مقدمه
تحولات ماههای اخیر نشان میدهد آسیای مرکزی بار دیگر به یکی از مهمترین عرصههای رقابت ژئوپلیتیکی در اوراسیا تبدیل شده است؛ رقابتی که اینبار نهتنها میان قدرتهای سنتی همچون روسیه، چین و غرب، بلکه میان دو بازیگر مهم جنوب آسیا یعنی هند و پاکستان نیز با شدت بیشتری در جریان است. افزایش رفتوآمدهای دیپلماتیک میان اسلامآباد و پایتختهای آسیای مرکزی، فعالسازی مسیرهای ترانزیتی جدید، تشدید رقابت بر سر راهگذرهای اتصال اوراسیا و تغییر در آرایش سیاسی پیرامون افغانستان، همگی نشانههایی از بازتعریف موازنۀ قدرت در منطقه هستند. در شرایط کنونی، آسیای مرکزی دیگر صرفاً یک حوزۀ پیرامونی یا امنیتی محسوب نمیشود، بلکه به یکی از کانونهای اصلی رقابت بر سر اتصال ژئواکونومیک اوراسیا تبدیل شده است؛ فضایی که در آن، کنترل یا مشارکت در مسیرهای انرژی، تجارت، ترانزیت و زیرساختهای ارتباطی، به بخشی از معادلۀ قدرت منطقهای تبدیل شده است.
آسیای مرکزی؛ میدان رقابت ژئواکونومیک
آسیای مرکزی برای هند و پاکستان صرفاً یک حوزۀ همسایگی دوردست نیست، بلکه بخشی از معادلۀ امنیت انرژی، دسترسی ترانزیتی، بازارهای نوظهور و نفوذ ژئوپلیتیکی آنان محسوب میشود. منابع عظیم انرژی، ظرفیتهای برقآبی، ذخایر معدنی راهبردی و موقعیت ترانزیتی منطقه، آسیای مرکزی را به یکی از حلقههای کلیدی اتصال شرق، جنوب و غرب آسیا تبدیل کرده است.
هند طی دو دهۀ گذشته با راهبرد «اتصال به آسیای مرکزی» تلاش کرده است جایگاه خود را در منطقه تثبیت کند. دهلینو علاوهبر سرمایهگذاری در حوزههای فناوری، آموزش، داروسازی و همکاریهای نرم، توانسته است سطح تجارت خود را با کشورهای آسیای مرکزی بـــه حـــدود 5/ 2 میلیارد دلار برساند. نفوذ نرم هند در میان بخشی از نخبگان آسیای مرکزی همچنان قابلتوجه است و عضویت این کشور در سازمان همکاری شانگهای نیز بستر مهمی برای حضور منطقهای دهلینو فراهم کرده است. با این حال، مزیت اقتصادی و فناوری هند الزاماً به معنای برتری ژئوپلیتیکی نیست. جغرافیا همچنان تا حد زیادی به سود پاکستان عمل میکند. پاکستان بهواسطۀ دسترسی به دریای عمان، بنادر گوادر و کراچی و مجاورت با افغانستان، در امتداد طبیعی مسیرهای جنوب ـ شمال قرار گرفته است و میتواند یکی از مسیرهای بالقوۀ اتصال آسیای مرکزی به آبهای آزاد باشد. به همین دلیل، کشورهای محصور در خشکی منطقه، بهویژه ازبکستان و قزاقستان، طی سالهای اخیر علاقۀ بیشتری به توسعۀ مسیرهای ترانزیتی از طریق پاکستان نشان دادهاند.
افغانستان و بازتنظیم راهبرد منطقهای پاکستان
یکی از مهمترین تحولات اخیر، افزایش تنش میان پاکستان و طالبان افغانستان است. اسلامآباد که طی دو دهۀ گذشته به حمایت از طالبان متهم بود، اکنون بهدلیل افزایش حملات گروههای شبهنظامی ضدپاکستانی، بهویژه تحریک طالبان پاکستان (TTP)، رویکرد امنیتی سختگیرانهتری در قبال کابل اتخاذ کرده است. عملیات نظامی موسوم به «غضب للحق» و افزایش اتهامزنیهای متقابل میان دو طرف، بیانگر ورود روابط طالبان و پاکستان به مرحلهای پرتنشتر است. با این حال، این تحول را نباید بهمعنای گسست کامل راهبردی میان اسلامآباد و طالبان تلقی کرد. پاکستان همچنان افغانستان را بخشی مهم از محیط امنیتی پیرامونی خود میداند و تلاش میکند میان مهار تهدیدهای امنیتی و حفظ حدی از نفوذ در افغانستان توازن برقرار کند. در این چارچوب، برخی تماسهای محدود و غیرمستقیم اسلامآباد با گروههای مخالف طالبان را میتوان بیشتر در قالب بازنگری تاکتیکی ارزیابی کرد تا یک چرخش راهبردی کامل.
