مقدمه
پس از به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان، مجموعهای از گروهها بهعنوان مخالف حکومت این گروه عرض اندام کردند. در مقام دستهبندی، این گروهها شامل طیف متنوعی از مخالفان میشوند:
دستۀ اول، گروههای مخالف سیاسیِ دارای شاخههای نظامی و جبهههای نظامی صرف و نوظهور، دستة دوم عواملی از درونِ ساختار طالبان و دستة سوم گروههایی مانند داعش، با مبانی فکری و عملیاتیِ فرامرزی که شکل مخالفتشان با طالبان، متفاوت با دیگر گروههاست. این عده بهدلیل ماهیت متمایز، از حیطة بحث این مقاله خارج هستند. در خصوص فعالیت ضدطالبانی گروههای مخالف، پرسش اساسیِ قابل طرح این است که فعالیت این گروهها در پنج سال گذشته نشاندهندة چه الگویی است؛ آیا نشانههایی از افزایش قدرت این گروهها یا تضعیف و بیاثر شدن آنها دیده میشود؟ به عبارت دیگر، با بررسی پنج سال گذشته چه برآوردی میتوان از مخالفت این گروهها داشت و در روشنایی این بررسی چه چشماندازی قابل تصور است؟
نظریۀ اصلی مقاله آن است که بررسی حملات گروههای مخالف، از یک طرف و اتخاذ تدابیر دفاعی و مقابلهای طالبان از طرف دیگر نشان میدهد که در خلال پنج سال گذشته، مخالفان موفقیت قابلتوجهی در مقابل طالبان نداشته و در موضع ضعف قرار داشتهاند. بر این مبنا و با توجه به متغیرهای تأثیرگذار بر طرفها (مخالفین و طالبان) گذشته از موفقیتهای تاکتیکی، در حوزة راهبردی، وضعیت آتی به نفع طالبان برآورد میشود.
طیفشناسی مخالفان طالبان
چنانچه در مقدمه اشاره شد، طیف مخالفان طالبان را میتوان به سه دستۀ اصلی تقسیم کرد: نخست، گروههای برونساختاری سیاسی- نظامی که دارای رهبری مشخص و با سابقۀ فعالیت هستند. مهمترین نمونههای این دسته، جبهة مقاومت ملی به رهبری «احمد مسعود» و جبهۀ آزادی افغانستان به رهبری «یاسین ضیاء» هستند.
در کنار این دو جبهه که دارای فعالیت نظامی میدانی چشمگیر هستند، گروههای دیگری چون جبهة متحد افغانستان که با وجود اعلام موجودیت در گذشته، فقط در این اواخر مدعی انجام دهها حمله در استانهای متعدد شده است، جبهة جمهوریت افغانستان که این نیز مدعی انجام حملات متعدد علیه طالبان در کابل و بامیان است و جبهات نوظهوری مانند سپاهیان میهن که با تصرف موقت شهرستان یفتل بدخشان مطرح شده است، علیه طالبان فعالیت دارند. دستة دوم، مخالفان درونِ ساختار طالبان هستند که شامل فرماندهان ناراضی در درون سازمان طالبان میشوند. در گذشته مولوی مهدی در بلخ و در این اواخر جمعهخان فاتح در بدخشان نمونههای بارز این دسته هستند که وجود اینها نشان میدهد شکافهایی در درون طالبان وجود دارد.
نهایتاً دستة سوم گروههایی هستند که شامل هیچ کدام از دستههای بالا نشده و تفاوت آشکار در ماهیت، مبانی، ساختار و اهداف با گروههای فروملی در دو دستۀ دیگر دارند. نمونۀ بارز و قدرتمند این دسته، «داعش خراسان» است.
الگوی عملیاتی گروههای مخالف علیه طالبان
اینکه نخستین تلاش برای تغییر الگوی نبرد در بدخشان صورت گرفته، نمیتواند صرفاً یک انتخاب تصادفی باشد. این ولایت از مجموعهای از مزیتهای جغرافیایی، نظامی، اجتماعی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی برخوردار است که باعث میشوند، بدخشان نسبت به بسیاری از ولایات دیگر برای آغاز چنین عملیاتی مناسبتر باشد.
