English
چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ ساعت: ۱۶:۱۱
  • صفحه نخست
  • کشورهای هدف
    • افغانستان
    • پاکستان
    • آسیای مرکزی
    • ترکمنستان
    • تاجیکستان
    • قزاقستان
    • قرقیزستان
    • ازبکستان
  • موضوعات
    • سیاسی
    • امنیتی
    • اقتصادی
    • فرهنگی
  • انتشارات
    • نشریه تخصصی
    • ویژه‌نامه
    • گاهنامه
    • اینفوگرافیک
گزارش تحلیلی > آسیای مرکزی
تاریخ انتشار
چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۰۲
جالب است
۰
سیاست خارجی آمریکا در آسیای مرکزی
سیاست آمریکا در آسیای مرکزی و پیامدهای آن برای منافع و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران
«بهروز قزل»؛ پژوهشگر
سیاست خارجی ایالات متحده در آسیای مرکزی را در نیمۀ دوم دهۀ 2020 ، نه به‌صورت یک طرح کلاسیک سلطه‌جویانه، بلکه به‌مثابه راهبردی «شبکه‌ای، کم‌هزینه، ضدانحصاری و ژئواکونومیک» باید فهم کرد؛ راهبردی که هدف اصلی آن شکل‌دهی به محیط پیرامونی اوراسیا، جلوگیری از تثبیت هژمونی انحصاری روسیه و چین و هم‌زمان محدودسازی ظرفیت بازیگرانی مانند ایران برای تبدیل مزیت جغرافیایی به ظرفیت راهبردی است.
سیاست آمریکا در آسیای مرکزی و پیامدهای آن برای منافع و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران
🖊️ نویسنده: «بهروز قزل»؛ پژوهشگر مؤسسۀ مطالعات راهبردی شرق 
⏱️ زمان مورد نیاز برای مطالعه: 15 دقیقه 

  1. مقدمه

  2. ماهیت تحول‌یافتۀ سیاست آمریکا در آسیای مرکزی

  3. ابعاد امنیتی: مهار بدون تعهد سخت

  4. ابعاد سیاسی: استقلال‌سازی برای دیگران، محدودسازی برای رقبای آمریکا

  5. ابعاد ژئواکونومیک: راهگذرها، انرژی و مواد معدنی

  6. پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم برای ایران پس از جنگ رمضان

  7. جمع‌بندی

سیاست آمریکا در آسیای مرکزی و پیامدهای آن برای منافع و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران

مقدمه

سیاست خارجی ایالات متحده در آسیای مرکزی را در نیمۀ دوم دهۀ 2020 ، نه به‌صورت یک طرح کلاسیک سلطه‌جویانه، بلکه به‌مثابه راهبردی «شبکه‌ای، کم‌هزینه، ضدانحصاری و ژئواکونومیک» باید فهم کرد؛ راهبردی که هدف اصلی آن شکل‌دهی به محیط پیرامونی اوراسیا، جلوگیری از تثبیت هژمونی انحصاری روسیه و چین و هم‌زمان محدودسازی ظرفیت بازیگرانی مانند ایران برای تبدیل مزیت جغرافیایی به ظرفیت راهبردی است. بنابراین، آسیای مرکزی برای واشنگتن صرفاً منطقه‌ای حاشیه‌ای یا امنیتی نیست، بلکه بخشی از معماری وسیع‌تر مهار در اوراسیاست؛ معماری‌ای که در آن امنیت، اتصال ترانزیتی، حکمرانی مالی، زنجیره‌های تأمین و نفوذ نخبگانی به هم پیوند می‌خورد.

در این چارچوب، پیامدهای سیاست آمریکا برای ایران، به‌ویژه پس از جنگ رمضان، عمدتاً از جنس فرسایش تدریجی ظرفیت‌های ژئوپلیتیکی، تضعیف موقعیت ترانزیتی، افزایش فشارهای اطلاعاتی و مالی و محدود شدن میدان مانور منطقه‌ای است؛ ابعادی که ممکن است کمتر از تهدید نظامی مستقیم به چشم آید، اما در افق بلندمدت می‌تواند عمیق‌تر و پایدارتر باشد.

