English
پنجشنبه ۵ شهريور ۱۴۰۵ ساعت: ۱۳:۲۶
  • صفحه نخست
  • کشورهای هدف
    • افغانستان
    • پاکستان
    • آسیای مرکزی
    • ترکمنستان
    • تاجیکستان
    • قزاقستان
    • قرقیزستان
    • ازبکستان
  • موضوعات
    • سیاسی
    • امنیتی
    • اقتصادی
    • فرهنگی
  • انتشارات
    • نشریه تخصصی
    • ویژه‌نامه
    • گاهنامه
    • اینفوگرافیک
گزارش تحلیلی > آسیای مرکزی
تاریخ انتشار
پنجشنبه ۵ شهريور ۱۴۰۵ ساعت ۱۲:۴۷
جالب است
۰
زلزله در معماری امنیتی و سیاسی بیشکک
تحلیلی بر تغییر موازنه قدرت در قرقیزستان
«احمد قاسم‌زاده»؛ پژوهشگر مؤسسۀ مطالعات راهبردی شرق
دستگیری «کامچی‌بک تاشیف»، پرنفوذترین چهرۀ امنیتی قرقیزستان، فراتر از یک اقدام قضایی ساده، زلزله‌ای در معماری قدرت این کشور است. این رویداد، نقطۀ عطفی در گذار قرقیزستان از مدل «حکمرانی مبتنی بر توافق میان نخبگان» به سمت «حکمرانی مبتنی بر انحصار تک‌نفره» محسوب می‌شود؛ تغییری که اگرچه با هدف حذف قدرت‌های موازی انجام شده، اما پیامدهای عمیقی برای ثبات داخلی، گسل‌های قومی و معادلات ژئوپلیتیک آسیای مرکزی به همراه خواهد داشت.
تحلیلی بر تغییر موازنه قدرت در قرقیزستان
🖊️ نویسنده: «احمد قاسم‌زاده»؛ پژوهشگر مؤسسۀ مطالعات راهبردی شرق 
⏱️ زمان مورد نیاز برای مطالعه: 12 دقیقه 

  1. مقدمه

  2. تلاش برای بازتعریف دورۀ ریاست جمهوری و پیامدهای امنیتی آن

  3. بازتاب‌های بین‌المللی دستگیری تاشیف و بازتعریف روابط خارجی قرقیزستان

  4. بازتعریف نظم قدرت در قرقیزستان و پیامدهای آن در آینده

  5. جمع‌بندی

تحلیلی بر تغییر موازنه قدرت در قرقیزستان

مقدمه

دستگیری «کامچی بک تاشیف»، دبیر شورای امنیت ملی و یکی از پرنفوذترین چهره‌های سیاسی قرقیزستان، فراتر از یک اقدام قضایی ساده، به‌عنوان زلزله‌ای در بدنۀ قدرت این کشور شناخته می‌شود که لرزه‌های آن تا عمق ساختارهای سیاسی و امنیتی قرقیزستان نفوذ کرده است. تاشیف که تا پیش از این به‌عنوان یکی از ستون‌های اصلی ثبات دولت «سادیر جباراف» و مهره‌ای کلیدی در مدیریت بحران‌های امنیتی و سیاسی قرقیزستان شناخته می‌شد، با این دستگیری ناگهانی، اکنون در مرکز یک طوفان سیاسی قرار گرفته است. اگرچه اتهام‌هایی رسمی پیرامون فساد و سوءاستفادۀ وی از قدرت مطرح شده‌اند، اما نگاه دقیق‌تر به معادلات داخلی این کشور نشان می‌دهد که این رویداد بیش از آنکه ریشه در جرایم جزئی داشته باشد، در بطن یک نبرد فرساینده برای بازتعریف موازنۀ قدرت در قرقیزستان قرار دارد.

