مقدمه
مطالعات شرق | پس از حملۀ هوایی مستقیم پاکستان به کابل، به قصد کشتن فرد شمارۀ یک تحریک طالبان پاکستان (TTP) و وقوع درگیری یک هفتهای میان حکومت پاکستان و نظامیان طالبان در امتداد خط دیورند (مرز میان دو کشور)، آتشبس شکننده میان طرفین با وساطت قطر برقرار شد. همچنین برابر توافق دوحه مقرر شد که دو طرف مذاکرات بعدی را برای رسیدن به یک معاهدۀ جامع در زمینۀ برقراری صلح پایدار بین دو کشور، در استانبول، با میانجیگری مشترک ترکیه و قطر از سر گیرند.
با این حال، پس از برگزاری سه دور از مذاکرات، طرفین به نتیجه ملموسی دست نیافتند. با توجه به این وضعیت، اگر چه طیف زیادی از احتمالها قابل تصور است اما در این تحلیل سه سناریوی اصلی مورد توجه است؛ دستیابی به یک توافق جامع، شکست کامل مذاکرات و تداوم وضعیت تنشزای قبلی. تبعات هرکدام از این سه سناریو، تأثیرات فراوان و بلندمدتی بر روابط افغانستان و پاکستان و منطقه خواهد گذاشت.
در این نوشتار، احتمال تحقق هر یک از سناریوها بررسی و پیامدهای احتمالی آنها برجسته خواهد شد.
سناریوی «دستیابی به توافق جامع»
احتمال رسیدن به توافق جامع میان پاکستان و حکومت طالبان، متاثر از سه متغیر کلیدی زیر است:
الف: متغیر اقتصادی
به لحاظ اقتصادی افغانستان و پاکستان در یک وابستگی متقابل شدید بهسر میبرند. پاکستان بهعنوان شریک درجۀ یک صادراتی افغانستان، تنها بازار خوب برای صدور محصولات زراعی فصلی این کشور است. در مقابل، افغانستان نیز بازار مهمی برای کالاهای تولیدی پاکستان به شمار میرود.
به لحاظ ترانزیتی هر دو کشور در وضعیت نیازمندی متقابل به یکدیگر قرار دارند. در چشمانداز آتی، هر دو کشور حساب ویژهای روی طرحهایی مانند ترانس- افغان، تاپی و کاسا ۱۰۰۰ باز کردهاند. بنابراین نیازهای اقتصادی، دو طرف را ناگزیر به دستیابی به یک توافق جامع جهت خروج از بحران کنونی میکند. موفقیت در حصول این توافق، منوط به ارزیابی طرفین از میزان آسیبپذیری اقتصادی خود و تبادل امتیازهای متقابل در این راستاست.
ب: متغیر نقش واسطهها
با اینکه تاکنون نقش واسطهها در حد مساعی جمیله بوده اما ارتقای نقش آنها به میانجی و ایجاد کنندۀ سازش میتواند راهحلی برای منازعۀ کنونی باشد. هر دو کشور ترکیه و قطر از توانایی تأثیرگذاری بسیار بالایی بر پاکستان و حکومت طالبان برخوردارند که در صورت کاربست تواناییهای آنها امید به حل این معضل وجود دارد. علاوه بر اینها، چین بهعنوان کشوری که بیشترین زیان را از وضع موجود بهخصوص در زمینۀ توسعۀ طرح «کمربند و راه» متحمل میشود، بهاحتمال زیاد وارد جرگۀ میانجیها خواهد شد و برای حل این معضل اقدام خواهد کرد.
هرچند بحران از طریق آتشبس کنونی تقریباً خاموش شده است اما در صورت تشدید آن و شروع یک درگیری تمام عیار که البته احتمال آن ضعیف است، کشورهای دیگری چون ایران، عربستان، امارات و حتی روسیه و کشورهای آسیای مرکزی برای حل این معضل تحرکی از خود نشان خواهند داد. علاوه بر این، کسی که شاید هر دو طرف متمایل به دخالت او باشند، شخص ترامپ است. دخالت ترامپ در قضیه که هم پاکستان انتظار آن را دارد و هم میتواند برای حکومت طالبان سودآور باشد، شاید بیشتر از هر میانجی دیگر برای حل بحران تأثیرگذار باشد.
