مقدمه
مطالعات شرق | در تحولات ساختاری نظام بینالملل، دولتها بیش از گذشته به این مسئله واقفند که امنیت پایدار و نفوذ منطقهای تنها از مسیر قدرت سخت و توافقهای رسمی حاصل نمیشود، بلکه ریشه در پیوندهای اجتماعی، فرهنگی و تاریخی نیز دارد. قومیتهای مشترک فرامرزی، بهویژه در مناطق حساس مرزی، یکی از مهمترین سرمایههای نرم برای اعتمادسازی، کاهش تنش و تعمیق همکاری میان کشورها در دیپلماسی مسیردوم، محسوب میشوند.
در روابط ایران و پاکستان، اقوام مختلف و طوایف وابسته به آن، از جمله طایفۀ «زهریزهی»، واجد چنین نقشی هستند. این طوایف نهتنها حامل حافظۀ تاریخی مشترکاند، بلکه در عمل شبکههایی زنده از ارتباطات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را شکل دادهاند که مرزهای سیاسی نتوانسته آنها را از هم بگسلد.
از منظر دیپلماسی فرهنگی و دیپلماسی مسیر دوم، اقوام مشترک مانند «زهریزهی» میتوانند بهعنوان «واسطههای اجتماعی قابل اعتماد» عمل کنند، واسطههایی که قادرند روایتهای رسمی را به زبان بومی و قابلپذیرش برای جوامع محلی بیان کنند. در شرایطی که مناطق مرزی ایران و پاکستان همواره در معرض تهدیدهای امنیتی، افراطگرایی و بیثباتی قرار دارد، تقویت پیوندهای فرهنگی و اجتماعی این طوایف میتواند به شکلگیری امنیتیِ از پایین به بالا، کمک کند. در این میان، طایفۀ «زهریزهی» بلوچ به دلیل پیشینۀ تاریخی، پراکندگی جغرافیایی و برخورداری از چهرههای شناختهشده سیاسی و اجتماعی، جایگاه مناسبی دارد.
پیشینۀ تاریخی
طایفه زهریزهی از طوایف اصیل و حاکم بلوچ است که ریشههای آن به سلسلهای از حاکمان محلی در شرق ایران، کشمیر، پنجاب و سرحدات پاکستان کنونی بازمیگردد. طایفهای با پراکندگی زیاد و جمعیت بالا و با افراد سرشناس و دارای نفوذ زیاد از پاکستان تا ایران و افغانستان.
در برخی از مناطق تیرههای مختلفی با این پسوند هستند که پسوندشان به زهی ختم میشود مانند لوارزهی، مندوزهی، حاجیزهی و ... زهری و در پاکستان زهری زهی خوانده میشود. بر اساس برخی از منابع موجود، این قوم زیر مجموعۀ ایل بزرگ براهویی است. بنابر روایتهای محلی، نَسَب این طایفه به انوشیروانخان بزرگ میرسد و از طریق سلیمانخان، گزابیک و نهایتاً زهری تداوم یافته است. زهری فرزند گزابیک و نوۀ سلیمانخان، بهعنوان چهرۀ محوری این طایفه شناخته میشود.
پدران زهری نسلاندرنسل بر بخشهای گستردهای از شرق ایران و سرحدات هندِ تاریخی حکومت داشتهاند. آخرین حاکم این قلمرو سلیمانخان بوده است که در جریان حملۀ نیروهای انگلیسی به همراه نزدیکانش کشته شده است. پس از این واقعه، بازماندگان خاندان برای در امان ماندن از تعقیب انگلیسیها پراکنده شدند.
در این میان، گزابیک به بلوچستان مهاجرت کرده و با سکونت در غرب پاکستان کنونی، بنیان نسل جدید طایفه را گذاشته است.
فرزند گزابیک، زهری، پس از درگذشت پدر به بلوچستان ایران مهاجرت و در منطقۀ اندرغار ساکن شده است. او با دختر میر جهانگیر، حاکم وقت منطقه، ازدواج میکند و از این ازدواج صاحب چهار پسر و سه دختر میشود. میر جهانگیر حکومت منطقه را به زهری واگذار میکند و بدینترتیب، زهری بهعنوان حاکم محلی و رهبر طایفه تثبیت شده است. در دوران حکومت زهری، این طایفه به پایبندی به خویشاوندی، وفاداری به عهد و جوانمردی شهرت داشته است.