این تحولات برای جمهوریهای آسیای مرکزی نیز اهمیت دارد. دولتهای منطقه همواره نسبت به افراطگرایی، ناامنی مرزی و گسترش بیثباتی از افغانستان حساس بودهاند. در چنین شرایطی، افزایش فاصلۀ نسبی پاکستان از طالبان میتواند بخشی از نگرانیهای سنتی آسیای مرکزی نسبت به سیاستهای اسلامآباد را کاهش دهد. در مقابل، هند که در گذشته روابط نزدیکی با ائتلاف شمال داشت، پس از بازگشت طالبان به قدرت، رویکردی عملگرایانهتر در پیش گرفته و تلاش کرده است که کانالهای ارتباطی محدود خود را با کابل حفظ کند. این سیاست اگر چه برای جلوگیری از حذف کامل هند از معادلات افغانستان ضروری بهنظر میرسد، اما در عین حال ممکن است بخشی از سرمایۀ سیاسی سنتی دهلینو نزد برخی بازیگران ضدطالبان را تضعیف کند.
ظهور راهگذرهای جایگزین؛ کاهش خطر افغانستان
یکی از مهمترین ابعاد تحولات اخیر، تلاش پاکستان برای کاهش وابستگی ترانزیتی به افغانستان است. ناامنی مزمن در افغانستان و تداوم ابهام نسبت به آیندۀ این کشور، اسلامآباد را بهسمت توسعۀ مسیرهای جایگزین از طریق ایران و چین سوق داده است. فعالسازی مسیر گبد ـ ریمدان میان ایران و پاکستان و انتقال آزمایشی برخی محمولههای تجاری به آسیای مرکزی، نشانهای از تلاش اسلامآباد برای ایجاد مسیرهای مکمل اتصال به منطقه بدون اتکای کامل به افغانستان است. همزمان، گذرگاه خنجراب و راهگذر اقتصادی چین ـ پاکستان (CPEC) نیز در حال تبدیلشدن به بخشی از معماری گستردهتر اتصال جنوب و مرکز اوراسیا هستند. در این چارچوب، طرحهایی مانند راهآهن چین– قرقیزستان– ازبکستان (CKU) و راهآهن ازبکستان–افغانستان–پاکستان (UAP) اهمیت راهبردی فزایندهای پیدا کردهاند. این طرحها، نهتنها به کشورهای آسیای مرکزی امکان دسترسی به آبهای آزاد را میدهند، بلکه میتوانند جایگاه پاکستان را بهعنوان یکی از حلقههای مهم ترانزیتی جنوب اوراسیا تقویت کنند. با این حال، باید توجه داشت که بخش مهمی از این طرحها، بدون سرمایهگذاری، پشتیبانی مالی و حمایت سیاسی چین قابلیت تحقق کامل نخواهند داشت. در واقع، راهبرد آسیای مرکزیِ پاکستان تا حد زیادی در حال همپوشانی با معماری ژئواکونومیک چین در چارچوب ابتکار کمربند ـ راه است. از این منظر، رقابت هند و پاکستان در آسیای مرکزی را نمیتوان جدا از رقابت گستردهتر چین و هند در اوراسیا تحلیل کرد.
چالشهای راهبردی هند؛ از چابهار تا محدودیت جغرافیایی
در مقابل، راهبرد هند برای دسترسی به آسیای مرکزی همچنان تا حد زیادی به بندر چابهار و راهگذر بینالمللی شمال ـ جنوب وابسته است. چابهار برای هند صرفاً یک طرح اقتصادی نیست، بلکه ابزاری ژئوپلیتیکی برای دور زدن پاکستان و حفظ دسترسی به افغانستان و آسیای مرکزی محسوب میشود. با این حال، تحولات منطقهای و افزایش پیچیدگیهای ژئوپلیتیکی، این راهبرد را با چالشهایی روبهرو کرده است. همزمانی نزدیکی نسبی تهران و اسلامآباد در برخی پروندههای منطقهای و افزایش همگرایی هند با غرب و اسرائیل، میتواند بر سطح همکاریهای ایران و هند تأثیر بگذارد. با وجود این، بعید بهنظر میرسد تهران سیاست حذف یا جایگزینی کامل هند را دنبال کند. ایران اصولاً تلاش میکند در قالب یک سیاست چندمسیره، همزمان روابط خود را با هند، پاکستان، چین و روسیه حفظ کند و از چابهار بهعنوان ابزاری برای تنوعبخشی ژئوپلیتیکی بهره ببرد. از سوی دیگر، کاهش نقش هند در پایگاه هوایی عینی در تاجیکستان را میتوان نشانهای از محدودشدن نسبی عمق امنیتی هند در پیرامون افغانستان دانست؛ هر چند دهلینو همچنان از ظرفیتهای اقتصادی، فناوری و دیپلماتیک مهمی در آسیای مرکزی برخوردار است و نمیتوان از افول راهبردی هند در منطقه سخن گفت.
