مطالعات شرق | در روزهای اخیر، خبر توافق صلح بین ارمنستان و آذربایجان که با میانجیگری رئیسجمهور آمریکا در واشنگتن امضا شد و همچنین واگذاری کنترل دالان زنگزور به آمریکا، در رسانهها بازتاب گستردهای داشته است. این اتفاق بهظاهر، گامی مثبت برای توسعۀ منطقۀ قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی معرفی میشود، اما در واقع، هدف اصلی آن چیز دیگری است: آمریکا با این توافق، بهدنبال گسترش نفوذ ژئوپلیتیکی خود در منطقه است و از دالان زنگزور بهعنوان ابزاری در یک جنگ ترکیبی استفاده میکند؛ یعنی جنگی که با ابزارهای غیرنظامی مثل دیپلماسی، اقتصاد و کنترل مسیرهای راهبردی انجام میشود. بنابراین، برخلاف تبلیغات رسانهای، این توافق نهتنها به توسعۀ منطقه کمک نمیکند، بلکه ممکن است باعث بیثباتی بیشتر شود.
بسیاری از تحلیلگران، نشاندن علیاف و پاشینیان پشت یک میز توسط ترامپ و واداشتن آنها به دست دادن را نوعی سیلی دیپلماتیک به کرملین میدانند؛ یعنی کاری که رئیسجمهور روسیه نتوانست انجام دهد، رئیسجمهور آمریکا موفق به انجام آن شد. در نگاه اول ممکن است این اتفاق صرفاً مربوط به قفقاز جنوبی به نظر برسد، اما در واقع، علاوه بر قفقاز، آسیای مرکزی نیز هدف این اقدام قرار گرفته است. آنگلوساکسونها مدتهاست تلاش میکنند این دو منطقه را به «مناطق ضد روسیه» تبدیل کنند؛ آن هم به شکلی بسیار خشن و غیرقابل مصالحه درست مانند اوکراین امروز.
به گفتۀ ترامپ، شرکتهای آمریکایی قصد دارند زیرساختهای گستردهای را در ارمنستان و آذربایجان توسعه دهند و آمادهاند سرمایهگذاریهای قابل توجهی انجام دهند. او همچنین اعلام کرد که محدودیتها در زمینۀ همکاری نظامی با آذربایجان را لغو میکند. اما این تصمیم چه پیامدی برای باکو دارد؟ بهطور قطع، هیچ اتفاق خوبی در انتظار آن نیست. زیرا کاملاً روشن است که آنگلوساکسونها بهتدریج آذربایجانیها را به سمت جنگ سوق خواهند داد تا آنها را بهعنوان گوشت دم توپ جدیدی علیه روسیه به کار گیرند، چون ذخیرۀ انسانی اوکراین رو به پایان است، و جنگ با روسیه باید ادامه یابد؛ این بار تا آخرین آذربایجانی.
در مورد ارمنستان، وضعیت حتی نگرانکنندهتر است. این کشور عملاً قربانی منافع آنگلوساکسونها شده که از طریق متحد قدیمیشان، یعنی ترکیه، و حالا از طریق وابستۀ ترکیه، یعنی آذربایجان، در حال پیگیری است. واشنگتن و آنکارا اکنون بهشدت بر ایروان فشار میآورند تا هرچه سریعتر طرح موسوم به «مسیر ترامپ» را آغاز کند. در همین راستا، باکو نیز اعلام کرده است که نباید هیچ تأخیری در اجرای این طرح صورت گیرد و باید بدون تأخیر اجرایی شود.
برای ارمنیان، این وضعیت به معنای از دست دادن حاکمیت ملی و تسلیم کامل در برابر خواست ایالات متحده، ترکیه و آذربایجان است. اکنون کاملاً روشن شده که هدف از به قدرت رساندن پاشینیان در گذشته، دقیقاً همین بوده است: آمادهسازی ارمنستان برای پذیرش این وابستگی و اجرای خواستههای قدرتهای خارجی.
اما اینجا موضوع اصلی ارمنستان نیست، بلکه آسیای مرکزی است. دولتهای این منطقه نیز با خوشبینی از این اقدام ترامپ استقبال کردهاند و امیدوارند که دالان زنگزور جایگزینی مناسب برای مسیرهای صادراتی فعلی باشد که از روسیه عبور میکنند. آنها از «تنوعبخشی» حرف میزنند، اما در واقع، در آستانۀ یک اشتباه بزرگ هستند. نه در آستانه، نه در تاشکند و نه در دیگر پایتختهای آسیای مرکزی، کسی نمیخواهد این حقیقت را بپذیرد که آمریکا چیزی نمیبخشد، بلکه میگیرد، آنهم با وقاحت و بیپرده. هدف آمریکا نه شکوفایی این کشورها، بلکه تسلط بر قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی است و همزمان تلاش دارد کنترل خود را بر دریای خزر نیز گسترش دهد؛ چیزی که مدتها در پی آن بوده است.