ماهیت تحول‌یافتۀ سیاست آمریکا در آسیای مرکزی

برای فهم سیاست کنونی آمریکا در آسیای مرکزی، باید از دو سوءبرداشت فاصله گرفت: نخست این تصور که واشنگتن پس از خروج از افغانستان عملاً منطقه را رها کرده است؛ دوم این ادعا که ایالات متحده هنوز به دنبال بازتولید الگوی پایگاه‌محور و مداخله‌گر دهۀ 2000 است. در واقع، تجربۀ حضور نظامی مستقیم در افغانستان و هزینه‌های آن، واشنگتن را به سوی الگویی سوق داده است که در آن نفوذ، بیش از آنکه از مسیر اشغال یا استقرار گسترده حاصل شود، از طریق ظرفیت‌سازی، استانداردگذاری، پیوندهای مالی و اتصال منطقه‌ای اعمال می‌شود. البته ریشۀ این چرخش، جدید نیست؛ از همان مراحل نخست ورود آمریکا به منطقه، تنش میان ضرورت حضور و خطر «درگیرشدگی بیش از حد» وجود داشت و تأکید می‌شد که هرگونه تعمیق حضور آمریکا در آسیای مرکزی همواره با مسئلۀ افتادن در تلۀ منازعات محلی همراه است. آنچه اکنون مشاهده می‌شود نیز، تداوم همین احتیاط در قالبی نوین است. آمریکا می‌خواهد در منطقه مؤثر باشد، اما بدون آنکه بار تعهدهای امنیتی سنگین را بپذیرد؛ می‌خواهد موازنه‌ها را تحت تأثیر قرار دهد، اما از طریق شبکه‌ها، نهادها و راهگذرها، نه از طریق اشغال فیزیکی.

این چرخش، با واقعیت‌های قدرت در منطقه نیز سازگار است. روسیه هنوز در برخی ابعاد امنیتی و نهادی عمق تاریخی دارد و چین در سطح اقتصادی و زیرساختی بازیگر غالب‌تری است؛ بنابراین واشنگتن از ابتدا نیز نمی‌توانست در آسیای مرکزی به قدرت مسلط بدل شود. به همین دلیل، هدف آن بیشتر «ممانعت از انحصار» است تا «استقرار هژمونی کامل». سیاست آمریکا، برخلاف برخی تصورها، کمتر بر تقویت منطقه‌گرایی خودبنیاد و بیشتر بر پیوند دادن کشورهای آسیای مرکزی به ترتیبات فرامنطقه‌ای و شبکه‌های بیرونی استوار بوده است. در دهۀ 2020 این گرایش به‌روز شده است و اکنون در قالب فرمت‌هایی/سازوکارهایی مانند C5+1، همکاری در زیرساخت‌های لجستیکی، گفت‌وگو دربارۀ مواد معدنی حیاتی و تقویت تاب‌آوری در برابر شوک‌های امنیتی و اقتصادی دیده می‌شود. به بیان دیگر، آمریکا در حال ساختن «عمق نفوذ بدون عمق استقرار» است.

مطالب پیشنهادی

دورنمای سطح جدید روابط آمریکا و آسیای مرکزی
پیامدهای راهبردی نفوذ چندسطحی امارات در آسیای مرکزی

ابعاد امنیتی: مهار بدون تعهد سخت

بُعد امنیتی سیاست آمریکا در آسیای مرکزی پس از خروج از افغانستان از میان نرفته، بلکه سبک عمل آن تغییر کرده است. اکنون مسئلۀ اصلی برای واشنگتن نه تأمین امنیت منطقه به‌معنای کلاسیک، بلکه مدیریت خطرپذیری و جلوگیری از سرایت بی‌ثباتی، افراط‌گرایی، قاچاق، عبور بازیگران غیردولتی و جابه‌جایی اقلام حساس در فضای رقابت قدرت‌های بزرگ است. تهدیدهای این منطقه ماهیتی مرکب دارد: از مرزهای نفوذپذیر و حکمرانی شکننده تا پیوند ناامنی داخلی با رقابت ژئوپلیتیکی بیرونی. در چنین محیطی، آمریکا نیازی نمی‌بیند که همانند گذشته به استقرار نظامی گسترده بازگردد؛ بلکه ترجیح می‌دهد از طریق آموزش، تبادل اطلاعات، کنترل مرزی، مدرن‌سازی گمرکی و ارتقای رژیم‌های صادراتی، ظرفیت نظارت و پایش را در دولت‌های منطقه افزایش دهد. این منطق در آثار مرتبط با ضدتروریسم و حکمرانی مرزی در آسیای مرکزی نیز دیده می‌شود؛ جایی که نوسازی گمرک، امنیت مرزی و کنترل تجارت کالاهای راهبردی نه فقط ابزار توسعه، بلکه بخشی از معماری امنیتی نوین محسوب می‌شود.

