طالبان، پنج سال پس از آنکه بدون هیچ مقاومتی وارد کابل شد، حالا درگیر جنگی شده است که از پیش ادعا میکرد در آن پیروز شده است. این ادعا حالا در کوهستانهای بدخشان، در هر ولسوالی/فرمانداری و هر کمین به آزمون گذاشته میشود. شاید حوادث هفتۀ گذشته روشنترین نشانه باشد از اینکه شمالشرق افغانستان به خطرناکترین جبهه برای حکومت طالبان تبدیل شده است. درگیریهایی که از ۲۳ جولای در ولسوالی «زیباک» و با محوریت ارتفاعات «توپخانه» در نزدیکی مرز پاکستان آغاز شده بود، تا ۲۵ جولای نیز ادامه یافت. «جبهۀ آزادی افغانستان» این عملیات را یکی از بزرگترین حملات هماهنگ خود از زمان تشکیل این گروه در سال ۲۰۲۲ توصیف کرده است.
عملیات زیباک
براساس اعلام جبهۀ آزادی افغانستان و منابع محلی که «افغانستان اینترنشنال» به آنها استناد کرده است، این عملیات شامل حملات چندجانبه به پایگاههای نظامی طالبان، پاسگاههای مرزی، ایستهای بازرسی و مواضع دفاعی این گروه بوده است. این جبهه مدعی است که دستکم ۲۱ جنگجوی طالبان، از جمله چند فرمانده، کشته و ۳۷ نفر دیگر نیز زخمی شدهاند؛ یعنی مجموعاً نزدیک به ۶۰ نفر تلفات که برخی رسانهها نیز همین رقم را به عنوان تلفات این عملیات گزارش کردهاند. همچنین این گروه اعلام کرده است که چندین ارتفاع راهبردی و مواضع نظامی طالبان را تصرف کرده و مقادیری سلاح، مهمات و تجهیزات تدارکاتی را به غنیمت گرفته است. در عین حال، این گروه کشته شدن یکی از نیروهای خود را نیز تأیید کرده است.
در میان کشتهشدگان تأییدشدۀ طالبان، فردی بهنام «فریدا... وحدت» دیده میشود که فرماندۀ ارشد یکی از واحدهای مرزبانی این گروه در زیباک بود. گزارشهای محلی حاکی از آن است که در مجموع دستکم سه فرماندۀ محلی طالبان در جریان این حملات کشته شدهاند که این یکی از سنگینترین تلفات در میان فرماندهان طالبان در بدخشان طی ماههای اخیر بوده است.
طالبان برای بازپسگیری مناطق از دسترفته، نیروهای کمکی از جمله یگانهای ویژۀ کماندویی را از فیضآباد و دیگر ولسوالیها به منطقه اعزام کردند. بنا بر گزارشها، نیروهای جبهۀ آزادی با راکت، بالگردهای حامل این نیروها را هدف قرار دادند و روند پشتیبانی و انتقال نیرو را در مناطق کوهستانی با مشکل مواجه کردند؛ هرچند که هیچ خبر و تأیید مستقلی دال بر سرنگونی بالگردها وجود ندارد. مجروحان طالبان نیز از طریق هوا به بیمارستانهای فیضآباد منتقل شدند. همچنین گزارش شده است که یک شب پیش از آغاز عملیات زیباک، نیروهای جبهۀ آزادی با راکت مقر طالبان در ولسوالی «درایم» را هدف قرار داده بودند؛ موضوعی که نشان میدهد فشار بر طالبان محدود به یک جبهه نبوده است.
«داوود ناجی»، رئیس بخش سیاسی جبهۀ آزادی افغانستان، این عملیات را نشانۀ ورود مقاومت به «مرحلهای جدید» دانست و آن را نبردی سرنوشتساز برای آزادی توصیف کرد. اهمیت این اظهارات بیش از جنبۀ تبلیغاتی آن، در نشان دادن تغییر رویکرد این جبهه است: تغییر از حملات پراکندۀ چریکی، به عملیاتهای چندمحوره و مداوم، با هدف تصرف سرزمینی؛ نه صرفاً یک سری حملات بزن و در رو.
