مقدمه
مطالعات شرق | رشد سریع جمعیت، گسترش شهرها و افزایش نیازهای صنعتی و خانگی در افغانستان فشار شدیدی بر منابع انرژی داخلی و وارداتی وارد کرده است. با وجود منابع طبیعی بالقوه، محدودیتهای زیرساختی، کمبود سرمایهگذاری و تحولات سیاسی، مانع بهرهبرداری کامل از این منابع شده است. براساس برآوردها، تولید برق داخلی عمدتاً از نیروگاههای آبی و حرارتی تأمین میشود و ظرفیت عملی آن کمتر از ۳۰٪ نیاز واقعی است، در حالی که گاز مایع تقریباً بهطور کامل وارداتی است. وابستگی به واردات برق و گاز مایع، افغانستان را در معرض آسیب پذیری از نوسانهای قیمتهای جهانی و اختلالهای لجستیکی نیز قرار داده است.
این نوشتار، روند واردات برق و گاز، شرکای تجاری، چالشها و فرصتهای سرمایهگذاری برای تأمین پایدار انرژی در افغانستان را مورد بررسی قرار میدهد.
واردات برق در افغانستان
افغانستان به دلیل محدودیت ظرفیت تولید داخلی برق، به واردات انرژی الکتریکی وابسته است تا نیاز مصرفی شهرها، مناطق صنعتی و مصارف خانگی را تأمین کند. هرچند که آمار دقیق در این خصوص وجود ندارد ولی مطابق گزارشها، حدود ۷۰ درصد از برق مصرفی این کشور را برق وارداتی تأمین میکند.
شرکای منطقهای و الگوی واردات برق
طبق برخی آمار غیررسمی، افغانستان سالانه بین 2 تا 5/2 میلیارد کیلووات ساعت برق وارد میکند. برق مورد نیاز افغانستان در حال حاضر همانند دورۀ جمهوریت، از ایران، ترکمنستان، تاجیکستان و ازبکستان وارد میشود. ایران عمدتاً برق خود را به استانهای غربی مانند هرات و فراه صادر میکند و این انرژی بیشتر برای مصارف خانگی و روشنایی شهری استفاده میشود. برق ترکمنستان انرژی مورد نیاز ولایتهای بادغیس و هرات را تامین میکند و از طریق خط انتقال موسوم به 500 کیلو ولت قرار است برق شمال افغانستان، کابل و در آینده مناطق مرکزی افغانستان را تامین کند.
ازبکستان با تأمین حدود نیمی از واردات برق افغانستان، برق وارداتی خود را به کابل و برخی مناطق شمالی اختصاص داده و بخش عمدهای از نیاز صنعتی و خانگی این مناطق را پوشش میدهد. همچنین، تاجیکستان مازاد برق خود را به کابل و مناطق شمالی افغانستان صادر میکند تا کمبود برق این مناطق را جبران کند.
با این حال، نوسانهای بازار انرژی، تغییر سیاستهای کشورهای همسایه و تحولات سیاسی منطقه میتواند تأثیر مستقیمی بر ثبات تأمین برق افغانستان داشته باشد. افزون بر این، دادههای دقیق و بهروز دربارۀ حجم واردات و جزئیات این قراردادها در سامانههای اطلاعرسانی حکومت طالبان وجود ندارد و اطلاعات منتشرشده، اغلب ناقص و متناقض است و از این رو تهیۀ گزارش آماری دقیق، ممکن نیست.