از منظر ایران، همین الگوی امنیتی، اهمیت ویژه‌ای دارد. باید توجه داشت که گرچه حضور و استقرار نیروهای آمریکایی در آسیای مرکزی هم از نظر سیاسی برای دولت‌های منطقه پرهزینه است و هم از نظر عملی برای خودِ آمریکا کم‌احتمال به نظر می‌رسد ولی این سناریوی بالقوه هم، تهدیدی جدی برای ایران است و نمی‌توان به‌سادگی از آن عبور کرد. در عین حال تهدید جدی‌تری هم برای تهران وجود دارد و آن این است که این فضا به‌تدریج در شبکه‌ای از رصد، کنترل مالی، تبادل داده و همکاری‌های گمرکی ادغام شود که قابلیت شناسایی و محدودسازی مسیرهای دور زدن تحریم، جابه‌جایی فناوری‌های دوگانه و فعالیت واسطه‌های اقتصادی ایران را افزایش دهد. به‌ویژه پس از جنگ 2026، اگر فرض شود واشنگتن و متحدان آن، بازسازی توان منطقه‌ای و فناورانۀ ایران را مسئله‌ای امنیتی تلقی کنند، آنگاه آسیای مرکزی می‌تواند در منطق «مهار پیرامونی» جایگاه برجسته‌تری یابد. این مهار احتمالاً بیشتر از جنس نامرئی، فناورانه و اداری خواهد بود تا نظامی؛ اما درست به همین دلیل می‌تواند مؤثرتر و ماندگارتر باشد.

ابعاد سیاسی: استقلال‌سازی برای دیگران، محدودسازی برای رقبای آمریکا

در بعد سیاسی، آمریکا می‌کوشد دولت‌های آسیای مرکزی را به سوی نوعی «استقلال راهبردیِ هدایت‌شده» سوق دهد؛ یعنی استقلالی که به آنان امکان دهد تنها در مدار مسکو یا پکن قرار نگیرند، بی‌آنکه الزاماً به متحدان رسمی واشنگتن تبدیل شوند. این سیاست با واقعیت رفتاری دولت‌های منطقه نیز سازگار است، زیرا آنها اصولاً به دنبال هم‌پیمانی سخت با یک قدرت واحد نیستند و ترجیح می‌دهند از رقابت قدرت‌ها برای افزایش آزادی عمل خود بهره‌برداری کنند. چرا که امنیت آسیای مرکزی را نمی‌توان صرفاً با الگوهای سادۀ نئورئالیستی[1] توضیح داد و لایه‌های داخلی، هویتی، اقتصادی و نهادی نیز در رفتار دولت‌ها نقشی تعیین‌کننده دارد. آمریکا دقیقاً از همین شکاف استفاده می‌کند؛ به‌جای درخواست وفاداری مطلق، برای دولت‌ها گزینه‌های مختلف، حاشیۀ مانور و امکان چانه‌زنی فراهم می‌کند.

البته، این استقلال‌سازی برای واشنگتن هدفی فی‌نفسه نیست؛ بلکه ابزار تنظیم موازنه است. هرچه قزاقستان، ازبکستان، تاجیکستان، قرقیزستان و ترکمنستان در انتخاب شرکا متنوع‌تر عمل کنند، امکان آنکه روسیه یا چین منطقه را به فضای نفوذ بستۀ خود تبدیل کنند، کمتر می‌شود. در عین ‌حال ‌که در سوی دیگرِ این روند، بازیگرانی مانند ایران نیز دشوارتر می‌توانند از قرابت جغرافیایی یا پیوندهای تاریخی برای تثبیت نفوذ بلندمدت خود استفاده کنند. ایران، از یک‌سو به‌طور سنتی از منطقه‌گرایی واقعی در آسیای مرکزی استقبال می‌کند، چرا که می‌تواند بخشی از آن باشد؛ اما از سوی دیگر، وقتی منطقه‌گرایی تحت تأثیر سازوکارهای بیرونی و با استانداردهای غربی بازتعریف می‌شود، تهران در موقعیتی حاشیه‌ای قرار می‌گیرد. در این چشم‌انداز، موقعیت ایران همواره میان جاذبۀ جغرافیایی و محدودیت‌های سیاسی-نهادی در نوسان بوده است. در فضای پس از جنگ رمضان، این محدودیت‌ها بیشتر نیز می‌شود، زیرا ممکن است هزینۀ سیاسی همکاری آشکار با ایران برای دولت‌های منطقه بالا رفته و ترجیح آنان به حفظ فاصلۀ دیپلماتیک افزایش یابد.

