مقدمه
مطالعات شرق | مفهوم «شراکت راهبردی» در محیط ژئوپلیتیکی جدید، دیگر به همجواری جغرافیایی یا اشتراکهای فرهنگی محدود نیست، بلکه به میزان همپوشانی تهدیدها، همگرایی در ادراک امنیتی و توانایی شکلدهی به نظم منطقهای وابسته است. در این چارچوب، روابط ج.ا.ایران و پاکستان بهعنوان دو کشور مسلمانِ دارای ظرفیتهای نظامی، جمعیتی و ژئوپلیتیکیِ قابلتوجه، واجد اهمیتی مضاعف در معادلات امنیتی منطقهای شده است.
با این حال، علیرغم وجود زمینههای عینی و بالفعل برای همکاری عمیقتر، نگاه پاکستان به شراکت راهبردی با ایران همچنان محافظهکارانه، محتاط و بعضاً ابزاری باقی مانده است؛ امری که بیش از آنکه ناشی از نبود منافع مشترک باشد، ریشه در چارچوب ادراکی سیاست خارجی اسلامآباد دارد. پاکستان از زمان پایان جنگ سرد تاکنون، سیاست خارجی خود را بر «موازنهسازی بیرونی» استوار کرده و تلاش داشته است میان بازیگران رقیب منطقهای و فرامنطقهای، بهویژه ایالات متحده، عربستان، چین و ایران، نوعی تعادل و توازن شکننده برقرار کند.
این رویکرد اگرچه در کوتاهمدت هزینههای تقابل را کاهش داده، اما در بلندمدت موجب فرسایش استقلال راهبردی پاکستان و وابستگی آن به معادلات امنیتی تحمیلی از بیرون شده است.
در چنین شرایطی، فهم ماهیت نگاه پاکستان به شراکت راهبردی با ج.ا.ایران و ضرورت بازتعریف روابط پاکستان با ایران کاملاً احساس میشود و این بازتعریف نه یک انتخاب ایدئولوژیک، بلکه ضرورتی برخاسته از منافع ملی پاکستان است.
محور ایران– پاکستان آغازگر «نهادسازی امنیتی اسلامی»
بر اساس ادبیات «همگرایی امنیتی منطقهای»، اغلب نهادهای مؤثر امنیت جمعی نه از اجماع گسترده اولیه، بلکه از همکاری میان چند بازیگر کلیدی با منافع همپوشان آغاز شدهاند (Acharya, 2014: 67). تجربۀ ناتو، آسهآن و حتی سازمان همکاری شانگهای نشان میدهد که هستۀ اولیۀ چنین نهادهایی معمولاً میان کشورهایی شکل گرفته که همزمان با تهدیدهای مشترک، ظرفیت نهادی و ارادۀ سیاسی لازم را دارا بودهاند. در این چارچوب، «محور ایران- پاکستان» به دلایل زیر، از منظر نظری واجد شرایط لازم برای ایفای نقش «هستۀ اولیۀ» یک ابتکار امنیتی اسلامی است.
نخست، ایران و پاکستان در معرض خطر تهدیدهای مشترکی قرار دارند که مستقیماً امنیت ملی هر دو را تحت تأثیر قرار میدهد؛ از جمله بیثباتی افغانستان، افراطگرایی فراملی، ناامنی مرزی در بلوچستان، تروریسم منطقهای و مداخلات بازیگران فرامنطقهای. برخلاف تصور رایج در اسلامآباد، این تهدیدها نه از همکاری با ایران، بلکه از فقدان یک چارچوب امنیتی منطقهای مستقل تشدید شدهاند (Tellis, 2021: 104). همکاری ساختاریافته با ایران میتواند به کاهش هزینههای امنیتی پاکستان و افزایش کنترل آن بر محیط پیرامونی خود منجر شود.