ج: تداوم فشار برای تمکین طرف مقابل
با اینکه وضعیت شکنندۀ کنونی به هر دو طرف زیان وارد میکند، اما با توجه به توانمندیهای اقتصادی، نظامی پاکستان و اشراف آن بر وضعیت منطقه و گروههای موجود، این کشور در موضع بالادست قرار دارد. این بالادستی توام با اعمال فشارهای چندجانبه علیه حکومت طالبان و حتی استفاده از گروههای مخالف طالبان مثل جبهۀ مقاومت، شاید در نهایت حکومت طالبان را وادار به انعطاف کند. احتمال دیگر این است که پاکستان با استفاده از اشراف بر وضعیت و با بهره بردن از یک بحران مدیریت شده، در نهایت حکومت طالبان را زمینگیر و وادار به یک توافق جامع و مطلوب خود کند.
حتی این احتمال مطرح است که مدیران اصلی سیاست و حکومت در پاکستان که حلقۀ نظامیان هستند، از سوی آمریکا در حال ایفای یک مأموریت باشند. این احتمال زمانی بیشتر ذهن را درگیر میکند که پاکستان معمولاً برای کنترل اوضاع داخلی و عبور از یک بحران داخلی، بحرانهای ساختگیِ مدیریت شده، خلق میکند.
سناریوی «شکست مذاکرات» میان پاکستان و طالبان
با توجه به خواستههای دوطرف و متغیرهای موجود، احتمال شکست مذاکرات نیز قابل تصور است.
-
خواستههای دوطرف
با توجه به مطالبات طرفین که ترکیبی از خواستههای امنیتی و اصول غیر قابل مماشات است، بنبست موجود بسیار عمیق به نظر میآید. خواستۀ اصلی و علنی پاکستان این است که طالبان باید با دست کشیدن از حمایت تیتیپی مانع هر گونه فعالیت تخریبی آن گروه در خاک پاکستان شود. این خواستۀ پاکستان بر این منطق استوار است که تیتیپی در افغانستان لانههای امن داشته و تحت حمایت طالبان، علیه پاکستان فعالیت میکند. پاکستان که تأکید بر اخذ تعهد کتبی در این زمینه از طالبان دارد، در پی تحصیل یک خواستۀ دیگر نیز هست. به بیان دیگر پذیرفتن خط دیورند بهعنوان مرز رسمی دو کشور خواستۀ دیگری است که در دل این درخواست نهفته است.
گرفتن این تعهد علاوه بر رفع غائلۀ تیتیپی، بهمعنای به رسمیت شناختن ایالت خیبرپختونخوا بهعنوان قلمرو پاکستان از طرف افغانستان تلقی میشود.
این در شرایطی است که میدانیم حکومت طالبان ممکن است از تیتیپی بگذرد اما به هیچ وجه سندی دال بر به رسمیتشناختن دیورند را به پاکستان نخواهد داد. در سوی دیگر، حکومت طالبان علاوه بر رد حمایت از تیتیپی و تعریف آن بهعنوان یک مشکل داخلی پاکستان و در نتیجه عدم پذیرش مسئولیت آن، با طرح مسئلۀ حضور داعش در خاک پاکستان و ادعای انجام حملات داعش از پاکستان به افغانستان و درخواست از پاکستان برای جلوگیری از این حملات، مقابله به مثل انجام داده است. طبیعتاً اسلامآباد به هیچ وجه چنین ادعایی را که از طرف حکومت طالبان مطرح شده به رسمیت نمیشناسد. لذا خواستههای دو طرف و عدم کوتاه آمدن از مواضع اصلی، جدیترین مسئله در به بنبست کشاندن مذاکرات محسوب میشود.