زهری با وجود فشار حکام خاش، از همکاری در حمله به قلعۀ دوستمحمدخان بارکزهی خودداری میکند که نشاندهندۀ اهمیت پیوندهای خویشاوندی و اخلاق سیاسی در میان زهریزهیهاست. این موضع مستقل، هرچند موجب دشمنی برخی طوایف سرحد شد، اما جایگاه اخلاقی طایفه را در میان بلوچها تثبیت کرد.
پس از زهری، حکومت به فرزندان او از جمله مرادخان، دوستمحمدخان و سپس مندوستخان رسید. دوستمحمدخان بهعنوان چهرهای شجاع، جوانمرد و پایبند به سوگند شناخته میشده است. این رویدادها، جایگاه طایفه زهریزهی را بهعنوان طایفهای قربانی خیانت، اما وفادار به اصول اخلاقی بلوچ، برجسته میکند.
وضعیت و موقعیت طایفۀ زهری در پاکستان
طایفۀ زهری یکی از طوایف برجسته و ریشهدار بلوچ در ایالت بلوچستان پاکستان است که سابقۀ آن به ساختارهای قبیلهای پیشااستعماری بازمیگردد
این طایفه بهطور سنتی در مناطق مرکزی بلوچستان، بهویژه در نواحی خُضدار، قلات و بخشهایی از مکران سکونت داشته و همچنان نیز در این مناطق از نفوذ اجتماعی و سیاسی قابلتوجهی برخوردار است. در نظام سنتی بلوچ، طایفۀ زهری بهعنوان طایفهای صاحب زمین، دارای ساختار رهبری مشخص و برخوردار از شبکههای وفاداری قبیلهای شناخته میشود. این طایفه از بزرگترین شاخههای براهویی اصیل پاکستان است. اهمیت این امر به حدی است که در پاکستان مرسوم است هر شاخهای از براهویی مقید است اجداد خود را به زهری از نوادگان مینگل برساند.
از منظر فرهنگی و تمدنی، زهریها حامل مؤلفههای اصلی فرهنگ بلوچ اعم از زبان بلوچی، شعر و ادبیات شفاهی، موسیقی محلی، آیینهای قبیلهای، نظام ریشسفیدی و ارزشهایی چون غیرت، وفاداری، مهماننوازی و احترام به پیمان هستند. این عناصر فرهنگی نهتنها هویت درونقبیلهای را حفظ کردهاند، بلکه به زهریها امکان دادهاند در تعامل با دولت مرکزی پاکستان نیز جایگاه خود را تثبیت کنند.
در سطح سیاسی و نخبگانی، طایفۀ زهری چهرههای شناختهشدهای را به ساختار قدرت پاکستان معرفی کرده است. سردار عطاءالله خان مینگل(زهری)، رئیس سابق ایالت بلوچستان پاکستان، شاخصترین چهرۀ این طایفه به شمار میرود. حضور او در رأس ساختار سیاسی ایالتی، نشاندهندۀ تبدیل سرمایۀ قبیلهای به سرمایۀ سیاسی مدرن است. نمونۀ دیگر سردار ثناءاللهخان زهری، سیاستمدار پاکستانی است. نواب ثناءالله زهری رئیس حزب مسلم لیگ نواز شریف ایالت بلوچستان و رهبر قبیله «جاولاوان» این ایالت در سال ۱۹۶۱ میلادی در منطقۀ خضدار به دنیا آمده است. پدر وی «سردار دوداخان زهری» از جمله رهبران برجستۀ قبیلهای بلوچستان و یکی از فعالان نهضت تأسیس کشور پاکستان بود. وی سردار قبیلۀ زهری و رئیس جاولاوان است که در سالهای 2018 تا 2023 عضو مجلس ایالتی بلوچستان در خضدار بود. زهری رئیس مرکزی شاخه بلوچستان حزب مسلم لیگ پاکستان و از معتمدین نواز شریف، نخستوزیر سابق بود. او در ۷ نوامبر ۲۰۲۰ از حزب مسلم لیگ نواز جدا شد. در ۷ ژوئن ۲۰۱۳، زهری به عنوان وزیر ارشد بلوچستان با سمتهای مرتبط با ارتباطات، معادن و مواد معدنی منصوب شد. در ۹ ژانویه ۲۰۱۸، به دلیل قریبالوقوع بودن رأی عدم اعتماد علیه او، زهری از سمت سروزیری خود استعفا داد تا از ایجاد بحران سیاسی جلوگیری کند.
وجود چنین ویژگیهای فرهنگی و شخصیتهایی در این طایفه و شاخه از ایل بزرگ براهویی باعث شده است طایفۀ زهری به یک بازیگر بالقوه ظرفیتدار در مسیر دیپلماسی مسیردوم برای تعاملات غیررسمی و فرهنگی میان ایران و پاکستان تبدیل شود.