america and central asia

ابعاد ژئواکونومیک: راهگذرها، انرژی و مواد معدنی

امروزه شاید مهم‌ترین لایۀ سیاست آمریکا در آسیای مرکزی، لایۀ ژئواکونومیک آن باشد. جنگ اوکراین، تحریم‌های فزاینده علیه روسیه، اختلال در مسیرهای شمالی (و اختلال مقطعی در خلیج فارس) و تشدید رقابت زنجیره‌های تأمین، ارزش راهبردی راهگذرهای جایگزین را به‌شدت افزایش داده است. در این زمینه، راهگذر میانی و مسیرهای ترانس‌خزر جایگاهی کلیدی یافته است، زیرا امکان اتصال آسیای مرکزی به قفقاز، ترکیه و اروپا را بدون عبور از روسیه و ایران فراهم می‌کند. از دید آمریکا، حمایت از این مسیرها هم‌زمان سه هدف را پیش می‌برد: کاهش وابستگی منطقه به روسیه، کاستن از جذابیت مسیرهای عبوری از ایران و پیوند دادن تجارت اوراسیا به شبکه‌هایی که از نظر سیاسی برای غرب بیشتر قابل اتکاست. این سیاست فقط به حمل‌ونقل محدود نیست، بلکه با انرژی، بنادر، بیمه، استانداردهای فنی، تأمین مالی و مدیریت ریسک نیز گره خورده است. به همین دلیل، آسیای مرکزی در نگاه واشنگتن نه‌فقط یک فضای جغرافیایی، بلکه گره‌گاه بازطراحی لجستیک اوراسیاست.

به این مسئله باید موضوع مواد معدنی حیاتی را نیز افزود. رقابت آمریکا و چین در دهۀ 2020، مسئلۀ امنیت عرضۀ مواد معدنی راهبردی را به یکی از ارکان ژئوپلیتیک صنعتی تبدیل کرده است و در بستر رقابت راهبردی، دولت‌ها به سمت بازتنظیم مقررات، تنوع‌بخشی به عرضه و کاهش وابستگی به بازیگران مسلط حرکت کرده‌اند. آسیای مرکزی از این جهت برای آمریکا مهم است که هم ظرفیت معدنی قابل‌توجهی دارد و هم می‌تواند در آینده در زنجیره‌های تأمینِ جایگزین ایفای نقش کند. همچنین، بخش انرژی منطقه به‌دلیل منابع غنی و موقعیت ترانزیتی، همچنان برای قدرت‌های بیرونی جذاب است. برای ایران، ترکیب این دو روند بسیار مهم است: اگر آسیای مرکزی هم در حوزۀ ترانزیت و هم در حوزۀ منابع راهبردی بیشتر در مدار غربی قرار گیرد، آنگاه بخش مهمی از مزیت واسطه‌ای ایران در معادلات شمالی تضعیف می‌شود.

پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم برای ایران پس از جنگ رمضان

پس از جنگ رمضان، پیامدهای سیاست آمریکا در آسیای مرکزی برای ایران را می‌توان در سه سطح به‌هم‌پیوسته توضیح داد: سطح ژئوپلیتیکی، سطح ژئواکونومیک و سطح امنیتی-نهادی. در سطح ژئوپلیتیکی، مهم‌ترین مسئله آن است که واشنگتن در فضای پس از جنگ انگیزۀ بیشتری برای بازآرایی پیرامون ایران پیدا می‌کند؛ یعنی تلاش می‌کند حلقه‌هایی از همکاری منطقه‌ای، ترانزیتی و نظارتی را در محیط پیرامونی ایران تقویت کند تا امکان بازیابی ظرفیت راهبردی تهران محدودتر شود. جنگ‌های منطقه‌ای معمولاً تنها به میدان نبرد محدود نمی‌ماند، بلکه به بازتعریف شبکه‌های پیرامونی و اولویت‌های بازدارندگی نیز می‌انجامد. همچنان ‌که در سال‌های اخیر، تشدید تقابل و جنگ آشکار ایران و رژیم صهیونیستی نیز نشان داده است که منطقه به سمت الگوهای جدیدی از رقابت و بازآرایی قدرت در حال حرکت است و در فضای پس از جنگ رمضان نیز، هر فضایی که بتواند در مهار غیرمستقیم ایران ایفای نقش کند (که آسیای مرکزی یکی از این فضاهاست) برای واشنگتن اهمیت می‌یابد.