در واقع، دولت فعلی قرقیزستان بر پایۀ ائتلافی از نیروهای مختلف استوار بود که تاشیف با بهره‌گیری از نفوذ گسترده در دستگاه‌های امنیتی و داشتن پایگاه مردمی قابل توجه، نقش میانجی، گاهی هم وزن با دیگر کانون‌های قدرت، را ایفا می‌کرد. دستگیری او می‌تواند نشانه‌ای از تلاش برای فروپاشی این ائتلاف شکننده و حرکت به سوی تمرکز مطلق قدرت در دست رئیس‌جمهور جباراف یا جناح‌های جدیدتر و وفادارتر به وی باشد. با حذف تاشیف، نه‌تنها یک چهرۀ سیاسی از صحنه حذف شده، بلکه کل ساختار مدیریت امنیتی قرقیزستان با یک خلأ یا تغییر جهت اساسی روبرو شده است. این جابجایی، احتمالاً با هدف زمین‌گیر کردن رقبای بالقوه و جلوگیری از شکل‌گیری قطب‌های قدرت مستقل در آیندۀ نزدیک، انجام شده است.

پیامدهای این تحول بر ساختار داخلی قرقیزستان بسیار عمیق و چندوجهی است. از یک سو، با تضعیف جناح تاشیف، موازنۀ قوا به‌شدت به نفع مرکز قدرت (ریاست جمهوری) تغییر یافته است که می‌تواند به‌معنای پایان دوران قدرت‌های موزون و آغاز دوران مدیریت تک‌قطبی در قرقیزستان باشد. از سوی دیگر، با توجه به اینکه تاشیف همواره به‌عنوان نمایندۀ منافع مناطق جنوبی و بخشی از نخبگان قوم «اُزگِنی» تلقی می‌شد، این دستگیری واجد ظرفیت بالایی برای برانگیختن تنش‌های قومی و منطقه‌ای است؛ موضوعی که در تاریخ پرفراز و نشیب قرقیزستان همواره از عوامل اصلی بی‌ثباتی بوده است.

در نهایت، این رخداد ساختار سیاسی این کشور را در وضعیتی بی‌ثبات قرار داده است. در حالی که دولت تلاش می‌کند از طریق نهادهای قضایی مشروعیت این اقدام را حفظ کند، پرسش‌های بزرگی دربارۀ آیندۀ تعادل میان نیروهای امنیتی و سیاستمداران در قرقیزستان مطرح شده است. این تحول می‌تواند منجر به یک بازسازی کامل در بدنۀ دستگاه‌های حاکمیتی شود، اما در عین حال، خطر بروز ناآرامی‌های اجتماعی و شکاف‌های عمیق‌تر میان نخبگان و پایگاه‌های اجتماعی مختلف را نیز به همراه دارد که می‌تواند ثبات داخلی این کشور را در دوره‌ای حساس با چالش‌های جدی روبرو کند.

تلاش برای بازتعریف دورۀ ریاست جمهوری و پیامدهای امنیتی آن

دستگیری «کامچی‌بک تاشیف»، رئیس سابق کمیتۀ دولتی امنیت ملی، «نورلان‌بیک تورگون‌بک اولو»، رئیس سابق پارلمان، و «کورمانکول زولوشیف»، دادستان کل سابق قرقیزستان، در پی اتهام‌های مربوط به سازماندهی شورش و تلاش برای کودتا، ریشه در مناقشه‌ای حقوقی و سیاسی دارد که حول محور «نامۀ هفتاد و پنج» شکل گرفته است. این نامه، که توسط ۷۵ شخصیت برجستۀ سیاسی و عمومی قرقیزستان، از جمله مقام‌های عالی‌رتبۀ سابق، خطاب به رئیس‌جمهور سادیر جباراف نوشته شده بود، نگرانی عمیقی را در مورد تفسیر مدت زمان دورۀ ریاست جمهوری ابراز می‌کرد. نویسندگان نامه با استناد به نسخۀ پیش از اصلاحات قانون اساسی ۲۰۲۱، معتقد بودند که دورۀ پنج سالۀ ریاست جمهوری جباراف در سال ۲۰۲۶ به پایان می‌رسد و پیشنهاد برگزاری انتخابات زودهنگام در همان سال را مطرح کردند. این استدلال، اگرچه از منظر حقوقی قابل بررسی بود، اما در عمل به‌سرعت در فضای سیاسی قرقیزستان به‌عنوان تلاشی برای ایجاد بی‌ثباتی و به چالش کشیدن مشروعیت رئیس‌جمهور تلقی شد.

