مقدمه
مطالعات شرق | شهادت رهبر معظم انقلاب در نتیجۀ تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی، بازتاب وسیعی در سراسر جهان داشت که در کشورهای همسایه و بهویژه افغانستان و پاکستان این بازتاب کاملاً محسوس بود. در افغانستان مردم اعم از شیعه و سنی در این رخداد بزرگ به سوگ نشستند و مجالس بزرگی به یادبود رهبر شهید برگزار شد. در پاکستان در پی واکنش مردم خشمگین و هجمۀ آنها به نمایندگیهای سیاسی آمریکا، چندین تن کشته و زخمی شدند. این واکنشها، بیش از همه گویای جایگاه خاص و والای رهبر شهیدآیتالله خامنهای نزد مردم این 2 کشور است. اما علقه و جایگاه مردمی رهبر شهید در این دو کشور را بیش از همه میتوان به گفتمان ایشان در قبال این سرزمینها مرتبط دانست؛ گفتمانی که عناصری چندگانه از درک علایق مردمی تا ژرفنگری در حوزههای خُرد و کلان سیاستخارجی را در بر میگرفت.
چارچوبهای نظری گفتمان رهبری در حوزه افغانستان و پاکستان
گفتمان رهبر شهید انقلاب اسلامی در قبال افغانستان و پاکستان را در دو محور میتوان مورد توجه و ارزیابی قرار داد؛ نخست در بستر گفتمانهای بنیادین رهبر شهید انقلاب؛ دوم در حوزۀ تعاملات دوجانبه با افغانستان و پاکستان.
افغانستان و پاکستان در بستر گفتمانهای بنیادین رهبر شهید
با توجه به جایگاه بیبدیل رهبری انقلاب در تعیین اصول و مبانی سیاستخارجی ج.ا.ایران، تعاملات بینالمللی ایران با دیگر کشورها نیز عموماً در بستر گفتمان و اندیشههای ایشان قابل توضیح و تبیین است. در همین راستا و در حوزۀ روابط با افغانستان و پاکستان، سیاست ج.ا.ایران به طور عمده از چند رویکرد و گفتمان بنیادین رهبر شهید انقلاب تاثیرپذیری داشته است:
- الف) گفتمان «استکبارستیزی»
این گفتمان از بدو پیروزی انقلاب اسلامی و از دوران رهبری امام خمینی(ره)، یکی از گفتمانهای مسلط بر سیاستخارجی ایران به شمار میآید. در عین حال شرایط همسایگان شرقی ایران در طی چند دهۀ اخیر موجب شده تا آنها در نقش مصادیق آشکار این گفتمان استکبارستیزی تجلی پیدا کنند. واکنش امام خمینی(ره) به اشغال افغانستان توسط شوروی سابق در همین بستر قابل ارزیابی است در جایی که بنیانگذار انقلاب اسلامی ضمن محکومیت تجاوز شوروی به افغانستان، تاکید میکنند که مردم افغانستان به ولایت کرملین یا قیمومیت آمریکا احتیاجی ندارد و مُسلَّم بعد از خروج نظامیان بیگانه از کشورشان، به سلطۀ دیگری گردن نمینهند. (صحیفه امام، جلد 20، ص 217)
این همان خط سیر و گفتمانی است که پس از امام خمینی و در دورۀ رهبر شهید انقلاب اسلامی هم دنبال شده است. در شرایطی که دوران رهبری ایشان با حضور و فعالیت گستردۀ آمریکا و متحدان آن در کشورهای افغانستان و پاکستان مقارن شده بود، ایشان در جریان وقایع مختلف و یا حتی در ملاقاتهای رسمی با مقامهای عالیرتبه این دو کشور، بر رویکرد استکبارستیزانه و لزوم خروج نیروهای بیگانه از منطقه تاکید داشتهاند: «افغانستان نقطهای است که اگر آنجا پایگاه داشته باشند، میتوانند بر کشورهای آسیای جنوب غربی، بر روسیه، بر چین، بر هند، بر پاکستان و بر ایران تسلط داشته باشند. دارند این همه تلاش میکنند برای اینکه آنجا پایگاه دائمی درست کنند و بمانند؛ این معنای استکبار است.»
