مقدمه
بازگشت مهاجران افغانستانی از ایران در سالهای اخیر به یکی از مهمترین تحولات جمعیتی و اجتماعی افغانستان تبدیل شده است. بر اساس گزارشهای سازمان ملل، در سال ۲۰۲۵ حدود ۲.۹ میلیون نفر و در چهار ماه نخست سال ۲۰۲۶ بیش از ۶۰۰ هزار نفر به افغانستان بازگشتهاند و پیشبینی میشود این روند همچنان ادامه یابد.(UN, 2026). بخش مهمی از بازگشتکنندگان را مهاجرانی تشکیل میدهند که سالهای طولانی در ایران زندگی کرده و در معرض نظام آموزشی، فضای فرهنگی، بازار کار، نهادهای مذهبی و شبکههای اجتماعی این کشور قرار گرفتهاند. در این میان، جامعۀ شیعۀ افغانستان یکی از اصلیترین گروههای مهاجر در ایران بودهاند؛ کثرت مهاجران شیعه در ایران علاوه بر پیوندهای زبانی و مذهبی آنها با این کشور، با تجربۀ تاریخی حاشیهنشینی، تبعیض و طرد اجتماعی این گروه در افغانستان نیز ارتباط داشته است.
از همین رو، بازگشت گستردۀ مهاجران میتواند در بازتعریف جایگاه اجتماعی، فرهنگی و هویتی شیعیان نقش قابل توجهی ایفا کند. از این رو، بازگشت آنان صرفاً به معنای جابهجایی جمعیت یا انتقال نیروی کار نیست، بلکه فرایندی اجتماعی و فرهنگی است. با این حال، نوع و میزان سرمایهای که این مهاجران با خود حمل میکنند چند لایه و ناهمگون بوده و به عوامل گوناگونی همچون جایگاه طبقاتی، سطح تحصیلات، نوع اشتغال و تجربه مهاجرتی آنان وابسته است. به همین دلیل، الگوهای اثرگذاری آنان نیز متفاوت خواهد بود. برای نمونه، کارگران مهاجر عمدتاً مهارتهای فنی و تجربیات شغلی، شیوههای جدید کار و شبکههای ارتباطی خود را به جامعۀ مبدأ منتقل میکنند، در حالی که دانشآموختگان دانشگاهی، طلاب علوم دینی، فعالان اقتصادی و صاحبان کسبوکار حامل أشکال دیگری از سرمایههای فرهنگی، مذهبی و اقتصادی هستند.
اثرات فرهنگی، مذهبی و هویتی
مهاجران بازگشته از ایران با خود مجموعهای از سرمایههای فرهنگی، مذهبی و هویتی را به افغانستان منتقل میکنند که حاصل سالها تجربۀ زیست در جامعه میزبان است. این سرمایهها پس از بازگشت در میدان اجتماعی افغانستان بازتولید شده و بر فرآیندهای فرهنگی و هویتی جامعه اثرگذار خواهد بود.
یکی از مهمترین پیامدهای این فرآیند، انتقال الگوهای جدید فرهنگی و آموزشی بهخصوص در مناطق شیعهنشین افغانستان است. بسیاری از بازگشتکنندگان نگرش مثبتتری نسبت به آموزش، مهارتآموزی و تحصیلات عالی، بهویژه آموزش دختران، با خود به همراه آوردهاند. این امر در افزایش تقاضا برای آموزش رسمی و غیررسمی، کلاسهای خصوصی، آموزش زبان و دورههای مهارتی نمود یافته است. همچنین آشنایی آنان با فضای رسانهای و فرهنگی ایران موجب گسترش مصرف رسانههای فارسیزبان و دسترسی بیشتر به منابع آموزشی و تقویت پیوندهای فرهنگی فراملی در میان شیعیان افغانستان شده است. به گونهای که در گفتار روزمره از واژگان، اصطلاحات و الگوهای زبانی متأثر از فارسی رایج در ایران استفاده میکنند. افزون بر این، بازگشتکنندگان از طریق انتقال مهارتهای حرفهای، تجربیات شهری و شبکههای ارتباطی فرامرزی، در بازتولید و گسترش سرمایۀ فرهنگی جامعه نقش مهمی ایفا کرده و میتوانند بخشی از جامعۀ شیعه را به سمت الگوهای زندگی شهریتر سوق دهند.