در این میان، نقش سادیر جباراف، رئیس‌جمهور قرقیزستان، در حل و فصل این مناقشۀ حقوقی، قابل توجه است. وی با وجود اینکه از منظر قانونی با استدلال‌های مطرح شده در نامه موافق بود، اما هم‌زمان اجازه نداد که اتهام‌های وارده به نویسندگان نامه که به تلاش برای کودتا و سازماندهی ناآرامی متهم شده بودند، نادیده گرفته شود. این رویکرد دوگانه، نشان‌دهندۀ تلاش جباراف برای مدیریت هم‌زمان دو بحران حقوقی و سیاسی بود؛ او هم به‌دنبال رفع ابهام قانونی و جلوگیری از بحران مشروعیت بود و هم قصد داشت اقتدار خود را از طریق برخورد با منتقدان تندرو حفظ کند.

در نهایت، دادگاه قانون اساسی قرقیزستان در فوریۀ ۲۰۲۶، با استناد به مفاد انتقالی قانون اساسی، اعلام کرد که دورۀ شش سالۀ ریاست جمهوری جباراف که در ژانویۀ ۲۰۲۱ آغاز شده، همچنان معتبر است و این دوره به‌عنوان اولین دورۀ تحت قانون جدید محسوب می‌شود. دادگاه همچنین هرگونه مبنای قانونی برای برگزاری انتخابات زودهنگام را رد کرد و مقرر داشت که انتخابات ریاست جمهوری طبق روال در ژانویۀ ۲۰۲۷ برگزار خواهد شد.

با این حال، صدور رأی دادگاه قانون اساسی، نتوانست به‌طور کامل سایۀ اتهام‌های امنیتی را از سر نویسندگان نامۀ هفتاد و پنج، کنار بزند. حتی با وجود اینکه مقام‌های امنیتی و وزارت کشور قرقیزستان نتوانستند مدرک مستقیمی مبنی بر قصد کودتا یا سازماندهی شورش توسط این افراد ارائه دهند، اتهام‌های اولیه همچنان پابرجا باقی ماند. این وضعیت، پیامدهای امنیتی و سیاسی پیچیده‌ای را برای قرقیزستان به همراه دارد. از یک سو، این امر نشان‌دهندۀ حساسیت بالای مقام‌ها نسبت به هرگونه چالشی در برابر نظم قانون اساسی و قدرت ریاست جمهوری است و از سوی دیگر، می‌تواند به‌عنوان یک عامل بازدارنده برای ابراز مخالفت‌های سیاسی و حقوقی در آینده عمل کند. این مناقشه، بار دیگر بر شکاف میان روایت‌های رسمی و تفسیرهای مستقل در قرقیزستان تأکید می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه مسائل حقوقی در فضای سیاسی متشنج منطقه، می‌توانند به‌سرعت به اتهام‌های امنیتی و سیاسی تبدیل شوند و بر ثبات منطقه‌ای تأثیر بگذارند.