بررسی نوع، میزان و شدت عملیاتهای مخالفین طالبان علیه حکومت این گروه دو الگوی عملیاتی متمایز را نشان میدهد. الگوی اول، «عملیات چریکی نقطهای و ترور هدفمند» در اکثر استانهای افغانستان است. این الگو تقریباً بدون انقطاع، بیشتر در ولایتهای مهم و مورد توجه مانند کابل، هرات، قندهار، قندوز، پنجشیر و... دیده میشود. در این الگو مخالفان بهجای تلاش برای کنترل زمین بر عملیات ضربتی و ترورهای هدفمند متمرکز هستند. این الگو شامل حملات به پاسگاهها، دفاتر محلی طالبان و ترور مقامهای این گروه میشود. الگوی دوم، «شورش زمینی» است که مخالفان بهدنبال درگیریهای مستمر و کنترل موقت زمین هستند. هرچند این الگو از قبل بهصورت غیر موفقیتآمیز توسط جبهة مقاومت در استانهای پنجشیر و بغلان دنبال میشد اما بهعنوان یک الگوی جدی و قابل تأمل توسط جبهههایی چون «سپاهیان میهن» با تصرف چندساعتة مرکز شهرستان «یفتل پایین» در بدخشان و درگیریهای پی در پی در شهرستان زیباک بدخشان توسط جبهة آزادی، اجرا شده است.
در این اواخر گزارشهای هرچند ضدونقیض حاکی از آن است که شهرستان زیباک و چند شهرستان دیگر بدخشان به مراکز درگیری زمینی میان مخالفین و طالبان تبدیل شدهاند. کنار هم نهادن این دو الگو این را نشان میدهد که مخالفت مسلحانه، دو منطق را دنبال میکند: در شمال، الگویی شبیه به شورش با تمرکز بر تصرف و کنترل زمین و در بقیۀ استانهای کشور، الگویی شبیه به عملیات شهری، بیشتر با هدف فرسایش و تبلیغات و نه تصرف سرزمین.
گونهشناسی عملیاتها
بر اساس گزارشهای موجود، عملیات مخالفان مسلح حکومت طالبان شامل چهار نوع اصلی است:
- نخست، کمینهای نقطهای و حملات به پاسگاهها. جبهه آزادی الگوی مستمری از این نوع حملات در طول چند سال داشته است از جمله حملات به پاسگاهها در لغمان، قندهار، کابل و پروان.
- دوم، حملات به دفاتر و مقامهای محلی طالبان مانند ترور حبیبالرحمان منصور، شهردار طالبان در فیضآباد، توسط جبهۀ مقاومت ملی که نمونۀ بارز این نوع حملات است و نشان از عزم مخالفان برای هدف قرار دادن مقامهای ارشد طالبان دارد.
- سوم، تصرف موقت مناطق. تصرف مرکز شهرستان «یفتل پایین» در بدخشان توسط سپاهیان میهن و تصرف بخشهایی از شهرستان زیباک، الگوی جدیدی را به نمایش گذاشته است که نشاندهندۀ توانایی مخالفان برای اجرای عملیات با دامنة گستردهتر است.
- چهارم، ترورهای هدفمند در شهرها، چنانچه جبهة آزادی اعلام کرده است که مأموران امر به معروف و نهی از منکر طالبان را هدف مشروع خود میداند و در ماههای اخیر آنها را در کابل، قندهار و چند استان دیگر هدف قرار داده است. این شیوهها، نشاندهندة استفاده از تاکتیکهای راهکنشهای چندوجهی در راهبرد مخالفان برای ضربه زدن به طالبان است که هم مناطق دور دست و هم حوزههای شهری را پوشش میدهد.
دستاوردهای مخالفان طالبان
با وجود فعالیت پنج ساله و افزایش کمّی حملات و تنوع تاکتیکی مخالفین در حملات علیه طالبان، هیچکدام از عملیاتها به کنترل پایدار سرزمین یا تغییر توازن قدرت منجر نشده است. حداکثر دستاورد مخالفین، ایجاد هزینة امنیتی موقت و جزئی و نشان دادن توانایی خود برای حضور در میدان و ضربه زدن به طالبان در نقاط مختلف بوده است. با وجود این، گذشته از جنبههای تبلیغاتی که هر دو طرف بهشدت از آن استفاده میکنند، به لحاظ نظامی، هیچ کدام از جبهات مخالف طالبان نتوانستهاند در پنج سال گذشته هزینة امنیتی قابل توجهی برای طالبان ایجاد کنند یا با تصرف جغرافیا و نگهداشتن آن، بهعنوان یک نیروی بدیل، تثبیت شوند. حتی خود جبهههای مخالف نیز اذعان دارند که هنوز نه قلمرو قابلتوجهی در اختیار دارند و نه توانستهاند موازنة قدرت را در سطح کشور به نفع خود تغییر دهند.
