنگ 4 روزه، به نتایجی اشاره دارد که آنها را در این موارد میتوان خلاصه کرد؛
1. توانایی پاکستان برای ایجاد یک زنجیرۀ نابودی در شرایط نبرد، اکنون به عنوان ویژگی تعیین کنندۀ دکترین نبرد هوایی این کشور مطرح شده است. بکارگیری این مدل یا دکترین به پاکستان اجازه میدهد که با استفاده از یک ناوگان کوچک و با به حداکثر رساندن کارایی در هر فرصت درگیری، اثرات رزمی بزرگی را ایجاد کند.
با توجه به اینکه چین هم به عنوان تامین کننده و هم به عنوان معمار سیستم عمل میکند، پاکستان از بستههای نظامی «اتصال و اجرا» بهرهمند میشود که در آن نرم افزار، سختافزار، آموزش و دکترین تاکتیکی به صورت یک مجموعۀ یکپارچه ارائه میشود.
2. راهبرد تدارک دفاعی کنونی هند که مبتنی بر خرید اولیۀ زیرساختها و جستجوی راهحلهای یکپارچهسازی در مراحل بعدی است، با الگوی کنونی پاکستان در تضاد قرار دارد. این مسئله برای دهلینو هزینههایی همچون تاخیرهای طولانی، افزایش هزینهها و ناسازگاری عملیاتی را در پی خواهد داشت. بر همین اساس، هند اکنون با فشار فزایندهای برای منطقیسازی ساختار نیروی خود مواجه شده است. در شرایط کنونی اتکای دیرینۀ هند به برتری عددی و زیرساختهای پیشرفته، به طور فزایندهای با توانایی پاکستان در تحمیل مزیتهای زنجیرۀ نابودی جبران خواهد شد.
3. در مورد ثبات منطقهای، این تحول خطر افزایش سریع اشتباههای محاسباتی را به دنبال خواهد داشت، زیرا درگیری با سرعت ماشین و نه با سرعت انسانی، رخ میدهد. البته در این زمینه شاید نکتهای متمایز از دیدگاه «مایکل دام» نیز قابل ارائه باشد؛ اینکه توانایی کنونی پاکستان در حوزۀ هوایی میتواند به عاملی بازدارنده برای وقوع هر گونه نبرد جدید میان دو کشور در آیندهای نزدیک تبدیل شود، حداقل تا زمانی که احساس تفوق نسبی هوایی پاکستان بر هند از میان برود.
4. درگیری جدید و اتکا بر زنجیرۀ نابودی نشان میدهد که بازدارندگی خود در حال بازتعریف است و از اندازۀ ناوگان و اعلامیههای خرید فاصله گرفته و به سمت اعتبار سامانههای یکپارچهسازی و مدیریت نبرد در زمان واقعی حرکت میکند. همچنین این درگیری نشان داد که برتری هوایی در قرن بیست و یکم دیگر با عملکرد فردی جنگندهها تعریف نمیشود، بلکه با سرعت و یکپارچگی زنجیرۀ نابودی سنجیده میشود. در این ساختار، جنگنده تنها یک گره (Node) در شبکهای بسیار بزرگتر است.
5. در رابطه با جنوب آسیا، پیامدهای بهرهگیری پاکستان از زنجیرۀ نابودی یکپارچه، فراتر از یک درگیری مشخص خواهد بود. این رخداد، محاسبات قدرت هوایی راهبردی در سراسر جنوب آسیا را دگرگون میکند. در عصر جنگ نسل پنجم، جایی که پیروزی بهسرعت، به اتوماسیون و ادغام دادهها وابسته است، مدل زنجیرۀ نابودی پاکستان برتری قاطعی در هر رویارویی هوایی آینده جنوب آسیا ارائه میدهد.
6. در نهایت و در رابطه با آن چه که «مایکل دام» از آن به عنوان معیارها و استانداردهای نبردهای پسامدرن کنونی در جهان یاد میکند، میتوان این مورد را هم اضافه کرد که به نظر میرسد جمهوری اسلامی ایران نیز به سمت ارتقای مدلی از این یکپارچگی سیستمی و به طور خاص ایجاد یک «زنجیرۀ نابودی» فعال در حرکت است. بر همین اساس در تحلیلی که اخیراً در رابطه با توسعۀ همکاری نظامی ایران و روسیه در همین سایت (مطالعات دفاعی آسیا) انتشار یافته است، این مسئله مورد تاکید قرار گرفته که همکاریها و نقل و انتقالات نظامی ابتدای سال 2026 میان ایران و روسیه، احتمالاً از الگویی مبتنی بر ارتقای شبکۀ یکپارچۀ دفاع هوایی و افزایش مقاومت ایران در جنگهای الکترونیک تبعیت میکند: «اگر ادعاها در مورد محمولۀ ایلیوشینهای روسی دقیق باشد، ادغام این بالگردهای تهاجمی جدید (Mi-28) با دکترین تسلیحات ترکیبی ایران هم راستاست؛ دکترینی که به شکلی فزاینده بر همسویی میان پهپادها، توپخانهها، موشکهای بالستیک و هواپیماهای سرنشیندار در چارچوب یک هدف و ساختار فرماندهی واحد و مبتنی بر اشباع و سرعت در عملیات تاکید دارد.»




