روایت طالبان
البته روایت طالبان تفاوت چشمگیری با ادعاهای جبهۀ آزادی دارد. «نورا... نظری»، سخنگوی فرقه ۲۱۹ عمر ثالث، تأیید کرد که وقوع درگیری پس از آن بوده است که چند فرد مسلح تلاش کردند وارد منطقۀ توپخانه شوند. با این حال، وی مدعی شد که مهاجمان از طریق مسیر «شاه سلیم» و از منطقۀ «چترال» پاکستان وارد افغانستان شده بودند. طالبان همچنین اعلام کرد که تنها پنج نفر از مهاجمان کشته شدهاند و هیچ اشارهای به تلفات نیروهای خود نکرد. پس از این درگیریها نیز دکلهای مخابراتی منطقه خاموش شدند و امکان راستیآزمایی این اخبار کاهش یافت؛ الگویی که امسال در چندین حادثۀ دیگر در بدخشان نیز تکرار شده است. لذا بهدلیل شرایط جغرافیایی منطقه و همچنین قطع وسایل ارتباطی، امکان تأیید مستقل آمار تلفات هیچیک از دو طرف وجود ندارد.
ولایتی که از قبل در حال تحول بود
درگیریهای زیباک بهصورت ناگهانی رخ ندادند. تنها چند روز پیش از این عملیات، یعنی در ۱۷ جولای، گروهی ناشناخته با نام «سپاهیان میهن» نیز حملهای هماهنگ را در ولسوالی «یفتل سفلی» و همچنین ولسوالیهای «کشم» و «یاوان» انجام داده بودند. این حملات حدود ساعت دو بامداد صورت گرفته بود. در یفتل سفلی، نیروهای این گروه ساختمان فرمانداری، فرماندهی پلیس و ادارۀ استخبارات طالبان را تصرف کرده، نیروهای طالبان را خلع سلاح کردند، خودروها و تجهیزات نظامی را به غنیمت گرفتند و پرچم خود را بهجای پرچم طالبان برافراشتند. آنها پس از چند ساعت از منطقه بیرون رانده شدند. این نخستین بار از آگوست ۲۰۲۱ بود که نیروهای مخالف طالبان توانستند کنترل یک مرکز اداری را هرچند بهطور موقت، از دست طالبان خارج کنند.
فرماندۀ این گروه، فردی بهنام «عبدالقیوم ملنگ» معرفی شد که گفته میشود از نیروهای ویژۀ دولت پیشین افغانستان بوده است. اهمیت این عملیات به حدی بود که «فصیحالدین فطرت»، رئیس ستاد ارتش طالبان، شخصاً برای مدیریت روند این عملیات، عازم بدخشان شد. وی مدعی شد که اهداف مهاجمان ناکام مانده است و طالبان از قبل از این حمله اطلاع داشتهاند. چند روز بعد نیز گزارشهایی منتشر شد مبنی بر اینکه حدود ۱۲ نفر از ۲۰ عضو این گروه، از جمله ملنگ، بازداشت شدهاند؛ اما خود ملنگ در پیامی صوتی در ۲۲ جولای اعلام کرد که او و نیروهایش در امنیت هستند و این جبهه «برنامهها و اهداف خاص خود» را دنبال میکند. هرچند این ادعاهای متناقض تاکنون بهصورت مستقل تأیید نشدهاند اما همین رویداد، طالبان را وادار به اذعان این حقیقت کرد که آنها دستکم برای مدتی، کنترل کامل بر سراسر قلمرو خود نداشتهاند.
البته بیثباتی بدخشان تنها به این دو رویداد محدود نمیشود. گزارشهایی در ماه جولای منتشر شده است که حکایت از تحرکاتی دیگر در این ولایت دارند، از جمله حملات راکتی در اطراف منطقۀ درایم، تنش بر سر معادن طلای بدخشان، رقابتهای داخلی طالبان و اختلافهای ناشی از عملیاتهای مبارزه با مواد مخدر. مجموعۀ این عوامل و نارضایتیها (از جمله رقابت بر سر منابع، ضعف حکمرانی محلی و مخالفتهای ایدئولوژیک) زمینۀ جذب نیرو برای گروههای مخالف را فراتر از یک جبهۀ صرفاً نظامی فراهم کرده است.
نگاهی به آمار و ارقام
جبهۀ آزادی افغانستان یک گروه حاشیهای و پراکنده نیست. این جبهه در سال ۲۰۲۲ به رهبری ژنرال «یاسین ضیا»، رئیس پیشین ستاد ارتش افغانستان، تشکیل شد و بخش عمدۀ اعضای آن را نظامیان و نیروهای امنیتی دولت سابق تشکیل میدهند. این جبهه مدعی است که تنها در نخستین سال فعالیت خود، تعداد ۱۰۹ عملیات در ۱۸ ولایت انجام داده است و در جریان آنها ۳۶۱ نیروی طالبان را کشته و ۳۶۴ نفر دیگر را زخمی کرده است. این گروه همچنین اعلام کرده است که از مارس ۲۰۲۳ تا فوریه ۲۰۲۴، در ولایتهای کاپیسا، بغلان، بدخشان، لغمان، پنجشیر، پروان و شهر کابل، ۲۳۱ نیروی طالبان را کشته و ۳۳۸ نفر را زخمی کرده و در مقابل، هشت نفر از نیروهای خود، از جمله فرمانده «اکمل امیر»، «ناصر احمد اندرابی» و «فهیم سالنگی» را از دست داده است.