در سطح ژئواکونومیک، ایران با چالشی ساختاری‌تر مواجه می‌شود. پیامد تحریم‌های مالی و تجاری آمریکا در مورد ایران نشان داده است که محدودسازی دسترسی به شبکه‌های پولی، بیمه‌ای و حمل‌ونقل بین‌المللی می‌تواند آثاری آشکار بر بنگاه‌ها، بازارها و توان تاب‌آوری اقتصاد بگذارد. این فشارها صرفاً آثار کوتاه‌مدت ندارد، بلکه از طریق کاهش بهره‌وری، تضعیف دسترسی به نهاده‌های واسطه‌ای و اثرگذاری نامتقارن بر بخش‌های مختلف اقتصاد، ساختار توسعه را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. اگر در دورۀ پیش‌ رو، آسیای مرکزی بیشتر در چارچوب استانداردهای مالی، گمرکی و لجستیکی همسو با غرب ادغام شود، بخشی از مسیرهای تنفسی (بالقوه یا بالفعل) ایران در شمال محدودتر خواهد شد. به بیان روشن‌تر، مسئله صرفاً این نیست که رقبای ترانزیتی ایران تقویت می‌شوند؛ بلکه این است که خودِ «هزینۀ همکاری با ایران» برای شرکای بالقوۀ آسیای مرکزی بالا می‌رود. این افزایش هزینه ممکن است به شکل خودداری بانک‌ها، سخت‌گیری بیمه‌گران، افزایش کنترل بر شرکت‌های واسطه، یا احتیاط بیشتر دولت‌ها در طرح‌های مشترک نمایان شود.

در سطح امنیتی-نهادی نیز پیامدها قابل توجه است. تحریم‌ها و فشارهای چندلایه، فقط صادرات یا تجارت را هدف قرار نمی‌دهد، بلکه بر تنظیمات مالی داخلی، رفتار شرکت‌ها و حتی محاسبات نخبگان اقتصادی اثر می‌گذارد. اگر این منطق در آسیای مرکزی با همکاری امنیتی آمریکا ترکیب شود، امکان شکل‌گیری یک «کمربند نظارتی نرم» در شمال ایران افزایش می‌یابد؛ کمربندی که از طریق داده، گمرک، مقررات صادراتی، شفافیت تراکنش‌ها و کنترل مبادلات اقلام حساس عمل می‌کند. در چنین وضعی، حتی بدون تبدیل آسیای مرکزی به پایگاه تقابل آشکار، ایران با محیطی روبه‌رو می‌شود که کمتر از قبل انعطاف‌پذیر است. افزون بر این، حضور فزایندۀ گفتمان‌های ثبات‌محور و خطر‌گریز در میان نخبگان آسیای مرکزی می‌تواند «ایرانِ پس از جنگ» را به‌عنوان شریک پرهزینه‌تری تصویر کند؛ فرایندی که در بلندمدت شاید از هر تحریم رسمی مهم‌تر باشد.

جمع‌بندی

سیاست کنونی آمریکا در آسیای مرکزی را باید چندلایه دانست که از پیوند امنیت، دیپلماسی منطقه‌ای، ژئواکونومی راهگذرها، مواد معدنی حیاتی و حکمرانی مالی پدید آمده است. این سیاست نه بازگشت به مداخله‌گری نظامی دهۀ 2000 است و نه انصراف از منطقه؛ بلکه نوعی حضور بازآرایی‌شده است که می‌کوشد بدون هزینه‌های اشغال، نتایج ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیک ماندگار تولید کند. برای ایران، اهمیت این تحول در آن است که تهدید اصلی الزاماً در قالب تقابل مستقیم ظاهر نمی‌شود، بلکه در قالب فرسایش تدریجی مزیت جغرافیایی، افزایش هزینۀ همکاری منطقه‌ای، محدود شدن مسیرهای مالی و لجستیکی و تثبیت ترجیحات احتیاطی در پایتخت‌های آسیای مرکزی عمل می‌کند. پس از جنگ رمضان، این روند احتمالاً در حال تشدید است، چرا که آمریکا و متحدانش انگیزۀ بیشتری برای کاستن از توان بازیابی ایران و کاهش ظرفیت‌های پیرامونی آن دارند. 