بازتاب‌های بین‌المللی دستگیری تاشیف و بازتعریف روابط خارجی قرقیزستان

دستگیری کامچی بک تاشیف، برای قرقیزستان تنها یک بحران داخلی نبوده، بلکه موجی از تغییرات را در روابط دیپلماتیک و امنیتی قرقیزستان با قدرت‌های خارجی و همسایگان کلیدی این کشور ایجاد کرده است. از آنجا که تاشیف یکی از محورهای اصلی سیاست امنیتی و خارجی قرقیزستان محسوب می‌شد، حذف او از صحنۀ قدرت، معادلۀ روابط این کشور را با بازیگران بزرگ منطقه به‌طور مستقیم تحت تأثیر قرار داده است.

در رأس این تغییرات، رابطۀ پیچیدۀ این کشور با روسیه قرار دارد؛ مسکو که همواره قرقیزستان را به‌عنوان یکی از حوزه‌های نفوذ حیاتی خود در آسیای مرکزی می‌بیند، با دقت و احتیاط بسیار این تحولات را رصد می‌کند. از یک سو، روسیه ممکن است از تمرکز بیشتر قدرت در دست رئیس‌جمهور جباراف به‌عنوان فرصتی برای یک همکاری مستقیم‌تر و یکپارچه‌تر با کرملین استقبال کند، اما از سوی دیگر، ناپایداری در ساختار امنیتی قرقیزستان می‌تواند نگرانی‌های مسکو را در مورد امنیت مرزهای جنوبی و پایداری متحدان خود در منطقه برانگیزد. هرگونه لغزش در ثبات امنیتی قرقیزستان، مستقیماً بر توانایی روسیه در مدیریت مسائل امنیتی منطقه و مقابله با تهدیدهای فرامرزی تأثیر خواهد گذاشت.

در همین راستا، روابط قرقیزستان با همسایگان مستقیمش، به‌ویژه تاجیکستان و ازبکستان، نیز در هاله‌ای از ابهام قرار گرفته است. تاشیف با نفوذ خود در مسائل مرزی و امنیتی، نقش تعیین‌کننده‌ای در مدیریت تنش‌های مرزی ایفا می‌کرد. با تغییر در کانون‌های قدرت، همسایگان قرقیزستان با این پرسش مواجه‌اند که آیا رویکرد جدید دولت در قبال مسائل مرزی، تداوم‌بخش سیاست‌های پیشین خواهد بود یا با تغییر در اولویت‌های امنیتی و رویکرد این کشور نسبت به مسائل مرزی همراه خواهد بود. این عدم قطعیت می‌تواند باعث شود که همسایگان، به‌ویژه در مورد مسائل حساس مرزی و مدیریت منابع، با رویکردهای احتیاط‌آمیزتری در تعامل با بیشکک روبرو شوند.

علاوه بر این، ابعاد ژئوپلیتیک این رویداد، فضای رقابت بین قدرت‌های بزرگ را در آسیای مرکزی نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. در حالی که روسیه سعی دارد نفوذ خود را حفظ کند، حضور و دیدگاه غرب، به‌ویژه ایالات متحده و اتحادیۀ اروپا، نیز در این معادلات نقش دارد. دستگیری تاشیف و احتمالاً سخت‌گیرانه‌تر شدن فضای سیاسی داخلی، می‌تواند مسیر تعامل قرقیزستان با غرب را مسدود یا دشوارتر کند، چرا که این تحولات اغلب از منظر غرب به‌عنوان نشانه‌ای از کاهش فضای دموکراتیک و افزایش تمرکز قدرت تلقی می‌شود. در مقابل، این وضعیت می‌تواند قرقیزستان را به سمت رویکردی بسته و وابسته به قدرت‌های سنتی‌تر در منطقه سوق دهد. در نهایت، این جابجایی قدرت در بیشکک، نه‌تنها یک مسئلۀ داخلی، بلکه عاملی تعیین‌کننده در جهت‌گیری‌های راهبردی قرقیزستان در تقابل یا همکاری با قدرت‌های جهانی و همسایگان منطقه‌ای است که می‌تواند نقش این کشور را در معادلات امنیتی و سیاسی آسیای مرکزی برای سال‌های آینده بازتعریف کند.