دلایل غلبۀ حکومت طالبان بر گروههای مخالف
نیروی انسانی و تجربه
حکومت طالبان از نیروهای باتجربهای برخوردار است که طی دو دهه جنگ چریکی و نامتقارن علیه نیروهای خارجی و دولت جمهوریت، تجربة بالایی در جنگ، هم در شرایط دشوار کوهستانی و هم در شهرها بهدست آوردهاند. نکتة قابل توجه آنکه این نیروها اکنون در سمت مقابل همان نوع جنگی قرار گرفتهاند که پیشتر خود آن را رهبری میکردند. این وارونگی نقش، به طالبان امکان میدهد تا با مهارت و آمادگی بیشتری تاکتیکهای مخالفان را بهتر پیشبینی و خنثی کنند.
تجهیزات نظامی
طالبان علاوه بر تجهیزات بهجامانده از نیروهای امنیتی سابق، به فناوریهای جدیدی مانند پهپاد نیز دست یافته است. این برتری تجهیزاتی به طالبان امکان میدهد تا با هزینۀ کمتری عملیاتهای نظامی گسترده را مدیریت کند. توانایی تعمیر و بازسازی سلاحها و دستیابی به پهپادهای پیشرفته، بخشی از توانمندی طالبان است.
کنترل جغرافیایی و امنیتی
طالبان با کنترل جادهها و فرودگاهها و بهرهگیری از ایست وبازرسیهای امنیتی و توانایی جابهجائی سریع نیرو، توانسته است تحرک مخالفان را محدود کند. ابزارهای پیشگیرانهای مانند بازداشتهای گسترده، مجازات جمعی ساکنان مناطق فعالیت مخالفان و کنترل شدید تردد، هزینة حمایت مردم محلی از مخالفان را بالا برده است.
شبکة اطلاعاتی
مهمترین عامل موفقیت طالبان در مقابله با مخالفان، برخورداری از شبکة اطلاعاتی پیچیده و گسترده است. عملیات کشتن حسیب پنجشیری، یکی از فرماندهان ارشد جبهة مقاومت ملی، نمونة بارز این توانایی است. طالبان ادعا میکند که گروه سیزدهنفرة حسیب را در منطقة سالنگ شمالی، پیش از عملی شدن طرحشان، هدف قرار داده است. این عملیات که از سوی دو طرف تأیید شد، نشاندهندة نفوذ اطلاعاتی طالبان به شبکۀ مخالفان است.
مدیریت شکافهای درونساختاری
تسلیم «جمعهخان فاتح» نشاندهندة توانایی طالبان در مدیریت شکافهای داخلی با ترکیبی از سرکوب و مذاکره است. اختلاف جمعهخان با رهبری طالبان بر سر استخراج معادن آغاز شد. طالبان با اعزام صدها نیروی نظامی مجهز به بدخشان و انجام عملیات هوایی و زمینی، او را به تسلیم بیقید و شرط وادار کرد. حضور یکی از مقامهای ارشد طالبان بهعنوان میانجی در این دعوا، نشاندهندة انعطاف تاکتیکی این گروه در برخورد با مخالفان درونساختاری است. بااینحال، بخشی از نیروهای فاتح، هنوز تسلیم نشدهاند که نشاندهندۀ کامل و قطعی نبودن این موفقیت است.
بررسی سه مورد مهم از برخورد طالبان با مخالفان، نشان میدهد که حسیب پنجشیری بهعنوان یک مخالف بیرون از ساختار طالبان «کشته» شد، جمعهخان فاتح بهعنوان یک مخالف درونی «تسلیم» شد وقبلاً مولوی مهدی نیز بهعنوان نماد نخستین شکاف قومی در ساختار طالبان، کاملاً از دور خارج شد. این تنوع در برخورد با مخالفان - از حذف فیزیکی تا مذاکره و جذب - نشاندهندة رویکرد چندلایة طالبان در مدیریت تهدیدهاست.
چشمانداز فرارو
متغیرهای سنجش فعالیت و عدم موفقیت مخالفین
بهصورت کلی مخالفین طالبان دارای ضعفها و مشکلات متعددی هستند؛ از جمله: ضعف بنیة نظامی، عدم یکپارچگی رهبری و تشتت میان جبهههای مختلف، پایگاه اجتماعی و قومیِ وابسته به مناطق خاص، فقدانِ منابع مالی مستقل و نبودِ درآمد پایدار داخلی، شکاف بین نسلهای با تجربه و جوانان دیاسپورا، عدم حمایت از طرف منابع بیرونیِ پرقدرت و مهمتر از همه، فقدان یک برنامۀ سیاسی جایگزینِ قانعکننده.
