مقدمه
تحولات ژئوپلیتیکی سال ۲۰۲۶ در خاورمیانه، که با درگیری مستقیم میان ائتلاف امریکا - اسرائیل علیه ایران و اختلال ساختاری در عملکرد تنگۀ هرمز همراه شده، بهعنوان یکی از مهمترین نقاط عطف در تحولات امنیت انرژی جهانی و نظم منطقهای قابل تحلیل است. این بحران نهتنها موجب بیثباتی گسترده در بازارهای جهانی نفت شده، بلکه ساختارهای سنتی صادرات نیز بهشدت مختل کرده است، بهگونهای که کاهش صادرات نفت و محدودیتهای ناشی از محاصرۀ دریایی، اقتصاد کشورهای منطقه و فرامنطقه و همچنین ایران را با درجات متفاوت در معرض فشار قرار داده است. در چنین شرایطی، احتمالاً ج.ا.ایران و پاکستان اقدام به بازتعریف راهبردهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی خواهند کرد.
در وضعیت پساجنگ، برای ج.ا.ایران اهمیت کشورهای همسایه بهویژه پاکستان بهطور قابل توجهی افزایش یافته است، چراکه این کشور بهعنوان یک همسایۀ راهبردی با دسترسی به آبهای آزاد و همچنین موقعیت ژئوپلیتیکی خاص در اتصال جنوب آسیا به غرب آسیا، میتواند نقش موثری در تسهیل تعاملات اقتصادی منطقهای ایران ایفا کند. با این حال، روابط ایران و پاکستان در بستری از محدودیتهای ساختاری، فشارهای بینالمللی و چالشهای امنیتی قرار دارد که امکان بهرهبرداری کامل از ظرفیتهای مذکور را کاهش میدهد.
این گزارش با بهرهگیری از چارچوبهای نظری «رئالیسم تدافعی» و اقتصاد سیاسی بینالملل، تلاش میکند بهصورت نظاممند ظرفیتها و موانع فراروی همکاریهای دوجانبۀ ایران و پاکستان را در پساجنگ تحلیل کند.
ظرفیتها و محدودیتهای ساختاری پاکستان
در شرایطی که تنگۀ هرمز بهعنوان یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان با اختلال جدی مواجه شده و بخش قابل توجهی از تجارت جهانی نفت دچار وقفه شده است، جستجوی مسیرهای جایگزین برای صادرات کالا و انرژی ضروری به نظر میرسد، امری که اهمیت مسیرهای زمینی بهویژه از طریق پاکستان را بهطور چشمگیری افزایش میدهد. در این میان، مجاورت جغرافیایی دو کشور و وجود مرز مشترک طولانی، امکان توسعۀ تجارت مرزی را فراهم میکند، بهگونهای که در شرایط محدودیت شدید در دسترسی به مسیرهای دریایی، این نوع تعاملات میتواند بهعنوان یک ابزار کوتاهمدت برای کاهش فشار اقتصادی عمل کرده و بخشی از نیازهای ایران را تأمین کند.
از منظر اقتصاد سیاسی بینالملل، یکی از مهمترین ظرفیتهای همکاری میان ایران و پاکستان، امکان اتصال به طرح راهگذر اقتصادی چین- پاکستان (CPEC) است که میتواند ایران را به شبکهای گسترده از زیرساختهای حملونقل و بازارهای آسیایی متصل کند.
این اتصالِ اکنون بالقوه، در صورت تحقق، میتواند نقش مهمی در کاهش وابستگی ایران به مسیرهای سنتی صادراتی ایفا کند و امکان دسترسی به بازار چین و سایر کشورهای آسیایی را فراهم کند. علاوه بر این، استفاده از مکانیزمهایی مانند تهاتر کالا، تجارت با ارزهای محلی و ایجاد مناطق آزاد مشترک میتواند بخشی از محدودیتهای ناشی از تحریمهای مالی را کاهش دهد و زمینهساز گسترش تعاملات اقتصادی شود.