هرچند امکان راستیآزمایی مستقل این آمار همواره مشکل بوده، اما سازمان ملل بخشی از این ادعاها را تأیید کرده است. «آنتونیو گوترش»، دبیرکل سازمان ملل، در جدیدترین گزارش امنیتی خود دربارۀ افغانستان اعلام کرد که از اول نوامبر ۲۰۲۵ تا ۳۱ ژانویۀ ۲۰۲۶، جبهۀ آزادی افغانستان و جبهۀ مقاومت ملی افغانستان مسئولیت ۳۶ حمله علیه طالبان را بر عهده گرفتهاند که سازمان ملل توانسته است ۱۴ مورد از آنها را تأیید کند. این میزان تأیید (یعنی حدود دو پنجم حملات ادعایی) نشان میدهد که اگرچه برخی ادعاهای جبهۀ مقاومت ممکن است اغراقآمیز باشند اما این گروهها واقعاً یک کارزار مستمر را علیه طالبان دنبال میکنند.
جبهۀ آزادی در ماه رمضان عملیاتهای خود را متوقف کرد و در اواخر ماه مارس، با آغاز عملیات بهاری، فعالیتهای خود را آشکارا از سر گرفت. حتی برخی چهرههای نزدیک به طالبان نیز از فشارهای موجود سخن گفتهاند. برای مثال، گفته میشود که «امانالدین منصور»، فرماندۀ طالبان در بدخشان، اذعان کرده است که حالا این سئوال از او پرسیده میشود که حکومت طالبان تا چه زمانی دوام خواهد آورد؛ اعترافی که نشان میدهد نگرانیها تنها محدود به میدان نبرد نیست و به درون صفوف طالبان نیز رسوخ پیدا کرده است.
روندی که حتی سازمان ملل ناچار به بازنگری در آن شد
آنچه این تشدید تنش جاری را حایز اهمیت میکند، صرفاً اندازۀ آن نیست، بلکه روند آن است. در اواخر نوامبر سال ۲۰۲۵، جبهۀ آزادی مدعی شد که در جریان حملۀ راکتی به حوزۀ هفتم امنیتی طالبان در فیضآباد، مرکز ولایت بدخشان، سه نیروی طالبان را کشته و این درگیری بیش از ۱۵ دقیقه ادامه داشته است. چند هفته بعد، در اواسط ماه دسامبر، این جبهه بار دیگر در نزدیکی ساختمان والی طالبان در فیضآباد دست به حمله زد و سه نیروی دیگر طالبان را که متهم به سرکوب اعتراضهای مردمی بودند، کشت. همزمان، جبهۀ آزادی و جبهۀ مقاومت ملی به رهبری «احمد مسعود» نیز حملاتی جداگانه اما تقریباً همزمان را در ولایت همجوار، یعنی قندوز، گزارش کردند.
در آن زمان، سازمان ملل در ارزیابیهای خود چندان این حملات را مهم تلقی نمیکرد. این سازمان در گزارشی اعلام کرد که شش جبهۀ مخالف طالبان، تقریباً در همان بازۀ زمانی سهماهه، مسئولیت ۴۱ حمله را بر عهده گرفتهاند اما این حملات تهدیدی جدی برای حکومت طالبان بهوجود نیاوردهاند. اما حالا با گذشت چند ماه از این ماجرا و با توجه به سفر شخص رئیس ستاد ارتش طالبان به مناطق درگیر، تکرار حملات به مراکز امنیتی فیضآباد و تأیید یک سوم حملات ادعایی جبهۀ مقاومت توسط دبیرکل سازمان ملل، این ارزیابیها متفاوت به نظر میرسد. گرچه این تغییرات تدریجی بوده اما جهت آن روشن است: حملاتی که زمانی اطراف تشکیلات امنیتی فیضآباد را هدف قرار میداد، حالا به عملیاتهای چندمنطقهای تبدیل شده که توانسته فرماندهان ارشد طالبان را بکشد و ساختمانهای دولتی را برای مدتی به تصرف خود درآورد.