بازتعریف نظم قدرت در قرقیزستان و پیامدهای آن در آینده

دستگیری کامچی بک تاشیف، فراتر از یک تغییر ساده در بدنۀ امنیتی، به کانون اصلی یک جنگ روایت‌ها در فضای رسانه‌ای و سیاسی قرقیزستان تبدیل شده است که در آن تلاقی بحران‌های ساختاری و تلاش‌های فردی برای بازتعریف قواعد بازی در آسیای مرکزی به چشم می‌خورد. در این میان، شکاف عمیقی میان روایت‌های رسانه‌ای ایجاد شده است؛ به‌طوری که در یک سو، رسانه‌های دولتی و جریان‌های حامی دولت با بهره‌گیری از ادبیات پاکسازی ساختار و مبارزه با فساد سازمان‌یافته، تلاش می‌کنند این رویداد را به‌عنوان گامی قهرمانانه برای نجات دولت از چنگال گروه‌های نفوذ و ساختارهای موازی جلوه دهند، در حالی که در سوی دیگر، رسانه‌های مستقل و تحلیل‌گران بین‌المللی با نگاهی شکاکانه، این حرکت را یک مهندسی سیاسی پیش‌دستانه برای حذف رقبای بالقوه و تبدیل شدن به یک حاکمیت تک‌نفره تفسیر می‌کنند. این تضاد شدید، افکار عمومی را میان دو پارادوکس/متناقض‌نمای - امنیت در ازای اقتدار مطلق، یا دموکراسی - در معرض بی‌ثباتی قرار داده است.

اگر از منظر روان‌شناختی و ساختاری به قدرت بنگریم، تاشیف تنها یک مقام امنیتی نبود، بلکه نماد یک نهاد قدرت متمرکز بود که توانایی بسیج منابع و نفوذ در لایه‌های مختلف اجتماعی را داشت؛ از این‌ رو، حذف او نشان‌دهندۀ تغییر راهبرد جباراف از حکومت از طریق شراکت با نخبگان امنیتی به سمت انحصار قدرت است تا از هرگونه قدرت‌گیری غیرمنتظره و ایجاد توازن در برابر ریاست‌جمهوری جلوگیری شود.

این جابجایی قدرت پیام‌های غیرمستقیمی نیز به بازیگران خارجی ارسال می‌کند، چراکه برای روسیه که ثبات در بدنۀ امنیتی این کشور برای آن حیاتی است و برای چین که به‌دنبال امنیت مسیرهای تجاری است، این پرسش مطرح می‌شود که آیا این تمرکز قدرت منجر به پیش‌بینی‌پذیری بیشتر می‌شود یا احتمال خطر واکنش‌های ناگهانی اجتماعی را افزایش می‌دهد.

در چشم‌انداز آینده، قرقیزستان میان دو سناریوی متمایز قرار دارد؛ سناریوی نخست بر تثبیت قدرت متمرکز استوار است که در آن دولت با جایگزینی چهره‌های وفادار، نظمی جدید ایجاد می‌کند که اگرچه خطر کودتا را کاهش می‌دهد، اما به قیمت تضعیف فضای مدنی تمام می‌شود. در مقابل، سناریوی دوم ظرفیت بروز بی‌ثباتی ناشی از خلاء قدرت و واکنش‌های زیرپوستی را نشان می‌دهد، چراکه با توجه به شبکۀ روابط گستردۀ تاشیف، ممکن است جناح‌های آسیب‌دیده یا گروه‌های اجتماعی وابسته به او، از طریق اعتراض‌های پراکنده یا ایجاد تنش در لایه‌های پایین ردۀ نظامی، سعی در ایجاد اختلال در روند حاکمیت داشته باشند. در نهایت، این تحول نشان می‌دهد که قرقیزستان در مرحله‌ای از گذار است که در آن قواعد بازی از بازی‌های جمعی نخبگان به سمت بازی‌های تک‌نفرۀ قدرت در حال تغییر است و این فرآیند نه‌تنها سرنوشت جباراف، بلکه تعادل قدرت در کل آسیای مرکزی را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