در حوزۀ مذهبی نیز تجربۀ مهاجرت به ایران تأثیرات قابل توجهی بر بازتعریف دینداری شیعیان افغانستان داشته است. بسیاری از مهاجران در دوران اقامت خود با أشکال سازمانیافتهتر و نهادمندتر دینداری شیعی آشنا شدهاند. انتقال این تجربیات پس از بازگشت، بر ادبیات دینی و فهم عمومی از تشیع اثر گذاشته است. این فرایند به تقویت نوعی هویت شیعی فراملی نیز منجر شده که به شبکهای گستردهتر از تعلقات تاریخی، مذهبی و نمادین پیوند میخورد. چنین پیوندی میتواند انسجام درونگروهی شیعیان را تقویت کرده و در شرایط تبعیض، ناامنی و بیثباتی سیاسی به منبعی برای همبستگی اجتماعی، حمایت متقابل و تابآوری جمعی تبدیل شود. با این حال، تأثیر مهاجران بازگشته بر الگوهای مذهبی شیعیان افغانستان را نباید پدیدهای یکنواخت و فراگیر در همۀ مناطق تلقی کرد. میزان نفوذ این تحولات معمولاً در مراکز شهری بیشتر از مناطق روستایی و جوامع محلی سنتی است.
تأثیرات فرهنگی و مذهبی مهاجران بازگشته با تحولات هویتی نیز همراه است. بسیاری از بازگشتکنندگان، بهویژه نسل دوم مهاجران و افرادی که بخش عمدۀ زندگی خود را در ایران سپری کردهاند، حامل نوعی هویت بینابینی هستند که در نتیجۀ تجربۀ زیست در دو فضای اجتماعی و فرهنگی متفاوت شکل گرفته است. از این رو، بازگشت به افغانستان برای آنان صرفاً جابهجایی مکانی نیست، بلکه فرایندی از بازتعریف تعلق و جایگاه اجتماعی محسوب میشود. تفاوت در سبک زندگی، شیوههای ارتباطی، نگرش به آموزش و انتظارهای اجتماعی گاه به تمایز میان بازگشتکنندگان و جامعۀ محلی میانجامد، اما همین موقعیت میتواند به سرمایهای فرهنگی و اجتماعی نیز تبدیل شود.تجربۀ زیست در دو جامعه، امکان انتقال دانش، ارزشها و الگوهای جدید را فراهم میکند و به بازگشتکنندگان نقش واسطهای میان جامعۀ شیعۀ افغانستان و شبکههای فرهنگی و اجتماعی فراملی میبخشد.
با این حال، میزان تحقق این ظرفیتها تا حد زیادی به محیط فرهنگی و شرایط سیاسی و اجتماعی افغانستان وابسته است. محدودیتهای إعمالی از سوی حاکمیت طالبان، امکان بازتولید کامل بخشی از ارزشها و الگوهای کسبشده در ایران را محدود کرده است. در چنین شرایطی، مهاجران بازگشته ناگزیرند میان عادتوارههای شکلگرفته در دوران مهاجرت و الزامهای نظم اجتماعی و سیاسی جدید افغانستان نوعی سازگاری برقرار کنند.