رهبر شهید انقلاب در رابطه با پاکستان نیز تاکید داشتند که غربیها و در رأس آنها آمریکا را باید به عنوان دشمن واقعی مردم پاکستان و وحدت ملی این کشور تلقی کرد. ایشان در ملاقاتی مشترک با روسای جمهور پاکستان و افغانستان، مداخلۀ نظامی خارجی و بهطور خاص مداخلات آمریکا را به عنوان عامل اصلی مشکلات و حوادث منطقه معرفی میکنند.علاوه بر این، رهبر شهید انقلاب پیوندی نیز میان «تروریسم» و استکبار قائل بودند چنانکه تروریسم را موجود مزاحم تحمیل شده از جانب غرب به ملتهای منطقه دانسته و خاطر نشان میکردند که پا گذاشتن آمریکا و قدرتهای غربی در هر جا، چیزی جز شر و فساد و ناامنی به همراه نداشته است.
- ب) گفتمان گسترش تعاملات منطقهای و راهبرد «نگاه به شرق»
رهبر شهید انقلاب از دوران ریاست جمهوری خود نوعی نگاه خاص به تعاملات ایران با جامعۀ بینالمللی داشتند؛ توجه ویژه به توسعۀ روابط با کشورهای آسیایی و در حال توسعه. تأثیر این رویکرد را میتوان در جریان سفرهای ایشان در دوران ریاست جمهوری مشاهده کرد، در جایی که کشورهایی چون تانزانیا، سوریه، لیبی، پاکستان، الجزایر، زیمبابوه، موزامبیک و... عمده مقاصد سفرهای ایشان در دوران ریاستجمهوری بودند. این رویکرد در دوران رهبری ایشان نیز به عنوان یکی از مبانی سیاستخارجی ج.ا.ایران مورد تاکید قرار گرفت، تا آنجا که در سالهای اخیر و در ارتباط با افغانستان و پاکستان، در بستر جدیدی با نام سیاست مبتنی بر «نگاه به شرق» توسعه پیدا کرد.
این سیاست نگاه به شرق بر عناصر مختلفی همچون اتکا بر اشتراکهای دینی، فرهنگی و تمدنی، بهرهگیری از ظرفیتهای همکاریهای منطقهای در حوزههای مختلف سیاسی و اقتصادی و همچنین ممانعت از توطئههای تفرقهافکنانۀ بیگانگان تمرکز داشت. در این بین ترویج «دیپلماسی استانی» را میتوان بخشی از همین رویکرد تلقی کرد که از سوی رهبر شهید انقلاب نیز بهشدت توصیه میشد و مورد پیگیری قرار میگرفت.
- ج) گفتمان ایجاد «ائتلاف اسلامی» برای حل مشکلات جهان اسلام
ایجاد یک ائتلاف متشکل از کشورهای اسلامی که بتواند با حل مشکلات منطقه، پای بیگانگان و مستکبرانی همچون آمریکا را از منطقه کوتاه کند، یکی از آرمانهای بنیادین رهبر شهید انقلاب به شمار میآمد. این مسئلهای بود که ایشان بارها در زمینۀ تحولات مرتبط با افغانستان و پاکستان بر آن تاکید کرده بودند، چنانکه در شرایط حضور آمریکا در افغانستان و بالا گرفتن چالشها در این کشور، رهبر شهید در اظهارنظری صریح، مسئلۀ افغانستان را از منظر ملتهای مسلمان، یک مسئلۀ اسلامی دانستند که «به سرنوشت دنیای اسلام و آیندۀ بینالملل اسلامی، ارتباط تام و تمامی دارد.» رهبر انقلاب در جریان سفر سال جاری شهباز شریف نخست وزیر پاکستان به تهران نیز خواهان ارتقای همکاریهای سیاسی و اقتصادی دو کشور شدند که از نظر ایشان خود میتوانست زمینۀ اقدامهایی همچون ایجاد یک «ائتلاف اسلامی» در راستای دفاع از کشورهای اسلامی را فراهم کند.