جمع‌بندی

تحولات اخیر پیرامون دستگیری کامچی بک تاشیف، صرفاً یک جابجایی اداری یا یک اقدام قضایی در چارچوب مبارزه با فساد نیست، بلکه نشان‌دهندۀ یک چرخش بنیادین در معماری قدرت قرقیزستان است. این رویداد، نقطۀ عطفی در گذار از مدل «حکمرانی مبتنی بر توافق میان نخبگان» به سمت مدل «حکمرانی مبتنی بر انحصار تک‌نفره» محسوب می‌شود. با تحلیل تمامی لایه‌های این بحران، می‌توان دریافت که قرقیزستان در حال تجربۀ یک فرآیند بازآرایی ساختاری است که هدف آن، خلع سلاح نهادهای امنیتی از توانایی ایجاد قدرت‌های موازی و متمرکز کردن تمام مراجع تصمیم‌گیری در بدنۀ ریاست‌جمهوری است.

در لایۀ داخلی، این تحول یک پارادوکس/متناقض‌نمای آشکار را برجسته می‌کند؛ در حالی‌ که دولت با تکیه بر روایت «پاکسازی سازمان‌یافته»، سعی در کسب مشروعیت از طریق مبارزه با فساد دارد، هم‌زمان با از بین بردن توازن‌های قدرت، خطر ایجاد یک خلاء امنیتی و سیاسی را پذیرفته است. حذف تاشیف، به‌عنوان یکی از ستون‌های اصلی شبکۀ نفوذ و ثبات در ساختار امنیتی، نشان می‌دهد که جباراف ترجیح می‌دهد با خطر بی‌ثباتی‌های اجتماعی روبرو شود، اما هرگز اجازۀ نفوذ یک «دولت در دولت» را نخواهد داد. این رویکرد، اگرچه در کوتاه‌مدت می‌تواند منجر به تثبیت قدرت ریاست‌جمهوری شود، اما در بلندمدت با ایجاد شکاف میان بدنۀ حاکمیت و گروه‌های اجتماعی-امنیتی سنتی، پایداری نظام را به چالش می‌کشد.

در سطح بین‌المللی، این تغییر آرایش قدرت، معادلات ژئوپلیتیک آسیای مرکزی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. بازیگران اصلی منطقه، از جمله روسیه و چین، با نگاهی که ترکیبی از احتیاط و مطالبه‌گری است، این تحول را رصد می‌کنند. برای مسکو، بحث اصلی بر سر این است که آیا تمرکز قدرت در دست جباراف، منجر به هم‌سویی بیشتر با منافع امنیتی روسیه می‌شود یا اینکه حذف چهره‌های کلیدی، پیش‌بینی‌پذیری رفتار قرقیزستان را کاهش می‌دهد. برای پکن نیز، امنیت مسیرهای تجاری و ثبات زیرساختی، شرط اصلی تعامل است و هرگونه بی‌ثباتی ناشی از واکنش‌های زیرپوستی یا اعتراض‌ ناشی از این جابجایی، می‌تواند خطر‌پذیری سرمایه‌گذاری‌های راهبردی را افزایش دهد.

در نهایت، دو مسیر متضاد برای آیندۀ قرقیزستان قابل پیش‌بینی است. اگر دولت بتواند از این فرصت برای ایجاد نهادهای شفاف و از بین بردن نفوذ گروه‌های منفعت‌طلب استفاده کند، ممکن است با یک دورۀ «ثبات ساختاریافته» روبرو شویم. اما اگر این اقدام تنها به‌معنای بازتوزیع قدرت میان وفاداران جدید باشد، قرقیزستان وارد دوره‌ای از «بی‌ثباتی لرزه‌ای» خواهد شد که در آن، تنش‌های نهفته در لایه‌های امنیتی و اجتماعی، به‌صورت دوره‌ای و غیرقابل پیش‌بینی، نظم حاکم را به لرزه در می‌آورد.