در این میان، نبود یک برنامۀ سیاسی فراگیر، مهمترین چالش مخالفان به شمار میرود. مخالفین بر سر آنچه نمیخواهند، توافق دارند اما دربارة فردای پس از طالبان، تصویر مشترکی میان آنها وجود ندارد. تا زمانی که هر جریان بیشتر از زاویۀ هویت و منافع قومی خود به آینده نگاه کند، تدوین یک برنامۀ سیاسی مشترک دشوار خواهد بود و از طرف دیگر در این شرایط انگیزهای هم برای متحد شدن گروهها و جبهههای متعدد مخالف طالبان با یکدیگر ایجاد نمیشود و از جانبی دیگر، هیچ کشوری هم تمایل به حمایت از گروههای پراکندۀ فاقد انسجام و برنامۀ واحد برای دورة پساطالبان، ندارد.
البته پاکستان تنها موردی است که جدیداً ملاحظه میشود در پی حمایت از مخالفین طالبان است اما حمایت پاکستان بیشتر جنبة تنبیهی علیه طالبان دارد تا یک حمایت واقعی برای براندازی حکومت طالبان. بنابراین نمیشود حساب قابل اتکایی برای حمایت واقعی پاکستان از گروههای مخالف طالبان باز کرد. حتی در خصوص ترور حسیب پنجشیری توسط طالبان هم یک فرضیه، مدعی دخالت پاکستان در این ترور است.
متغیرهای تعیینکنندة موفقیت طالبان
موفقیت طالبان در برابر مخالفین به مجموعهای از متغیرهای داخلی و بینالمللی وابسته است. در سطح داخلی، انسجام فرماندهی و زنجیرة کنترل نظامی، ترکیب قومی و توزیع فرماندهی سلسلهمراتبی و تمرکز فرماندهی در دست پشتونهای عمدتاً قندهاری و حاشیهای شدن فرماندهان غیرپشتون، وجود منابع مالی داخلی و توان تأمین و پرداخت هزینهها، ظرفیت اطلاعاتی بسیار بالا (چنانچه در ترور حسیب پنجشیری ملاحظه شد)، کنترل فیزیکی جغرافیا، داشتن ابزار قهر و کنترل اجتماعی، داشتن ابزار مذاکره و جذب و نهایتاً کنترل فضای رسانهای و تبلیغاتی به نفع خود (چنانچه حتی رسانههای مستقلی چون طلوع نیوز، حسیب پنجشیری را بهعنوان عضو گروه شر و فساد معرفی کرد)، همگی در تداوم برتری طالبان نقش دارند.
در سطح بینالمللی، بهجز مورد مناسبات طالبان با پاکستان که اکنون دوسویه شده و میتواند هم منبع حمایت و هم منبع فشار باشد، در سایر موارد، حکومت طالبان مشروعیت نسبی بینالمللی را از طریق تعامل عملی با کشورهایی مثل چین، روسیه، ایران، کشورهای آسیای مرکزی، ترکیه و کشورهای عرب حوزة خلیج فارس بهدست آورده و این کشورها درحال حاضر ارجحیت را به تعامل مثبت با حکومت طالبان دادهاند. حتی روند تعامل رو به گسترش حکومت طالبان با کشورهای اروپایی نیز نشان میدهد که سیاست اروپا، بر هم نزدن وضع موجود است. از فحوای رویکرد و رفتار آمریکا هم عدم حمایت عملی (غیر از مواضع دیپلماتیک) از مخالفین و تعامل مثبت با حکومت طالبان فهمیده میشود.
سناریوهای محتمل آینده تقابل مخالفان و حکومت طالبان
بر اساس بررسیهای انجام شده، سه سناریو برای آیندة تقابل مخالفان و حکومت طالبان قابل تصور است:
سناریوی نخست، «تداوم وضع موجود» است. با توجه به برتری تاکتیکی/راهکنشی و امنیتی طالبان و عدم توانایی مخالفان در تغییر موازنة قدرت، وضعیت کنونی کماکان ادامه خواهد یافت. مخالفان با حملات نقطهای هزینۀ ناچیز و نهچندان تأثیرگذاری برای حاکمیت ایجاد میکنند اما کنترل سرزمینی بهعنوان مهمترین عنصر، در اختیار طالبان خواهد بود.