رهبر شهید انقلاب تاکید داشتند که چنین اقدامی میتواند باعث ایجاد یک لایۀ امنیتی موثر برای پاکستانیها در برابر هند و همچنین اثرگذاری بر مسائلی مانند جنگ غزه شود: «در شرایطی که جنگطلبان در دنیا انگیزههای زیادی برای ایجاد اختلاف و جنگ دارند، تنها چیزی که میتواند امنیت کشورهای اسلامی را تامین کند، اتحاد میان کشورهای اسلامی و ارتقای ارتباط میان این کشورهاست.» (5/3/1404)
گفتمان رهبری در بستر تعاملات دوجانبه با افغانستان و پاکستان
صرفنظر از گفتمانهای بنیادین رهبر شهید انقلاب در عرصۀ سیاستخارجی، ایشان در ارتباط با روابط دوجانبه و مستقیم با دو کشور همسایۀ افغانستان و پاکستان نیز دیدگاهها و گفتمانهایی را مطرح کردهاند که در اینجا به برخی از مهمترین آنها اشاره میکنیم.
الف) ارکان و عناصر گفتمان رهبری در قبال روابط با افغانستان
دیدگاهها و نظرات رهبر شهید انقلاب اسلامی در ارتباط با سیاستهای ایران در حوزۀ افغانستان را در چهارچوب چند گفتمان زیر میتوان مورد توجه قرار داد:
1. تاکید بر حق مردم افغانستان برای تعیین سرنوشتشان؛ از نظر رهبر شهید انقلاب، مداخلات خارجی برای تعیین سرنوشت مردم افغانستان، یکی از دلایل اصلی عقبماندگی آن تلقی میشود: «همیشه سرنوشت مردم افغانستان را دخالت خارجی رقم زده است. دلیل فقر و عقبماندگی مردم افغانستان اینهاست، و ِالّا مردم افغانستان آزاده و بسیار با استعدادند و از فرهنگ بسیار عمیق و قدیمی برخوردارند. ما مردم افغانستان را میشناسیم و قرنها با هم زندگی کردهایم.» (28/10/1394)
2. «مدیریت بحران» در روابط با افغانستان؛ با توجه به آشفتگی طولانی مدت اوضاع و ناپایداری سیاسی در افغانستان، روابط سیاسی ج.ا.ایران با این کشور فراز و نشیبهای متعددی را سپری کرده است. بر این اساس نقش و گفتمان رهبر شهید انقلاب در مدیریت این روابط و عبور از بحرانها بسیار تاثیرگذار بوده است. از بحران بزرگ دهۀ هفتاد شمسی با طالبان در دورۀ اول حاکمیت آنها بر افغانستان، میتوان به عنوان نمادی برجسته از این گفتمان یاد کرد. سردار شهید حاجیزاده در جریان مصاحبهای با یکی از رسانهها، از تدبیر رهبری در مدیریت بحرانها به عنوان سرمایهای بزرگ یاد میکند و در این زمینه به نمونههایی همچون نقش ایران در جنگ اول خلیج فارس و یا بحث افغانستان اشاره دارد. محسن امینزاده، معاون وقت وزیرخارجه نیز به تدبیر رهبری در بحران میان ج.ا.ایران و طالبان میپردازد، در جایی که برخی پس از واقعۀ کنسولگری ایران در شهر مزار شریف، با ارائۀ پیشنهاد مداخلۀ نظامی، ایران را در آستانۀ یک درگیری نظامی تمام عیار قرار میدادند، اما به گفته وی در نهایت با مداخلۀ صریح رهبری، از ورود ایران به باتلاق افغانستان جلوگیری شد.