از این رو، مسئلۀ اصلی برای امنیت و منافع ایران در آسیای مرکزی صرفاً حضور آمریکا نیست، بلکه «نوع حضور» آمریکاست: حضوری نامتقارن، شبکه‌ای و تدریجی که اگر با راهبرد اقتصادی، ترانزیتی و نهادی فعال از سوی ایران (و متحدان شرقی آن) پاسخ داده نشود، می‌تواند در بلندمدت به کم‌اثر شدن تهران در شمال اوراسیا بینجامد. ایران تنها زمانی می‌تواند این فشار را خنثی کند که آسیای مرکزی را نه صرفاً میدان رقابت سیاسی، بلکه عرصه‌ای برای رقابت در زمینۀ کارآمدی ترانزیتی، اعتمادپذیری اقتصادی، انعطاف مالی و حضور نخبگانی بداند؛ زیرا در نظم جدید، آن ‌که شبکه‌ها را شکل می‌دهد، موازنه‌ها را نیز تعیین می‌کند.


[1] نئورئالیسم یا رئالیسم ساختاری یک نظریه در روابط بین‌الملل است که رفتار کشورها را نه بر اساس ماهیت انسان، بلکه بر اساس ساختار نظام جهانی توضیح می‌دهد.

کد خبر:4344

اشتراک گذاری
مولف : بهروز قزل پژوهشگر موسسه مطالعات راهبردی شرق
مرجع : موسسه مطالعات راهبردی شرق (دانشوران خراسان)
  • عناوین مرتبط
دولت ترامپ و سازوکار سیاسی جدید مبتنی بر شبکۀ الیگارشی در آسیای مرکزی
پیامدهای ژئوپلیتیکی طرح آمریکایی S7+ برای ایران
آسیای مرکزی محل تلاقی محورهای کلیدی سند راهبردی امنیت ملی ترامپ
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *

 

مقاله

سیاست آمریکا در آسیای مرکزی و پیامدهای آن برای منافع و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران
سیاست آمریکا در آسیای مرکزی و پیامدهای آن برای منافع و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران
پاکستان پس از عمران‌خان؛ آینده اپوزیسیون، اعتراضات و مشروعیت سیاسی
پاکستان پس از عمران‌خان؛ آینده اپوزیسیون، اعتراضات و مشروعیت سیاسی
اثرگذاری مهاجرین بازگشته از ایران بر شیعیان افغانستان
اثرگذاری مهاجرین بازگشته از ایران بر شیعیان افغانستان
پیامدهای راهبردی نفوذ چندسطحی امارات در آسیای مرکزی
پیامدهای راهبردی نفوذ چندسطحی امارات در آسیای مرکزی

مصاحبه

آزمون امنیت منطقه‌ای در تاجیکستان؛ تروریسم، بازیگران پنهان و معادلات جدید
آزمون امنیت منطقه‌ای در تاجیکستان؛ تروریسم، بازیگران پنهان و معادلات جدید
چشم‌انداز روابط ایران و ازبکستان در شرایط جدید منطقه‌ای و بین‌المللی
چشم‌انداز روابط ایران و ازبکستان در شرایط جدید منطقه‌ای و بین‌المللی
​بازخورد تجاوز رژیم صهیونیستی و آمریکا به ایران در آسیای مرکزی
​بازخورد تجاوز رژیم صهیونیستی و آمریکا به ایران در آسیای مرکزی
پیامدهای استقرار دولت جولانی در سوریه بر آسیای مرکزی
پیامدهای استقرار دولت جولانی در سوریه بر آسیای مرکزی

ترجمه

نگاهی به روند تحول و راهبردهای عملیاتی «داعش خراسان» در افغانستان
نگاهی به روند تحول و راهبردهای عملیاتی «داعش خراسان» در افغانستان
راهبرد دوگانۀ روسیه در افغانستان و محدود شدن فضای مانور پاکستان
راهبرد دوگانۀ روسیه در افغانستان و محدود شدن فضای مانور پاکستان
نقش فزایندۀ «دالان واخان» در تعاملات آسیای مرکزی، افغانستان و چین
نقش فزایندۀ «دالان واخان» در تعاملات آسیای مرکزی، افغانستان و چین
چالش‌های آسیای مرکزی در دوران آشفتگی جهانی
چالش‌های آسیای مرکزی در دوران آشفتگی جهانی
🟥 530مین نشریه تخصصی "مطالعات شرق" منتشر شد.
 
'
  • پيوندها
  • ارتباط با ما
  • دربارۀ ما
  • آرشيو
جستجوی پيشرفته
نقل و نشر مطالب با ذکر منبع آزاد است
توليد شده توسط نرم افزار جامع ”استوديو خبر“