سناریوی دوم، «افزایش شکافهای درونساختاری طالبان» است. با توجه به الگوی مولوی مهدی و جمعهخان فاتح، امکان بروز شکافهای جدید در درون طالبان دور از تصور نیست. ترکیب قومی طالبان و نارضایتی فرماندهان غیرپشتون، یکی از مهمترین نقاط آسیبپذیری این گروه بهشمار میرود. در صورتی که بروز نارضایتی گسترده توسط چند فرماندة قدرتمند به شکل همزمان انجام شود، وضعیت برای طالبان دشوار خواهد شد. ولی احتمال چنین پیشامدی بسیار ضعیف است. اما در صورت بروز نارضایتیهای موردی چون مولوی مهدی و یا جمعهخان فاتح، نمیتوان به این متغیر برای تأثیرگذاری قابل ملاحظه، امیدوار بود.
هستة اصلی طالبان که شامل دو بخش قندهاریها و حقانیها میشود علیرغم همۀ اختلافها، همچنان در آینده انسجام و یکپارچگی خود را حفظ خواهد کرد و داشتن انتظار از دیگران - یعنی فرماندهان محلی غیرپشتون - برای تأثیرگذاری بر این وضعیت، دور از واقعیت است.
گذشته از دو سناریوی داخلی، سناریوی سوم با منبع بیرونی، «تغییر ژئوپلیتیک منطقهای» است. در صورت تشدید رقابت ژئوپلیتیک منطقهای امکان دارد برخی بازیگران بهطور غیرمستقیم از مخالفان طالبان برای فشار به کابل استفاده کنند. در این زمینه، پاکستان هرچند با اما و اگرهایی، فعال شده اما وضعیت در صورتی قابل ملاحظه میشود که رقابتهای منطقهای و جهانی، چرخشی دوباره بهسوی افغانستان داشته باشد. سناریویی که گرچه قابل طرح است اما با توجه به روندهای منطقهای و جهانی چندان قابلیت بروز ندارد. زیرا کشورهای اطراف افغانستان وضعیت موجود را متناسب با اهداف سیاسی و اقتصادی خود ارزیابی کرده و در سطح جهانی رقابتها بر قضایای مهمتر و سرنوشتسازتری نسبت به افغانستان معطوف است.
برآیند کلی
در طول پنج سال حاکمیت طالبان در افغانستان، تقابل مخالفین با حکومت این گروه، دو الگوی نبرد را نشان میدهد اما هر دو الگو تاکنون نتوانسته تأثیر قابل ملاحظهای بر وضعیت افغانستان بگذارد. با وجود اینکه روند هر دو الگو از ساده به پیچیده و از موردی به چندوجهی درحال تغییر کردن است اما ضعفهای متعددی که بر مخالفین مستولی بوده و در مقابل آن، برتری طالبان با فاصلۀ زیاد از مخالفین، باعث شده که نتایج کار مخالفین چندان ملموس نباشد.
بهعنوان نمونه دو عملیات کشتن حسیب پنجشیری و تسلیم جمعهخان فاتح، هرچند ماهیت متفاوتی داشتند اما هر دو نشاندهندۀ توانایی طالبان در خنثیسازی مخالفان - چه بیرونی و چه درونی - هستند. با وجود این، افزایش حملات و ظهور جبهههای جدید با راهبردهای متنوع در کنار الگوی دوگانۀ موجود، نشان از استمرار چالشهای امنیتی برای طالبان دارد. آیندۀ تقابل تا حد زیادی به دو عامل بستگی دارد:
- نخست، میزان توانایی مخالفان در گذار از عملیات چریکی به میدانی و گسترده در زیر چتر یک برنامۀ سیاسی فراگیر که بتواند پایگاه اجتماعی گسترده در داخل و حمایت کلان در بیرون ایجاد کند
- دوم، میزان توانایی طالبان در حفظ وضع موجود و مدیریت شکافهای داخلی و جلوگیری از تبدیل اختلافهای درونی به شورشهای مسلحانه.
آنچه مسلم است، تداوم مخالفت مسلحانه با طالبان در افق دور، قابل تصور است و این چرخۀ تقابل، با شدت و ضعف ادامه خواهد یافت. در این شرایط، افغانستان بیش از هر زمان دیگری به «راه سوم» نیاز دارد؛ راهی که در آن مشارکت سیاسی، حقوق شهروندی و حضور معنادار جریانهای مختلفِ جامعه، در یک چارچوب سیاسی قابل قبول، هم برای طالبان و هم برای مخالفین، تضمین شود.


