مدیریت و مشکلات شبکۀ انتقال برق افغانستان
شرکت دولتی برق افغانستان (برشنا) مسئول واردات و مدیریت برق وارداتی است و از طریق قراردادهای سالانه با کشورهای همسایه، برق را تأمین و در شبکۀ داخلی توزیع میکند. شبکۀ انتقال برق این کشور هم با چالشهای جدی روبهروست؛ طولانی بودن خطوط انتقال، فرسودگی ایستگاههای تقویتکننده و نبود سامانههای مانیتورینگ مؤثر، موجب افت کیفیت، هدررفت انرژی و آسیبپذیری شبکه در برابر قطع برق کشورهای صادرکننده میشود. افزون بر این، عوامل محیطی مانند توفان و بارندگی شدید نیز گاه باعث اختلال در جریان برق وارداتی میشود؛ چنانکه بارها خط انتقال برق ترکمنستان به هرات قطع و دوباره وصل شده است
پیامدهای وابستگی به واردات برق
وابستگی به واردات برق تأثیرات اقتصادی و سیاسی گستردهای دارد. از منظر اقتصادی، هزینههای ارزی ناشی از واردات برق فشار مالی قابل توجهی بر افغانستان وارد میکند و بخشی از بودجۀ ملی را به خود اختصاص میدهد. نوسانهای قیمت برق و سوخت در کشورهای صادرکننده، هزینهها را غیرقابل پیشبینی میکند و برنامهریزی برای بودجۀ مورد نیاز برای تامین انرژی را دشوار میکند.
از منظر سیاسی، امنیتی و حتی محیطی، هرگونه تنش سیاسی، تحریم یا اختلاف دیپلماتیک میتواند عرضۀ برق را با اختلال مواجه کرده و آسیبهای جدی به بخشهای صنعتی و اداری وارد کند.
برای نمونه، در مقاطعی که ازبکستان و تاجیکستان با افزایش نیاز داخلی به برق مواجه میشوند، حجم ترانزیت و صادرات برق به افغانستان را کاهش میدهند که این امر مستقیماً به بروز مشکلات گسترده در شبکۀ برق افغانستان میانجامد. این سطح از وابستگی راهبردی، ضرورت مدیریت چندجانبه، هماهنگی منطقهای و دیپلماسی فعال انرژی را برای تضمین امنیت انرژی کشور برجسته میکند.
جایگاه و ظرفیت ایران در واردات برق افغانستان
ایران یکی از تأمینکنندگان برق افغانستان است، اما سهم آن در مقایسه با سایر کشورهای همسایه محدودتر است. عمدۀ واردات برق افغانستان از ترکمنستان و ازبکستان و تاجیکستان تأمین میشود.
ایران معمولاً سومین یا چهارمین تأمینکنندۀ برق افغانستان است و تمرکز صادرات آن عمدتاً بر استانهای غربی مانند هرات و فراه است. ظرفیت صادرات برق ایران به افغانستان محدود است و در آمارهای متفاوت بین صد تا صد و ده مگاوات گفته شده است و بیشتر برای مصارف خانگی و روشنایی شهری استفاده میشود؛ این در حالی است که بخش عمدۀ مصرف برق افغانستان، بهویژه نیاز صنعتی و خانگی، در کابل متمرکز است.
بنابراین، علاوه بر سهم محدود ایران در تأمین برق افغانستان، جغرافیای مصرف آن با نیازهای اصلی افغانستان همخوانی کامل ندارد. این امر نشان میدهد که افغانستان برای تأمین برق پایتخت و بخشهای صنعتی، همچنان به کشورهای آسیای مرکزی وابستگی بیشتری دارد.
واردات گاز مایع در افغانستان
واردات گاز مایع افغانستان از روسیه
روسیه یکی از اصلیترین و پایدارترین تأمینکنندگان گاز مایع (LPG) افغانستان است و سهم قابل توجهی از نیاز داخلی افغانستان را تأمین میکند. مطابق گزارشها، در سال ۲۰۲۵، حدود ۴۱۸ هزار تن LPG از روسیه وارد شده است که تقریباً ۶۰ درصد کل واردات کشور را تشکیل میدهد و نشاندهندۀ نقش راهبردی روسیه و وابستگی شدید افغانستان به منابع خارجی است.