دوم، پاکستان بهعنوان تنها کشور مسلمان دارای سلاح هستهای، از سرمایۀ نمادین و بازدارندگی راهبردی قابلتوجهی برخوردار است؛ اما این ظرفیت عمدتاً در چارچوب رقابت با هند تعریف شده و کمتر در خدمت ارتقای جایگاه منطقهای پاکستان در جهان اسلام قرار گرفته است. مشارکت فعال در یک شراکت امنیتی با ایران، میتواند این ظرفیت را از یک ابزار صرفاً دوجانبه به اهرم نفوذ چندجانبه اسلامی تبدیل کند(Kapur, 2022: 58).
سوم، وابستگی سنتی سیاست خارجی پاکستان به کمکهای مالی کشورهای عربی و حمایت امنیتی آمریکا، اگرچه در کوتاهمدت منافع اقتصادی ایجاد کرده، اما در بلندمدت به محدود شدن استقلال تصمیمگیری و راهبردی اسلامآباد انجامیده است.
پژوهشهای امنیتی نشان میدهد کشورهایی که فاقد تنوع در شرکای راهبردی هستند، بیش از سایرین در معرض فشار سیاسی و امنیتی قرار میگیرند (Walt, 2009: 92). از این منظر، تعمیق شراکت راهبردی با ایران میتواند به متنوعسازی سبد راهبردی پاکستان و کاهش آسیبپذیری آن در برابر فشارهای خارجی کمک کند.
با این حال، تحقق چنین محوری، مستلزم تغییر پارادایم/چارچوب نظری در نگاه نخبگان امنیتی پاکستان است. ج.ا.ایران نباید صرفاً بهعنوان یک متغیر در روابط با عربستان یا آمریکا دیده شود، بلکه باید بهمثابه شریک بالقوهای تلقی شود که همکاری با آن میتواند امنیت مرزی، ثبات داخلی و قدرت چانهزنی بینالمللی پاکستان را افزایش دهد. این تغییر نگاه، نه اقدامی ایدئولوژیک، بلکه تصمیمی مبتنی بر محاسبۀ منافع ملی آن کشور است.
نقش شراکت ایران- پاکستان در مقابله با اسرائیل و آمریکا
یکی از مهمترین ناکامیهای نظم سیاسی جهان اسلام، ناتوانی در واکنش عملی و هماهنگ به تجاوزات مکرر اسرائیل علیه کشورهای اسلامی است. ادبیات بازدارندگی نشان میدهد که فقدان پاسخ جمعی، خود به تشویق رفتار تهاجمی منجر میشود (Jervis, 1978: 174). در چنین شرایطی، ایجاد یک چارچوب امنیتی حتی محدود میتواند پیامدهای بازدارندۀ قابلتوجهی داشته باشد.
شراکت راهبردی ایران و پاکستان، حتی بدون تبدیل فوری به یک نهاد رسمی، میتواند الگوی عملی همکاری امنیتی اسلامی را ارائه دهد. هماهنگی سیاسی، تبادل اطلاعات راهبردی و همسویی دیپلماتیک در نهادهای بینالمللی، میتواند هزینههای اقدامهای نظامی اسرائیل را افزایش دهد و آن را در سطح منطقهای و بینالمللی بیش از پیش منزوی کند(Mearsheimer & Walt, 2007: 302). بنابراین، برای پاکستان، مشارکت در چنین روندی برخلاف تصور رایج، لزوماً به معنای تقابل مستقیم نظامی نیست، بلکه افزایش وزن سیاسی و اخلاقی اسلامآباد در جهان اسلام را به همراه دارد. بیطرفی منفعلانه در قبال بحران فلسطین و افتادن در تلۀ صلح آمریکایی- اسرائیلی نهتنها جایگاه پاکستان را تضعیف خواهد کرد، بلکه موجب میشود این کشور از ظرفیت نمادین خود بهعنوان بازیگر کلیدی جهان اسلام بهرهبرداری نکند (Fair, 2018: 141).