طایفۀ زهریزهی در ایران و ظرفیتهای فرامرزی
در ایران، طایفۀ زهریزهی یکی از طوایف بلوچ ساکن استان سیستان و بلوچستان است که بهویژه در پیرامون شهر زاهدان و مناطق همجوار حضور دارد. البته گفته شده است که در کرمان و مازندران هم این قوم و تیره وجود دارد. پسوند «زهی» در نامگذاری بلوچها، نشاندهندۀ تبار و وابستگی خونی است و بیانگر پیوند تاریخی این طایفه با شاخههای زهری در آنسوی مرز است. این پیوندها اگرچه در چارچوب مرزهای سیاسی محدود شدهاند، اما در سطح فرهنگی، زبانی و اجتماعی همچنان زنده و فعالاند. طایفۀ «زهری چنال» در ایران به طایفۀ چنال براهویی معروف هستند، چون جزو طوایف براهویی زبانند.
اشتراکهای میان زهریزهیهای ایران و زهریهای پاکستان، تنها به نام و تبار محدود نمیشود، بلکه شامل مجموعهای از عناصر تمدنی مشترک مانند زبان بلوچی، سنتهای مذهبی اهلسنت، آیینهای اجتماعی مشابه، شبکههای خویشاوندی و حتی الگوهای معیشتی و تجاری مرزی است. این اشتراکها، امکان برقراری ارتباط طبیعی و کمهزینه میان دو سوی مرز را فراهم کرده و میتواند طایفۀ زهریزهی را به یک پل اجتماعی و فرهنگی میان ایران و پاکستان تبدیل کند.
از منظر سیاستگذاری، این طایفه میتواند بهعنوان یکی از ابزارهای مؤثر دیپلماسی فرهنگی و مسیر دوم به کار گرفته شود. مشارکت نخبگان محلی، ریشسفیدان و جوانان تحصیلکردۀ زهریزهی در برنامههای فرهنگی مشترک، نشستهای علمی، تولیدات رسانهای به زبان بلوچی و ابتکارهای گفتوگوی مرزی، میتواند به تعمیق روابط مردمی دو کشور کمک کند. شهر زاهدان، بهعنوان مرکز اداری و فرهنگی استان، ظرفیت آن را دارد که به کانون چنین تعاملاتی تبدیل شود و نقش هاب/قطب ارتباطی میان اقوامی همچون زهری ایران و پاکستان را ایفا کند.
جمعبندی و توصیهها
طایفۀ زهریزهی را میتوان یکی از مصادیق بارز ظرفیتهای تمدنی مغفول در روابط ایران و پاکستان دانست، ظرفیتی که ریشه در تاریخ، فرهنگ و زیست مشترک دارد و میتواند بهصورت هدفمند در خدمت دیپلماسی فرهنگی و امنیت پایدار قرار گیرد. فعالسازی این ظرفیت، مستلزم تغییر نگاه از رویکرد امنیتمحوری صرف به رویکردی تلفیقی است که فرهنگ، هویت و سرمایه اجتماعی را به رسمیت بشناسد.
در این راستا، پیشنهاد میشود ابتدا نهادهای متولی دیپلماسی فرهنگی، برنامههای مشخصی برای شناسایی و تعامل با نخبگان طایفه زهریزهی در ایران و پاکستان طراحی کنند. سپس شهرهایی مانند زاهدان، مشهد و یا شیراز بهعنوان پایگاه دیپلماسی فرهنگی مرزی تقویت شود و میزبان نشستها و طرحهای مشترک فرهنگی، پژوهشی بلوچهای دو کشور باشد. سرانجام نیز از چهرههای شناختهشده و مورد اعتماد طایفه زهری در پاکستان بهعنوان واسطههای فرهنگی و اجتماعی استفاده شود تا روایتهای همگرایانه، جایگزین روایتهای قالب شده در اذهان عمومی شود.
بهرهگیری هوشمندانه از اشتراکهای قومیتی مانند زهریزهی، نهتنها به تعمیق روابط ایران و پاکستان کمک میکند، بلکه الگویی بومی برای پیوند امنیت و فرهنگ در مناطق مرزی ارائه میدهد؛ الگویی که میتواند تهدیدهای فرضی را به فرصت تبدیل کرده و به کاهش تنش، افزایش اعتماد و تقویت همزیستی پایدار در جنوب شرق ایران و غرب پاکستان منجر شود.




