با این حال، این ظرفیتها با موانعی مواجه هستند که ریشه در ساختار نظام اقتصادی جهانی و وضعیت داخلی پاکستان دارند. سیستم مالی بینالمللی که تحت سلطۀ دلار و نهادهایی مانند صندوق بینالمللی پول است، فضای مانور پاکستان را محدود کرده و میتواند این کشور را در معرض تحریمهای ثانویه قرار دهد. علاوه بر این، اقتصاد پاکستان خود با مشکلاتی مانند بدهی خارجی، تورم و ضعف در نهادهای بانکی و مالی مواجه است.
چالشهای محیط امنیتی مشترک
مرز ایران و پاکستان در شرایط فعلی در دستهبندی مناطق آسیبپذیر امنیتی قرار میگیرد. این منطقه، دارای ویژگیهایی همچون ضعف توسعه اقتصادی، نقاط سرزمینی خالی از سکنه و پراکندگی جمعیتی، حضور شبکههای غیررسمی اقتصادی و فعالیت گروههای مسلح ضددولتی است. این عوامل باعث شدهاند که مرزهای مشترک ایران و پاکستان یک مرز جغرافیایی و یک فضای امنیتی شکننده و چندلایه محسوب شود که مدیریت آن نیازمند هماهنگی سطح بالا میان دولتهای منطقه است. به این ترتیب، در شرایط کنونی، هرگونه افزایش استفاده از این مسیر برای تجارت، ممکن است سطح فعالیت بازیگران غیررسمی را افزایش دهد. این امر شامل قاچاق سازمانیافته، نفوذ اطلاعاتی، اختلال در زنجیرۀ تأمین و افزایش فشار بر ظرفیتهای امنیتی پاکستان میشود.
بر این اساس، برآورد امنیتی نشان میدهد که بدون ایجاد یک سازوکار مشترک امنیت مرزی با سطح هماهنگی عملیاتی و اطلاعاتی بالا، هرگونه هدفگذاری اقتصادی در این محور با احتمالِ خطر اختلال ساختاری مواجه خواهد شد.
منطق رفتار سیاسی پاکستان
عملکرد سیاسی پاکستان در قبال ایران را میتوان در چارچوب نظریۀ رئالیسم تدافعی و سیاست چندلایه تحلیل کرد. در این چارچوب، همکاری پاکستان با ایران عمدتاً در سطوح کمهزینه، غیرتعهدآور و متوازن با سطح روابط و همکاری با سایر شرکا و متحدان بینالمللی این کشور باقی میماند. پاکستان همانند اغلب کشورهای منطقه، معمولاً برای ورود به طرحها و سطوحی از همکاری که ممکن است هزینههای ژئوپلیتیکی و راهبردی برای آن داشته باشد، محتاط است.
به همین دلیل، به نظر میرسد، حتی در صورت تامین منافع اقتصادی، سیاست پاکستان در قبال ایران بهسمت یک همکاری کنترلشده متمایل میشود و این کشور بیشتر میتواند در نقش یک تسهیلگر مشروط و در قالب ایفای نقش میانجیگری عمل کند.
سناریوهای فرارو آیندۀ همکاری ایران و پاکستان
با توجه به مباحث مطرح شده، میتوان بر اساس مقاطع زمانی کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت سه سناریوی ذیل را برای آیندۀ همکاری ایران و پاکستان در پساجنگ رمضان ارائه کرد:
سناریوی نخست؛ استفاده از ظرفیت تجاری- ترانزیتی موجود
در این سناریو، ج.ا.ایران صرفاً از ظرفیت تجاری و ترانزیتی بالفعل پاکستان برای تجارت محدود مرزی و انتقال کالاها در کوتاهمدت استفاده میکند. سطح همکاری در این حالت در حد توافقهای غیررسمی، تهاتر کالا و مسیرهای کوتاهبرد باقی میماند. این سناریو تأثیر راهبردی محدود دارد.
