مهاجرت از افغانستان، بهویژه در میان اقوام غیرپشتون، پدیدهای چندبعدی و ساختاری است. ساختار سیاسی و اقتصادی افغانستان در دهههای اخیر درهم تنیده و متأثر از جنگهای طولانی، ضعف دولتسازی و شکنندگی نهادی بوده است؛ بهگونهای که بیثباتی سیاسی، رقابتهای قومی بر سر قدرت، فساد گسترده و مداخلات خارجی، ظرفیت دولت را برای ایجاد امنیت، تنظیم بازارکار و توسعه زیرساختهای اقتصادی تضعیف کرده است.
حاشیهنشینی سیاسی و محرومیت اقتصادی، در میان برخی اقوام غیرپشتون، مهاجرت را از یک انتخاب اختیاری به «راهبردی برای بقا»، دستیابی به امنیت و درآمد، تبدیل کرده است. در چنین بستری، مهاجرت نه صرفاً پیامد فقر، بلکه نتیجه ساختاری دولت شکننده، نابرابری نهادی و فقدان فرصتهای پایدار توسعه، تلقی میشود.
از منظر نهادگرایی و سرمایه اجتماعی، ضعف سرمایه اجتماعی و اعتماد بینگروهی، ظرفیت جامعه برای مدیریت بحران و بازسازی جمعی را کاهش داده و در لحظات شوک، مهاجرت را به نخستین واکنش بقا تبدیل کرده، بهگونهای که مهاجرت گسترده، تبدیل به فرآیندی تکرارشونده و ساختاری شده و پیامدهای بلندمدت آن فراتر از بحرانهای کوتاهمدت است.
این نوشتار با بررسی علل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مهاجرت، بر این مهم تمرکز دارد که اقوام غیرپشتون افغانستان برای جلوگیری از مهاجرت چه راهکارهایی را پیش رو دارند.
کارگروه افغانستان موسسه مطالعات راهبردی شرق
کد خبر:4307