سهم روسیه از واردات LPG افغانستان طی پنج سال گذشته از حدود ۵۰ درصد در ۲۰۱۵ به بیش از ۶۰ درصد در ۲۰۲۵ افزایش یافته است. این رشد ناشی از افزایش ظرفیت تولید روسیه، تغییر بازار روسیه از اروپا به آسیای مرکزی و افغانستان، پس از جنگ اوکراین، محدودیت عرضۀ ایران و تلاش حکومت افغانستان برای تأمین پایدار انرژی است.
در مجموع، واردات گاز مایع از روسیه با تأمین حجم مناسب، قیمت رقابتی و پایداری عرضه، نقش مهمی در کاهش ریسک نوسانهای بازار ایفا کرده و نشاندهندۀ اهمیت جایگاه راهبردی این رابطۀ تجاری، در سبد انرژی افغانستان است.
واردات گاز مایع افغانستان از ایران
ایران از گذشته یکی از تأمینکنندگان اصلی گاز مایع (LPG) افغانستان بوده و نقش مهمی در تأمین انرژی کشور ایفا میکند. بر اساس دادهها، در گذشته حجم واردات LPG از ایران معمولاً بین یکسوم تا نیمی از کل واردات کشور بوده است. با این حال، گزارشها نشان میدهد در سالهای اخیر سهم ایران نسبت به روسیه کاهش یافته و میزان واردات از ایران حدود یکپنجم کل واردات تخمین زده میشود. این کاهش نتیجۀ ترکیبی از عوامل اقتصادی، تحریمها، محدودیتهای ترانزیتی و تحولات ژئوپلیتیکی است. یکی از دلایل اصلی کاهش سهم ایران، رقابت قیمتی و عرضۀ گستردۀ روسیه است.
روسیه با ظرفیت تولید بالاتر و شبکۀ ترانزیتی مستحکم، حجم قابل توجهی از LPG را با قیمت رقابتی به افغانستان ارائه میکند و لذا جذابیت اقتصادی LPG ایران را محدود کرده است. علاوه بر این، محدودیتهای تولید و صادرات ایران در برخی سالها به دلیل تحریمهای بینالمللی و مسائل فنی و نیازهای داخلی، عرضه LPG به افغانستان را کاهش داده و بر سهم این کشور در بازار تأثیر گذاشته است.
تحریمها بهطور خاص یکی از عوامل محدودکنندۀ صادرات LPG ایران محسوب میشوند. چالشهای ترانزیتی نیز نقش مهمی دارند؛ مسیرهای زمینی از مرزهای هرات و اسلامقلعه تا مراکز مصرف با محدودیتهای زیرساختی و هزینههای بالای حمل مواجه هستند و تعرفهها و هزینههای اضافی، قیمت نهایی LPG ایران را افزایش داده و رقابت با روسیه را دشوار میکند.
با وجود این محدودیتها، ایران هنوز هم منبع راهبردی و مهمی برای واردات LPG افغانستان به شمار میرود و ظرفیت قابل توجهی برای افزایش سهم خود در سبد انرژی این کشور دارد. راهکارهای عملی برای تقویت تجارت با ایران شامل توسعۀ توافقهای دوجانبه برای کاهش تعرفهها و تسهیل ترانزیت، استفاده از قراردادهای بلندمدت برای تثبیت قیمت و تعیین و تثبیت حجم قابل تأمین، سرمایهگذاری مشترک در زیرساختهای ذخیرهسازی و بارگیری LPG در مرزها و هماهنگی با نهادهای تجاری و لجستیکی ایران و افغانستان برای بهبود حمل، ذخیرهسازی و توزیع داخلی است.
واردات گاز مایع افغانستان از آسیای مرکزی
کشورهای آسیای مرکزی شامل ازبکستان، تاجیکستان، قیرقیزستان و ترکمنستان نقش محدودی در تأمین گاز مایع (LPG) افغانستان دارند، اما به دلیل موقعیت جغرافیایی و ظرفیت نسبی تولید، این منطقه بهعنوان منبع مکمل و راهبردی برای واردات LPG محسوب میشود. بر اساس دادههای اخیر، سهم این کشورها از کل واردات گاز مایع افغانستان معمولاً بین ۵ تا ۱۰ درصد است و نقش آنها بیشتر تکمیلی است؛ بهویژه برای جبران کمبود یا نوسانهای عرضه از روسیه و ایران.