-
استفادۀ ابزاری از تقابل موجود
موضوع دیگری که بنبست در مذاکرات را تداوم بخشیده و مانع از رسیدن به یک توافق جامع میشود، استفادۀ ابزاری از وضع موجود توسط هر دو طرف است. حکومت طالبان از این طریق در پی یکپارچهسازی داخلی علیه یک دشمن خارجی - آن هم پاکستان- است که ایستار بدی در ذهن مردم افغانستان دارد. این دشمنتراشی میتواند در جهت تحکیم پایههای مشروعیت داخلی با شعار دفاع از حاکمیت ملی برای حکومت طالبان مفید تمام شود.
هدفگذاری دیگر طالبان انحراف اذهان عامه از مشکلات و مسائل داخلی، به یک بحران خارجی است؛ بهویژه که دشمن خارجی پاکستان باشد. همچنین حکومت طالبان میتواند در راستای پاکستانهراسی امتیازهایی از هند دریافت کند و حتی دست هند در حمایت از بلوچها، بیشتر باز شود. در طرف دیگر اسلامآباد نیز در پی بهرهبرداری از وضعیت موجود است. این بهرهبرداری از توجیه شکستهای داخلی گرفته تا ایجاد انسجام در ارتش و نظام سیاسی حول یک تهدید مشترک و امتیازگیری از جامعۀ بینالمللی را شامل میشود.
از این رهگذر آنچه بیشتر تداوم بحران را محتمل میکند، مساعد بودن جو عمومی حاکم بر فضای اجتماعی و رسانهای دو کشور برای تداوم درگیری است. با توجه به این منطقِ حاکم بر محافل سیاسی اسلامآباد که یک افغانستان با ثبات و بهلحاظ اقتصادی توسعهیافته در مشارکت با هند، فلسفۀ وجودی پاکستان را تهدید میکند، پاکستان با خلق چنین بحرانهایی مانع از اقدامهای ثباتساز و توسعهمحور افغانستان میشود.
سناریوی «تداوم وضع موجود»
سناریوی دیگر این است که هر دو طرف به هیچ توافق جامعی دست نیافته و وضعیت موجود کمافیالسابق تداوم خواهد یافت. بر اساس این سناریو، پاکستان بهتدریج و به صورت مقطعی مرز میان دو کشور را باز کرده و تبادل اقتصادی دو کشور مانند گذشته ادامه خواهد یافت. حملات تیتیپی کماکان ادامه خواهد یافت و در نتیجه حملات هوایی پاکستان به خاک افغانستان و حتی کابل صورت خواهد گرفت. در این حالت، حکومت طالبان برای جلوگیری از انجام حملات پاکستان به عمق خاک افغانستان و بهویژه کابل، تیتیپی را وادار خواهد کرد که حملات خود را به مناطق و اهداف غیرحساس پاکستان محدود کند. در این میان، مذاکرات به صورت مقطعی و بدون نتیجه توسط میانجیها برگزار خواهد شد که بیشتر جنبۀ نمایشی خواهد داشت. این سناریو هنگامی بیشتر قابل پذیرش است که بر اساس دلایل مطرح شدۀ فوق، بپذیریم که هر دو طرف از وضع موجود سود میبرند.
پیامدهای سه سناریو
طبیعتاً در صورت رسیدن به یک توافق جامع، وضعیت، به شکل طبیعی قبلی درخواهد آمد. این امر در صورتی محقق خواهد شد که هم اسلامآباد و هم حکومت طالبان مسئلۀ امنیتی فیمابین را که تیتیپی و داعش است، بهکلی حل کنند که احتمال حل بنیادی آن با عنایت به مطالبات و اهداف دو طرف بسیار بعید است. با این حال اگر دو کشور امید به چشماندازهای اقتصادی از رهگذر ترانزیت کالا، منابع و انرژی دارند، باید این قضیه را به صورت بنیادین حل کنند. در این صورت افغانستان به رویای خود – نقشپذیری به عنوان چهارراه منطقهای- نائل خواهد آمد و با اتصال آسیای مرکزی به آسیای جنوبی و آسیای غربی به آسیای شرقی منافع مشترک همه تأمین خواهد شد.