اثرات اجتماعی
بازگشت مهاجران از ایران تأثیرات قابل توجهی بر ساختار روابط اجتماعی و الگوهای جنسیتی در جامعۀ شیعۀ افغانستان نیز بر جای گذاشته است. این مهاجران معمولاً از طریق شبکههای خویشاوندی، مذهبی و قومی وارد جامعه میشوند و برای اسکان، اشتغال، حمایت اقتصادی و ادغام اجتماعی به همین شبکهها تکیه میکنند. در شرایطی که دولت و نهادهای رسمی از ظرفیت محدودی برای حمایت از شهروندان برخوردارند، این پیوندهای اجتماعی نقش مهمی در تأمین نیازهای معیشتی و حمایتی بازگشتکنندگان ایفا میکند. افزون بر این، مهاجران بازگشته اغلب با خود مهارتهای حرفهای، تجربیات کاری، ارتباطات فراملی و آشنایی با بازار کار ایران را به همراه میآورند که میتواند به تقویت سرمایۀ اجتماعی و گسترش شبکههای ارتباطی جامعۀ شیعه کمک کند.
با این حال، این فرایند همواره بدون تنش نیست. بسیاری از مناطق شیعهنشین افغانستان، بهویژه در مراکز شهری و محلههای هزارهنشین، با محدودیت فرصتهای شغلی، کمبود مسکن، ضعف خدمات آموزشی و درمانی و فشارهای اقتصادی روبهرو هستند. در چنین شرایطی، ورود جمعیت بازگشته میتواند رقابت بر سر منابع محدود را افزایش دهد. هرچند خانوادهها و شبکههای خویشاوندی در مراحل نخست معمولاً از بازگشتکنندگان حمایت میکنند، اما تداوم مشکلات اقتصادی ممکن است به فرسایش ظرفیتهای حمایتی، افزایش نارضایتی و شکلگیری تنشهای اجتماعی بینجامد. از منظر جامعهشناختی، زمانی که ساختارهای اقتصادی و نهادی توان جذب کامل جمعیت بازگشته را نداشته باشند، انسجام اجتماعی با فشار مواجه میشود و حضور بازگشتکنندگان میتواند شکافهای پنهان طبقاتی، معیشتی و محلهای را در درون جامعه آشکارتر کند.
در کنار این تحولات، مهاجرت به ایران بر نگرشهای جنسیتی بخشی از جامعۀ شیعۀ افغانستان نیز تأثیر گذاشته است. این تأثیر تنها محدود به زنان بازگشته نیست، بلکه مردان مهاجر نیز در انتقال برخی نگرشهای جدید نسبت به جایگاه اجتماعی زنان نقش مهمی داشتهاند. سالها زندگی در ایران موجب شده است بسیاری از آنان با الگوهای متفاوتی از حضور اجتماعی زنان آشنا شوند. هرچند این تجربهها لزوماً به پذیرش کامل برابری جنسیتی، منجر نشده است، اما در مقایسه با بسیاری از الگوهای سنتی رایج در افغانستان، نگرشهای مساعدتری نسبت به آموزش و توانمندسازی زنان ایجاد کرده است.
پس از بازگشت طالبان به قدرت، اگرچه فرصتهای رسمی آموزش و حضور اجتماعی زنان به شدت محدود شده است، اما بخشی از سرمایۀ فرهنگی و آگاهی جنسیتی شکلگرفته در دوران مهاجرت در کنار گسترش دسترسی به رسانهها، شبکههای ارتباطی فراملی و منابع آموزشی نوین، در شکلگیری نگرشهای جدید نسبت به جایگاه اجتماعی زنان نقش داشته است. در برخی خانوادهها، پدران و برادران بازگشته نقش مهمی در حفظ پیوند دختران با فرایند آموزش حتی به صورت غیررسمی، کمک به دسترسی آنان به منابع علمی و ایجاد زمینۀ کنشگری فعال آنها در سطح خانواده و جامعه ایفا میکنند.