سناریوی دوم؛ توسعۀ مسیر ترانزیتی نیمهساختاریافته
در این سناریو، ایران و پاکستان تلاش میکنند برای رفع نیازهای متقابل یکدیگر، علاوه بر بکارگیری کامل ظرفیتهای بالفعل، زیرساختهای حملونقل و گمرکی را تکثیر، تقویت و مسیرهای رسمیتری برای ترانزیت ایجاد کنند. این سناریو، نیازمند سرمایهگذاری خارجی، کاهش فشار تحریمی و هماهنگی امنیتی گسترده است. تحقق اثربخش این سناریو وابسته به ثبات سیاسی و امنیتی منطقه است.
سناریوی سوم؛ تبدیل پاکستان به مسیر اصلی صادرات
این سناریو شامل طراحی و هدفگذاری برای تبدیل شدن پاکستان به شاهراه اصلی صادرات ایران در آینده است. ارزیابیها نشان میدهد تحقق این سناریو در وضعیت فعلی، هم با محدودیتهای زیرساختی و سختافزاری پاکستان و هم با احتمال اعمال فشار قدرتهای بینالمللی و تشدید رقابتهای منطقهای
جمعبندی
پاکستان در شرایط فعلی و در پساجنگ رمضان یک گزینۀ مناسب اما محتاط برای مدیریتِ بخشی از نیازهای اقتصادی و تجاری ایران است. این کشور در کوتاهمدت میتواند نقش یک مسیر تجاری اضطراری را ایفا کند، اما ظرفیتهای ساختاری و عملیاتی آن برای تبدیل شدن به یک ستون اصلی پایدار در تجارت خارجی ایران، هنوز ضعیف است. بنابراین، هرگونه سیاستگذاری در این حوزه باید مبتنی بر مدیریت محدودیتها و تقویت ظرفیتها باشد. در واقع، پاکستان میتواند در کوتاهمدت بخشی از نیازهای تجاری و ترانزیتی ایران را کاهش دهد، اما در بلندمدت و برای انتخاب به عنوان جایگزینی برای مسیرهای سنتی تجارت و صادرات، مستلزم سرمایهگذاریهای گسترده خارجی و ثبات امنیتی در مرزهای مشترک است.
در این راستا، ایران باید رویکردی چندلایه و واقعگرایانه اتخاذ کند که شامل تنوعبخشی به مسیرهای صادراتی، توسعۀ زیرساختهای مرزی، استفاده از مکانیزمهای مالی جایگزین و تقویت همکاریهای امنیتی با پاکستان باشد. همچنین، بهرهگیری از ظرفیت چین بهعنوان یک بازیگر ثالث میتواند به تسهیل برخی همکاریها کمک کند، هرچند این مسیر نیز با محدودیتهایی همراه است.
در هر حال، هرگونه هدفگذاری برای تقویت تعاملات اقتصادی و تجاری بین ایران و پاکستان در پساجنگ، مناسب است با در نظر داشت ملاحظات ذیل باشد:
- ایران باید سیاست تجارت خارجی خود را بر اساس تنوعبخشی مسیرها طراحی کند زیرا وابستگی بیش از حد به یک مسیر، در شرایط بیثباتی ژئوپلیتیکی، به یک احتمال خطر امنیتی تبدیل میشود.
- ایجاد یک سازوکار مالی مبتنی بر تهاتر یا ارزهای خارجی جایگزین یا ارزهای دیجیتال/رقومی ضروری است.
- تقویت همکاریهای امنیتی در سطوح مرزی باید بهعنوان پیششرط هرگونه توسعۀ اقتصادی در نظر گرفته شود، زیرا بدون کنترل امنیتی، هرگونه سرمایهگذاری اقتصادی غیرپایدار خواهد بود.




















