راهبرد چین در قبال افغانستان برآیند پیوند «حافظه تاریخی» و «فشارهای ساختاری» است و نشان میدهد که سیاست پکن نه واکنشی مقطعی، بلکه نتیجه انباشت تجربه و الزامات محیطی است. از زمان تأسیس جمهوری خلق چین، رویکرد پکن به افغانستان همواره محتاطانه، کمهزینه و غیرمداخلهگرانه بوده و حتی در دوره جنگ سرد، به دلیل برتری ساختاری شوروی و نگرانی از برهم خوردن توازن، چین از ایفای نقش فعال پرهیز کرد. این تجربه به شکلگیری الگویی پایدار انجامید که افغانستان را محیطی پرهزینه با بازده محدود میدید و بر «مدیریت ریسک» به جای مداخله تأکید داشت.
پس از سقوط کابل در ۲۰۲۱ نیز همین منطق بازتولید شد: تعامل تدریجی، مطالبه تضمینهای امنیتی و اجتناب از تعهدات سنگین. در کنار این حافظه تاریخی، عوامل ساختاری همچون خلأ امنیتی پس از خروج آمریکا، پیوند ثبات افغانستان با امنیت سینکیانگ، رقابت قدرتهای بزرگ و نقش نهادهای منطقهای، رفتار چین را به سمت مشارکت محدود اما محتاطانه سوق دادهاند. در این چارچوب، افغانستان برای چین مسئلهای برای حل نیست، بلکه متغیری برای کنترل است.
راهبرد پکن بر «مدیریت ریسک پیرامونی» استوار است که شامل بازسازی محدود و هدفمند، عدم مداخله همراه با حمایت مسئولانه، تأکید بر افغانمحوری و اجتناب از نقش هژمونیک میشود. ابزارهای عملی این راهبرد نیز گزینشی و امنیتمحورند: اقتصاد در حد کمکهای انسانی و پروژههای کوچک برای جلوگیری از فروپاشی، دیپلماسی چندجانبه برای توزیع هزینهها، میانجیگری محدود بدون پذیرش مسئولیت نتایج، و همکاری امنیتی غیرمستقیم با تمرکز بر مهار تهدیدات فرامرزی.
در مجموع، چین افغانستان را نه فرصتی ژئوپلیتیکی، بلکه پروندهای پرریسک میبیند و هدف اصلیاش جلوگیری از بدترین سناریوها مانند فروپاشی کامل، گسترش تروریسم و سرایت بیثباتی است. تجربه افغانستان نشان میدهد دیپلماسی پیرامونی چین بیش از آنکه پروژهای نظمساز باشد، راهبردی برای کنترل ریسک در شرایط گذار نظم جهانی است؛ الگویی که احتمالاً در سایر بحرانهای مزمن پیرامونی نیز تکرار خواهد شد.
فهرست مباحث این گاهنامه شامل موارد زیر است:
کد خبر:4255