مقدمه
مطالعات شرق | شناسایی رسمی حاکمیت طالبان توسط روسیه، میتواند سرفصل جدیدی برای روابط جامعۀ جهانی با طالبان و افغانستان بازنمایی کند. در واقع این تصمیم مسکو ممکن است پیشزمینهای را برای شناسایی رسمی طالبان از سوی دیگر کشورها و بهویژه همسایگانی همچون پاکستان فراهم کند. اما پاکستان به عنوان یکی از مهمترین کشورهای تاثیرگذار بر تحولات افغانستان، واکنشی توام با احتیاط در قبال این تحول نشان داده است. «شفقت علیخان» سخنگوی وزارت خارجۀ پاکستان، آن را تحولی در محدودۀ روابط دو کشور مستقل و بر مبنای محاسبات مسکو از منافع امنیتی مشروعش در این منطقه از جهان، ارزیابی کرد. پاسخ او، این معنا را در خود جای داده بود که پاکستان بر اساس ملاحظات روابط دوجانبۀ اسلامآباد-کابل و الزامهای منافع ملی در این مورد تصمیمگیری خواهد کرد.
ملاحظات پاکستان برای شناسایی رسمی حاکمیت طالبان
در شرایطی که پاکستان اعلام کرده است شناسایی رسمی حاکمیت طالبان در مرحلۀ بررسی و ارزیابی قرار دارد، بهبود چشمگیر روابط دو طرف در ماههای اخیر، ارزیابیهای مثبت در این زمینه را تقویت کرده است. حضور وزرای کشور و خارجۀ پاکستان در کابل و سفر قریبالوقوع وزیرخارجۀ طالبان، امیرخان متقی، به اسلامآباد و همچنین دستیابی به توافقهایی مهم در عرصههای امنیتی و اقتصادی، میتواند گواهی بر ارادۀ دو طرف برای بهبود و ارتقاء روابط باشد. اما هیچ کدام از اینها باعث نمیشود که پاکستان ملاحظات خود در رابطه با شناسایی رسمی حاکمیت طالبان را نادیده بگیرد. این ملاحظات به طور عمده بر دو محور تمرکز دارد؛ نخست ملاحظات داخلی و دوم ملاحظات مرتبط با مسائل منطقهای و بینالمللی.
- ملاحظات داخلی
با توجه به موقعیت همسایگی و پیوندهای عمیق میان پاکستان و افغانستان، موضوع شناسایی رسمی طالبان در چند بُعد، با ملاحظات داخلی پاکستان گره خورده است؛
چالش پاکستان در مبارزه با تروریسم: در شرایطی که از همکاری برای مبارزه با تروریسم و بهویژه «داعش خراسان»، به عنوان یکی از انگیزههای اصلی شناسایی رسمی امارت، توسط روسیه نام برده میشود، ماهیت این موضوع برای پاکستان با پیچیدگیهای بیشتری توام است. برخلاف وضعیت «داعش خراسان» که دشمن مشترک برای روسها و طالبان به شمار میآید، عمدۀ گروههای تروریستی پاکستان و در راس همۀ آنها تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی)، از پیشینۀ روابط و همکاریهای نزدیکی با طالبان برخوردارند. در این بین و در طی چند دهۀ اخیر، نوع نگاه پاکستان به ارتباط طالبان افغانستان با چنین گروههایی، با فراز و نشیبهایی همراه بوده است. به طور خاص و در زمینۀ ارتباط طالبان و تی تی پی، میتوان به چند دورۀ متمایز اشاره کرد:
مقطع اول از زمان سقوط دورۀ اول حاکمیت طالبان و شکلگیری تحریک طالبان پاکستان تا فروپاشی نظام جمهوریت و سلطۀ دوبارۀ طالبان بر افغانستان را در بر میگیرد. در این دوره، بهرغم آنکه دولت پاکستان تحریک طالبان را، گروه تروریستی دانسته و با آن مبارزه میکرد، حساب طالبان افغانستان را از آن جدا دانسته و عملاً ارتباطات و همکاریهای عمیق ایدئولوژیکی و نظامی دو طرف را نادیده میگرفت. بیتوجهی به هشدارها نسبت به تبعات حمایت از طالبان افغانستان و پیامدهای احتمالی بازگشت طالبان به قدرت بر وضعیت پاکستان و موقعیت تیتیپی، نتیجۀ همین رویکرد بود.