نقش چین و روسیه؛ چارچوب بزرگتر رقابت
رقابت هند و پاکستان در آسیای مرکزی در خلأ رخ نمیدهد، بلکه درون ساختار بزرگتری از رقابت و همکاری قدرتهای اوراسیایی تعریف میشود. چین اکنون مهمترین بازیگر اقتصادی و زیرساختی منطقه بهشمار میرود و بسیاری از مسیرهای ترانزیتی جدید آسیای مرکزی، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم با ابتکار کمربند ـ راه پیوند خوردهاند. در مقابل، روسیه همچنان مهمترین بازیگر امنیتی سنتی آسیای مرکزی محسوب میشود. حضور نظامی، پیوندهای امنیتی، نفوذ تاریخی و نقش مسکو در ساختارهای منطقهای مانند سازمان پیمان امنیت جمعی سبب شده است که هیچ تحول ژئوپلیتیکی مهمی در آسیای مرکزی بدون در نظر گرفتن ملاحظات روسیه پایدار نباشد. در این میان، جمهوریهای آسیای مرکزی نیز تلاش میکنند از رقابت قدرتها برای تنوعبخشی به مسیرهای تجاری و کاهش وابستگی راهبردی به یک بازیگر خاص بهره ببرند.
ترکمنستان؛ حلقۀ مهم معادلات اتصال منطقهای
در میان کشورهای آسیای مرکزی، ترکمنستان جایگاه ویژهای در رقابتهای کنونی دارد. موقعیت حمل و نقل زمینی این کشور در شرق دریای خزر، ذخایر عظیم گاز طبیعی، نقش بالقوۀ عشقآباد در طرحهایی مانند TAPI و سیاست بیطرفی دائمی عشقآباد، موجب شده است که ترکمنستان به یکی از حلقههای مهم معادلات اتصال منطقهای تبدیل شود. ترکمنستان تلاش میکند ضمن حفظ سیاست موازنهگرایانه، از رقابت میان قدرتهای منطقهای برای تقویت جایگاه ترانزیتی خود بهره ببرد. توسعۀ بنادر خزر، اتصال به مسیرهای جنوب ـ شمال و همکاری با چین، ایران، پاکستان و کشورهای قفقاز، بخشی از همین راهبرد محسوب میشود.
آسیای مرکزی؛ میان رقابت و همگرایی
با وجود رقابت فزاینده، بسیاری از طرحهای بزرگ منطقهای بدون سطحی از همکاری میان بازیگران رقیب قابلیت تحقق کامل ندارند. خط لولۀ تاپی (TAPI) نمونۀ بارز این مسئله است؛ طرحی که موفقیت آن مستلزم حداقلی از ثبات امنیتی و همکاری سیاسی میان بازیگران منطقهای است. طرح CASA-1000 نیز وضعیت مشابهی دارد و میتواند زمینهای برای همگرایی اقتصادی منطقهای فراهم کند.
در مقابل، تشدید تنش یا وقوع درگیری نظامی این بازیگران از جمله هند و پاکستان یا افغانستان و پاکستان پیامدهای گستردهای برای آسیای مرکزی خواهد داشت. هرگونه بحران امنیتی در جنوب آسیا میتواند مسیرهای انرژی و تجارت را مختل کرده، طرحهای اتصال منطقهای را به تعویق اندازد و بیثباتی را به بخش مهمی از اوراسیا منتقل کند.
جمعبندی
تحولات اخیر نشان میدهد پاکستان در حال بازتعریف موقعیت خود در آسیای مرکزی بر پایۀ چند مؤلفۀ اصلی است: تلاش برای مدیریت تنش با طالبان، توسعۀ مسیرهای جایگزین از طریق ایران و چین، و بهرهگیری از مزیت جغرافیایی برای اتصال آسیای مرکزی به آبهای آزاد. این روند تا حدی موجب افزایش اهمیت ژئوپلیتیکی پاکستان برای جمهوریهای آسیای مرکزی شده است. در مقابل، هند اگر چه همچنان از ظرفیتهای اقتصادی، فناوری و نفوذ نرم قابلتوجهی در منطقۀ آسیای مرکزی برخوردار است، اما محدودیتهای جغرافیایی و پیچیدگیهای ژئوپلیتیکی پیرامون افغانستان و چابهار، دست دهلینو را در برخی حوزهها محدودتر کرده است.
در نهایت، آیندۀ آسیای مرکزی بیش از هر زمان دیگری به مسئلۀ «اتصال منطقهای» وابسته شده است. اگر رقابت قدرتها در چارچوبی مدیریتشده قرار گیرد، منطقه میتواند به یکی از محورهای مهم همکاری اقتصادی اوراسیا تبدیل شود. اما در صورت تشدید تقابلهای ژئوپلیتیکی، آسیای مرکزی نیز ممکن است به یکی دیگر از کانونهای بیثباتی در محیط پیرامونی ایران، چین و روسیه بدل شود.




