یکی از دلایل محدود بودن تجارت با این کشورها، ظرفیت تولید نسبتاً پایین LPG است. برابر گزارشها، تولید مازاد گاز مایع ازبکستان سالانه خیلی محدود است و تاجیکستان و قیرقیزستان نیز ظرفیت قابل توجهی ندارند و صادرات آنها معمولاً محدود و وابسته به توافقهای منطقهای و مازاد تولید است. ترکمنستان هم در زمینۀ تولید گاز طبیعی NPG توانمند است و تمرکز اصلی این کشور بر صادرات گاز طبیعی و محصولات پتروشیمی است و ظرفیت کافی برای تأمین LPG مورد نیاز افغانستان را ندارد.
طرح تاپی، بهعنوان بزرگترین خط لولۀ انتقال گاز طبیعی ترکمنستان به افغانستان و جنوب آسیا، نقش راهبردی در تأمین انرژی منطقه ایفا میکند، اما فرآیند اجرایی آن با چالشها و موانع فنی، سیاسی و امنیتی خاصی مواجه است. بدیهی است این چالشها و موانع بر زمانبندی ساخت و تحقق کامل آن تأثیرگذار است.
فرصتهای سرمایهگذاری منطقهای و داخلی
افغانستان با موقعیت جغرافیایی راهبردی و منابع طبیعی متنوع، ظرفیت بالایی برای توسعۀ انرژی دارد، اما تولید داخلی برق، محدود و تولید گاز مایع در داخل این کشور تقریباً صفر است. این محدودیت، کشور را به شدت به واردات انرژی وابسته کرده است. از منظر فنی، ساختار شبکۀ برق و توزیع گاز مایع دارای چالشهای چندلایه و نیازمند سرمایهگذاری هدفمند و راهبردی به شرح زیر است:
1. زیرساختهای انتقال و توزیع
شبکه برق افغانستان عمدتاً از خطوط طولانی و فرسوده تشکیل شده و ایستگاههای تقویتکننده نیز محدود هستند. این ساختار، افت ولتاژ و ناپایداری شبکه در دورههای اوج مصرف، به ویژه در زمستان را افزایش میدهد. در بخش گاز مایع، ظرفیت ذخیرهسازی محدود و ضعف شبکۀ توزیع، تحویل بهموقع و پایدار LPG را با چالش مواجه میکند. در این شرایط، سرمایهگذاری در بازسازی و توسعۀ خطوط انتقال، نصب ایستگاههای تقویتکنندۀ مدرن و توسعۀ مراکز ذخیرهسازی، موجب پایداری شبکه و کاهش تلفات انرژی خواهد
2. توسعه نیروگاههای داخلی
نیروگاههای هیدروالکتریک موجود در افغانستان، بهدلیل وابستگی به جریانهای فصلی رودخانهها و فرسودگی سازهها، قادر به تأمین پایدار برق نیستند. بازسازی این نیروگاهها و احداث سدهای کوچک و متوسط میتواند زمینۀ تولید برق بیشتر، تا چند صد مگاوات را فراهم کند. همچنین، انرژیهای خورشیدی و بادی با ظرفیت بالقوه هزاران مگاوات، به ویژه در مناطق شمال و جنوب کشور، فرصت مناسبی برای تولید داخلی و کاهش وابستگی به واردات فراهم میکنند. توسعۀ طرحهای خورشیدی و نیروگاههای بادی با توربینهای مدرن میتواند علاوه بر تولید پایدار، امکان صادرات برق به شبکۀ منطقهای را نیز فراهم کند.