نتیجهگیری
مهاجران بازگشته از ایران در دهههای اخیر به یکی از مهمترین حاملان سرمایههای فرهنگی، اجتماعی، آموزشی و مذهبی در جامعۀ شیعۀ افغانستان تبدیل شدهاند. تجربۀ زیست در ایران، آنها را با الگوهای متفاوتی از آموزش، شهرنشینی، سازمانیابی اجتماعی، هویت مذهبی و روابط اجتماعی آشنا کرده و این تجربهها پس از بازگشت، به اشکال مختلف در میان جوامع شیعه بازتولید شده است. بررسی وضعیت مهاجران بازگشته نشان میدهد که مهمترین آثار این فرآیند را باید در حوزههای فرهنگی و اجتماعی جستوجو کرد. مهاجران بازگشته در گسترش نگرشهای مثبت نسبت به آموزش، ارتقای سرمایۀ انسانی، توسعۀ شبکههای اجتماعی فراملی، انتقال مهارتهای حرفهای و تقویت پیوندهای فرهنگی میان افغانستان و ایران نقش قابل توجهی داشتهاند.
اما این نکته حائر اهمیت است که میزان اثرگذاری این گروه را نباید با توانایی ایجاد تغییرات ساختاری و جریانسازی گسترده در جامعۀ افغانستان یکسان دانست. سرمایههای فرهنگی و اجتماعی انتقالیافته از ایران در بستری قرار گرفتهاند که طی چند دهۀ گذشته تحت تأثیر جنگ، ناامنی، فقر، ضعف نهادهای دولتی و محدودیتهای سیاسی قرار داشته است. بهویژه در شرایط کنونی افغانستان، بسیاری از ظرفیتهای اجتماعی و فرهنگی بازگشتکنندگان امکان تبدیل شدن به کنش جمعی سازمانیافته یا نهادهای پایدار را پیدا نکرده و در حقیقت پدیدۀ ادغام اجتماعی به درستی صورت نگرفته است، لذا عدهای از مهاجران، بازگشت را نه بهعنوان پایان فرآیند مهاجرت، بلکه بهعنوان مرحلهای موقت در مسیر جابهجاییهای بعدی تجربه میکنند. برخی از آنان در پی بازگشت دوباره به ایران هستند و برخی دیگر مهاجرت به کشورهای ثالث را دنبال میکنند.
طبیعتاً افرادی که قصد اقامت بلندمدت را در افغانستان ندارند، معمولاً انگیزۀ کمتری برای سرمایهگذاری در شبکههای اجتماعی، فعالیتهای اقتصادی و مشارکتهای محلی از خود نشان میدهند. در نتیجه، اثرات اجتماعی مهاجرت بازگشتی را باید در چارچوب الگوهای پیچیدۀ تحرک و جابهجایی فراملی نیز مورد تحلیل قرار داد و بازگشت را لزوماً نقطۀ پایان چرخۀ مهاجرت ندانست.
از این رو، تأثیر این گروه را باید بیش از آنکه در قالب تحولات فوری سیاسی یا اجتماعی ارزیابی کرد، بهعنوان فرایندی تدریجی از انباشت و انتقال سرمایههای فرهنگی و اجتماعی در نظر گرفت. این سرمایهها هرچند در شرایط کنونی تا حد زیادی در وضعیت نهفته قرار دارند، اما ظرفیت آن را دارند که به منابعی مؤثر برای بازسازی اجتماعی، توسعۀ فرهنگی و توانمندسازی جامعۀ شیعۀ افغانستان تبدیل شوند؛ به گونهای که میتوان در افق بلندمدت، آثار تداوم بازگشت مهاجران را نه در تغییرات آنی، بلکه در دگرگونی تدریجی افقهای فکری، فرهنگی و هویتی شیعیان افغانستان مشاهده کرد. این فرایند، علیرغم محدودیتهای کنونی، میتواند در آیندۀ بلندمدت به یکی از مهمترین منابع تحول و بازآرایی اجتماعی جامعۀ شیعۀ افغانستان تبدیل شود.




