چرا بدخشان و چرا اکنون؟
جغرافیای بدخشان بخش زیادی از دشواریهای کنترل این ولایت را توضیح میدهد. این ولایت که با پاکستان، تاجیکستان و دالان واخان هممرز است، به دلیل کوهستانی بودن، پراکندگی سکونتگاهها و سابقۀ طولانی خودمختاری محلی، هیچگاه (در هیچ حکومتی) تحت کنترل کامل کابل نبوده است. اما آنچه اکنون جدید بهنظر میرسد، سطح هماهنگی و گستردگی عملیاتهاست: دو جبهۀ سازمانیافته، در فاصلۀ چند هفته، بهطور نیمهمستقل در چندین ولسوالی عملیات انجام دادهاند و رهبران ارشد طالبان را ناچار کردهاند تا بهجای انتشار بیانیههای عادی، شخصاٌ برای مدیریت صحنۀ نبرد وارد میدان درگیری شوند.
ادعای طالبان مبنی بر ورود مهاجمان زیباک از منطقه چترال پاکستان نیز (صرفنظر از درست یا نادرست بودن آن) حساسیت بیشتری به روابط امنیتیِ از پیش شکنندۀ کابل و اسلامآباد داده است، برای پاکستان، ادامۀ بیثباتی در شمالشرق افغانستان نگرانیهای قدیمی را دوباره زنده میکند؛ نگرانیهایی چون ترددهای مرزی شبهنظامیان، مسیرهای قاچاق و فشار ناشی از ورود مهاجران به یک جبهۀ از پیش ملتهب. بنابراین، ادعاهای مربوط به نفوذ نیروها از هر طرفی، باید بهدقت بررسی شوند، نه اینکه به صورت خودکار پذیرفته شوند؛ بهخصوص با توجه به اینکه چنین اتهامهایی معمولاً پس از هر ناکامی طالبان تکرار میشوند.
آیا مرحلهای جدید آغاز شده است؟
طالبان همچنان شهرهای افغانستان و نهادهای مرکزی را بدون چالش جدی کنترل میکند. اما وضعیت بدخشان نشان میدهد که کنترل مناطق پیرامونی افغانستان مسئلهای کاملاً متفاوت است؛ مسئلهای که طالبان حتی با گذشت پنج سال از زمان به قدرت رسیدن هنوز نتوانسته است آن را حل کند. مواردی چون کشته شدن یک فرماندۀ ارشد، تصرف موقت یک مرکز ولسوالی و برافراشته شدن پرچمی غیر از پرچم طالبان در آن، اعزام بالگردهای کمکی در حالی که هدف حملات راکتی قرار میگیرند و اعتراف یک فرماندۀ میدانی طالبان به تردیدهای موجود دربارۀ دوام حکومت، نشانههای یک کشور آرام و عاری از شورش نیست.
هنوز مشخص نیست که آیا عملیاتهای زیباک و یفتل سفلی آغاز شکلگیری یک جبهۀ هماهنگ در شمال افغانستان هستند یا صرفاً نقاط بحرانی پراکندهای هستند که طالبان در نهایت با برتری لجستیکی و نیروی انسانی خود آنها را مهار خواهد کرد. محدودیت منابع، پراکندگی ساختارهای فرماندهی جبهۀ آزادی، جبهۀ مقاومت ملی و حالا سپاهیان میهن و همچنین توانایی طالبان در اعزام نیرو از مراکز ولایتی، همگی نشان از آن دارند که هنوز نمیتوان با قطعیت از بهوجود آمدن یک نقطۀ عطف در افغانستان سخن بهمیان آورد.
اما این ملاحظه نباید روند موجود را پنهان کند. ولایتی که طالبان زمانی آن را مسئلهای حاشیهای در حکمرانی خود میدانست، حالا توجه مستقیم رئیس ستاد ارتش این گروه را به خود جلب کرده، به قطع ارتباطات مخابراتی برای کنترل روایتها انجامیده و آمار تلفات آن به حدی رسیده که سازمان ملل نیز بخشی از آن را تأیید کرده است. اگر روند ده روز گذشته ادامه یابد، یا اگر جبهۀ آزادی، جبهۀ مقاومت ملی و دیگر جبهههای نوظهور بتوانند به جای رقابت، با یکدیگر هماهنگ شوند، بدخشان دیگر صرفاً یک ولایت مورد مناقشه نخواهد بود؛ بلکه به مکانی تبدیل خواهد شد که یک پرسش جدی دربارۀ آن مطرح خواهد شد: اینکه طالبان تا چه زمانی قادر به حفظ کنترل خود بر مناطق حاشیهای افغانستان خواهد بود؟




