دو سناریوی دیگر با قرار داشتن در یک همپوشانی، تبعات یکسانی بر فضای روابط دو کشور و امنیت و اقتصاد منطقه خواهند داشت. در صورت شکست مذاکرات و تداوم وضعیت تنشزای موجود، وضعیت هر دو کشور و منطقه بهگونۀ دیگری درخواهد آمد. طالبان بنا به اهداف داخلی و آتشبیاری هند، به تداوم حمایت خود از تیتیپی، گروههای جداییطلب بلوچ و دیگر گروههای ضد پاکستانی خواهد پرداخت. در آنسو پاکستان نیز از طریق داعش یا دیگر گروههای معاند طالبان، اقدام به ایجاد ناامنی در افغانستان خواهد کرد.
نکتۀ شایان ذکر این است که شاید در آینده، استفاده از گروههای مخالف طالبان، بیشتر مورد توجه پاکستان قرار گیرد؛ چراکه تحریک این گروهها و همکاری با آنها، نسبت به همکاری با داعش، بار منفی کمتری برای پاکستان خواهد داشت. تداوم حملات نظامی توپخانهای و هوایی نیز همچنان در دستور کار خواهد بود. برآیند این وضعیت، تکرار سناریوهای دهههای قبل در افغانستان خواهد بود با این تفاوت که این بار حکومت طالبان ابزارهای مهلکی علیه پاکستان در اختیار دارد. در سطح منطقهای تنها هند میتواند از این آبِ گلآلود ماهی بگیرد اما برای سایر کشورها این وضعیت بهمثابه باز شدن جعبۀ پاندورا (جعبهای در افسانههای یونان که با بازشدنش بلا و شوربختی به بار میآید) خواهد بود. در این شرایط، برای امریکا که در کمین چنین فرصتی است، زمینۀ مناسبی برای دست و پنجه نرمکردن با رقبایی مانند روسیه و چین فراهم میشود.
نتیجهگیری
یافتههای تحلیل حاضر نشان میدهد که سناریوی تداوم وضع موجود که معنای دیگر آن شکست مذاکرات است، گزینۀ محتملتر است؛ زیرا عمق اختلاف هر دو کشور و تعریف هر یک از آنها از علل منازعه، بازی با حاصل جمع صفر را نشان میدهد. گذشته از این به دلیل استفاده ابزاری هر کدام از طرفین از موضوعهای منازعهبرانگیز، چشمانداز پیشِ رو بیشتر مبهم به نظر میآید. پیامدهای این وضعیت تثبیت یک بحران مداوم و مزمن اما کم شدت است. هرچند تداوم بحران بستگی به تهدید جدیِ ثبات داخلی هر دو کشور دارد، اما بهنظر میرسد بحران کنترل شده بهویژه از سوی پاکستان ادامه خواهد یافت.
حکومت طالبان میتواند با تقبل زیانهای اقتصادی از جو عمومی حاکم در افغانستان، علیه پاکستان استفادۀ مطلوب و بهینه را داشته باشد و اسلامآباد با برجستهسازی نقش هند و تیتیپیهراسی در این قضیه، افکار عمومی پاکستان را بیشتر علیه حکومت طالبان تحریک کرده و امتیازگیری کند. با این حال، این وضعیت، بار دیگر ناامنی را بر فضای افغانستان و بخشی از پاکستان، با سرریز منطقهای محدود، مستولی خواهد ساخت. چنین وضعیتی منطقه را با چالشهای امنیتی جدید روبهرو خواهد کرد و طرحهای اقتصادی منطقهای با تهدید مواجه خواهد شد. در نهایت اینکه بحران موجود، فرصت نقشآفرینی دوباره را برای قدرتهای غیربومی بهوجود خواهد آورد و فرصت تسویه حساب بین آنها و قدرتهای آسیایی را بار دیگر فراهم خواهد ساخت.




