در مقطع دوم که میتوان آن را در حد فاصل زمانی بازگشت طالبان تا سقوط دولت عمرانخان در نظر گرفت، به روابط میان طالبان و تیتیپی توجه خاص صورت گرفت؛ البته از این زاویه که از حاکمیت طالبان برای مهار و توقف این گروه تروریستی، کمک خواسته شود. مذاکرات دولت اسلامآباد و تیتیپی با میانجیگری کابل، دقیقاً در همین راستا قابل توصیف بود.
در مقطع سوم که از سقوط دولت عمرانخان تا اوایل سال جاری میلادی را در برمیگیرد، بازهم بر پیوند میان طالبان و تیتیپی تاکید شد؛ البته این بار با رویکرد فشار سیاسی و نظامی همزمان بر طالبان و تیتیپی.
در نهایت به مقطع چهارم و فعلی رسیدهایم که دولت اسلامآباد یک بار دیگر رویکرد خود را به سوی جداسازی حساب طالبان افغانستان از تیتیپی تمرکز داده است. در سایۀ چنین رویکردی این امکان وجود دارد که به مسئلۀ تیتیپی به عنوان یک موضوع داخلی نگاه شود و در عین حال سطح روابط با حاکمیت طالبان را نیز ارتقاء یابد. اما این مسئله که این ارتباط و همکاری میتواند تا سطح شناسایی رسمی امارت طالبان ارتقاء پیدا کند یا خیر، دقیقا روشن نیست؛ هر چند شاید بتوان استدلال کرد که در صورت تداوم رویکرد جدید اسلامآباد، شناسایی رسمی طالبان، بدون توجه به وضعیت تیتیپی در پاکستان هم چندان دور از ذهن به نظر نمیرسد.
خط مرزی دیورند: از زمان استقلال پاکستان تاکنون، چالش خط مرزی دیورند میان دولتهای مستقر در اسلامآباد و کابل همچنان پابرجا باقی مانده است. در همین راستا، بسیاری، حمایت پاکستان از گروههای اسلامگرا همچون طالبان را به تلاشهای همه جانبۀ این کشور برای شناسایی رسمی خط دیورند، بیارتباط نمیدانند. با این حال حاکمیت طالبان نیز مانند اسلاف خود نه تنها از شناسایی رسمی خط دیورند سرباز زد، بلکه با حمایت از همفکران پشتون خود در آنسوی مرز، مشکلات مضاعفی را برای اسلامآباد رقم زد.
در چنین شرایطی این سوال مطرح میشود که آیا دولت پاکستان میتواند میان شناسایی رسمی امارت طالبان و شناسایی رسمی خط دیورند از جانب حاکمیت کابل، پیوندی برقرار کند؟
اگر چه به لحاظ نظری چنین امری شاید امکانپذیر و در نگاه اول راهکاری موثر تلقی شود، اما با توجه به مواضع طالبان و ماهیت قومی حکومت آنها که بر پیوند میان پشتونهای دو سوی دیورند تاکید دارد؛ به هیچ وجه قابل تصور نیست که طالبان حاضر شود در ازای شناسایی رسمی حکومتش، شناسایی رسمی دیورند را مورد پذیرش قرار دهد. آنچه بیشتر مورد انتظار است این است که طالبان به همان رویۀ کجدار و مریزِ دولتهای پیشین افغانستان در شناسایی دوفاکتو خط دیورند و در عین حال استفادۀ گاه و بیگاه از آن بهعنوان ابزار فشار علیه پاکستان ادامه دهد.
اسلامآباد نیز ضمن درک این وضعیت، سیاستهای خود را از اعمال فشار بر دولتهای افغانستان، به سوی راهکارهای تقویت عینی مرز دیورند تغییر جهت داده است. لغو خودمختاری مناطق قبایلی پشتون(فتا)، اخراج گستردۀ مهاجران افغانستانی و عمدتاً پشتون که به مدت چندین دهه در پاکستان اقامت داشتند و در نهایت حصارکشی مرزها؛ همگی اقدامهایی هستند که پاکستان درسالهای اخیر در راستای عینیتبخشی به مرز دیورند و همچنین هویتبخشی به پشتونهای مناطق قبایلی تحت کنترلش، به عمل آورده است.
در نهایت میتوان گفت که میان موضوع شناسایی رسمی حاکمیت طالبان توسط پاکستان و رسمیتیابی مرز دیورند از جانب حکمرانان جدید کابل، در حال حاضر پیوندهای عمیقی برقرار نشده است.