3. سرمایهگذاری خارجی و همکاری با کشورهای همسایه
در سال جاری خورشیدی، حکومت طالبان قرارداد بزرگی را با شرکت عزیزی گروپ، سرمایهگذار افغانستانی، برای تأمین برق کشور امضا کرد. با این حال، جزئیات و امکان عملیاتی شدن این قرارداد هنوز مشخص نیست و در مورد تحقق آن نمیتوان چندان خوشبین بود. سرمایهگذاران خصوصی و دولتی چین نیز در سالهای اخیر آمادگی خود را برای سرمایهگذاری در تولید برق افغانستان اعلام کردهاند، اما تاکنون هیچ اقدام عملی قابل توجهی توسط آنها انجام نشده است.
در حوزۀ سرمایهگذاری در تأمین برق و گاز مایع افغانستان، همکاری با کشورهای همسایه، بهویژه ایران، از اهمیت ویژهای برخوردار است. دسترسی زمینی کمهزینه و امکان انتقال پایدار برق و گاز، ایران را به شریک طبیعی و حیاتی افغانستان در بازار انرژی تبدیل کرده است. ایران میتواند با سرمایهگذاری در تولید و یا توسعۀ قرارداد بلند مدت در صدور برق و گاز مایع در افغانستان، توسعۀ شبکههای انتقال و ایجاد مراکز ذخیرهسازی در داخل افغانستان، سهم خود را در بازار انرژی افغانستان افزایش دهد و به یک شریک راهبردی بلندمدت برای این کشور تبدیل شود.
مزایای اقتصادی و اجتماعی توسعۀ انرژی
سرمایهگذاری مؤثر در بخش تولید و یا ارتقای شبکۀ انتقال و ذخیرهسازی انرژی در افغانستان، هزینههای واردات را کاهش میدهد، فشار مالی بر بودجه و منابع ارزی کشور را کاهش میدهد و امکان توسعۀ صنایع کوچک و متوسط را فراهم میکند. افزایش دسترسی به انرژی پایدار کیفیت زندگی شهروندان را بهبود میبخشد و توسعۀ مناطق روستایی را تسریع میکند. بهرهگیری از فناوریهای نوین و انرژیهای تجدیدپذیر، مسیر اقتصاد سبز و پایدار را هموار میکند و میتواند افغانستان را به مرکز بالقوۀ انرژی منطقهای تبدیل کند.
جمعبندی
افغانستان به دلیل محدودیتهای قابل توجه در ظرفیت تولید داخلی برق و گاز مایع، بهشدت به واردات انرژی وابسته است و با چالشهای فنی، اقتصادی و امنیتی گسترده مواجه است. پایداری شبکه انرژی در این شرایط، مستلزم ایجاد تنوع در منابع وارداتی، از جمله از روسیه، ایران و کشورهای آسیای مرکزی و مدیریت هوشمند شبکههای انتقال و توزیع است. سرمایهگذاری هدفمند در بازسازی و نوسازی نیروگاههای هیدروالکتریک موجود، توسعۀ ظرفیتهای انرژیهای تجدیدپذیر خورشیدی و بادی و تقویت زیرساختهای انتقال و ذخیرهسازی انرژی، توان تولید داخلی را افزایش داده و وابستگی به واردات را کاهش میدهد.
قراردادهای بلندمدت و پایدار با تأمینکنندگان منطقهای، ضمن کاهش خطرپذیریهای ژئوپلیتیکی و مشکلات ناشی از نوسانهای بازار، امکان برنامهریزی پایدار و ایمن در تأمین انرژی را فراهم میکند. در نهایت، ترکیب بهینهسازی تولید داخلی، واردات متنوع و راهبرد سرمایهگذاری سازمانیافته، افغانستان را به کشوری دارای شبکهای مقاوم، پایدار و فرصتآفرین در حوزۀ انرژی تبدیل میکند که پایهای مستحکم برای توسعۀ صنعتی، بهبود رفاه اجتماعی و رشد اقتصادی بلندمدت فراهم میآورد.




