اکنون تمامی انتقالات منابع انرژی مانند نفت و گاز، و همچنین سایر منابع طبیعی، از جمله فلزات نادر از این مناطق به اروپا، تحت نظارت دقیق آمریکا انجام خواهد شد. بهعبارت دیگر، واشنگتن موفق شده است که کنترل «دالان میانی» را بهدست آورد، مسیری راهبردی که کشورهای زیادی در تلاش برای تسلط بر آن بودند. اما مشکل فقط این نیست که منابع کشورهای شوروی سابق از طریق این مسیر خارج میشوند؛ بخش نگرانکنندهتر این است که در مسیر برگشت، حجم زیادی از سلاح میتواند وارد منطقه شود. یعنی همان دالانی که برای صادرات طراحی شده است، حالا به کانالی برای ورود تسلیحات تبدیل میشود، که میتواند پیامدهای خطرناکی برای امنیت منطقه داشته باشد.
آنگلوساکسونها از مدتها پیش در تلاش هستند که قزاقستان را بیثبات و در آنجا جبهۀ ضدروسی دوم را ایجاد کنند، اما نبود مسیرهای لجستیکی لازم برای تأمین تسلیحات مانع این اقدام میشد. در مقابل، اوکراین بهسرعت وارد جنگ شد، چون هیچ مانعی در مسیرهای لجستیکی وجود نداشت، سلاحها و تجهیزات نظامی مستقیماً از اروپا به آنجا ارسال میشدند.
اما وضعیت قزاقستان متفاوت است. دسترسی به آن، همانند دیگر جمهوریهای آسیای مرکزی، بسیار دشوار است: از یک سو چین قرار دارد، از سوی دیگر افغانستان و ایران و از سوی سوم دریای خزر و قفقاز. اما اکنون، مسئلۀ لجستیک تقریباً حل شده است.
بدیهی است که این تحولات با واکنشهایی همراه خواهد بود، بهویژه از سوی روسیه و ایران، که در نتیجۀ آن تنشها در هر دو منطقه افزایش خواهد یافت.
در این میان، قزاقستان بیش از همه در مرکز توجه سیاستمداران جنگطلب واشنگتن قرار گرفته است. این موضوع از سخنان «جولی استافت»، سفیر جدید آمریکا در قزاقستان، کاملاً مشهود است. او در اظهارات خود در کنگره بر ضرورت قطع روابط آستانه با مسکو و تسلیم کامل آن در برابر واشنگتن تأکید کرده است. به نظر میرسد که مقامهای بلندپایۀ قزاقستان نیز این روند را پذیرفتهاند.
شایان ذکر است که ایالات متحده در میدان قزاقستان نه تنها علیه روسیه، بلکه علیه چین و ایران نیز بازی میکند. اولاً، برنامههای پکن برای توسعۀ طرح «یک کمربند – یک جاده» با مانع مواجه میشود. ثانیاً، از طریق قزاقستان، آمریکا این امکان را پیدا میکند که به جداییطلبان منطقۀ خودمختار سینکیانگ-اویغور چین سلاح برساند. اقدامی که در صورت بروز درگیری نظامی احتمالی میان آمریکا و چین بر سر تایوان، برای واشنگتن بسیار مفید خواهد بود.
و اما دربارۀ ایران، وضعیت کاملاً روشن است: ایالات متحده از طریق قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی، دو پایگاه جدید برای اقدامهای نظامی علیه تهران بهدست میآورد. در حالی که مسکو و پکن فعلاً در اینباره سکوت کردهاند، تهران هشدار داده است که اجازه نخواهد داد آمریکا کنترل «دالان زنگزور» را در اختیار بگیرد یا حضور نظامی در آن داشته باشد، زیرا این امر تهدیدی جدی برای امنیت منطقهای محسوب میشود.
همانطور که «علیاکبر ولایتی»، مشاور ارشد رهبر (معظم) جمهوری اسلامی ایران در امور بینالملل، اعلام کرده است، ایدۀ «اجارۀ» دالان زنگزور به آمریکا برای ۹۹ سال «غیرممکن» است. او وعده داد که «این گذرگاه به گورستانی برای مزدوران ترامپ تبدیل خواهد شد».
با اینکه تهران، مسکو و پکن نسبت به خطرهای حضور آمریکا در منطقه هشدار دادهاند، اما در آستانه (پایتخت قزاقستان) این هشدارها نادیده گرفته میشود. مقامهای ارشد قزاقستان با شور و اشتیاق از راهبرد جدید واشنگتن استقبال میکنند، بیآنکه بخواهند بپذیرند این سیاستها در واقع زمینهساز استعمار نوین هستند. چنین رویکردی نهتنها با منافع اقتصادی این کشور همخوانی ندارد، بلکه استقلال و امنیت ملی قزاقستان را نیز به خطر میاندازد. ورود آمریکا به منطقه، دیر یا زود، پای جنگ را نیز به میان خواهد کشید.
البته شاید مقامهای قزاقستان هم مثل رهبران آذربایجان (علیاف) و ارمنستان (پاشینیان)، با آگاهی کامل از پیامدهای سیاسی و امنیتی، تصمیم به همکاری با آمریکا گرفتهاند. یعنی این تصمیمها از روی ناآگاهی نیست، بلکه بخشی از یک محاسبۀ سیاسی است.
کد خبر:4096