ملاحظات اقتصادی: نقش و تاثیر مسائل اقتصادی در شناسایی رسمی طالبان از جانب پاکستان با پیچیدگیهایی توام است. از زمان بازگشت طالبان به قدرت، پاکستان بارها از حربههای اقتصادی برای اعمال فشار بر کابل استفاده کرده است. مسدودسازی مکرر مرزها و سختتر کردن شرایط برای مبادلات کالا و یا رفت و آمد تجار، بخشی از رویکردی بود که در چهارچوب سیاست چماق و اقدامهای تنبیهی از جانب اسلامآباد به کار گرفته شد.
اما رویکرد اقتصادی زیرکانۀ طالبان در تنوعبخشی به منابع تجاری و اقتصادی، در راستای کاهش وابستگی به پاکستان از یکسو و احساس پاکستان در عقب ماندن از صحنۀ معادلات اقتصادی جدید در منطقه از سوی دیگر، موجب شد تا اسلامآباد چرخشی در رویۀ اقتصادی خود در قبال طالبان ایجاد کند.
نشست سه جانبۀ اردبیهشت گذشته میان نمایندگان چین، پاکستان و طالبان و دعوت از افغانستان برای پیوستن به دهلیز اقتصادی چین- پاکستان (سیپک) در امتداد همین سیاست قابل ارزیابی است. در چنین زمانی، برگزاری نشست وزرای خارجۀ کشورهای آسیای مرکزی و هند که با مشارکت غیر رسمی طالبان و با هدف حمایت از طرح راهگذر شمال- جنوب و توسعۀ بندر چابهار انجام گرفت، بیش از پیش زنگ خطر را برای پاکستان به صدا در آورد و این کشور را نسبت به افزایش تعاملات اقتصادی با طالبان متقاعد کرد. اما افزایش تعاملات اقتصادی اسلامآباد و کابل، در نهایت میتواند به تثیبت هر چه بیشتر موقعیت طالبان و افزایش اعمال فشار بر پاکستان برای شناسایی رسمی سریعتر حاکمیت جدید کابل منتهی شود.
- ملاحظات منطقهای و بینالمللی
بخش مهمی از ملاحظات مربوط به شناسایی رسمی حاکمیت طالبان توسط پاکستان، به ملاحظات منطقهای و بینالمللی این کشور مرتبط است.
در سطح منطقهای، چین و هند دو کشوری هستند که بیشترین اثرگذاری را در تصمیم پاکستان برجای خواهند گذاشت. چین به عنوان برجستهترین شریک منطقهای پاکستان بهخصوص در حوزۀ اقتصادی، تمایل زیادی به حل و فصل اختلافهای پاکستان و طالبان نشان داده و تلاشهای موثری نیز در این زمینه به عمل آورده است.
به لحاظ سطح روابط نیز چین در حال حاضر مناسبات بسیار نزدیکتری با طالبان دارد، چنان که اولین کشوری است که به شکلی رسمی استوارنامۀ سفیر طالبان را پذیرفت. با این حال دغدغههای متحد کلیدی چین در منطقه یعنی پاکستان و همچنین ملاحظات مربوط به مبارزه با گروههای افراطگرا، تاکنون مانع از شناسایی رسمی حکومت طالبان توسط پکن شده است.
اما در مورد هند شرایط کاملاً معکوس است. در همۀ ادوار تاریخی، نزدیکی میان کابل و دهلینو، یکی از دغدغههای اصلی اسلامآباد بوده است. در واقع سرمایهگذاری پاکستان بر روی طالبان هم با هدف تقویت مواضع پاکستان در برابر هند و آنچه که به «عمق راهبردی» پاکستان مشهور شده است، انجام گرفت. اما در شرایط تنشهای اخیر میان پاکستان و طالبان، گسترش روابط دهلینو - کابل و برگزاری اجلاس همچون نشست وزرای خارجۀ هند و کشورهای آسیایمرکزی که با تمرکز بر موقعیت ترانزیتی افغانستان انجام گرفت، زنگ خطری جدی را به این مضمون برای اسلامآباد به صدا درآورده است که تداوم دوری از طالبان میتواند به بهای گزافی همچون افتادن افغانستان به دامن هند منتهی شود.
سرانجام به نظر میرسد که ملاحظۀ اصلی پاکستان در شناسایی رسمی حکومت طالبان، به تعاملات و معادلات کلان در سطح نظام بینالملل وابسته خواهد بود. در توضیح باید گفت برخی، حرکت اخیر روسیه در شناسایی رسمی امارت اسلامی طالبان را موضوعی فراتر از توجه به منافع انفرادی ارزیابی میکنند.