 در مجموع، دستگیری تاشیف، زنگ خطری برای تمامی بازیگران منطقه است که نشان می‌دهد قواعد بازی در آسیای مرکزی در حال تغییر است و ثبات آینده، نه در گرو قدرت‌های سنتی، بلکه در گرو توانایی دولت‌های جدید برای مدیریت توازن میان «اقتدار مطلق» و «مشروعیت ساختاری» خواهد بود.

کد خبر:4362

اشتراک گذاری
مرجع : دانشوران خراسان (مطالعات شرق)
  • عناوین مرتبط
«اسب تروا» برای هارتلند؛ پیدا و پنهان «صلح اسرائیلی» برای آسیای مرکزی
تحلیلی بر عضویت غیردائم قرقیزستان در شورای امنیت؛ دلالت‌ها برای ایران
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *

 

مقاله

تحلیلی بر تغییر موازنه قدرت در قرقیزستان
تحلیلی بر تغییر موازنه قدرت در قرقیزستان
تأثیرات جنگ جاری تحمیلی بر بازار انرژی و برق پاکستان
تأثیرات جنگ جاری تحمیلی بر بازار انرژی و برق پاکستان
ناآرامی‌های بدخشان افغانستان؛ عوامل و چشم‌انداز
ناآرامی‌های بدخشان افغانستان؛ عوامل و چشم‌انداز
راهبرد نوظهور آمریکا در حوزه خزر؛ بازتعریف اتصال ژئواکونومیک آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی
راهبرد نوظهور آمریکا در حوزه خزر؛ بازتعریف اتصال ژئواکونومیک آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی

مصاحبه

آزمون امنیت منطقه‌ای در تاجیکستان؛ تروریسم، بازیگران پنهان و معادلات جدید
آزمون امنیت منطقه‌ای در تاجیکستان؛ تروریسم، بازیگران پنهان و معادلات جدید
چشم‌انداز روابط ایران و ازبکستان در شرایط جدید منطقه‌ای و بین‌المللی
چشم‌انداز روابط ایران و ازبکستان در شرایط جدید منطقه‌ای و بین‌المللی
​بازخورد تجاوز رژیم صهیونیستی و آمریکا به ایران در آسیای مرکزی
​بازخورد تجاوز رژیم صهیونیستی و آمریکا به ایران در آسیای مرکزی
پیامدهای استقرار دولت جولانی در سوریه بر آسیای مرکزی
پیامدهای استقرار دولت جولانی در سوریه بر آسیای مرکزی

ترجمه

آینده خاورمیانه و راهبرد امنیتی پاکستان
آینده خاورمیانه و راهبرد امنیتی پاکستان
آسیای مرکزی و محدودیت‌های چندجانبه‌گرایی
آسیای مرکزی و محدودیت‌های چندجانبه‌گرایی
نگاهی به روند تحول و راهبردهای عملیاتی «داعش خراسان» در افغانستان
نگاهی به روند تحول و راهبردهای عملیاتی «داعش خراسان» در افغانستان
راهبرد دوگانۀ روسیه در افغانستان و محدود شدن فضای مانور پاکستان
راهبرد دوگانۀ روسیه در افغانستان و محدود شدن فضای مانور پاکستان
🟥 532مین نشریه تخصصی "مطالعات شرق" منتشر شد.
 
'
  • پيوندها
  • ارتباط با ما
  • دربارۀ ما
  • آرشيو
جستجوی پيشرفته
نقل و نشر مطالب با ذکر منبع آزاد است
توليد شده توسط نرم افزار جامع ”استوديو خبر“