3. تعیین چهارچوب روابط رسمی ایران با حاکمیتهای مستقر در افغانستان؛ جابجاییهای متعدد قدرت و حاکمیت در افغانستان و بهخصوص بازگشت مجدد طالبان به قدرت، این سوال را بوجود آورده بود که ایران باید چه نوع تعاملی با این تحولات و با این حکومت جدید داشته باشد؟ رهبر شهید انقلاب اسلامی در نخستین سخنرانی خود پس از بازگشت طالبان به قدرت، بهصراحت تکلیف این موضوع را روشن کردند: «دولتها میآیند و میروند. آن که باقی میماند ملت افغانستان است... و نوع رابطۀ ما با دولتها بستگی دارد به نوع رابطۀ آنها با ما. انشالله خداوند وضع ملت افغانستان را به بهترین وجه قرار دهد.» (6/6/1400)
4. تعامل حداکثری با ملت افغانستان؛ در شرایطی که روابط با حاکمیت افغانستان بازتابی از نوع رابطۀ آنها با ایران تعریف شد، تعامل با ملت افغانستان و طرفداری از آنها در مرکز منظومۀ گفتمانی رهبر شهید انقلاب جای میگرفت: «طبق فرمان امام خامنهای رهبر جمهوری اسلامی ایران، سیاست تعامل حداکثری با ملت افغانستان در دستور کار قرار دارد...» (سرکنسول ایران در مزار شریف 20/11/1404) اما این تعامل از مدتها قبل و حتی از دوران قبل از ریاست جمهوری رهبر شهید آغاز شده بود: «چون من قبلاً در خراسان بودهام و این استان با افغانستان هم مرز است، قبل از انقلاب دائماً رفت و آمد و ارتباط داشتهام، به علاوه از طریق طلاب افغانستانی مقیم مشهد، در جریان مصائب افغانستان بودهام.»
در عین حال اشتراکهای فرهنگی، تمدنی و بهخصوص زبانی نیز در تعامل میان دو ملت بسیار تاثیرگذار بوده است، کما اینکه حضور شاعران افغانستانی در مراسم شعرخوانی سالانۀ نیمه ماه رمضان، بسیار نمود یافته و جلوهای از پیوندهای دو ملت را در گفتمان رهبر شهید انقلاب به تصویر میکشید.
محمدکاظم کاظمی شاعر و نویسندۀ برجسته افغانستانی برخی آثار حضور شاعران افغانستانی در نشستها با رهبر شهید را این گونه توصیف میکند: «این جلسه در جامعه و در میان مردم دیده میشود و بازتاب و اثرات زیادی دارد. وقتی مردم ایران در تلویزیون یا شبکههای اجتماعی، شعر خوانی شاعر افغانستانی را میبینند، ناخودآگاه متوجه وجود اقشار نخبگانی جامعۀ مهاجرین افغانستانی نیز میشوند.»
ب) ارکان گفتمان رهبری در قبال روابط با پاکستان
در کنار گفتمانهای فراگیر و بنیادینی همچون قابلیت دو کشور برای پایهریزی یک ائتلاف اسلامی و یا همکاری آنها در حوزۀ افزایش تعاملات منطقهای و دو جانبه؛ برخی عناصر و اجزای گفتمان رهبر شهید انقلاب اسلامی نیز بر حوزۀ شرایط داخلی و روابط متقابل ج.ا.ایران و پاکستان تمرکز داشته است:
1. اتکا بر احساس همبستگی و علقههای مشترک میان ملتها؛ همانطور که رهبر شهید انقلاب زمانی در دیدار با عمرانخان نخست وزیر وقت پاکستان تاکید کردند، ارتباط ملتهای دو کشور، ارتباطی قلبی و عمیق است. استقبال پرشور و تاریخی مردم پاکستان از رهبر شهید انقلاب (رئیسجمهور وقت ایران) و سخنرانی ایشان در مزار اقبال لاهوری، شاعر پارسیگوی پاکستانی (دی 1364)، موضوعی نیست که هیچگاه از اذهان مردم دو کشور پاک شود. علاوه بر این، پیوندهای فرهنگی عمیقی میان دو کشور وجود دارد که به قول برخی تحلیلگران سیاسی، حوزۀ نفوذ فرهنگی ایران را در سطحی به مراتب فراتر از حوزۀ نفوذ سیاسی آن قرار میدهد.