از سوی دیگر، تقویت همکاریهای منطقهای میان کشورهای مسلمان میتواند به کاهش وابستگی امنیتی به ایالات متحده منجر شود. آمریکا در چهار دهۀ گذشته نشان داده است که امنیت خاورمیانه را نه بر اساس ثبات پایدار، بلکه بر مبنای مدیریت بحران و حفظ برتری اسرائیل تعریف کرده است (Gerges, 2023: 211).شکلگیری یک محور امنیتی اسلامی حتی محدود میتواند این معادله را به چالش بکشد و فضای مانور کشورهای منطقه را افزایش دهد. به این ترتیب، برای پاکستان، این امر به معنای کاهش فشارهای سیاسی آمریکا، افزایش استقلال تصمیمگیری و ارتقای جایگاه چانهزنی در روابط دوجانبه با واشنگتن خواهد بود. تجربۀ کشورهایی مانند ترکیه نشان میدهد که تنوع در ائتلافهای منطقهای، نهتنها موجب انزوای بینالمللی نمیشود، بلکه قدرت مانور دیپلماتیک را افزایش میدهد (Aydin, 2020: 89).
جمعبندی و توصیهها
تحلیل نوع نگاه پاکستان به شراکت راهبردی با ج.ا.ایران نشان میدهد که مانع اصلی تعمیق این رابطه نه فقدان منافع مشترک، بلکه چارچوب ادراکی محافظهکارانه و کوتاهمدت در سیاست خارجی اسلامآباد است. در حالیکه محیط امنیتی منطقهای بهطور فزایندهای بیثبات و چندقطبی شده، تداوم سیاست موازنهسازی منفعلانه، بیش از آنکه امنیت پاکستان را تضمین کند، آن را در معرض فشارهای فزاینده خارجی قرار داده است. ایران، علیرغم محدودیتهای ساختاری در رهبری یک «ناتوی اسلامی»، همچنان یکی از معدود بازیگران منطقهای است که هم ظرفیت مادی و هم ارادۀ سیاسی برای مقابله با نظم امنیتی تحمیلی را داراست.
برای پاکستان، نادیدهگرفتن این واقعیت به معنای از دست دادن فرصت مشارکت در شکلدهی به نظم آیندۀ منطقه است. شراکت راهبردی با ایران نه جایگزین روابط پاکستان با دیگر بازیگران، بلکه مکملی ضروری برای افزایش استقلال راهبردی آن محسوب میشود.
توصیههای راهبردی
- بازتعریف جایگاه ج.ا.ایران در اسناد امنیت ملی پاکستان بهعنوان یک شریک بالقوه راهبردی، نه صرفاً یک متغیر موازنهساز.
- نهادینهسازی دوجانبۀ همکاریهای امنیتی مرزی و اطلاعاتی بهعنوان گام اولیه اعتمادسازی.
- همسویی تدریجی دیپلماتیک طرفین در موضوع فلسطین و در تقابل با تجاوزهای رژیم صهیونیستی برای افزایش وزن سیاسی جهان اسلام.
- کاهش وابستگی تکبعدی پاکستان به تضمینهای امنیتی آمریکا از طریق تنوعبخشی به شراکتهای منطقهای.
- سرمایهگذاری بلندمدت بر دیپلماسی راهبردی با ج.ا.ایران در حوزۀ انرژی، امنیت و ترانزیت.
در نهایت، تغییر نگاه منفعلانۀ پاکستان به «شراکت راهبردی» با ج.ا.ایران و ورود فعال به این نوع شراکت، نه اقدامی ایدئولوژیک، بلکه تصمیمی عقلانی، بر محور هزینه– فایده و منطبق با منافع ملی بلندمدت اسلامآباد است؛ تصمیمی که میتواند پاکستان را از «بازیگری واکنشی»، به «کنشگری مؤثر» در نظم امنیتی جهان اسلام ارتقا دهد.




