در این چارچوب حرکت مسکو در شناسایی طالبان را باید در بستری بسیار بزرگتر و عمیقتر مورد توجه قرار داد؛ بخشی از یک تلاش راهبردی گسترده برای ایجاد یک محور جایگزین از دولتها که نه تنها بر مبنای منافع مشترک، بلکه بر بنیان نفی ایدئولوژیکی نظم لیبرال غربی، منسجم و متحد شدهاند. بر این اساس، روس ها روی کشورهایی همچون چین، ایران و مجموعۀ کشورهای آسیای مرکزی حساب باز کردهاند. چنین مجموعهای میخواهد و میتواند با جذب طالبان در درون خود، افغانستان را از مدار تاثیرگذاری سیاسی آمریکا و غرب خارج کند.
اما در این بین تکلیف پاکستان چه خواهد بود؟ در جهانی که بنیانهای نظم بینالمللی پیشین درهم ریخته و شاهد بیثباتی فزاینده در دنیا هستیم، پاکستانیها تاکنون عملکرد بسیار محتاطانه از خود نشان داده و کوشیدهاند تا میان عناصر مهم نظم جدید (چین و روسیه) و عناصر نظم قدیم (آمریکا و جهان غرب) موازنهای را در حد ممکن برقرار کنند. وابستگی اقتصادی عمیق به چین و تداوم بهرهگیری از کمکهای امریکا و غرب، میتواند نشانههایی از تلاش برای حفظ تعادل تلقی شود.
طبیعی است که در چنین موقعیتی هر گونه دنبالهروی از مسکو در شناسایی رسمی طالبان، آن هم بدون در نظر گرفتن ملاحظات واشنگتن، احتمالاً پیامدهای سیاسی سنگینی برای اسلامآباد به همراه خواهد داشت. البته در این بین تنها چیزی که میتواند تا حدی از تبعات این مسئله برای پاکستان بکاهد، ملحق شدن دیگر کشورها به فرآیند شناسایی طالبان و یا دستیابی به یک اجماع منطقهای یا بینالمللی برای شناسایی رسمی طالبان است.
نتیجهگیری
شناسایی رسمی حاکمیت طالبان بر افغانستان از جانب پاکستان، با دو وجهِ ملاحظات داخلی و خارجی مواجه است. در وجه داخلی، مسائل مربوط به تروریسم و به خصوص مبارزه با گروه تروریستی تحریک طالبان پاکستان در صدر توجه اسلامآباد قرار دارد؛ کما اینکه بر وجود پایگاههای تروریستها در افغانستان تاکید کرده و از آنها به عنوان «منابع دائمی نگرانی» یاد کرده است.
مسئلۀ دیورند هم میتواند اثرگذاری هر چند ضعیف، بر این موضوع داشته باشد. در این بین مسائل اقتصادی میتواند در نقش محرک قوی برای شناسایی سریعتر طالبان ایفای نقش کند.
با این همه، در مجموع و با توجه به عملکرد پاکستان در ماههای اخیر، میتوان گفت اسلامآباد پس از یکسری تلاشهای ناموفق در جلب همکاری طالبان برای مهار تروریسم یا در تثبیت مرز دیورند، اکنون به این نتیجه رسیده که باید بر حل این مسائل از داخل متمرکز شود و ماهیت روابط خود با افغانستان و طالبان را نیز به سوی سیاستهای تشویقی و مبتنی بر پیوندهای هر چه بیشتر اقتصادی تغییر دهد.
در حالی که چنین نگرشی در حوزۀ مسائل داخلی میتواند بستری مناسب را برای شناسایی رسمی طالبان فراهم کند، دغدغۀ اصلی پاکستان به حوزهای دیگر یعنی ملاحظات منطقهای و بهویژه بینالمللی باز میگردد.
از این منظر نیاز پاکستان به حفظ تعامل و تعادل در مناسبات بینالمللی، ایجاب میکند که در شناسایی رسمی طالبان شتاب به خرج نداده و در انتظار شکلگیری یک اجماع بینالمللی و منطقهای و یا حداقل پذیرش سیاسی طالبان از جانب چند کشور دیگر بماند؛ رویکردی که سخنگوی وزارت خارجۀ پاکستان هم بر آن تصریح دارد: «این یک تصمیم مهم و جدی است که باید با در نظرداشت زمان، شرایط و همکاریهای جهانی اتخاذ شود.