2. ارج نهادن به سوابق مثبت در روابط دو جانبۀ تهران و اسلامآباد؛ این نکته جالبی است که رهبر شهید انقلاب اسلامی در جریان ملاقاتها با مقامهای پاکستانی و یا سخنرانیهای عمومی، به طور مکرر مراتب قدردانی خود را از مواضع بینالمللی پاکستان و همچنین سیاستهای این کشور در قبال ایران بروز دادهاند. تشکر رهبر انقلاب از حمایت پایدار پاکستان از آرمان فلسطین، قدردانی از مواضع این کشور در جنگ تحمیلی و اخیراً ارج نهادن به رویکرد این کشور در قبال جنگ 12 روزۀ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی در قبال ایران؛ همگی بخشی از مواردی هستند که در گفتمان قدردانی رهبری از پاکستان جای داشتهاند. در این بین احساس متقابلی نیز در میان پاکستانیها وجود دارد که بهخصوص در مسئلۀ کشمیر و مواضع جمهوری اسلامی در قبال برخی تنشها میان دهلی نو و اسلامآباد، جلوه پیدا میکند.
3. توجه به آفت افراطگرایی مذهبی و خط نفاق شیعه و سنی در پاکستان؛ بر مبنای گفتمان رهبر شهید انقلاب اسلامی، افراطگرایی مذهبی و ایجاد فتنههای فرقهای و مذهبی را میتوان یکی از مهمترین چالشهای پیشِ روی پاکستان و حتی در برخی زمانها برجستهترین مانع در پیشرفت روابط دوجانبۀ تهران و اسلامآباد ارزیابی کرد. در همین راستا، رهبر شهید انقلاب سالها قبل و در جریان ملاقاتی با آصف زرداری و حامد کرزی روسای جمهور وقت پاکستان و افغانستان، افراطگرایی را مشکلی برای دولتها و ملتهای منطقه توصیف کرده و از آن با تعبیر «میکروب خارجی» یاد کردند.
جمعبندی
در غیاب رهبر شهید انقلاب، گفتمانی از ایشان بر جای مانده است که چه در چارچوب مرتبط با گفتمانهای بنیادین و چه در رویکردهای دو جانبه در روابط ایران با همسایگانی چون افغانستان و پاکستان، میتواند از بسیاری جهات همچون چراغ راهی برای آینده تلقی شود. به شکلی واضح، گفتمان استکبارستیزی رهبر شهید در رابطه با نقش غرب و آمریکا در تحولات افغانستان و در کنار آن برخی تحولات جدید منطقهای بیش از پیش آشکار شده است.
در سایۀ تهاجم آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران و دیگر مداخلات خارجی در منطقه، ضرورت گفتمان تشکیل یک ائتلاف اسلامی نیز بیش از گذشته احساس میشود؛ ائتلافی که بدون تردید ایران و پاکستان با توجه به ظرفیتها و قرابتهای همهجانبه، میتوانند نقش ارکان اصلی آن را ایفا کنند، البته مشروط بر مهار برخی عوامل آسیبزا مانند فرقهگرایی و افراطگرایی مذهبی. از سوی دیگر با توجه به فضای موجود در منطقه، تداوم گفتمان نگاه به شرق و بهرهگیری از دیپلماسی استانی بهویژه در رابطه با افغانستان و پاکستان کاملاً ضروری به نظر میرسد. در نهایت، گفتمان چگونگی تعامل با حاکمیتها در افغانستان در بستر نوع نگاه آنها به روابط با ایران، بازخورد مثبت خود را نشانداده است؛ هر چند عبور از بزنگاههایی همچون چگونگی تعامل با ملت افغانستان و بهویژه مهاجران، هنوز به عنوان چالشی مهم دیده میشود.




















